نقد و بررسی
نقد زنی تحت تأثیر (A Woman Under the Influence) | 1974
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
درامی درباره فاصلهٔ میان دوستداشتن و فهمیدن «A Woman Under the Influence» ساختهٔ جان کاساوتیس، بیش از آنکه قصهای دربارهٔ بحران یک زن باشد، مطالعهای موشکافانه دربارهٔ دشواریِ زیستن در کنار دیگری است؛ حتی هنگامی که آن دیگری همسر، مادر یا نزدیکترین عضو خانواده باشد. فیلم، با محوریت میبل لونگتی و نیک، زندگی مشترکی را پیش چشم میگذارد که در آن محبت وجود دارد، اما محبت بهتنهایی برای فهمیدن، مراقبتکردن یا کنارآمدن با تفاوتها کافی نیست.
پرسش اصلی اثر نه این است که چه کسی درست میگوید، بلکه این است که یک خانواده تا چه اندازه میتواند فردی را بپذیرد که با قواعد نانوشتهٔ رفتار اجتماعی همخوان نیست. کاساوتیس از بحرانهای بزرگ و توضیحهای روانشناختیِ سرراست فاصله میگیرد. در عوض، دوربین را به خانه میآورد و تماشاگر را در دل موقعیتهایی قرار میدهد که گاه خندهدارند، گاه آزارنده و گاه عمیقاً غمانگیز.
نتیجه، تصویری از زندگی خانوادگی است که نه به حکمی قطعی دربارهٔ شخصیتها میرسد و نه آشفتگی را به معمایی ساده برای حلکردن تبدیل میکند. فیلم بیش از آنکه پاسخ بدهد، فرصت میدهد به رفتارها، مکثها و سوءتفاهمها نگاه کنیم. میبل؛ شخصیتی فراتر از برچسبها میبل در مرکز فیلم قرار دارد، اما کاساوتیس او را به یک «مورد» یا تشخیص فرو نمیکاهد.
او زنی است که به صمیمیت، مهر و تأیید دیگران نیاز دارد و این نیاز را با شدت و بیپروایی آشکار میکند. در جمع، رفتارهایش گاه نامتعارف و پیشبینیناپذیر است؛ در خانه نیز مرز میان بازیگوشی، اضطراب و درماندگی مدام جابهجا میشود. بااینحال، فیلم نمیکوشد هر حرکت او را با یک توضیح قطعی معنا کند.
« کاساوتیس از بحرانهای بزرگ و توضیحهای روانشناختیِ سرراست فاصله میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین امتناع از برچسبگذاری، شخصیت را زنده و چندلایه نگه میدارد. نقطهٔ قوت مهم فیلم آن است که تماشاگر را وادار میکند میان آنچه جامعه «رفتار مناسب» مینامد و آنچه فرد برای ابراز وجود خود نیاز دارد، تمایز بگذارد. میبل گاهی واقعاً دیگران را در موقعیت دشوار قرار میدهد؛ اما دوربین او را به مایهٔ تمسخر بدل نمیکند.
نگاه فیلم با او میماند، حتی وقتی رفتارهایش ناخوشایند یا فرساینده میشوند. از این راه، فیلم به جای آنکه بپرسد آیا میبل عادی است، میپرسد چه کسی حق دارد معیار عادیبودن را تعیین کند و بهای این معیار را چه کسی میپردازد. جینا رولندز و هنرِ بازیکردن در لحظه بازی جینا رولندز نیروی مرکزی فیلم است؛ اجرایی که بهجای نمایش یک حالت روانی ثابت، از تغییرهای ریز و مداوم ساخته میشود.
در چهره و صدای او، اشتیاق به محبت میتواند ناگهان به نگرانی، شوخی یا خشم بدل شود. این جابهجاییها نه همچون ترفندهای نمایشی، بلکه همچون واکنشهایی فوری و ناتمام به آدمهای پیرامون مینمایند. رولندز میبل را شخصیتی میسازد که همزمان میتواند سرشار از انرژی و بهشدت آسیبپذیر باشد.
اهمیت این اجرا فقط در شدت عاطفی آن نیست؛ در ظرافتی است که اجازه نمیدهد میبل به کاریکاتورِ آشفتگی تبدیل شود. حتی در لحظههایی که رفتار او از کنترل خارج به نظر میرسد، ردی از میل به ارتباط باقی است. نگاهها، مکثها و تغییر لحن او اغلب بیش از گفتوگوهای صریح معنا دارند. بازی رولندز از تماشاگر همدلی میطلبد، اما همدلی آسان و بیدردسر نه: باید با شخصیتی همراه شد که فهمیدنش همیشه ساده نیست و حضورش گاهی خستهکننده و دشوار است.
« همین امتناع از برچسبگذاری، شخصیت را زنده و چندلایه نگه میدارد. »
شخصیتها و اجرا
نیک؛ محبت، اقتدار و ناتوانی در فهمیدن پیتر فالک در نقش نیک، مردی را بازی میکند که نمیتوان او را صرفاً شوهر بیرحم یا قهرمان فداکار دانست. نیک به خانوادهاش وابسته است و نگرانیاش برای میبل واقعی به نظر میرسد؛ اما این نگرانی اغلب با میل به کنترل درهم میآمیزد. او میخواهد خانه آرام بماند، کودکان در امنیت باشند و زندگی از مسیر آشنای خود خارج نشود.
در مواجهه با رفتاری که نمیفهمد، بهجای گفتوگو و پذیرش ابهام، به تصمیمگیری و اعمال اقتدار رو میآورد. فالک، با تکیه بر حضوری زمینی و خشن، به نیک پیچیدگی میبخشد. انفجارهای خشم او ناگهان از دل روزمرگی سر برمیآورند؛ اما همین روزمرگی نشان میدهد که بحران خانوادگی از یک اتفاق منفرد ساخته نشده است.
میان زن و شوهر، نوعی نابرابری در قدرت و تعریف مسئله وجود دارد: نیک میتواند تصمیم بگیرد چه چیزی برای خانواده خطرناک است، در حالی که میبل برای بهرسمیتشناختهشدنِ تجربهٔ خود تقلا میکند. فیلم در این تقابل، پرسش مهمی طرح میکند: مراقبت از دیگری از کجا به کنترل او بدل میشود؟ کارگردانی و زیباییشناسیِ بیپیرایه سبک کاساوتیس بر ثبت لحظهها استوار است، نه بر صیقلدادن آنها تا رسیدن به نظمی کلاسیک.
دوربین اغلب چنان نزدیک به آدمها میماند که گویی در اتاق حضور دارد، اما در عین حال نمیتواند کاملاً درونیاتشان را توضیح دهد. قاببندیها و حرکتهای دوربین، بهجای آنکه بر ظرافت بصری مستقل تکیه کنند، به آشفتگی صحنهها پاسخ میدهند. این شیوه حس تماشای زندگیِ در جریان را ایجاد میکند: گفتوگوها ممکن است از مسیر اصلی منحرف شوند، چند نفر همزمان حرف بزنند و تنش در دل جزئیات کوچک خانه بالا بگیرد.
« او میخواهد خانه آرام بماند، کودکان در امنیت باشند و زندگی از مسیر آشنای خود خارج نشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین طبیعیگرایی، فیلم را از ملودرامِ مرتب و قابلپیشبینی دور میکند. صحنهها معمولاً با یک جملهٔ روشن یا نتیجهگیری قاطع بسته نمیشوند؛ احساسها روی هم انباشته میشوند و گاه بدون تسویهحساب باقی میمانند. فضای فیلم ساده و بیپیرایه است، اما این سادگی خنثی نیست: خانه به میدان برخورد نیازها و برداشتهای متفاوت بدل میشود.
دوربین نه آشفتگی را زیبا میکند و نه از آن فاصله میگیرد؛ آن را چنان ثبت میکند که تماشاگر ناچار شود در برابر ناراحتیِ صحنه دوام بیاورد. خانواده؛ پناهگاه و میدان فشار کودکان در فیلم حضوری فرعی و تزئینی ندارند. آنها بخشی از بافت عاطفی خانوادهاند و رفتارشان نشان میدهد که تنش میان میبل و نیک چگونه به فضای مشترک خانه سرایت میکند.
بااینحال، فیلم از نگاه آنان بهانهای برای قضاوت ساده دربارهٔ پدر یا مادر نمیسازد. کودکان هم به مهر نیاز دارند، هم به ثبات؛ و همین دو خواسته، در خانوادهای که بزرگسالانش خود گرفتار آشفتگیاند، همیشه بهآسانی با هم سازگار نمیشود. عنوان فیلم نیز در همین زمینه معنای چندگانه پیدا میکند.
«تحتتأثیر»بودن را نمیتوان به یک علت یگانه محدود کرد؛ فشارهای اجتماعی، انتظارات جنسیتی، تنهایی، روابط خانوادگی و ناتوانی در برقراری ارتباط همگی در شکلگیری تجربهٔ میبل نقش دارند. فیلم بهجای آنکه یک عامل را مقصر معرفی کند، نشان میدهد چگونه محیطی که قرار است پناه باشد، میتواند همزمان به سرچشمهٔ فشار تبدیل شود.
« همین طبیعیگرایی، فیلم را از ملودرامِ مرتب و قابلپیشبینی دور میکند. »
قوتها و کاستیها
خانواده در این اثر نه آرمانی و بینقص است و نه از مهر تهی؛ همین همزیستیِ عشق و آسیب، آن را باورپذیر میکند. ریتم و محدودیتهای روایت ریتم کند و صحنههای طولانی، بخشی از منطق هنری فیلماند: تماشاگر باید زمان کافی برای دیدنِ تغییرهای کوچک، تکرارها و خستگیِ روابط داشته باشد. بااینهمه، این انتخاب برای همه یکسان کار نمیکند.
بعضی گفتوگوها پرسهزن و طولانی میشوند و مشاجرهها گاهی چنان تکرار میشوند که تمرکز از تحول عاطفی صحنه فاصله میگیرد. فیلم بهندرت میان لحظههای پرتنش و بخشهای آرام، تضادی کاملاً منظم برقرار میکند؛ بنابراین تماشاگر باید خودش ریتم اثر را بپذیرد و با آن همراه شود. همچنین، پایانبندی ممکن است در قیاس با تلخی و واقعگرایی بخشهای پیشین، ناگهانی یا بیش از اندازه آشتیجویانه به نظر برسد.
بااینحال، این احساس را میتوان تا حدی نتیجهٔ همان شیوهٔ روایی دانست که از جمعبندیهای قطعی پرهیز میکند. فیلم قرار نیست همهٔ دشواریهای رابطه را حل کند؛ بیشتر میکوشد لحظهای از ادامهدادن را ثبت کند. اگر این پایان برای برخی تماشاگران بیش از حد آرامکننده باشد، برای برخی دیگر نشانهای از سازشی شکننده خواهد بود، نه وعدهٔ رفع کامل بحران.
جمعبندی «A Woman Under the Influence» فیلمی دربارهٔ زنی نیست که باید توضیح داده یا مهار شود؛ اثری است دربارهٔ دشواریِ دیدنِ دیگری، هنگامی که شیوهٔ حضور او با انتظارهای اطرافیان سازگار نیست. جینا رولندز و پیتر فالک، زیر هدایت دقیق و بیپیرایهٔ کاساوتیس، رابطهای میسازند که در آن محبت و خشونت، مراقبت و سلطه، نزدیکی و ناتوانی از فهمیدن بهسادگی از هم جدا نمیشوند.
« خانواده در این اثر نه آرمانی و بینقص است و نه از مهر تهی؛ همین همزیستیِ عشق و آسیب، آن را باورپذیر میکند. »
جمعبندی
کندی ریتم و پراکندگی گفتوگوها ممکن است تجربهٔ تماشا را فرساینده کند، اما همین فرسایش با جهان فیلم تناسب دارد: زندگی خانوادگی اینجا مجموعهای از بحرانهای مرتب و حلشده نیست، بلکه تکرار کوششهایی ناتمام برای نزدیکشدن به یکدیگر است. ماندگاری فیلم از همین صداقت دشوار میآید؛ از اینکه نه میبل را به نماد فرو میکاهد و نه نیک را به پاسخ سادهٔ مسئله بدل میکند.
ثبت دیدگاه