نقد و بررسی
نقد یهویی عاشق شدن (Accidentally in Love) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای بر مدار بازگشت «Accidentally in Love» از آن کمدیرمانتیکهایی است که از همان آغاز، وعدهی داستانی آشنا و دلپذیر میدهد: دیداری اتفاقی در شهری دور، عشقی که مجال ریشهدواندن نمییابد، جدایی ناخواسته و بازگشتی که گذشته را دوباره به زمان حال میآورد. ادی در لندن، درست هنگامی که سفرش رو به پایان است، با جیمز آشنا میشود.
اما این آشنایی بهجای آنکه در همان لحظه به سرانجامی روشن برسد، در فاصله و سکوت معلق میماند؛ تا شش سال بعد، زندگی بار دیگر آن دو را روبهروی هم قرار میدهد. فیلم از الگوی شناختهشدهی «عشق گمشده و فرصت دوباره» بهره میگیرد؛ الگویی که نیروی اصلیاش نه غافلگیری، بلکه انتظار است. تماشاگر معمولاً میداند که دیدار دوباره قرار است احساسات خاموششده را بیدار کند، اما پرسش مهمتر این است که آیا شخصیتها میتوانند از تصویری که از گذشته ساختهاند عبور کنند و در اکنون به انتخابی تازه برسند.
اثر، این پرسش را پیش میکشد، هرچند همیشه به اندازهی کافی در آن مکث نمیکند. داستان و نقشهای اصلی آن ــ ادی با بازی Lexi Giovagnoli و جیمز با بازی David Witts ــ بر محور همین بازگشت عاطفی شکل گرفتهاند. لندن؛ زمینهای برای خیال عاشقانه لندن در بخش نخست فیلم بیش از آنکه بهعنوان شهری پیچیده و چندوجهی تصویر شود، کارکرد یک فضای آرمانی را دارد: مکانی که دیدارهای تصادفی در آن طبیعی به نظر میرسند و روزمرگی میتواند ناگهان رنگ افسانه بگیرد.
« ادی در لندن، درست هنگامی که سفرش رو به پایان است، با جیمز آشنا میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
محدودبودن زمان ادی در شهر نیز به آشنایی او و جیمز شتاب میدهد. هر لحظه ارزش بیشتری پیدا میکند، زیرا هر دو با دانستن نزدیکبودن جدایی، گویی فرصتی محدود برای شناختن یکدیگر دارند. این شتاب، برای یک عاشقانهی سبک، امتیاز و محدودیت توأمان است. از یک سو، حس دلنشینِ افتادن در مسیری پیشبینینشده را تقویت میکند؛ از سوی دیگر، رابطه ناچار است در زمانی کوتاه به اهمیتی برسد که شاید در زندگی واقعی به فرصت بیشتری نیاز داشته باشد.
فیلم بیشتر به حس عاشقانهی دیدار تکیه میکند تا به جزئیات شکلگیری اعتماد و شناخت متقابل. در نتیجه، باورپذیری رابطه تا حدی وابسته به همراهی تماشاگر با قراردادهای ژانر است. فاصلهی ششساله و پرسشِ تغییر پرش زمانی ششساله، ابزار مهم روایت است: خاطرهی عشقی ناتمام را به زندگیای میبرد که ادی در غیاب جیمز برای خود ساخته است.
در ظاهر، این فاصله باید امکان بررسی تغییر را فراهم کند؛ آدمها در شش سال میتوانند اولویتها، ترسها و خواستههایشان را دگرگون کنند. بازگشت جیمز، بنابراین، فقط دیداری دوباره نیست، بلکه آزمونی برای آن چیزی است که ادی اکنون به آن باور دارد. بااینحال، فیلم از ظرفیت این جهش زمانی بهطور کامل بهره نمیبرد.
« محدودبودن زمان ادی در شهر نیز به آشنایی او و جیمز شتاب میدهد. »
شخصیتها و اجرا
فاصلهی میان گذشته و حال بیشتر بهصورت مانعی رمانتیک عمل میکند تا فرصتی برای کاوش دقیق شخصیتها. تغییرات ادی و جیمز آنقدر برجسته و ملموس نیست که وزن شش سال را در همهی لحظهها احساس کنیم. به همین دلیل، دیدار دوباره گاه بیشتر شبیه بازگشت احساسات قدیمی است تا مواجههی دو انسان که در گذر زمان واقعاً دگرگون شدهاند.
همین نکته از پیچیدگی عاطفی داستان میکاهد: اگر گذشته هنوز به همان قوت باقی است، فیلم باید نشان دهد چه چیزهایی در شخصیتها تغییر کرده و چه چیزهایی پابرجا مانده است. ادی و انتخاب میان امنیت و اشتیاق محور دراماتیک روایت، انتخاب ادی میان زندگی امنی است که برای خود ساخته و فرصتی دوباره برای عشق است.
این دوگانه، در ذات خود ظرفیت خوبی دارد؛ زیرا عشق را صرفاً هیجانی شیرین نمیبیند و آن را در برابر عادت، آسودگی و آیندهای قابل پیشبینی قرار میدهد. پرسش این نیست که ادی هنوز احساسی به جیمز دارد یا نه، بلکه این است که آیا آن احساس برای بازنگری در زندگی کنونیاش کافی است. اما کشمکش درونی زمانی اثرگذار میشود که هر سوی انتخاب، دلایل و بهای مشخصی داشته باشد.
« فاصلهی میان گذشته و حال بیشتر بهصورت مانعی رمانتیک عمل میکند تا فرصتی برای کاوش دقیق شخصیتها. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم گاه این تقابل را سادهتر از آنچه میتواند باشد سامان میدهد: عشق بهعنوان نیرویی که باید دنبال شود و امنیت بهعنوان وضعیتی که مانع آن است. نتیجه، روایتی خوشتماشا و روشن است، اما نه همیشه روایتی که تضادهای احساسی را تا انتها بکاود. بااینهمه، این ایده به فیلم امکان میدهد از داستان یک دلدادگی صرف فاصله بگیرد و به امکان انتخاب دوباره در بزرگسالی نزدیک شود.
کمدیرمانتیک و آشناییِ فرمول فیلم از عناصر آشنای کمدیرمانتیک بهره میبرد: برخورد غیرمنتظره، لحظههای لطیف، سوءتفاهم و احساسی که پس از جدایی دوباره سر برمیآورد. این آشنایی میتواند برای تماشاگر علاقهمند به ژانر، مزیتی واقعی باشد. اثر لازم نیست برای حفظ توجه مخاطب به غافلگیریهای بزرگ متوسل شود؛ نیروی خود را از انتظار برای نزدیکشدن دوبارهی دو شخصیت و از شیرینی موقعیتهای میان آنها میگیرد.
در عین حال، همین وفاداری به فرمول، پیشبینیپذیری داستان را افزایش میدهد. بسیاری از موقعیتها پیش از وقوع قابل حدساند و فیلم کمتر میکوشد برداشت تازهای از رابطه یا جدایی عرضه کند. کمدی نیز بیشتر نقش تعدیلکنندهی فضای عاشقانه را دارد تا نیرویی مستقل که مسیر داستان را دگرگون کند.
« نتیجه، روایتی خوشتماشا و روشن است، اما نه همیشه روایتی که تضادهای احساسی را تا انتها بکاود. »
قوتها و کاستیها
حاصل، سرگرمیای سبک و کمادعاست: مناسب تماشایی بیدردسر، اما نه اثری که الزاماً انتظار مخاطب از کمدیرمانتیک را به چالش بکشد. بازیها و باورپذیری جهان فیلم حضور Lexi Giovagnoli و David Witts در مرکز روایت، بار اصلی رابطه را بر دوش دارد؛ زیرا باور تماشاگر به قصه تا حد زیادی وابسته به این است که میان ادی و جیمز پیوندی قابل لمس احساس کند.
فیلم در لحظات صمیمی و ساده بهتر عمل میکند: همانجا که شخصیتها فرصت دارند بهجای پیشبردن طرح، از واکنشها و مکثهایشان رابطهای بسازند. هرجا روایت برای رسیدن به گره بعدی شتاب میگیرد، این پیوند گاهی کمتر جا میافتد. بخشی از موقعیتها نیز به سبب آسانیِ پیشرفتنشان باورپذیری کامل پیدا نمیکنند.
شخصیتهای فرعی، بهجای آنکه همیشه زندگی مستقلی داشته باشند، گاه بیشتر برای ایجاد موقعیت یا پیشبردن داستان به کار میآیند. این مسئله در ژانری که بر تصادف و اغراق تکیه دارد الزاماً نقصی ویرانگر نیست، اما وقتی اجرا یا واکنشها کمی مصنوعی به نظر برسند، فاصلهی میان تماشاگر و جهان فیلم بیشتر میشود.
« هرجا روایت برای رسیدن به گره بعدی شتاب میگیرد، این پیوند گاهی کمتر جا میافتد. »
جمعبندی
کارگردانی Hamish Briggs و گروه نویسندگان، قصهای سرراست را دنبال میکنند؛ موفقیت فیلم بیش از آنکه به پیچیدگی ساختار وابسته باشد، به لحن نرم و توان حفظ حالوهوای دلنشین آن بستگی دارد. جمعبندی «Accidentally in Love» فیلمی است دربارهی عشقی که در زمانی نامناسب آغاز میشود و پس از سالها دوباره فرصتی برای حضور مییابد.
نقطهی قوتش در سادگیِ دلپذیر ایده و امکان همراهشدن با احساسات قدیمی است؛ لندن و بازگشت به گذشته، به قصه حالوهوایی رؤیایی میدهند و فضای سبک آن تماشایش را آسان میکند. در مقابل، پیشبینیپذیری، بهرهبرداری محدود از فاصلهی ششساله و کمعمقی بعضی شخصیتها اجازه نمیدهند عاشقانهی فیلم به تجربهای واقعاً ماندگار بدل شود.
این اثر بیش از آنکه بخواهد ژانر خود را دگرگون کند، میکوشد آسایش آشنای آن را فراهم آورد: داستانی دربارهی خاطره، احتمالِ دیدار دوباره و انتخاب میان آنچه امن است و آنچه هنوز دل را به حرکت درمیآورد. اگر با چنین انتظاری به سراغش برویم، فیلم میتواند سرگرمیای خوشایند باشد؛ اما برای مخاطبی که به تحول دقیق شخصیتها و رابطهای پیچیدهتر نیاز دارد، جذابیت آن احتمالاً محدودتر خواهد بود.
ثبت دیدگاه