نقد و بررسی
نقد استراتژی عنکبوت (The Spider's Stratagem) | 1970
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به زادگاه؛ آغاز جستوجویی نامطمئن «استراتژی عنکبوت» برناردو برتولوچی از یک موقعیت آشنا آغاز میشود: آتوس جوان به شهر کوچک تارا بازمیگردد تا درباره مرگ پدرش تحقیق کند؛ مبارزی ضد فاشیست که سالهاست در حافظه جمعی شهر به قهرمانی اسطورهای بدل شده است. اما فیلم از همان ابتدا روشن میکند که این جستوجو قرار نیست به شیوه یک معمای جنایی متعارف پیش برود.
هر پاسخ، پرسشی تازه میزاید و هر شاهد، بخشی از واقعیت را پنهان میکند. تارا نه صحنهای خنثی برای کشف حقیقت، بلکه فضایی است که خود در ساختن روایتها و حفظ آنها دست دارد. این انتخاب، مسیر تماشاگر را نیز دگرگون میکند. بهجای آنکه سرنخها با نظمی روشن به نتیجه برسند، فیلم ما را در وضعیتی از تردید نگه میدارد: چه کسی راست میگوید، چه چیزی به یاد آورده میشود و کدام بخش از گذشته از آغاز ساختهوپرداخته بوده است؟
این ابهام، موتور اصلی اثر است؛ هرچند همان ویژگیای که آن را از معماهای معمول متمایز میکند، ممکن است برای برخی تماشاگران دشوار و فرساینده باشد. تاریخ، حافظه و ساختهشدن قهرمان در مرکز فیلم، پرسشی سیاسی و اخلاقی قرار دارد: یک جامعه چگونه قهرمان میسازد؟ پدر آتوس در روایت رسمی شهر، شهیدی است که به دست فاشیستها کشته شده؛ چهرهای که حضور نمادینش در میدان و حافظه مردم، از رویدادهای زندگی او پررنگتر شده است.
فیلم بهجای آنکه این تصویر را بیدرنگ بپذیرد، فاصلهای انتقادی میان واقعه و بازگویی آن ایجاد میکند. آنچه اهمیت مییابد فقط این نیست که در گذشته چه رخ داده، بلکه این است که چرا مردم به روایتی خاص نیاز دارند و چه چیزی را با نگهداشتن آن به دست میآورند. از این منظر، قهرمانی نه صفتی ثابت، بلکه محصول توافقی جمعی است؛ توافقی که میتواند خاطره را به افسانه تبدیل کند و تناقضها را زیر لایهای از ستایش بپوشاند.
« اما فیلم از همان ابتدا روشن میکند که این جستوجو قرار نیست به شیوه یک معمای جنایی متعارف پیش برود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم بهطور مستقیم بیانیه نمیدهد و تماشاگر را به داوری ساده میان حقیقت و دروغ دعوت نمیکند. در عوض، نشان میدهد که روایت تاریخی ممکن است به پناهگاهی بدل شود: چیزی که جامعه در آن هویت و انسجام مییابد، حتی اگر واقعیت پشت آن پیچیدهتر و ناخوشایندتر باشد. اقتباس از بورخس و منطقِ بازتاب فیلم بر پایه داستانی از خورخه لوئیس بورخس ساخته شده و روح بورخسی آن در ساختار رواییاش آشکار است.
گذشته در اینجا همچون متنی چندبار بازنویسیشده جلوه میکند؛ شخصها و رویدادها در روایتهای گوناگون بازمیگردند و مرز میان اصل و بدل، یادآوری و بازسازی، بهتدریج نامطمئن میشود. آتوس جوان نیز صرفاً با گذشته پدر روبهرو نیست؛ او درون الگویی قرار میگیرد که پیش از او شکل گرفته و امکان گریز از آن نامعلوم است.
شباهت آتوس به پدرش از همین رو کارکردی فراتر از همانندی خانوادگی دارد. این شباهت، حس تکرار را تقویت میکند و به مسئلهای درباره هویت بدل میشود: آیا پسر میتواند گذشته را از بیرون بنگرد، یا ناخواسته همان نقشی را میپذیرد که پیشتر برایش نوشته شده است؟ فیلم پاسخ را به شکل توضیحی صریح عرضه نمیکند؛ بلکه از طریق تکرار موقعیتها و انعکاس چهرهها، تماشاگر را با این احتمال روبهرو میسازد که شناخت گذشته شاید خود شکلی از گرفتارشدن در آن باشد.
کارگردانی، فضا و زبان تصویر برتولوچی شهر تارا را به مکانی رؤیاگون و اندکی نامأنوس تبدیل میکند. خیابانها، میدانها و بناهای باشکوه، بیش از آنکه حس زندگی روزمره داشته باشند، گویی صحنههایی برای اجرای یک افسانه سیاسیاند. معماری و فضای شهری در پسزمینه نمیمانند؛ به بخشی از ذهنیت فیلم بدل میشوند.
« فیلم بهطور مستقیم بیانیه نمیدهد و تماشاگر را به داوری ساده میان حقیقت و دروغ دعوت نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
شهر، با سکون و نظم ظاهریاش، به خاطرهای سنگشده میماند که راه خروج از آن آسان نیست. قاببندیها و حرکتهای دوربین نیز به ایجاد این حس کمک میکنند. تصویرها اغلب با تأمل و فاصله شکل میگیرند؛ انگار دوربین بهجای دنبالکردن صرف رویدادها، در حال سنجیدن رابطه میان آدمها، فضاها و تاریخ است.
این سبک دیداری به تعلیق فیلم کیفیتی خاص میبخشد: تعلیقی که کمتر از خطر جسمانی و بیشتر از ندانستن سرچشمه میگیرد. تماشاگر احساس میکند زیر سطح آرام تصویر، چیزی در حال تغییر است، بیآنکه فیلم برای آشکارکردنش شتابی داشته باشد. بازیگری و چهرههای گرفتار در روایت جولیو بروگی در نقش آتوس پدر و پسر، حضور محوری فیلم را بر دوش میکشد.
بازی او بهجای نمایشهای پرتحرک، بر سکون و مشاهده تکیه دارد؛ همین خویشتنداری با شخصیتی سازگار است که میان کنجکاوی، بدگمانی و احساس بیگانگی در نوسان است. از سوی دیگر، ایفای دو نقش بهوسیله یک بازیگر، شباهت میان نسلها را به تصویری مستقیم و گاه آزارنده تبدیل میکند. این انتخاب از نظر مفهومی مؤثر است، اما از نظر واقعنمایی نیز ممکن است پرسشبرانگیز باشد، بهویژه وقتی گذر چند دهه تفاوت ظاهری چندانی ایجاد نکرده است.
آلیدا والی در نقش درایفا با حضوری مرموز و پرکشش، یکی از نیروهای عاطفی مهم فیلم است. او بیش از آنکه اطلاعات را بهروشنی منتقل کند، فضایی از انتظار و پنهانکاری پیرامون خود میسازد. شخصیتش هم راهنمای آتوس است و هم بخشی از رازهایی که او میکوشد از آنها سر درآورد. بازیگران دیگر نیز به جای آنکه صرفاً حاملان توضیحات داستانی باشند، در شکلدادن به حالوهوای شهر نقش دارند؛ گویی همگی به نمایشی قدیمی تعلق دارند که آتوس تازه پای به آن گذاشته است.
« شهر، با سکون و نظم ظاهریاش، به خاطرهای سنگشده میماند که راه خروج از آن آسان نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم کند و بهای ابهام آهستگی ریتم در «استراتژی عنکبوت» انتخابی آگاهانه است. فیلم بهجای حرکت سریع از سرنخی به سرنخ دیگر، در فضاها و مکثها توقف میکند و تماشاگر را وامیدارد به جزئیات ظاهراً کوچک توجه کند. این شیوه با موضوع حافظه و تکرار تناسب دارد: حقیقت در چنین جهانی یکباره ظاهر نمیشود، بلکه زیر انباشتی از سکوتها و روایتهای متناقض پنهان مانده است.
بااینحال، این تأملگرایی همیشه به کششی پایدار نمیانجامد. در بخشهایی، کندی فیلم ممکن است ضرباهنگ معما را سست کند و فاصلهای میان تماشاگر و مسیر جستوجو ایجاد سازد. انبوه نمادها و ایدههای فلسفی نیز گاهی بهجای گشودن لایههای تازه، ابهام را فشردهتر میکند. فیلم بیش از آنکه هر نشانه را به معنایی قطعی پیوند دهد، شبکهای از تداعیها میسازد؛ بنابراین تماشاگرانی که انتظار روایتی سرراست و پاسخگو دارند، احتمالاً با اثری دشوارتر از انتظار روبهرو میشوند.
سیاستِ تکرار و دامِ زمان زمان در فیلم صرفاً پسزمینهای تاریخی نیست. گذشته همچنان در اکنون حضور دارد و شهر، با آیینها و روایتهایش، آن را زنده نگه میدارد. این ماندگاری دوپهلو است: از یک سو، یادبودها مانع فراموشی میشوند؛ از سوی دیگر، ممکن است جامعه را در تصویری ثابت از خود زندانی کنند.
آنچه به نام وفاداری به تاریخ حفظ میشود، شاید همزمان راهی برای گریز از مواجهه با پیچیدگی آن باشد. عنوان فیلم نیز بر همین سازوکار دلالت میکند. تار عنکبوت نه فقط مجموعهای از دروغها، بلکه ساختاری است که اجزایش یکدیگر را تقویت میکنند. هر روایت به روایت دیگر گره میخورد و هرکس که بخواهد یکی از رشتهها را کنار بزند، ممکن است خود بیشتر در شبکه فرو رود.
« ریتم کند و بهای ابهام آهستگی ریتم در «استراتژی عنکبوت» انتخابی آگاهانه است. »
قوتها و کاستیها
در این معنا، معمای فیلم تنها درباره سرنوشت یک مرد نیست؛ درباره نیروی روایتهایی است که افراد و جوامع را شکل میدهند و گاه امکان انتخاب آزادانه را از آنان میگیرند. جمعبندی «استراتژی عنکبوت» تجربهای رازآلود و اندیشهمحور است که معمای خانوادگی را به تأملی درباره حافظه تاریخی، قهرمانسازی و تکرار نسلها پیوند میزند.
ارزش اصلی فیلم در پاسخهای نهایی یا هیجان روایی متعارف نیست، بلکه در فضایی است که میان واقعیت و افسانه میسازد؛ فضایی که در آن شهر، چهرهها و خاطرهها همگی بخشی از یک بازی پیچیدهاند. قاببندیهای چشمنواز، بازی تأثیرگذار آلیدا والی و همانندی پدر و پسر، به این جهان کیفیتی ماندگار میبخشند.
در برابر این دستاوردها، ریتم کند و نمادپردازی فشرده میتواند مانعی واقعی باشد. فیلم از تماشاگر صبر میخواهد و همه ابهامهایش را به روایتی روشن تبدیل نمیکند. بااینهمه، همین مقاومت در برابر توضیح کامل، با موضوع اثر پیوند دارد: در جهانی که گذشته پیوسته بازگو و بازساخته میشود، حقیقت شاید چیزی نباشد که بتوان بیهیچ هزینهای از تار بیرون کشید.
« قاببندیهای چشمنواز، بازی تأثیرگذار آلیدا والی و همانندی پدر و پسر، به این جهان کیفیتی ماندگار میبخشند. »
ثبت دیدگاه