نقد و بررسی
نقد غرق سرنوشتی غیرمعمول در دریای آبی آگوست (Swept Away) | 1974
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جزیره بهمثابه آزمایشگاه قدرت فیلم «Swept Away» ساختهٔ لینا وِرتمولر، قصهٔ گرفتارشدن دو انسان در جزیرهای دورافتاده را به آزمایشگاهی برای سنجش قدرت بدل میکند. رافائلا، زنی ثروتمند و برخوردار از منزلت اجتماعی، در فضای آشنای کشتی تفریحی عادت دارد خواستههایش را بیدرنگ بر دیگران تحمیل کند.
جنارینو، ملوانی کمدرآمد و کمونیست، در همان محیط جایگاهی فرودست دارد و ناچار است خشم و مخالفتش را مهار کند. اما با جداافتادن آن دو از جمع، سازوکارهای معمول جامعه از دسترس خارج میشوند: ثروت دیگر بهسادگی فرمان نمیراند و مهارتهای عملی، توان جسمانی و دسترسی به غذا و پناهگاه اهمیتی تازه مییابند.
این جابهجایی موقعیت، هستهٔ دراماتیک فیلم است؛ نه صرفاً دشواری بقا، بلکه دگرگونی نسبت میان کسی که فرمان میدهد و کسی که فرمان میبرد. جزیره از این حیث مکانی خنثی نیست. محیطی است که قواعد زندگی پیشین را معلق میکند، اما لزوماً آنها را از میان نمیبرد. فیلم میپرسد وقتی پول، شهرت و مناسبات طبقاتی موقتاً بیاثر میشوند، چه چیزی جای آنها را میگیرد و آیا قدرت واقعاً از میان میرود یا فقط چهره عوض میکند.
جدال طبقاتی و محدودیت تمثیل وِرتمولر کشمکش میان رافائلا و جنارینو را آشکارا با زبان سیاست روایت میکند. رافائلا از آسایش و برتری طبقاتی خود دفاع میکند و جنارینو با باور کمونیستیاش به نابرابری اجتماعی اعتراض دارد. در کشتی، این تفاوت بیش از هر چیز در گفتار و رفتار روزمره نمود پیدا میکند: زن ثروتمند میتواند تحقیر کند، چون ساختار پیرامونش به او اجازه میدهد؛ مرد کارگر مخالفت میکند، اما همچنان به شغل و جایگاهش وابسته است.
« جنارینو، ملوانی کمدرآمد و کمونیست، در همان محیط جایگاهی فرودست دارد و ناچار است خشم و مخالفتش را مهار کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جزیره این تعادل را به هم میزند و آنچه را پیشتر در قالب سخنان سیاسی شنیده میشد، به مسئلهای عملی تبدیل میکند. با این همه، فیلم به تمثیلی ساده و بیابهام فروکاسته نمیشود. دگرگونی قدرت در جزیره، آزمونی برای شعارهای هر دو شخصیت است، اما نتیجهٔ آزمون نه تصویری آرمانی از رهایی طبقاتی، بلکه نمایشی ناآرام از میل انسان به سلطه است.
جنارینو که در موضع فرودست از بیعدالتی سخن میگفت، وقتی موقعیت مسلط را به دست میآورد، از قدرت تازهاش مصون نمیماند. فیلم در این لحظات نکتهای تیزبینانه مطرح میکند: مخالفت با ستم، بهخودیخود مانع بازتولید آن نیست. بااینحال، تصویر سیاسی فیلم گاه آنقدر مستقیم و اغراقآمیز است که شخصیتها به نمایندگان ایدهها نزدیک میشوند و پیچیدگی فردیشان زیر بار تمثیل کمرنگ میشود.
بازیها و تنش میان دو شخصیت بخش بزرگی از کشش فیلم به بازی ماریاآنجلا ملاتو و جانکارلو جانینی وابسته است. ملاتو رافائلا را با حضوری پرانرژی و سلطهجویانه میسازد؛ زنی که در محیط اجتماعی خود به دیدهشدن و جدیگرفتهشدن خو گرفته و دشواری را با تحقیر دیگران پاسخ میدهد. او این خودبزرگبینی را چنان بیپرده اجرا میکند که شخصیت گاه به کاریکاتور نزدیک میشود، اما همین افراط، تناقضهای او را نیز آشکار میکند: اعتمادبهنفسش در فضایی که منابع و خدمتکاران در دسترساند، الزاماً به معنای توانایی مواجهه با جهان بیپیرایه نیست.
جانینی در نقش جنارینو ترکیبی از رنجش، خشم و شوخطبعی تلخ را به نمایش میگذارد. او مردی نیست که تنها حامل موضعی سیاسی باشد؛ در او هم غرور طبقاتی دیده میشود، هم میل به انتقام و هم لذت از موقعیتی که پیشتر از او دریغ شده بود. تقابل دو بازیگر، رابطه را پرتحرک نگه میدارد، زیرا هر صحنه میتواند توازن تازهای از تحقیر، مقاومت و وابستگی بسازد.
« با این همه، فیلم به تمثیلی ساده و بیابهام فروکاسته نمیشود. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، شدت بازیها و گفتوگوهای پرخاشگرانه گاهی به فرسودگی میانجامد. فیلم پیوسته بر تنش میافزاید و مجال چندانی برای سکوت، تأمل یا ظرافتهای آرام باقی نمیگذارد. رابطهای آمیخته با خشونت مسئلهبرانگیزترین وجه فیلم، پیوند میان کشش عاطفی و خشونت است. رابطهٔ رافائلا و جنارینو در بستری شکل میگیرد که نیاز به بقا و نابرابری قدرت بر آن سایه انداخته است.
در چنین وضعی، هر نشانهٔ نزدیکی را نمیتوان بیدرنگ به انتخابی آزاد و برابر تعبیر کرد. فیلم از این تنش آگاه است، اما شیوهٔ نمایش آن میتواند مرز میان نقد سلطه و رمانتیککردن آن را مبهم سازد. آنچه برای یک تماشاگر ممکن است حملهای عامدانه به انتظارات اخلاقی و رمانتیک باشد، برای دیگری ممکن است بازنمایی آزاردهندهٔ خشونتی باشد که در پوشش میل عرضه میشود.
این ابهام اهمیت دارد، چون دوربین و لحن کمدی فیلم همواره فاصلهای روشن از رفتار شخصیتها ایجاد نمیکنند. گاه خشونت به بخشی از بازی قدرت و کشمکش جنسی بدل میشود، بیآنکه پیامد روانی آن با همان عمق بررسی شود. بنابراین، فیلم را دشوار میتوان تماشایی دانست که صرفاً موضعی قطعی دربارهٔ رابطهٔ زن و مرد اعلام میکند.
ارزش بحثبرانگیزش دقیقاً در این است که تماشاگر را میان واکنش، تفسیر و داوری معلق میگذارد؛ اما این ویژگی، تجربهٔ آن را برای بسیاری ناخوشایند نیز میکند. کارگردانی، فضا و طنز تلخ جزیره و دریای مدیترانه در فیلم صرفاً پسزمینهای دلانگیز نیستند؛ تضادی بصری با فضای اشرافی کشتی میسازند.
« بااینحال، شدت بازیها و گفتوگوهای پرخاشگرانه گاهی به فرسودگی میانجامد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بر عرشه، آسایش و فراغت با گفتوگوهای بیوقفه و نمایش منزلت اجتماعی همراه است. در جزیره، بدن و محیط اهمیت پیدا میکنند: یافتن خوراک، ساختن پناهگاه و تحمل شرایط، بیش از دارایی و عنوان اجتماعی به کار میآیند. این تغییر فضا، دگرگونی روابط را ملموس میکند و به فیلم نوعی انرژی ماجراجویانه میبخشد.
طنز وِرتمولر تند، گزنده و گاه عمداً ناآرامکننده است. او در رفتارهای روزمرهٔ شخصیتها، خودنمایی و تناقض سیاسی را به سخره میگیرد، اما شوخیها همیشه به رهایی از خشونت نمیانجامند؛ گاه همان خشونت را تشدید میکنند. ازاینرو، طنز فیلم نه چاشنی سبک روایت، بلکه بخشی از روش آن برای تحریک تماشاگر است.
تصویرهای دریایی و فضای باز، در کنار این لحن تلخ، اثری میسازند که از نظر حالوهوا متمایز است، هرچند گاهی در پی تأکید بر ایدهٔ خود، ظرافت را فدای شدت میکند. ریتم و مرز اغراق روایت بیش از آنکه بر پیچیدگی پیرنگ تکیه کند، بر تغییر مداوم رابطهٔ دو شخصیت استوار است. این انتخاب برای طرح داستان مناسب است: هر مرحله از بقا میتواند شکل تازهای از وابستگی یا برتری بسازد.
بااینحال، کشمکش لفظی و تکرار رفتارهای تحقیرآمیز در بخشهایی از فیلم ریتم را سنگین میکند. رافائلا و جنارینو چنان با صدای بلند و واکنشهای افراطی تعریف میشوند که گاهی به جای دو انسان با تناقضهای درونی، به دو نیروی متخاصم در یک مناظرهٔ سیاسی شباهت پیدا میکنند. این اغراق بخشی از سبک فیلمساز است و نباید صرفاً بهمنزلهٔ ضعف فنی تلقی شود؛ شخصیتپردازی عامدانه تند و نمایشگرانه است تا تضادها پنهان نمانند.
« بر عرشه، آسایش و فراغت با گفتوگوهای بیوقفه و نمایش منزلت اجتماعی همراه است. »
قوتها و کاستیها
اما هرچه روایت بیشتر بر این روش تکیه میکند، فرصت تحول تدریجی کمتر میشود. برخی تغییرات احساسی ناگهانی یا بیش از حد تابع سازوکار تمثیلی به نظر میرسند. همین امر سبب میشود فیلم در لحظاتی پرشور و در لحظاتی دیگر کمانعطاف باشد. فیلمی که آسان داوری نمیشود «Swept Away» اثری است که جذابیتش از سازگاری و آسودگی نمیآید، بلکه از برخورد ایدههای ناآرامکننده سرچشمه میگیرد.
فیلم هم به نقد امتیاز طبقاتی علاقهمند است و هم نشان میدهد قدرت تازه میتواند صاحب خود را دگرگون کند؛ هم رابطهای پرکشش میسازد و هم آن را بر زمینهای از سلطه و خشونت قرار میدهد. همین دوگانگی، مانع از آن میشود که بتوان فیلم را بیدردسر در قالب یک داستان عاشقانه یا یک بیانیهٔ سیاسی مرتب کرد.
پایانبندی نیز، بیآنکه نیازی به شرح جزئیاتش باشد، در پیوند با پرسشهای سیاسی و طبقاتی فیلم معنا مییابد. این پیوند برای برخی تماشاگران نتیجهای گزنده و متناسب با جهان اثر میسازد؛ برای برخی دیگر، تصمیمهای پایانی بیش از آنکه از تحول طبیعی شخصیتها برآیند، در خدمت تأکید بر پیام فیلم به نظر میرسند.
این ناهمواری بخشی از تجربهٔ تماشای اثری است که ترجیح میدهد تماشاگر را به مخالفت و بحث وادارد تا آنکه او را با جمعبندی آرامی بدرقه کند. جمعبندی «Swept Away» فیلمی پرانرژی، آفتابی و درعینحال تلخ است که از یک وضعیت بقا برای بررسی طبقه، جنسیت و وسوسهٔ قدرت استفاده میکند. بازیهای پرکشش ملاتو و جانینی و فضای مدیترانهای، به آن حضوری ماندگار میبخشند؛ طنز تند و جابهجایی نقشها نیز آن را از یک ماجرای سادهٔ گرفتارشدن در جزیره فراتر میبرد.
« اما هرچه روایت بیشتر بر این روش تکیه میکند، فرصت تحول تدریجی کمتر میشود. »
جمعبندی
در برابر این امتیازها، شخصیتپردازی اغراقشده، کشمکشهای لفظی فرساینده و رابطهای آمیخته با خشونت قرار دارند که ممکن است آزاردهنده یا از نظر اخلاقی مسئلهساز باشد. قدرت فیلم در حلکردن این تناقضها نیست، بلکه در آشکارکردن آنهاست. وِرتمولر جهانی میآفریند که در آن ایدههای سیاسی، میل شخصی و سلطه از یکدیگر جدا نمیمانند.
نتیجه اثری نامتوازن اما بحثبرانگیز است؛ فیلمی که حتی هنگامی که در شیوهٔ طرح مسئله لغزش دارد، پرسشهایش را بهآسانی از ذهن بیرون نمیبرد.
« قدرت فیلم در حلکردن این تناقضها نیست، بلکه در آشکارکردن آنهاست. »
ثبت دیدگاه