نقد و بررسی
نقد ما تاریکی را فرامیخوانیم (We Summon the Darkness) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به شبهای دههٔ هشتاد «We Summon the Darkness» ساختهٔ مارک مایرز، فیلمی ترسناک و تریلر است که از همان آغاز، بیش از آنکه بخواهد مخاطب را با ترسی عمیق و ماندگار روبهرو کند، به دنبال بازآفرینی حالوهوای سینمای ژانری دههٔ هشتاد است؛ دورانی که موسیقی هویمتال، شایعات فرقههای شیطانی و نگرانیهای اخلاقی در رسانهها بهسادگی میتوانستند در کنار هم فضایی وهمآلود بسازند.
داستان با سه دوست جوان آغاز میشود که پس از رفتن به کنسرت، راهی خانهای دورافتاده میشوند و انتظار دارند شبی خوش و بیدغدغه را بگذرانند. اما فیلم از همان ابتدا نشانههایی میکارد که این تفریح ممکن است به تجربهای خطرناک بدل شود. این انتخاب زمانی و فرهنگی، به فیلم شخصیتی روشن میدهد.
فضای پیش از تلفنهای هوشمند و دسترسی دائمی به اینترنت، نه صرفاً تزئینی نوستالژیک، بلکه عاملی مؤثر در شکلگیری تنهایی و تعلیق است. خبرها از رادیو شنیده میشوند، فاصلهها واقعیتر به نظر میرسند و شخصیتها برای فهمیدن آنچه رخ میدهد، نمیتوانند فوراً به صفحهای کوچک پناه ببرند. فیلم در این زمینه موفق است: مخاطب را به جهانی میبرد که هم آشناست و هم اندکی غریب، و از همین تضاد برای ساختن جذابیت اولیه بهره میگیرد.
میان هویمتال و هراس اجتماعی یکی از زمینههای اصلی فیلم، برخورد میان فرهنگ جوانان و ترسهای مذهبی و اجتماعی است. موسیقی متال در اینجا تنها پسزمینهای پرصدا برای صحنههای پرتحرک نیست؛ به نشانهای از نسلی بدل میشود که با قواعد محافظهکارانهٔ بزرگترها فاصله دارد. در سوی دیگر، گزارشهای خبری و گفتارهای واعظانه، خطر را در قالب فرقههای شیطانی و فساد اخلاقی صورتبندی میکنند.
« اما فیلم از همان ابتدا نشانههایی میکارد که این تفریح ممکن است به تجربهای خطرناک بدل شود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم با قرار دادن این دو فضا در کنار هم، به یکی از نگرانیهای فرهنگیِ شناختهشدهٔ آن دوره اشاره میکند: میل به یافتن مقصرانی ساده و قابلتشخیص برای خشونتی پیچیده و مبهم. این لایه میتوانست به نقد اجتماعی دقیقتری برسد، اما فیلم معمولاً علاقهمندتر است که از این موضوعات برای سرگرمی و ایجاد موقعیتهای طعنهآمیز استفاده کند.
نگاهش به وحشت جمعی و بهرهبرداری رسانهای از آن، بیشتر در حد زمینهای برای بازی با انتظار مخاطب باقی میماند. بااینحال، همین تقابل به فیلم مزهای فراتر از یک اسلشر معمولی میدهد و باعث میشود فضای آن، دستکم در نیمهٔ نخست، کنجکاویبرانگیز باشد. آغاز پرجنبوجوش و تغییر مسیر روایت بخش ابتدایی فیلم با ریتمی سبک و سرزنده پیش میرود.
گفتوگوهای دوستانه، شوخیها و آمادگی شخصیتها برای رفتن به کنسرت، لحنی نزدیک به کمدی جادهای پدید میآورد. این انتخاب بهخوبی کار میکند، زیرا فیلم پیش از آنکه آشکارا به قلمرو وحشت قدم بگذارد، فرصت میدهد شخصیتها را در حالوهوایی روزمره ببینیم. فضای کنسرت و برخورد نخست جوانان نیز به داستان انرژی میبخشد و مخاطب را وادار میکند دربارهٔ نیت آدمهای حاضر در این جمع حدس بزند.
ضعف اصلی در نحوهٔ تغییر مسیر روایت نمایان میشود. فیلم در آغاز از ابهام و تعلیق بهره میگیرد، اما پس از آنکه لایهای از رازهایش آشکار میشود، دشوارتر میتواند همان کشش را حفظ کند. به جای آنکه هر پرده، پرسش تازهای بسازد یا مخاطب را به برداشت دیگری از موقعیت برساند، داستان گاهی در مسیر مستقیمتری میافتد.
« نگاهش به وحشت جمعی و بهرهبرداری رسانهای از آن، بیشتر در حد زمینهای برای بازی با انتظار مخاطب باقی میماند. »
شخصیتها و اجرا
نتیجه آن است که نیمهٔ دوم، با وجود حرکت و درگیری بیشتر، از نیروی کنجکاویای که آغاز فیلم ایجاد کرده بود فاصله میگیرد. این افت، بیش از آنکه به کمبود رویداد مربوط باشد، حاصل کاهش غافلگیری و کمرنگشدن حسِ پیشبینیناپذیری است. شخصیتها و بازیها الکساندرا داداریو در نقش الکسیس، حضوری پررنگ و پرانرژی دارد.
او از آن دسته بازیگرانی است که بهسرعت توجه را به خود جلب میکنند و میتوانند با لحن، نگاه و تغییرات ناگهانی در رفتار، صحنه را در اختیار بگیرند. همین ویژگی با لحن بازیگوش و اغراقآمیز فیلم سازگار است، اما گاه از مرز کنترلشدگی عبور میکند. در لحظاتی، بازی او چنان تأکیدشده است که بهجای افزایش تنش، توجه را به خودِ نمایشگری جلب میکند.
این نوسان سبب میشود الکسیس شخصیتی جذاب باقی بماند، اما همیشه باورپذیر یا چندلایه احساس نشود. مدی هَسون در نقش وال، انرژی متفاوتی به گروه میآورد. حضور او سرزنده و پیشبینیناپذیر است و به موقعیتهای سبکتر فیلم ضرباهنگ میدهد. ایمی فورسایت نیز در نقش بورلی، وجه آرامتر و محتاطتری را نمایندگی میکند؛ بازی او در قیاس با دیگران کمهیاهوتر است و همین خویشتنداری به تعادل گروه کمک میکند.
در میان بازیگران مرد، کیان جانسون و لوگان میلر به ترکیب شخصیتهایی شکل میدهند که از یکسو با حالوهوای جوانانهٔ فیلم هماهنگاند و از سوی دیگر، امکان بازی با انتظارهای مخاطب را فراهم میکنند. جانی ناکسویل نیز در حضوری محدود، به فضای غریب و طعنهآمیز فیلم کمک میکند؛ حضوری که گاه یادآور تضاد میان اقتدار مذهبی و آشفتگی پنهان زیر سطح آن است.
« این افت، بیش از آنکه به کمبود رویداد مربوط باشد، حاصل کاهش غافلگیری و کمرنگشدن حسِ پیشبینیناپذیری است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تعلیق، خشونت و زبان بصری فیلم از نظر فرم، بیش از آنکه به وحشت روانشناختی متکی باشد، به حرکت، برخورد و تغییر ناگهانی موقعیت علاقه دارد. دوربین و تدوین در بخشهایی که شخصیتها با خطر روبهرو میشوند، ضرباهنگ تندتری میگیرند و فیلم تلاش میکند حس آشوب را به تماشاگر منتقل کند. موسیقی و نشانههای تصویری نیز در خدمت بازسازی فضای قدیمیتر قرار دارند؛ فضایی که در آن، هیجانِ خام و لذتِ ژانری گاهی بر ظرافت بصری اولویت دارد.
بااینحال، خشونت فیلم همیشه آن اثرگذاریای را ندارد که از چنین داستانی انتظار میرود. صحنههای خونین وجود دارند، اما اغلب کوتاه یا کمرمقاند و بهندرت به لحظههایی بدل میشوند که تصویرشان در ذهن بماند. از سوی دیگر، چون تعلیق پس از میانهٔ فیلم افت میکند، خشونت نیز نمیتواند بهتنهایی بار هیجان را بر دوش بکشد.
فیلم میان کمدی تلخ، اسلشر و تریلر اجتماعی در رفتوآمد است، اما این ترکیب همیشه به تعادلی مطمئن نمیرسد. گاهی شوخیها از شدت هراس میکاهند و گاهی خشونت آنقدر مختصر است که وجه کمدی نیز نمیتواند آن را به تجربهای کاملاً سرگرمکننده بدل کند. پیچشها و انتظارات مخاطب «We Summon the Darkness» از بازی با برداشتهای مخاطب سود میبرد و میکوشد مسیر داستان را در چند نقطه تغییر دهد.
این پیچشها در ابتدا به فیلم جان میدهند، زیرا نگاه ما را به شخصیتها و انگیزههایشان دگرگون میکنند. جذابیت آنها نه فقط در غافلگیرکردن، بلکه در این است که مخاطب را وامیدارند رفتارهای پیشین را دوباره مرور کند و از خود بپرسد چه نشانههایی را نادیده گرفته است. اما تأثیر این تمهیدها محدود میماند.
« بااینحال، خشونت فیلم همیشه آن اثرگذاریای را ندارد که از چنین داستانی انتظار میرود. »
قوتها و کاستیها
برخی از تغییر مسیرها بیش از آنکه از دل شخصیتپردازی و منطق درونی موقعیت بجوشند، برای جابهجاکردن داستان به مرحلهٔ بعدی به کار میروند. در نتیجه، پیچشها ممکن است لحظهای توجهبرانگیز باشند، اما الزاماً وزن عاطفی یا فکری کافی پیدا نمیکنند. فیلم بیشتر میخواهد مخاطب را سرگرم کند تا آنکه پس از پایان، او را به تأملی جدی دربارهٔ خشونت، ایمان یا مسئولیت اجتماعی فراخواند.
برای تماشاگرانی که در پی معماپردازی حسابشدهاند، این محدودیت محسوس خواهد بود؛ اما برای کسانی که پیچشهای ژانری را بخشی از بازی فیلم میدانند، ممکن است همچنان خوشایند باشد. جمعبندی «We Summon the Darkness» اثری است که هویت خود را از ترکیب نوستالژی دههٔ هشتاد، موسیقی هویمتال، طنز تلخ و الگوهای آشنای فیلمهای اسلشر میسازد.
آغاز پرتحرک، حالوهوای خوشساخت و بازیهای پرانرژیِ داداریو و هَسون، آن را به فیلمی قابلتماشا برای یک شب سرگرمی تبدیل میکند. بااینحال، افت تعلیق پس از گشودهشدن رازهای داستان، پیچشهایی که همیشه به اندازهٔ کافی اثر نمیگذارند و خشونتی که ظرفیت موقعیت را کامل به کار نمیگیرد، مانع از آن میشوند که فیلم از سرگرمیِ گذرا فراتر برود.
ارزش اصلی آن در فضای خاص و لحن نامتعارفش نهفته است، نه در عمق روایت یا نیروی ترسآفرینی. فیلم گاهی چنان پرانرژی و سرخوش است که نقصهایش را موقتاً میپوشاند، اما نمیتواند این انرژی را تا پایان به تعلیقی پیوسته تبدیل کند. اگر مخاطب با انتظار یک اسلشر کلاسیکِ بیوقفه یا اثری عمیق دربارهٔ هراس مذهبی به سراغش برود، احتمالاً با کمبودهایی روبهرو خواهد شد؛ اما اگر خواهان تجربهای سبک، نوستالژیک و آمیخته به شوخیهای سیاه باشد، فیلم لحظاتی سرگرمکننده برایش فراهم میآورد.
« در نتیجه، پیچشها ممکن است لحظهای توجهبرانگیز باشند، اما الزاماً وزن عاطفی یا فکری کافی پیدا نمیکنند. »
ثبت دیدگاه