نقد و بررسی
نقد باربی و کفشهای صورتی (Barbie in the Pink Shoes) | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
رؤیایی که با یک جفت کفش آغاز میشود «Barbie in the Pink Shoes» از ایدهای آشنا اما خوشظرفیت آغاز میکند: کریستین، بالرینی جوان با آرزوهای بزرگ، کفشهای صورتی جادویی به پا میکند و همراه دوستش هیلی به جهانی خیالین قدم میگذارد؛ جهانی که زبان اصلیاش حرکت و رقص است. این سرزمین از فضاها و شخصیتهای بالههای کلاسیک الهام میگیرد و بهویژه «ژیزل» و «دریاچه قو» را در بافت ماجراجویی خود جای میدهد.
به این ترتیب، فیلم از همان ابتدا روشن میکند که جاذبهاش فقط در دنبالکردن یک ماجرای فانتزی نیست؛ قرار است مخاطب را با خود به نمایشی رنگارنگ ببرد که در آن باله هم سرگرمی است و هم ابزار روایت. فیلم در سال ۲۰۱۳ ساخته شده و اوون هِرلی کارگردانی آن را بر عهده داشته است. این انتخاب، بهخصوص برای کودکان و تماشاگرانی که به رقص علاقه دارند، مزیت مهمی به شمار میآید.
جهان فیلم با قواعد واقعگرایانه پیش نمیرود و انتظار نمیرود مخاطب برای هر جابهجایی یا پیوند میان قصهها توضیحی دقیق دریافت کند. منطق آن بیشتر به منطق خواب و افسانه نزدیک است: کفشها دریچهای به امکانهای تازهاند و رقص، راهی برای عبور از موقعیتها. فیلم هرگاه این منطق را بپذیریم و خود را به جریان تصاویر بسپاریم، دلنشینتر میشود؛ هرگاه بخواهیم پیوندهای رواییاش را موشکافانه دنبال کنیم، سستیهایش آشکارتر خواهند شد.
باله؛ قلب تپندهٔ فیلم بزرگترین امتیاز فیلم در طراحی و اجرای صحنههای رقص است. این سکانسها فقط میانپردههایی زیبا برای پرکردن زمان نیستند؛ در بسیاری از لحظات، خودِ حرکت جای گفتوگو را میگیرد و احساس شخصیتها را منتقل میکند. رقصها پرتحرکاند و با آهنگسازی و تغییر فضا همراه میشوند تا تماشاگر، حتی اگر با داستان بالههای کلاسیک آشنا نباشد، از تماشای خودِ اجرا لذت ببرد.
« فیلم در سال ۲۰۱۳ ساخته شده و اوون هِرلی کارگردانی آن را بر عهده داشته است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
برای دوستداران «دریاچه قو»، بهرهگیری از نشانهها و فضای آشنای این اثر جذابیت ویژهای دارد؛ هرچند فیلم قصد بازگویی موبهموی یک بالهٔ کلاسیک را ندارد و مواد آشنای آن را در قالبی سادهتر و کودکانهتر بازآفرینی میکند. در اینجا رقص هم هنر است و هم نیروی پیشبرندهٔ ماجرا. همین پیوند، فیلم را از بسیاری از داستانهای فانتزی همسنخ متمایز میکند: بحرانها و انتخابها بارها از مسیر اجرا و بدن بیان میشوند، نه از راه توضیحهای طولانی.
البته این ویژگی همیشه به سود ریتم نیست. گاهی فیلم چنان بر نمایش حرکت تأکید میکند که پیشرفت داستان برای مدتی متوقف به نظر میرسد. بااینحال، برای مخاطبی که به باله علاقه دارد، همین مکثها ممکن است فرصتی برای لذتبردن از اجرا باشند، نه وقفهای آزاردهنده. رنگ، لباس و معماری خیال ظاهر فیلم یکی دیگر از نقاط قوت روشن آن است.
طراحی لباسها، بهویژه پوششهای صحنهای و باله، با رنگهای شاد و چشمنواز همراه است. صورتیِ عنوان تنها رنگ شاخص جهان اثر نیست؛ ترکیب رنگهای متنوع، نورپردازی خیالانگیز و پسزمینههای نمایشی، فضایی میسازند که به صحنهای زنده و پیوسته در حال تغییر شباهت دارد. فیلم از این زیبایی بصری برای ساختن حالوهوای افسانهای بهره میگیرد و بسیاری از لحظاتش را حتی بدون پیچیدگی روایی، دیدنی نگه میدارد.
این جلوهپردازی بهویژه برای مخاطبان کمسن اهمیت دارد، زیرا شخصیتها و محیطها را از همان نگاه نخست قابلتشخیص و جذاب میکند. لباسها فقط زینت نیستند؛ بخشی از هویت نمایشی هر موقعیتاند و به گذار از یک فضای داستانی به فضای دیگر کمک میکنند. موسیقی خوشآهنگ نیز این کیفیت را تقویت میکند.
« در اینجا رقص هم هنر است و هم نیروی پیشبرندهٔ ماجرا. »
شخصیتها و اجرا
در کنار شوخیهای سبک، بهخصوص شوخیهایی که از واکنشهای هیلی و همراهان او برمیآیند، فیلم میکوشد میان لطافت رقص و سرگرمی ساده تعادل برقرار کند. این تلاش همیشه یکدست نیست، اما در مجموع به اثر طراوت میبخشد. شخصیتها و پیام اعتماد به خود کریستین در مرکز داستان قرار دارد؛ شخصیتی که باید میان انتظارهای بیرونی و ندای درونی خود تعادل پیدا کند.
مضمون اصلی فیلم، یعنی اعتماد به خود و وفادارماندن به چیزی که در درون آدمی معنا دارد، برای گروه سنی هدف ساده و قابلفهم است. پیام فیلم صرفاً این نیست که شخصیت اصلی باید به آرزویش برسد؛ مهمتر آن است که شیوهٔ رقصیدن و نگاه او به هنر، بخشی از هویت شخصیاش است. در این معنا، فیلم از مخاطب جوان میخواهد تقلید صرف از دیگران را با شناخت تواناییها و خواستههای خود جایگزین کند.
بااینهمه، تحول کریستین گاه بیشتر اعلام میشود تا آنکه بهتدریج شکل بگیرد. موقعیتهایی که باید تردیدها یا رشد او را برجسته کنند، همیشه زمان کافی برای اثرگذاری ندارند. در نتیجه، مضمونِ اعتماد به خود روشن است، اما مسیر عاطفی شخصیت به همان اندازه استوار نیست. هیلی، دوست همراه کریستین، اغلب با شوخطبعی و واکنشهای سرزندهاش به فیلم انرژی میدهد.
حضور او همچنین از سنگینشدن فضای فانتزی جلوگیری میکند و بخشی از طنز اثر را بر دوش میکشد. شخصیتهای فرعی نیز گاهی لحظات سرگرمکنندهای میآفرینند، هرچند بعضی از آنها بیش از آنکه فردیت عمیقی داشته باشند، کارکردی موقعیتی دارند. قصهای آشنا با پیوندهای ناپایدار از نظر ساختار، فیلم به الگوی شناختهشدهٔ سفر به جهانی جادویی و عبور از آزمونها تکیه دارد.
« این تلاش همیشه یکدست نیست، اما در مجموع به اثر طراوت میبخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
چنین الگویی برای داستانی کودکانه مناسب است، اما «Barbie in the Pink Shoes» بهندرت آن را با چرخشی واقعاً تازه گسترش میدهد. ایدهٔ ترکیب چند فضای بالهای ظرفیت زیادی دارد؛ میتواند دربارهٔ تفاوت میان روایتهای کلاسیک، آزادی در بازآفرینی یا رابطهٔ هنر با قواعد سخن بگوید. فیلم گاهی به چنین افقهایی نزدیک میشود، ولی بیشتر از آنکه آنها را بپروراند، از جذابیت تصویری و آشنایی مخاطب با جهانهای افسانهای بهره میگیرد.
کنارهمنشستن این فضاها جذاب است، اما پیوند میانشان همیشه بهاندازهٔ کافی روشن و منسجم نمیشود. همین محدودیت باعث میشود قصه در بخشهایی کلیشهای به نظر برسد. تقابل خیر و شر، آزمون قهرمان و تأکید بر دوستی و وفاداری برای مخاطب جوان کارکردی آشنا دارند، اما کمتر به لایههایی تازه دست مییابند.
داستان گاه تند از یک موقعیت به موقعیت دیگر میپرد و گاه در توالی اجراها و صحنههای نمایشی مکثی طولانی میکند. این نوسان، ریتم را نامتعادل میسازد: بعضی گرهها سریعتر از حد لازم شکل میگیرند و برخی بخشها بیش از اندازه کش میآیند. بنابراین ممکن است کودک علاقهمند به رقص از تماشای اجراها لذت ببرد، اما تماشاگرانی که بیش از هر چیز دنبال قصهای محکماند، در میانهٔ فیلم احساس کنند پیشرفت ماجرا کند شده است.
کمدی و موسیقی؛ همراهانی برای لحظههای سبکتر شوخیهای فیلم، بهخصوص در تعاملهای هیلی با دیگران، در تعدیل لحن اهمیت دارند. این طنز معمولاً ساده و بیخطر است و گاهی از تفاوت میان رفتارهای جدیِ جهان باله و واکنشهای سرزندهٔ شخصیتها شکل میگیرد. حضور چند شخصیت مردِ بامزه نیز به فضای سبک فیلم کمک میکند، هرچند این شوخیها بهتنهایی جای شخصیتپردازی عمیق را نمیگیرند.
« کنارهمنشستن این فضاها جذاب است، اما پیوند میانشان همیشه بهاندازهٔ کافی روشن و منسجم نمیشود. »
قوتها و کاستیها
موسیقی هم در پیوند با رقص، به لحظات فیلم رنگ میدهد و باعث میشود تجربهٔ تماشای آن فقط به دنبالکردن ماجرا محدود نماند. این عناصر مکمل زمانی بهترین کارکرد را دارند که فیلم از تکیهٔ بیش از حد بر توضیح و تکرار فاصله میگیرد. در لحظههای موفق، موسیقی، حرکت و تصویر یکدیگر را کامل میکنند و داستان را بیآنکه نیاز به گفتوگوی فراوان داشته باشد پیش میبرند.
در لحظههای کماثرتر، اما شوخی یا اجرای تازه نمیتواند کاملاً جای خالی تحول روایی را پر کند. به همین دلیل، سرگرمکنندگی فیلم واقعی است، ولی همواره با کشش یکنواخت همراه نمیشود. پایانبندی و محدودیتهای تحول پرهیز از پرداختن به جزئیات پایانی، مانع اشاره به یکی از ضعفهای کلی فیلم نیست: جمعبندی آن شتابزده احساس میشود.
فیلم فرصت کافی فراهم نمیکند تا همهٔ تغییرهای رفتاری شخصیتها بهطور طبیعی در ذهن مخاطب جا بیفتند. در برخی لحظات، فاصلهٔ میان وضعیت پیشین و رفتار تازهٔ یک شخصیت آنقدر سریع طی میشود که بیننده ممکن است از خود بپرسد چه تجربهای دقیقاً این دگرگونی را پدید آورده است. این مسئله بهخصوص زمانی برجسته میشود که اثر انتظار دارد پیامهای مربوط به همدلی و اعتماد متقابل را از تحول شخصیتها نتیجه بگیریم.
در نتیجه، پایانبندی از نظر احساسی به اندازهٔ بخشهای بصریاش پرداختشده نیست. این شتاب، لزوماً لذت تماشای فیلم را از میان نمیبرد، اما اثرگذاری مضمون اصلی را کاهش میدهد. اگر داستان زمان بیشتری به پیوندهای میان شخصیتها و پیامد انتخابهایشان اختصاص میداد، فرجام میتوانست قانعکنندهتر و رضایتبخشتر باشد.
« این عناصر مکمل زمانی بهترین کارکرد را دارند که فیلم از تکیهٔ بیش از حد بر توضیح و تکرار فاصله میگیرد. »
جمعبندی
جمعبندی «Barbie in the Pink Shoes» فیلمی است که بیش از هر چیز با باله، رنگ، لباس و موسیقی به یاد میماند. جهان خیالین آن برای دوستداران رقص، بهویژه علاقهمندان به «دریاچه قو»، جذابیتی روشن دارد و صحنههای پرتحرک و طراحی چشمنوازش میتواند تماشاگر کمسن را با هنر باله آشناتر کند.
شوخیهای هیلی و لحن سبک اثر نیز به سرگرمکنندگی آن میافزایند. در سوی دیگر، قصه از الگویی آشنا پیروی میکند، پیوند میان بخشهای مختلف جهان فانتزی همیشه استوار نیست و ریتم میان شتاب و کشآمدگی نوسان دارد. تحول شخصیتها و جمعبندی داستان نیز گاه به اندازهٔ کافی بسط نمییابند. با وجود این کاستیها، فیلم تجربهای دلپذیر برای کسانی فراهم میکند که در یک اثر خانوادگی بیش از پیچیدگی داستانی، به اجرای باله، زیبایی بصری و حالوهوای افسانهای اهمیت میدهند.
جذابیت اصلی آن
« جمعبندی «Barbie in the Pink Shoes» فیلمی است که بیش از هر چیز با باله، رنگ، لباس و موسیقی به یاد میماند. »
ثبت دیدگاه