نقد و بررسی
نقد مونامور (Monamour) | 2005
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان اروتیسم و روایت «Monamour» ساختهٔ Tinto Brass، فیلمی ایتالیایی است که از همان ابتدا روشن میکند بدن و میل جنسی را نه در حاشیه، بلکه در مرکز جهان سینمایی خود قرار میدهد. بااینحال، اثر صرفاً به نمایش میل بسنده نمیکند: میکوشد از دل رابطهای زناشویی، پرسشی دربارهٔ نادیدهماندن، خیالپردازی و امکان بازتعریف صمیمیت بیرون بکشد.
داستان در بستر یک رویداد فرهنگی در مانتووا شکل میگیرد؛ فضایی که حضور کتاب، هنر و معماری تاریخیاش میتوانست تضادی پربار با تنانگی معاصر بسازد. فیلم گاه از این تضاد بهره میگیرد، اما هرگز آن را به اندیشهای پرورده و چندلایه بدل نمیکند. در مرکز روایت، مارتا قرار دارد؛ زنی که از زندگی زناشویی خود رضایت ندارد و میل سرکوبشدهاش را در خیال، نوشتن و جستوجوی تجربهای بیرون از خانه دنبال میکند.
آشنایی او با مردی غریبه، مسیر قصه را به سوی رابطهای پنهانی میبرد؛ اما فیلم، بیش از آنکه بر پیامدهای عاطفی این انتخاب تمرکز کند، شیفتهٔ تصویرکردن خودِ میل است. این جابهجایی، هم منشأ هویت اثر است و هم مهمترین محدودیت آن. مارتا؛ میل، نارضایتی و عاملیت مارتا شخصیتی است که فیلم میخواهد او را نیروی محرک روایت نشان دهد.
او از وضعیت موجود ناراضی است و خواستههایش را پنهان نمیکند؛ در این معنا، در برابر تصویر زن منفعل و مطیع قرار میگیرد. بازی Anna Jimskaia نیز به این وجه پرشور و بیپرده جان میبخشد. حضور او در قاب، اعتمادبهنفس و جسارتی دارد که به مارتا کیفیتی بهیادماندنی میدهد و اجازه نمیدهد شخصیت بهکلی در میان موقعیتهای تحریکآمیز محو شود.
« فیلم گاه از این تضاد بهره میگیرد، اما هرگز آن را به اندیشهای پرورده و چندلایه بدل نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اما عاملیت مارتا محدود و متناقض باقی میماند. فیلم از یک سو میل او را نیرویی مستقل جلوه میدهد و از سوی دیگر، بخش بزرگی از شخصیتپردازیاش را به نمایش بدن و واکنش مردان به آن تقلیل میدهد. تماشاگر کمتر با تاریخچهٔ عاطفی، ترسها یا تصور مارتا از زندگی آیندهاش روبهرو میشود؛ بیشتر او را در وضعیتهایی میبیند که میلش را آشکار میکنند.
به همین دلیل، شخصیت میان رهایی و شیءشدن معلق میماند: فیلم مدعی است خواست او را جدی میگیرد، اما اغلب به جای شنیدن صدای او، بر ظاهرش تأکید میکند. زناشویی بهمثابه صحنهٔ پنهان رابطهٔ مارتا با همسرش، داریو، در نگاه نخست تصویری آشنا از ازدواجی سرد و روزمره به دست میدهد: یکی از دو نفر در کار و عادتهای خود غرق است و دیگری احساس میکند دیده و فهمیده نمیشود.
فیلم از این فاصله برای طرح ایدهای بالقوه جذاب استفاده میکند: گاهی آنچه رابطه را از حرکت بازمیدارد، نبود عشق نیست، بلکه ناتوانی طرفین در گفتوگو دربارهٔ خواستههایشان است. بااینحال، داریو بیش از آنکه شخصیتی مستقل و پیچیده باشد، در خدمت سازوکار دراماتیک فیلم قرار میگیرد. واکنشهای او به مارتا و به دگرگونیهای رابطه، زمینهای برای تشدید حسادت و میل فراهم میکنند؛ اما کمتر مجال مییابد که جهان درونیاش با همان دقتی که فیلم برای نمایش موقعیتهای اروتیک صرف میکند، کاویده شود.
نتیجه آن است که زناشویی بیشتر به صحنهای برای بازی با پنهانکاری و هیجان بدل میشود تا رابطهای باورپذیر با دو انسان صاحبنظر و آسیبپذیر. نگاه مردانه و مسئلهٔ تصویر زن مهمترین تنش اخلاقی و زیباییشناختی «Monamour» در شکاف میان ادعای آزادی جنسی و شیوهٔ تصویرکردن آن قرار دارد. فیلم میخواهد میل زن را آشکار و پذیرفتنی جلوه دهد، اما نگاه دوربین غالباً از موضعی بیرونی و تماشاگرانه عمل میکند.
« اما عاملیت مارتا محدود و متناقض باقی میماند. »
شخصیتها و اجرا
بدن مارتا به بخش اصلی جاذبهٔ بصری بدل میشود و کمتر به تجربهای ذهنی راه مییابیم که این بدن برای خود او نمایندگی میکند. این انتخاب، رابطهٔ فیلم با زنان را دوپهلو میسازد. از یک سو، مارتا حق خواستن و نارضایتی را دارد؛ از سوی دیگر، روایت او را در قالبی آشنا قرار میدهد که در آن میل زنانه عمدتاً از منظر واکنش مردان معنا مییابد.
شخصیتهای زن دیگر نیز فرصت چندانی برای گسترش نگاه یا تجربهٔ مستقل خود ندارند. بنابراین فیلم در شکستن تابوها جسور به نظر میرسد، اما در عبور از کلیشههای جنسیتی چندان پیش نمیرود. اروتیسمش گاه آزادی را اعلام میکند، ولی شکل بصریاش همچنان به پسند مردانه نزدیک میماند. میزانسن، قاب و نور در سطح بصری، فیلم از قاببندیهای جسورانه و نورپردازی سایهدار بهره میگیرد؛ عناصری که به آن هویتی متمایز میدهند.
فضاهای داخلی، آینهها و نیمسایهها میتوانند حس رازآلودگی و دوپارگی را تقویت کنند: شخصیتها چیزی را میخواهند که در زندگی روزمرهشان بر زبان نمیآورند، و تصویر نیز گاه میان آشکارکردن و پنهانکردن نوسان میکند. این کیفیت با موضوع پنهانکاری و خیالپردازی تناسب دارد. مانتووا نیز ظرفیت تصویری چشمگیری برای فیلم فراهم میآورد.
معماری تاریخی، آثار هنری و حالوهوای جشنواره میتوانند زمینهای بسازند که در آن فرهنگ رسمی با میل خصوصی برخورد کند. فیلم در لحظههایی از این تضاد استفاده میکند، اما بیشتر بهعنوان پسزمینهای خوشمنظر تا عنصری فعال در معناپردازی. زیبایی تصویر غالباً مستقل از پیشرفت داستان باقی میماند؛ چشم را جذب میکند، اما الزاماً به درک تازهای از شخصیتها نمیانجامد.
« این انتخاب، رابطهٔ فیلم با زنان را دوپهلو میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این فاصله میان ظاهر پرجاذبه و روایت کممایه، یکی از مشخصههای اصلی اثر است. خیالپردازی، لحن و ریتم «Monamour» لحنی خیالپردازانه و بازیگوش دارد و میکوشد جدیت یک درام زناشویی را با اغراق، شوخطبعی و فانتزی درهم بیامیزد. این انتخاب، فیلم را از یک ملودرام متعارف جدا میکند. اثر همواره واقعگرایی روانشناختی را دنبال نمیکند؛ گاه ترجیح میدهد موقعیت را به شکل رؤیایی، نمایشی یا حتی کنایی پیش ببرد.
برای مخاطبی که با جهان سینمایی Tinto Brass آشناست، این رویکرد میتواند جذاب و سرگرمکننده باشد. بااینحال، بازیگوشی بهتنهایی جایگزین ساختار دراماتیک نمیشود. روایت در بخشهایی به تکرار موقعیتهای مشابه گرایش پیدا میکند و صحنههای جنسی، بهجای آنکه هر بار رابطه را دگرگون کنند یا لایهای تازه از شخصیتها آشکار سازند، به الگوی غالب فیلم تبدیل میشوند.
وقتی تصویر بارها همان تأکید را تکرار میکند، اثرگذاری نخستین آن کاهش مییابد. ریتم نیز از همین مسئله آسیب میبیند: فیلم از نظر بصری پرتحرک است، اما از حیث تحول عاطفی گاه درجا میزند. محدودیتهای فیلمنامه و شخصیتپردازی فیلمنامه به ایدهای روشن تکیه دارد: نارضایتی در ازدواج میتواند میلهای پنهان را بیدار کند و تجربهای بیرونی، نگاه دو همسر به یکدیگر را دگرگون سازد.
این طرح برای یک درام روانشناختی ظرفیت دارد، اما فیلم آن را به اندازهٔ کافی نمیپروراند. شخصیتها بیشتر با کنشهایشان تعریف میشوند تا با اندیشهها و تناقضهایشان؛ انگیزهها اغلب ساده و مستقیماند و پیامدهای انتخابها فرصت کافی برای رسوبکردن پیدا نمیکنند. از این رو، «Monamour» میان دو امکان ناتمام میماند: از یک طرف میتوانست کاوشی دربارهٔ صمیمیت، اعتماد و خودفریبی باشد؛ از طرف دیگر، میتوانست تمامقد به فانتزی اروتیک و کمدیِ اغراقآمیز تکیه کند.
« این فاصله میان ظاهر پرجاذبه و روایت کممایه، یکی از مشخصههای اصلی اثر است. »
قوتها و کاستیها
فیلم عناصر هر دو مسیر را در اختیار دارد، اما همیشه نمیتواند میانشان پیوندی محکم برقرار کند. همین نوسان سبب میشود گاهی لحنی هجوآمیز و سرزنده پیدا کند و گاهی به تکرار صحنههایی برسد که بیش از آنکه به روایت خدمت کنند، بر کشش تصویری تکیه دارند. جمعبندی «Monamour» اثری است که بهتر از هر چیز با جهان بصری و جسارت اروتیک خود شناخته میشود.
بازی پرانرژی Anna Jimskaia، قاببندیهای متمایز و لحن خیالپردازانه، به فیلم شخصیتی قابل تشخیص میبخشند؛ اما این امتیازها نمیتوانند ضعف داستان و کمبود عمق روانشناختی را کاملاً جبران کنند. تمرکز مداوم بر صحنههای جنسی، بهتدریج از نیروی آنها میکاهد و نگاه مردمحور فیلم، ادعای رهایی زنانهاش را پیچیده و گاه متناقض میسازد.
برای تماشاگر علاقهمند به سینمای اروتیک Tinto Brass، فیلم میتواند تجربهای کنجکاویبرانگیز و از نظر بصری سرگرمکننده باشد. اما کسی که در پی درامی دقیق دربارهٔ بحران زناشویی، استقلال زن یا دگرگونی عاطفی شخصیتهاست، احتمالاً با اثری روبهرو میشود که ایدههایش را بیش از آنکه بگستراند، در سطح تصویر نگه میدارد.
«Monamour» در نهایت نه به سبب پیچیدگی روایت، بلکه بهخاطر تنش میان میلِ ادعایی و نگاهی که آن را قاب میگیرد، شایستهٔ بحث است.
« فیلم عناصر هر دو مسیر را در اختیار دارد، اما همیشه نمیتواند میانشان پیوندی محکم برقرار کند. »
ثبت دیدگاه