نقد و بررسی
نقد ساکنان (Los habitantes) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خانهای که به گذشته راه میدهد «Los habitantes» با موقعیتی آشنا اما بالقوه پربار آغاز میشود: امیلیانو، مردی که از تصادفی سخت جان به در برده و حافظهاش آسیب دیده است، به مونتری بازمیگردد تا زندگی تازهای را با خانوادهاش آغاز کند. خانهٔ جدید قرار است نشانهٔ ثبات و شروع دوباره باشد؛ اما خیلی زود، همین فضا به سرچشمهٔ اضطراب بدل میشود.
آنچه در ابتدا چون نشانههایی پراکنده از حضوری نامرئی جلوه میکند، بهتدریج به بخشی از بحران شخصی امیلیانو پیوند میخورد. جذابیت اولیهٔ فیلم در برخورد دو نوع بیاطمینانی است: امیلیانو نمیتواند به حافظهٔ خود تکیه کند و تماشاگر نیز نمیداند تجربههای او را باید رخدادهایی فراطبیعی بداند یا بازتاب ذهنی آسیبدیده.
این همپوشانی، بستری مناسب برای تعلیق میسازد؛ زیرا هر صحنه میتواند هم شاهدی بر وجود نیرویی بیرونی باشد و هم نشانهای از گذشتهای که قهرمان هنوز توان مواجهه با آن را ندارد. خانه بهمثابه فضای تعلیق خانه در این اثر صرفاً محل وقوع رویدادها نیست؛ کارکردی روانی و روایی دارد. فضای بسته، اتاقها و گوشههای کمنور، حس ناآرامی را تقویت میکنند و به تماشاگر القا میکنند که خطر ممکن است در جایی نزدیک، اما خارج از میدان دید، پنهان باشد.
این شیوه، بهویژه در بخشهایی که فیلم بهجای نمایش مستقیم تهدید بر انتظار و مکث تکیه میکند، نتیجهبخش است. بااینحال، فیلم در ساختن وحشت بیشتر به دستور زبان شناختهشدهٔ خانههای تسخیرشده وابسته میماند. حضورهای ناگهانی، نشانههای مرموز و تأکید بر راهروها و فضاهای تاریک، مؤثرند اما کمتر غافلگیرکنندهاند.
« خانهٔ جدید قرار است نشانهٔ ثبات و شروع دوباره باشد؛ اما خیلی زود، همین فضا به سرچشمهٔ اضطراب بدل میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
آشنایی تماشاگر با این تمهیدها باعث میشود بخشی از دلهره پیش از آنکه شکل بگیرد، قابل پیشبینی شود. خانه ظرفیت آن را دارد که به عنصری یگانه و بهیادماندنی بدل شود، اما فیلم همیشه از امکاناتش فراتر از الگوهای متعارف ژانر استفاده نمیکند. حافظهٔ آسیبدیده و ابهام روایی حافظهٔ ناقص امیلیانو میتوانست ستون اصلی روایت باشد؛ ابزاری برای آنکه گذشته نه در قالب توضیحهای مستقیم، بلکه از خلال تصویرها، حسها و تداعیهای پراکنده به داستان بازگردد.
فیلم از همین امکان بهره میگیرد و میان آنچه قهرمان به یاد میآورد و آنچه تجربه میکند فاصله میاندازد. این فاصله، تماشاگر را وادار میکند که پیوسته روایت را ارزیابی کند و به اعتبار برداشتهای خود نیز شک داشته باشد. مسئله این است که ابهام همیشه به عمق منجر نمیشود. گاهی اطلاعات بهاندازهای دیر یا نامنظم عرضه میشوند که کنجکاوی جای خود را به سردرگمی میدهد.
اگر روایت میخواهد تماشاگر را در وضعیتی شبیه به ذهن آشفتهٔ قهرمان قرار دهد، باید میان پنهانکاری و وضوح تعادل برقرار کند. «Los habitantes» در برخی لحظهها این تعادل را مییابد، اما در بخشهایی دیگر، ابهام بیشتر نقش پوششی برای بهتعویقانداختن پاسخها دارد تا ابزاری برای کاوش روانشناختی.
میان وحشت فراطبیعی و تریلر روانشناختی یکی از دوگانگیهای اصلی فیلم در انتخاب مسیر ژانری آن است. از یک سو، حضور ارواح و خانهٔ مرموز وعدهٔ وحشتی فراطبیعی را میدهند؛ از سوی دیگر، آسیب حافظه، بازگشت به گذشته و تردید دربارهٔ واقعیت، فیلم را به قلمرو تریلر روانشناختی نزدیک میکند. این دو مسیر میتوانند یکدیگر را غنی کنند، اما به شرط آنکه رابطهشان روشن و سنجیده باشد.
« آشنایی تماشاگر با این تمهیدها باعث میشود بخشی از دلهره پیش از آنکه شکل بگیرد، قابل پیشبینی شود. »
شخصیتها و اجرا
در اینجا، فیلم گاه چنان بر نشانههای ماورایی تکیه میکند که فرصت پرداخت دقیقتر وضعیت ذهنی امیلیانو از دست میرود؛ و گاه چنان در شک و تردید فرو میرود که نیروی ترسآفرین عناصر فراطبیعی کاهش مییابد. نتیجه، اثری است که از هر دو قلمرو بهره میبرد، اما کمتر به انسجام کامل یکی از آنها میرسد.
این تردید، بخشی از جذابیت آغازین است، ولی در ادامه به محدودیتی بدل میشود: تماشاگر ممکن است بهجای درگیرشدن عاطفی با وحشت، منتظر بماند تا فیلم بالاخره تکلیف خود را با ماهیت تهدید روشن کند. امیلیانو و پیوند گذشته با ترس نقطهٔ قوت مهم ایدهٔ مرکزی، گرهزدن هراس به زندگی درونی قهرمان است.
امیلیانو تنها با خانهای نامأنوس روبهرو نیست؛ او با گذشتهای نیز مواجه است که بهسبب تصادف و آسیب حافظه، دسترسی روشنی به آن ندارد. از این منظر، ترس فقط از حضور چیزی در محیط نمیآید، بلکه از احتمال شناختن حقیقتی دربارهٔ خود نیز سرچشمه میگیرد. این پیوند، به داستان ظرفیت عاطفی بیشتری میدهد و پرسشی فراتر از «چه چیزی در خانه حضور دارد؟» پیش میکشد: «آیا آنچه بازمیگردد، بخشی از گذشتهٔ فراموششدهٔ خود اوست؟» با وجود این ظرفیت، فیلم برای آنکه این رابطه را تا حد کافی بپروراند، به شخصیتپردازی ژرفتری نیاز دارد.
امیلیانو گاهی بیش از آنکه فردی با تضادها و واکنشهای مشخص باشد، نقطهٔ تمرکز معما به نظر میرسد. تماشاگر از او انتظار دارد که هم در برابر نشانههای وحشت واکنش نشان دهد و هم از خلال رفتار و انتخابهایش تصویری ملموس از آشفتگی درونی خود بسازد. فیلم در بخشهایی به این خواسته نزدیک میشود، اما همواره نمیتواند رابطهٔ میان وضعیت روانی او و رخدادهای بیرونی را به تجربهای پرقدرت بدل کند.
« نتیجه، اثری است که از هر دو قلمرو بهره میبرد، اما کمتر به انسجام کامل یکی از آنها میرسد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم، کشش و مسیر افشا «Los habitantes» برای حفظ راز خود، اطلاعات را بهتدریج عرضه میکند؛ رویکردی که در آغاز به تعلیق کمک میکند. اما با پیشرفتن روایت، این تأخیر گاه بیش از اندازه احساس میشود. بعضی صحنهها بهجای افزودن لایهای تازه به معما، همان حالوهوای ناآرام را تکرار میکنند.
تکرار فضای مرموز، اگر با افزایش خطر یا تغییر در فهم تماشاگر همراه نباشد، بهتدریج اثرگذاری خود را از دست میدهد. مسیر رسیدن به افشای پایانی نیز از همین مشکل آسیب میبیند. فیلم میخواهد پاسخ نهایی را برای لحظهای دیرتر نگه دارد، اما تأخیر بهتنهایی تعلیق نمیسازد؛ هر مرحله باید برداشت تماشاگر را دگرگون کند یا فشار روانی را افزایش دهد.
در این اثر، وعدهٔ کشف راز از ظرفیت واقعی آن نیرومندتر به نظر میرسد و پرداخت پایانی، بهجای آنکه حس ناگزیری و رضایت روایی ایجاد کند، کمرمق باقی میماند. اشاره به این کاستی، بیآنکه وارد جزئیات رویدادها شود، برای فهم محدودیت ساختاری فیلم ضروری است. بازیها و حالوهوای کلی فضای بازیگری و طراحی موقعیتها به فیلم کمک میکنند تا حس بیقراری خود را حفظ کند.
نقش محوری امیلیانو به بازیگری نیاز دارد که بتواند تردید، اضطراب و تلاش برای بازیابی کنترل را همزمان منتقل کند؛ زیرا بخش مهمی از کشش داستان بر واکنشهای او بنا شده است. هرگاه این واکنشها با فضای بسته و ناپایدار خانه هماهنگ میشوند، فیلم از سطح مجموعهای از نشانههای ژانری فراتر میرود و لحظاتی از تنش واقعی میآفریند.
« اما با پیشرفتن روایت، این تأخیر گاه بیش از اندازه احساس میشود. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، حالوهوای کلی فیلم بیش از آنکه از جزئیات تازه و اختصاصی شکل بگیرد، از عناصر آشنای سینمای وحشت تغذیه میکند. این انتخاب لزوماً ضعف نیست؛ الگوهای شناختهشده میتوانند زمینهای مؤثر برای روایت باشند. مسئله آن است که فیلم کمتر آنها را دگرگون میکند یا به تجربهای کاملاً متعلق به جهان خود بدل میسازد.
بنابراین، برخی لحظهها کارکرد ژانری دارند، اما در حافظهٔ تماشاگر رد عمیقی برجای نمیگذارند. جمعبندی «Los habitantes» بر ایدهای جذاب بنا شده است: مردی با حافظهای آسیبدیده به خانهای تازه بازمیگردد، اما آرامش مورد انتظارش جای خود را به حضوری تهدیدآمیز و گذشتهای مبهم میدهد. خانهٔ مرموز و پیوند میان ترس بیرونی و خاطرهٔ سرکوبشده، زمینهای مناسب برای تعلیق فراهم میکنند و فیلم در لحظاتی میتواند فضای دلهرهآور خود را بهخوبی منتقل کند.
بااینهمه، تکیه بر کلیشههای آشنای خانهٔ تسخیرشده، نوسان میان وحشت فراطبیعی و تریلر روانشناختی، و کشآمدن مسیر رسیدن به پاسخ نهایی، مانع از آن میشود که اثر به تمام ظرفیتهای ایدهاش دست یابد. حاصل، فیلمی است با طرح اولیهٔ گیرا و فضایی قابلاعتنا، اما با پرداختی نامتوازن؛ تجربهای که بیشتر بهواسطهٔ پرسشهای آغازین و حالوهوای خانه جلب توجه میکند تا بهسبب قدرت پاسخهایی که در پایان عرضه میکند.
« این انتخاب لزوماً ضعف نیست؛ الگوهای شناختهشده میتوانند زمینهای مؤثر برای روایت باشند. »
ثبت دیدگاه