نقد و بررسی
نقد دو برابر پنجاه سال سینمای فرانسه (2 x 50 Years of French Cinema) | 2008
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سینما در آستانهٔ فراموشی «دو بار پنجاه سال سینمای فرانسه» بیش از آنکه مروری متعارف بر تاریخ سینمای فرانسه باشد، پرسشی است دربارهٔ خودِ حافظه: چه چیزی را جشن میگیریم وقتی سالگرد سینما فرا میرسد، اما آثار و تجربههایی که این هنر را ساختهاند از ذهن عموم کنار رفتهاند؟ ژانلوک گدار و آن-ماری میویل بهجای پاسخدادن با فهرستی از نامها و شاهکارها، این تناقض را به صحنه میآورند.
در گفتوگوی گدار و میشل پیکولی، مناسبت صدمین سال سینما بهانهای میشود برای وارسی رابطهٔ ما با گذشتهٔ تصویریمان. اثر کوتاه است، اما مسئلهای کوچک پیش نمیکشد. عنوانش نیز از همان آغاز بهجای آنکه جشن را ساده و باشکوه برگزار کند، آن را دوپاره میسازد: پنجاه سالی که به یاد میآوریم و پنجاه سالی که شاید از خاطر بردهایم.
از این منظر، فیلم نه بزرگداشت بیچونوچرای سینما، بلکه پرسشگری دربارهٔ شیوهٔ بزرگداشت آن است. هتل؛ صحنهای برای آزمودن یک فرضیه هتل کنار دریاچه فضایی گذرا و روزمره دارد؛ مکانی که آدمها در آن توقف میکنند، خدمت میگیرند و سپس میروند. همین محیط معمولی، برای آزمودن نظریهٔ گدار مناسب است: اگر تاریخ سینما هنوز در حافظهٔ زندهٔ مردم حضور دارد، آیا میتوان ردّ آن را در گفتوگوهای ساده و برخوردهای روزانه پیدا کرد؟
پیکولی در ادامهٔ اقامتش، پرسش را از محدودهٔ بحث نظری بیرون میبرد و آن را در برابر کارکنان هتل میگذارد. این انتخاب، فاصلهای معنادار میان نهادهای فرهنگی و زندگی روزمره ایجاد میکند. سینما ممکن است در سالنهای جشنواره، کتابهای تاریخ و سخنرانیهای رسمی منزلتی بلند داشته باشد، اما ارزش آن وقتی آزموده میشود که نامها و فیلمها از دایرهٔ متخصصان بیرون بیایند.
« ژانلوک گدار و آن-ماری میویل بهجای پاسخدادن با فهرستی از نامها و شاهکارها، این تناقض را به صحنه میآورند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هتل در اینجا به نوعی آزمایشگاه اجتماعی بدل میشود؛ جایی برای سنجش اینکه میراث سینمای ملی واقعاً در حافظهٔ عمومی جا دارد یا فقط در مراسم و گفتارهای رسمی زنده میماند. گفتوگو بهجای درس تاریخ گدار فیلم را به قالب یک درسگفتار منظم و آسانفهم درنمیآورد. او بهجای آنکه تاریخ را خطی و مرتب روایت کند، از پرسش، مکث، تداعی و برخورد اندیشهها بهره میگیرد.
این شیوه ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار دارند با نامها، دورهها و جریانهای سینمای فرانسه بهترتیب آشنا شوند، کمنظم به نظر برسد؛ اما بینظمی ظاهری آن با موضوع فیلم پیوند دارد. حافظهٔ فرهنگی هم معمولاً مانند یک کتاب درسی منسجم عمل نمیکند؛ چیزهایی را نگه میدارد، چیزهایی را کنار میزند و میان خاطره و فراموشی شکاف میاندازد.
پیکولی در برابر این پرسشها حضوری آرام و سنجیده دارد. بازی او بر نمایش احساسات بزرگ تکیه نمیکند؛ اهمیتش بیشتر در این است که بحث گدار را از یک نظریهٔ انتزاعی به وضعیتی انسانی و قابل مشاهده پیوند میزند. همین تقابل میان اندیشهٔ تیز و بازیگوش گدار و حضور متین پیکولی، به فیلم نیروی نمایشی میدهد؛ هرچند این نیرو از جنس تعلیق داستانی نیست، بلکه از کشاکش میان پرسش و آزمون شکل میگیرد.
شوخی؛ راهی برای آشکارکردن شکاف فرهنگی طنز فیلم، بهویژه در مواجهه با کارکنان هتل، از جنس شوخیهای پرصدا یا تحقیرآمیز نیست. موقعیت زمانی خندهدار میشود که فردی نام فیلمهای مشهورتر یا محصولات عامهپسند را میشناسد، اما در برابر نامهای مهم سینمای فرانسه ناآشنا میماند. این تفاوت، بهجای آنکه صرفاً دستمایهٔ سرزنش قرار گیرد، شکافی را آشکار میکند: آنچه در حافظهٔ رسمی یک فرهنگ مهم شمرده میشود، لزوماً همان چیزی نیست که در حافظهٔ روزمرهٔ مردم حضور دارد.
« گفتوگو بهجای درس تاریخ گدار فیلم را به قالب یک درسگفتار منظم و آسانفهم درنمیآورد. »
شخصیتها و اجرا
گدار از این شکاف برای ساختن لحظههایی بازیگوشانه بهره میبرد، اما پشت خنده، پرسشی جدی پنهان است. آیا مردم را باید بهسبب فراموشکردن تاریخ سینما مقصر دانست، یا باید پرسید نهادهای فرهنگی چگونه این تاریخ را عرضه کردهاند؟ فیلم پاسخ سادهای نمیدهد و همین امتناع از داوری شتابزده، طنزش را از تمسخر صرف جدا میکند.
خنده بهجای آنکه بحث را ببندد، تناقض را واضحتر میسازد. فرم و تدوین؛ تاریخ بهمثابه برخورد تصویرها فیلم در قالبی فشرده و میاننسلی حرکت میکند: از گفتوگو به موقعیتهای روزمره و از آنها به یادها و ارجاعات سینمایی. این جابهجاییها یادآور آن است که تاریخ فیلم صرفاً مجموعهای از دادهها نیست؛ تاریخ، مجموعهای از تصویرها و صداهایی است که هنوز میتوانند در زمان حال واکنش برانگیزند.
در نگاه گدار، گذشته نه شیئی بایگانیشده، بلکه حضوری است که باید دوباره دیده و شنیده شود. از اینرو، فیلم با تصور سادهٔ «قدیمیبودن» مخالفت میکند. یک اثر کهنه الزاماً اثری مرده یا بیارتباط نیست؛ ممکن است زبان و تجربهای عرضه کند که هنوز برای تماشاگر امروز زنده است. این نگاه، تنها دفاعی نوستالژیک از گذشته نیست.
فیلم بهجای آنکه بگوید آثار قدیمی را صرفاً بهخاطر قدمتشان محترم بشماریم، بر ضرورت مواجههٔ دوباره با آنها تأکید میکند. دیدن دوباره، در این منطق، خود نوعی شناخت و احیای حافظه است. محدودیتها و لحظههای کشدار ساختار آزمونمحور فیلم، همیشه به یک اندازه ثمربخش نیست. بخشهایی که بر گفتوگو با کارکنان هتل و واکنش آنان متمرکز است، گاه بیش از حد امتداد مییابند و از نیروی نخستین خود فاصله میگیرند.
« گدار از این شکاف برای ساختن لحظههایی بازیگوشانه بهره میبرد، اما پشت خنده، پرسشی جدی پنهان است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بخشی از این کشآمدن احتمالاً از انتخاب آگاهانهٔ فیلمسازان میآید: میخواهند بگذارند موقعیت، با تمام مکثها و دستوپاچلفتیبودنش، در برابر تماشاگر شکل بگیرد. بااینحال، حاصل در بعضی لحظهها بیشتر معذبکننده است تا روشنگر. این کندی همچنین پرسشی دربارهٔ نسبت میان آزمایش و نتیجه پدید میآورد.
وقتی گفتوگوهای روزمره به محک حافظهٔ فرهنگی بدل میشوند، آیا فیلم به افراد فرصت کافی میدهد تا از سطح پاسخهای فوری فراتر بروند؟ اثر در بهترین لحظاتش از همین تردید بهره میگیرد؛ در لحظههای کمرمقتر، اما تکرار موقعیت بهجای تعمیق آن مینشیند. این ضعف، کلیت ایده را از میان نمیبرد، ولی بر ریتم فیلم سایه میاندازد.
پایان؛ خاطرهای که از صدا بازمیگردد در بخش پایانی، تکههایی از گفتههای منتقدان قدیمی وارد فیلم میشود و به آن کیفیتی تأثیرگذار میبخشد. این صداها صرفاً اطلاعاتی تکمیلی نیستند؛ آنها نشان میدهند که تاریخ سینما از راه آدمهایی منتقل میشود که دیدهاند، نوشتهاند، بحث کردهاند و برای تصویرها معنا ساختهاند.
با کنار هم نشاندن این آثارِ گفتار، فیلم از مسئلهٔ شناخت چند نام فراتر میرود و به پرسشِ انتقال حافظه میرسد: چه کسی گذشته را روایت میکند و چگونه صدای آن به نسل بعد میرسد؟ این لحظهها بهسبب لحن خطابی یا تأکید مستقیمشان اثرگذار نیستند، بلکه از آن رو در ذهن میمانند که صداهای گذشته را در اکنون فیلم حاضر میکنند.
« بااینحال، حاصل در بعضی لحظهها بیشتر معذبکننده است تا روشنگر. »
قوتها و کاستیها
سینما در اینجا نه فقط مجموعهای از آثار، بلکه گفتوگویی مداوم میان تصویر، منتقد، فیلمساز و تماشاگر است. به این ترتیب، پایان فیلم مضمون اصلیاش را جمع میکند، بیآنکه آن را به نتیجهای ساده و قطعی فروبکاهد. جمعبندی «دو بار پنجاه سال سینمای فرانسه» بزرگداشتی رسمی و آرام نیست؛ اثری کوتاه، پرسشگر و گاه آگاهانه ناآرام است که با مناسبت صدمین سال سینما روبهرو میشود تا خودِ معنای یادبود را زیر سؤال ببرد.
قوت اصلی آن در این است که تاریخ سینما را از جایگاه موضوعی صرفاً تخصصی بیرون میآورد و به مسئلهای زنده بدل میکند: آیا هنوز میتوانیم آثار پیشین را ببینیم، دربارهشان سخن بگوییم و آنها را بخشی از اکنون بدانیم؟ فیلم در بخشهایی که به آزمودن حافظهٔ کارکنان هتل میپردازد، کشدار و اندکی معذب میشود؛ اما طنز ظریفش، تقابل گدار و پیکولی و بهویژه بازگشت صداهای منتقدان قدیمی، به آن ماندگاری میبخشند.
دستاورد مهمش نه ارائهٔ یک تاریخ جامع، بلکه یادآوری این نکته است که فیلمهای قدیمی با گذشت زمان خودبهخود از مُد نمیافتند؛ آنها زمانی واقعاً فراموش میشوند که دیگر برای دیدن و شنیدنشان تلاشی نکنیم.
« سینما در اینجا نه فقط مجموعهای از آثار، بلکه گفتوگویی مداوم میان تصویر، منتقد، فیلمساز و تماشاگر است. »
ثبت دیدگاه