نقد و بررسی
نقد حقیقت باورنکردنی (The Unbelievable Truth) | 1990
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهان کوچکِ شایعه و قضاوت «حقیقت باورنکردنی» بیش از آنکه دربارهٔ یک جرم یا گذشتهٔ یک مرد باشد، دربارهٔ شیوهای است که یک اجتماع کوچک، خاطره را به شایعه و شایعه را به حقیقتی ظاهری تبدیل میکند. جاش هاتن پس از بازگشت از زندان وارد شهری میشود که ساکنانش از ماجرای او تصویر روشنی ندارند، اما همین نادانستن مانع قضاوتشان نمیشود.
مردم جای خالی واقعیت را با روایتهای خود پر میکنند؛ روایتهایی که گاه چنان بیمحابا و متناقضاند که فیلم از دلشان طنزی نامنتظر بیرون میکشد. این شهر کوچک، پسزمینهای خنثی برای ماجرا نیست. زندگی خصوصی آدمها در معرض نگاه دیگران قرار دارد و خبرها، نگرانیها و داوریها میان خانهها و محل کار میچرخد.
آشنایی این فضا از تجربهٔ عمومیِ محلههایی میآید که در آنها همه از احوال هم خبر دارند، یا دستکم گمان میکنند خبر دارند. فیلم این میل به دخالت را نه با خشم آشکار، بلکه با نوعی خونسردی کمیک نشان میدهد؛ گویی اهالی، حتی هنگام روبهروشدن با موضوعی جدی، به همان اندازه که نگران حقیقتاند، مجذوب قصهٔ آن نیز هستند.
عاشقانهای نامتعارف، اما گرم در مرکز فیلم، رابطهٔ جاش و آدری قرار دارد؛ رابطهای که از همان ابتدا به قالب آشنای عاشقانههای سینمایی تن نمیدهد. جاش مردی کمحرف و محتاط است که گذشتهاش میان حقیقت و افسانه معلق مانده، و آدری جوانی است با ارادهای مستقل و نگاهی متفاوت به آینده. کشش میان آن دو بیشتر از آنکه با اعترافهای پرحرارت یا گفتوگوهای توضیحی ساخته شود، در مکثها، فاصلهها و واکنشهای کوچکشان شکل میگیرد.
« این شهر کوچک، پسزمینهای خنثی برای ماجرا نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
شیرینی این رابطه از تضاد شخصیتها و از نوعی صداقت خاموش میآید. آدری در برابر رفتار سرد و رازآلود جاش، حضوری زنده و بیپرده دارد؛ جاش نیز با سکوتش، فضایی برای کنجکاوی و تأمل میسازد. بازی آدریَن شِلی در نقش آدری، لطافت و سرزندگی شخصیت را برجسته میکند، بیآنکه او را به تیپ سادهٔ دختر عاشق فروبکاهد.
رابرت بورک هم به جاش حالتی درونگرا و اندکی دور از دسترس میدهد. همین تفاوتها باعث میشود رابطهشان هم بامزه باشد و هم باورپذیر، حتی وقتی مسیرش از منطق معمول فیلمهای عاشقانه فاصله میگیرد. هال هارتلی و زبانِ مکثها امضای هال هارتلی در این فیلم، پیش از هر چیز در شیوهٔ گفتوگوها و بازیها دیده میشود.
شخصیتها جملههایی را با لحنی خشک و گاه غیرمنتظره بیان میکنند؛ مکثها طول میکشند و واکنشها همیشه مطابق انتظار عاطفی تماشاگر نیستند. گاهی آدمها دربارهٔ موضوعی مهم چنان خونسرد حرف میزنند که خودِ فاصلهٔ میان محتوا و لحن به شوخی بدل میشود. طنز فیلم از لطیفهگویی مستقیم نمیآید، بلکه از جدیگرفتن موقعیتهایی پدید میآید که در ظاهر اندکی نامعقولاند.
این سبک میتواند در آغاز فاصلهساز باشد. اگر تماشاگر انتظار گفتوگوهای طبیعی و روانِ درامهای متعارف را داشته باشد، ممکن است لحن بازیگران مصنوعی یا دیالوگها ناموزون به نظر برسد. اما با گذشت زمان، همین غرابت به دستور زبان فیلم تبدیل میشود: آدمها در جهانی زندگی میکنند که قواعد عاطفی و اجتماعیاش کمی کجومعوج است، پس زبانشان نیز از ریتم روزمره فاصله میگیرد.
« شیرینی این رابطه از تضاد شخصیتها و از نوعی صداقت خاموش میآید. »
شخصیتها و اجرا
موفقیت فیلم تا حد زیادی به این بستگی دارد که تماشاگر بتواند این قرارداد را بپذیرد و به جای انتظار برای طبیعیبودن، به موسیقی نامعمول گفتوگوها گوش بسپارد. طنز، جدیت و مرز باریک میان آنها «حقیقت باورنکردنی» از آن فیلمهایی است که نمیتوان بهآسانی آن را در یک لحن ثابت محصور کرد. گذشتهٔ جاش، نگاه مردم به او و ترسهای شخصیتها ظرفیت درامی جدی دارند، اما فیلم در لحظههایی که انتظار سنگینی و تأکید عاطفی میرود، با یک واکنش خشک یا جملهای عجیب مسیر را به سوی کمدی میبرد.
این جابهجایی، نه صرفاً ترفندی برای خنداندن، بلکه بخشی از نگاه اثر به جهان است: آدمها با امور هولناک نیز به شیوههایی پیشپاافتاده، خودخواهانه یا مضحک مواجه میشوند. این آمیزشِ طنز و جدیت گاهی بسیار دلنشین است. برخی گفتوگوها به سبب صراحت یا بیاعتنایی شخصیتها خندهدار میشوند، و بعضی لحظهها درست در آستانهٔ شوخی، احساسی واقعی و شکننده پیدا میکنند.
بااینحال، این لحن برای همه یکسان عمل نمیکند. اگر شوخیهای سرد و موقعیتهای نامتعارف برای تماشاگر جا نیفتد، ممکن است فیلم نه بامزه، بلکه صرفاً بیروح به نظر برسد. مرز میان ظرافت و تصنع در اینجا باریک است و هارتلی آگاهانه روی همان مرز حرکت میکند. تصویر، فضا و اقتصادِ روایت فیلم با بیپیرایگیِ سینمای مستقل ساخته شده و همین کمادعایی با جهان داستانش تناسب دارد.
فضای شهر نه به منظرهای باشکوه تبدیل میشود و نه با جزئیات نمایشیِ فراوان از واقعیت جدا میافتد؛ مکانها بیشتر همان زندگی روزمرهای را تداعی میکنند که شخصیتها در آن رفتوآمد دارند. این سادگی، توجه را به رفتار آدمها، فاصلههای میانشان و گفتوگوهایی میبرد که بهظاهر عادیاند اما از زیرمتن برخوردارند.
« این آمیزشِ طنز و جدیت گاهی بسیار دلنشین است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
روایت نیز بهجای شتابگرفتن به سوی یک گرهگشایی بزرگ، به برخوردهای پراکنده و تغییرهای تدریجی شخصیتها متکی است. فیلم تماشاگر را وادار نمیکند که تنها برای دانستن راز گذشتهٔ جاش پیش برود؛ جذابیت اصلی در مشاهدهٔ واکنش اجتماع و تحول رابطهٔ دو شخصیت محوری است. البته همین انتخاب، ریتمی آرام و گاه نامتوازن پدید میآورد.
برخی صحنهها بیش از آنکه داستان را جلو ببرند، حالوهوا را میسازند؛ برای دوستداران سینمای شخصیتمحور این فرصتِ مکث است، اما برای تماشاگرانی که انتظار پیشرفت سریع قصه را دارند، میتواند حوصلهسربر شود. شخصیتها و بازیها: جذابیتِ ناهماهنگی بخش مهمی از نیروی فیلم از شخصیتهای فرعی و رفتارهای پیشبینیناپذیرشان میآید.
اعضای خانواده، دوستان و مردم شهر هرکدام با نگرانیها و داوریهای خود وارد قاب میشوند و به جهان اثر حس اجتماع میبخشند. هیچکدام قرار نیست صرفاً زمینهساز رابطهٔ عاشقانه باشند؛ حضورشان نشان میدهد که هر فرد چگونه با اطلاعات ناقص، ترس، منفعت شخصی یا کنجکاوی خود سراغ ماجرای جاش میرود.
بااینهمه، بازیها همانقدر که بخشی از جذابیت فیلماند، ممکن است مانعی برای ارتباط باشند. شیوهٔ بیانِ خشک و کنترلشدهٔ بازیگران با واقعگرایی روانشناختی متعارف تفاوت دارد و در برخی لحظهها فاصلهٔ میان شخصیت و تماشاگر را بیشتر میکند. اگر این انتخاب را نوعی سبک اجرایی بدانیم، انسجام فیلم روشنتر میشود؛ اما حتی در آن صورت نیز همهٔ بازیها به یک اندازه اثرگذار نیستند.
« البته همین انتخاب، ریتمی آرام و گاه نامتوازن پدید میآورد. »
قوتها و کاستیها
حضور شِلی از گرما و کنجکاوی برخوردار است و در برابر سکون جاش، قطبی زنده میسازد. همین تضاد، به رابطهٔ مرکزی جان میدهد و به فیلم امکان میدهد از دل سردی ظاهری، عاطفهای صمیمانه بیرون بکشد. جمعبندی «حقیقت باورنکردنی» فیلمی است که بیش از آنکه به دنبال پاسخهای سرراست باشد، به تماشاگر پیشنهاد میکند در جهانی غریب اما آشنا قدم بزند؛ جهانی که در آن مردم دربارهٔ یکدیگر حرف میزنند، واقعیت را با حدس میآمیزند و گاه با جدیترین مسائل به شکلی مضحک روبهرو میشوند.
رابطهٔ دلنشین جاش و آدری، فضای زندهٔ شهر کوچک و طنز خشک فیلم، در کنار هم هویتی متمایز میسازند. در مقابل، دیالوگهای نامتعارف، بازیهای عمداً سرد و ریتم آرام ممکن است برای برخی تماشاگران فاصلهای جدی ایجاد کنند. این اثر بیش از آنکه بخواهد همه را با خود همراه کند، به یک شیوهٔ تماشا وفادار میماند: پذیرش مکث، کجی و ناهماهنگی بهعنوان بخشی از معنا.
اگر این زبان سینمایی با سلیقهٔ تماشاگر جور درآید، فیلم تجربهای گرم، خندهدار و بهیادماندنی خواهد بود؛ اگر نه، همان ویژگیهایی که برای گروهی جذاباند، برای گروهی دیگر به مانع بدل میشوند.
« حضور شِلی از گرما و کنجکاوی برخوردار است و در برابر سکون جاش، قطبی زنده میسازد. »
ثبت دیدگاه