نقد و بررسی
نقد ارتقا (Upgrade) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فیلمی میان انتقام و اضطراب فناورانه «Upgrade» به کارگردانی Leigh Whannell در ظاهر از الگویی آشنا پیروی میکند: مردی در پی فاجعهای شخصی، در مسیر انتقام قرار میگیرد و نیرویی تازه او را به تعقیب عاملان حادثه قادر میسازد. اما آن نیروی تازه نه سلاحی بیرونی، بلکه هوش مصنوعیای است که در بدن او جای میگیرد.
همین انتخاب، فیلم را از یک اکشن انتقامی معمولی فراتر میبرد و پرسشی ناخوشایند پیش میکشد: وقتی تواناییهای انسان با فناوری گسترش مییابد، مرز میان کمکگرفتن و واگذاری اختیار کجاست؟ فیلم پیشفرض خود را بیدرنگ روشن میکند. پس از حملهای خشونتبار، Grey Trace همسرش را از دست میدهد و فلج میشود.
پیشنهاد استفاده از ایمپلنت Stem به او امکان میدهد دوباره حرکت کند و در تعقیب مهاجمانش قدم بگذارد. اما آنچه این مسیر را تماشایی میکند، صرفاً بازگشت توان جسمانی نیست؛ رابطهی میان Grey و فناوریای است که در هر حرکت، حضوری مستقل و محسوس دارد. این رابطه به فیلم ظرفیت تعلیق و طنز میدهد و در همان حال، هستهی نگرانکنندهی داستان را شکل میبخشد.
اکشنی که زبان تصویری خودش را دارد برجستهترین دستاورد «Upgrade» در طراحی و فیلمبرداری صحنههای مبارزه است. حرکتهای Grey پس از فعالشدن قابلیتهای ایمپلنت، حالتی دقیق، ناگهانی و گاه نامتعارف پیدا میکنند؛ گویی بدن او نه از روی غریزه، بلکه با محاسبهای سرد و لحظهای هدایت میشود.
« اما آن نیروی تازه نه سلاحی بیرونی، بلکه هوش مصنوعیای است که در بدن او جای میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم این تفاوت را فقط با دیالوگ توضیح نمیدهد، بلکه آن را به حرکت بدل میکند. دوربین در دل زدوخوردها به دنبال بدن Grey میلغزد و با چرخشها و جابهجاییهای حسابشده، حس حضور در مرکز درگیری را میسازد. در این صحنهها، دوربین صرفاً ثبتکنندهی خشونت نیست؛ بخشی از طراحی آن است. تماشاگر بهجای آنکه از فاصلهای امن شاهد مبارزه باشد، ناچار است ضرباهنگ و جهت حرکت را دنبال کند.
تدوین نیز معمولاً خوانایی کنش را حفظ میکند؛ بنابراین، هیجان از آشفتگی محض نمیآید، بلکه از دیدن حرکاتی میآید که هم غیرمنتظرهاند و هم قابلفهم. نتیجه، اکشنی خلاقانه و بهیادماندنی است که هویت بصری مستقل فیلم را میسازد. بدن بهمثابه میدان کشمکش جذابیت اصلی ایدهی فیلم در این است که توانایی تازهی Grey رایگان نیست.
او دوباره میتواند راه برود و از خود دفاع کند، اما این توانایی به حضور Stem وابسته است. در نتیجه، بدن قهرمان همزمان محل رهایی و محل منازعه میشود: چیزی که Grey دوباره به دست میآورد، در عین حال از اختیار کامل او خارج است. فیلم از این تناقض برای ساختن تعلیق استفاده میکند و بهجای آنکه فناوری را صرفاً وسیلهای برای پیروزی نشان دهد، آن را عاملی میسازد که خود میتواند منشأ نگرانی باشد.
این پرسشها در بستر آیندهای نزدیک و آکنده از فناوری شکل میگیرند. خودروها، ابزارهای روزمره و سامانههای نظارتی بخشی از محیط زندگیاند و این جهان، هرچند به آیندهای دور و بیگانه تعلق ندارد، حس ناامنی خاصی دارد. فناوری در اینجا نه جادویی است و نه کاملاً ناآشنا؛ امتداد طبیعی زندگی مدرن است، اما همین عادیبودنش آن را نگرانکنندهتر میکند.
« فیلم این تفاوت را فقط با دیالوگ توضیح نمیدهد، بلکه آن را به حرکت بدل میکند. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، فیلم بهندرت فرصت مییابد جهان خود را با جزئیات بیشتری بکاود. بیشتر به کارکردهای داستانی این محیط علاقهمند است تا ترسیم اجتماعی جامع از آن. خشونت، طنز و لحن دوگانه «Upgrade» خشونتی آشکار و گاه بیپرده دارد. برخوردها دردناکاند و فیلم در نمایش پیامدهای جسمانی درگیریها از صراحت پرهیز نمیکند.
بااینحال، لحن اثر به تیرگی محض محدود نمیماند. شوخیهای خشک و موقعیتهای نامنتظر، بهویژه در پیوند با رابطهی Grey و Stem، گاهی خشونت را به طنزی سیاه تبدیل میکنند. این ترکیب میتواند برای برخی تماشاگران جذاب باشد، زیرا فیلم اجازه نمیدهد فضای انتقام به جدیتی یکنواخت و سنگین فروبغلتد.
در عین حال، طنز همیشه برای همهی صحنهها به یک اندازه کارآمد نیست. گاه تضاد میان شوخطبعی سرد و خشونت شدید، انرژی فیلم را دوچندان میکند؛ گاه نیز ممکن است فاصلهای عاطفی با رنج شخصیتها بسازد. انتخاب فیلم روشن است: اولویت با هیجان، ضرباهنگ و سرگرمی است، نه مکث طولانی بر اندوه یا پیامدهای روانی خشونت.
این انتخاب به اثر شخصیت میدهد، اما بهایی هم دارد؛ بعضی لحظهها فرصت کافی برای نشستن و اثرکردن پیدا نمیکنند. بازیها و محدودیتهای شخصیتپردازی Logan Marshall-Green بار اصلی فیلم را بر دوش دارد. نقش او مستلزم نمایش دو کیفیت متضاد است: Grey باید هم مردی آسیبدیده و گرفتار به نظر برسد و هم بدنی که گاهی با دقتی ماشینی و خشونتی حسابشده حرکت میکند.
« بااینحال، فیلم بهندرت فرصت مییابد جهان خود را با جزئیات بیشتری بکاود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
Marshall-Green در صحنههای اکشن، این تفاوت را با زبان بدن بهخوبی منتقل میکند؛ واکنشهای صورت و نگاه او نیز گاهی ترس و ناباوری Grey را در برابر حرکاتی نشان میدهد که گویی از ارادهی معمول او فراتر رفتهاند. این دوگانگی به کنشهای فیزیکی فیلم وزن میدهد. بااینحال، شخصیتپردازی در بخشهایی ساده و کمعمق میماند.
انگیزهی Grey روشن است، اما لایههای درونی او کمتر از آنچه ظرفیت داستان اقتضا میکند گسترش مییابد. شخصیتهای فرعی نیز غالباً در خدمت پیشبرد روایت یا فراهمکردن اطلاعات قرار میگیرند. همین محدودیت ممکن است باعث شود بعضی بازیها برای تماشاگرانی که انتظار رابطههای عاطفی پیچیدهتر دارند، چندان باورپذیر یا اثرگذار نباشند.
فیلم بیشتر به آنچه شخصیتها انجام میدهند علاقه دارد تا به آنچه در سکوت و درون خود میگذرانند. ریتم و آشناییهای داستانی ساختار انتقامی داستان، آشناست و فیلم نیز همیشه نمیکوشد از این آشنایی فاصله بگیرد. پیشروی از حادثهی محرک به سوی تعقیب و رویارویی، مسیر روایی قابلپیشبینیای میسازد.
تازگی اصلی در شیوهی اجرای این مسیر و در حضور Stem نهفته است، نه در خود الگوی انتقام. بنابراین، اگر تماشاگر انتظار روایتی کاملاً بدیع یا شخصیتپردازی بسیار پیچیده داشته باشد، ممکن است با بخشهایی روبهرو شود که یادآور نمونههای پیشین ژانرند. ریتم فیلم نیز یکدست نیست. صحنههای اکشن معمولاً پرکششاند و حرکت داستان را با انرژی پیش میبرند، اما میان آنها بخشهایی وجود دارد که توضیحیتر و کمتحرکتر به نظر میرسند.
« این دوگانگی به کنشهای فیزیکی فیلم وزن میدهد. »
قوتها و کاستیها
در این مکثها، فیلم گاهی بهجای گسترش فضای آینده یا تعمیق رابطهی شخصیتها، صرفاً زمینهی مرحلهی بعدی داستان را آماده میکند. ازاینرو، برخی لحظهها کشدار جلوه میکنند؛ بهخصوص برای تماشاگرانی که بیش از هر چیز به دنبال تداوم هیجاناند. با وجود این، ایدهی مرکزی و کیفیت صحنههای مبارزه معمولاً نیروی لازم را برای بازگرداندن توجه فراهم میکنند.
جمعبندی «Upgrade» فیلمی است که بیش از هر چیز با انرژی اجرایی و تخیل بصریاش به یاد میماند. ترکیب اکشن خشن، طنز تلخ و ایدهی هوش مصنوعیِ پیوندخورده با بدن، به آن هویتی فراتر از یک داستان انتقام ساده میدهد. فیلم دربارهی اختیار و وابستگی پرسشهایی مطرح میکند، اما همیشه آنها را تا ژرفترین نتیجههای فلسفیشان دنبال نمیکند؛ جذابیتش بیشتر در تبدیل این پرسشها به کنش، حرکت و تعلیق است.
ضعفهایش نیز روشناند: قصه گاهی به الگوهای آشنا تکیه میکند، شخصیتهای فرعی مجال چندانی برای رشد نمییابند و ریتم در بعضی بخشها افت میکند. بااینهمه، طراحی مبارزهها، کار دوربین و رابطهی پرتنش میان انسان و فناوری، تجربهای سرگرمکننده و متمایز میسازند. این فیلم برای دوستداران علمیتخیلیِ تلخ و اکشن خلاقانه، اثری خوشساخت و پرانرژی است؛ نه بهسبب پیچیدگی بینقص داستانش، بلکه بهسبب جسارتی که در شیوهی روایت و نمایش کنش از خود نشان میدهد.
« ازاینرو، برخی لحظهها کشدار جلوه میکنند؛ بهخصوص برای تماشاگرانی که بیش از هر چیز به دنبال تداوم هیجاناند. »
ثبت دیدگاه