نقد و بررسی
نقد قصههای وحشت (Tales of Terror) | 1962
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سه حکایت در یک عمارتِ تاریک فیلم «Tales of Terror» ساختهٔ Roger Corman، مجموعهای از سه روایت کوتاه با الهام از نوشتههای Edgar Allan Poe است؛ اثری که بهجای دنبالکردن یک داستان بلند و پیوسته، تماشاگر را از فضایی وهمآلود به فضای دیگری میبرد. Vincent Price در هر سه بخش حضوری محوری دارد و رشتهای نامرئی میان حکایتها میکشد: صدای روایتگر، چهرهٔ آشنا و شیوهٔ خاص او در آمیختن وقار با تهدید، به فیلم وحدتی میبخشند که ساختار اپیزودیکش بهتنهایی فراهم نمیکند.
Roger Corman برای بخش میانی، «گربهٔ سیاه» را با عناصری از «بشکهٔ آمونتیلادو» ترکیب کرده است؛ بنابراین فیلم در مجموع از بیش از سه متن ادبی بهره میگیرد، هرچند قالب آن همچنان سهپاره باقی میماند. این ساختار هم نقطهٔ قوت فیلم است و هم منشأ نابرابری آن. هر بخش جهانی کوچک با قواعد و لحن خودش میسازد، اما این جهانها از نظر کشش، ریتم و تأثیر عاطفی هموزن نیستند.
حاصل، فیلمی است که نه کاملاً یکپارچه و نه صرفاً مجموعهای پراکنده از حکایتهاست؛ بیشتر شبیه آلبومی گوتیک است که در آن هر قطعه رنگ، ضرباهنگ و طعم مخصوص خود را دارد. حکایت نخست: خانهای سنگین از گذشته بخش آغازین، با محوریت پدر و دختری که پس از جدایی دوباره به هم میرسند، بیش از آنکه بر رخدادهای پیاپی تکیه کند، به فضای خانه و سایهٔ گذشته دل میبندد.
در اینجا ترس نه با تعقیبوگریز و حادثه، بلکه از راه مکثها، سکوتها و حسِ حضور چیزی حلنشده شکل میگیرد. پیوند خانوادگیِ زخمی، خانهٔ محصور و احساس گناه، مصالح اصلی فضاسازیاند؛ عناصری که با جهان Poe سازگارند، اما لزوماً برای هر تماشاگری به تعلیقی پرشتاب نمیانجامند. همین بخش احتمالاً دشوارترین آزمون صبر مخاطب است.
« این ساختار هم نقطهٔ قوت فیلم است و هم منشأ نابرابری آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
قصه با تأمل و احتیاط پیش میرود و بهجای آنکه زود به نقطهٔ اوج برسد، مدت قابلتوجهی صرف استقرار حالوهوا میکند. این انتخاب از نظر سبکشناختی قابلدفاع است، زیرا کابوس گاه پیش از رخداد اصلی، در انتظار و اضطراب ریشه میدواند؛ بااینحال، اگر تماشاگر در شخصیتها و عذاب عاطفی آنها سرمایهگذاری نکند، کندی این مقدمه ممکن است به بیاتفاقی تعبیر شود.
بخش نخست بیش از آنکه حکایتی پرحادثه باشد، پیشدرآمدی برای ورود به قلمرو فیلم است. «گربهٔ سیاه»: مرکز ثقل فیلم بخش میانی معمولاً پرجنبوجوشترین و بهیادماندنیترین قسمت اثر است. رقابت بر سر شناخت شراب، فضای جمعی و بازیگوشانهای میسازد که در ظاهر با گوتیکِ متینِ بخش نخست فاصله دارد؛ اما همین شوخی و سبکسری بهتدریج با حسادت، خشونت و تهدید درمیآمیزد.
فیلم در اینجا بهخوبی نشان میدهد که طنز الزاماً دشمن وحشت نیست: خنده میتواند تماشاگر را آسوده کند، و سپس همان آسودگی را به بستری برای اضطراب بدل سازد. ترکیب «گربهٔ سیاه» و «بشکهٔ آمونتیلادو» دست نویسنده و کارگردان را برای جابهجایی لحن باز میگذارد. بخش میانی گاهی به کمدی سیاه نزدیک میشود و از نمایش اغراقآمیز رقابت و خودنمایی شخصیتها نیرو میگیرد؛ در عین حال، زیر این شوخیها خشمی رو به گسترش جریان دارد.
توازن میان این دو کیفیت همیشه بینقص نیست: برخی لحظهها بیش از حد کش میآیند و ممکن است ضرباهنگ را کند کنند. بااینهمه، این اپیزود از حیث تنوع لحن و کشش نمایشی، نقطهای است که فیلم بیش از همه جان میگیرد. Vincent Price و بازی در سه چهره حضور Vincent Price مهمترین عامل پیونددهندهٔ فیلم است.
« بخش نخست بیش از آنکه حکایتی پرحادثه باشد، پیشدرآمدی برای ورود به قلمرو فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
او در هر سه داستان ظاهر میشود و به شخصیتهایی با جایگاه و منش متفاوت جان میدهد؛ از مردی گرفتار عذاب گذشته تا چهرهای درگیر بازیهای میگسارانه و شخصیتی که به قلمرو هیپنوتیزم و مرگ نزدیک میشود. Price بهخوبی میداند چگونه از صدای خطابی، مکث حسابشده و حرکات نمایشی برای ساختن تصویری گوتیک بهره بگیرد.
بازی او در بهترین لحظات، نه فقط ترسناک، بلکه لذتبخش و آگاهانه نمایشی است؛ گویی خود بازیگر نیز از شکوه اغراقآمیز این جهان لذت میبرد. اما همین سبک بازی گاه به مرز تصنع نزدیک میشود. دیالوگها، بهویژه هنگامی که با زبان رسمی و آهنگ خطابی ادا میشوند، ممکن است بیش از آنکه از دل شخصیت بجوشند، خواندهشده به گوش برسند.
این ویژگی را میتوان بخشی از سنت بازیگری ملودراماتیک و نمایشگرایانهٔ فیلم دانست، ولی همچنان ممکن است فاصلهای میان تماشاگر و شخصیت ایجاد کند. در بخش میانی، بازی Price در موقعیتهای شرابچشی و رقابت، از این اغراق بیشترین بهره را میبرد؛ زیرا نمایشگریاش با فضای طنز سیاه سازگار است.
گروه بازیگران و تقابل سبکها در کنار Price، بازیگران نامآشنایی چون Peter Lorre و Basil Rathbone به فیلم وزن و رنگ میافزایند. Lorre در اپیزود میانی حضوری برجسته دارد و با چهره و لحن ویژهاش، هم میتواند مضحک باشد و هم نگرانکننده. او در نقش شخصیتی آشفته و تحریکپذیر، تضادی مؤثر با وقار رسمی Price میسازد؛ تضادی که به صحنهها انرژی میدهد و از یکنواختشدن بازیها جلوگیری میکند.
« Price بهخوبی میداند چگونه از صدای خطابی، مکث حسابشده و حرکات نمایشی برای ساختن تصویری گوتیک بهره بگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در سوی دیگر، Rathbone در بخش پایانی به فضای آن اپیزود حالوهوایی سردتر و حسابشدهتر میبخشد. حضور او، همراه با Debra Paget، زمینهٔ تقابلی را فراهم میکند که بر وسوسهٔ کنترل و دستکاری ذهن تأکید دارد. تفاوت میان سبک بازیگران، با تفاوت میان بخشها همصداست. فیلم از یکدستی واقعگرایانه پیروی نمیکند؛ بیشتر به صحنهای گوتیک شباهت دارد که بازیگران در آن با لحنهای پررنگ و حرکات قابلمشاهده ظاهر میشوند.
این رویکرد، برای دوستداران بازیگری کلاسیک و سینمایی که آشکارا به هنر نمایش تکیه دارد، جذاب است؛ اما ممکن است برای مخاطبی که بازی کماغراق و طبیعی میپسندد، مصنوعی به نظر برسد. تصویر، موسیقی و معماری گوتیک یکی از امتیازهای پایدار فیلم، توانایی آن در ساختن فضایی است که بیش از جزئیات واقعگرایانه بر تأثیر بصری تکیه دارد.
خانهها و فضاهای بسته، سایهها و اشیای دکوراتیو، جهانی میسازند که در آن گذشته همچون حضوری زنده در اتاقها باقی مانده است. فیلمبرداری Floyd Crosby و طراحی تولیدی که به فضای گوتیک علاقه دارد، بهجای آنکه صرفاً پسزمینهای برای کنش فراهم کنند، در شکلدادن به حس تهدید نقش دارند. در چنین فضایی، پنجره، راهرو و اتاق تاریک تنها عناصر صحنه نیستند؛ هرکدام میتوانند یادآور چیزی باشند که شخصیتها کوشیدهاند پشت سر بگذارند.
موسیقی Les Baxter نیز به این کیفیت کمک میکند و بر لحن رازآلود و تیرهٔ مجموعه میافزاید. فیلم رنگ و جلوههای نمایشی را بهمنظور واقعگراییِ مستندگونه به کار نمیگیرد، بلکه در پی آن است که تماشاگر را به جهانی مصنوعی اما گیرا وارد کند؛ جهانی که در آن کابوس، احساسات را به شکلهایی بزرگ و آشکار بر پرده میآورد.
« در سوی دیگر، Rathbone در بخش پایانی به فضای آن اپیزود حالوهوایی سردتر و حسابشدهتر میبخشد. »
قوتها و کاستیها
این سبک ممکن است گاه از نظر امروز اغراقآمیز جلوه کند، اما بخشی از جذابیت اثر نیز از همین آشکاربودنِ هنرپردازی آن میآید. ریتم و ناهمواریهای مجموعه ریتم «Tales of Terror» یکنواخت نیست و این نوسان هم از تفاوت داستانها میآید و هم از شیوهٔ روایت. بخش نخست بیشتر بر استقرار فضا تکیه دارد؛ بخش میانی با طنز و رقابت تحرک بیشتری پیدا میکند؛ بخش پایانی دوباره به سوی وحشت فراطبیعی و تأمل در مرز مرگ و زندگی میرود.
این تغییرها به مجموعه تنوع میبخشند، اما پیوند میان قطعات را نیز سست میکنند. فیلم در فاصلهٔ میان اتمسفرسازی و پیشبرد داستان گاهی مکثهایی طولانی دارد و هر اپیزود در اندازهای متفاوت به نتیجهٔ نمایشی خود نزدیک میشود. ازاینرو، انتظار تریلری پیوسته و پرحادثه ممکن است به ناامیدی بینجامد.
اثر بیش از آنکه با سرعتِ رخدادها پیش برود، با لحن، تصویر و حضور بازیگران کار میکند. بخشهایی از دیالوگگویی، بهخصوص در لحظههایی که شخصیتها دربارهٔ احساسات یا انگیزههای خود سخن میگویند، ممکن است صریح و روخوانیشده به گوش برسد. بااینحال، اگر تماشاگر به جای شتاب، به تفاوت لحنها و ساختن تدریجی فضای هولناک توجه کند، ناهمواری ریتم نیز بخشی از شخصیت اپیزودیک فیلم به نظر میرسد، نه فقط نقصی بیرونی.
جمعبندی «Tales of Terror» اثری نابرابر اما خوشفضا در چرخهٔ اقتباسهای Poe به کارگردانی Roger Corman است؛ فیلمی که بر داستانگوییِ یکپارچه و پرشتاب تکیه ندارد و در عوض، سه رنگ متفاوت از وحشت گوتیک را کنار هم مینشاند. بخش نخست با غم و تعلیق آرام پیش میرود، اپیزود میانی طنز سیاه را به تهدید پیوند میدهد و بخش پایانی به هراس فراطبیعی و تأملی تاریک دربارهٔ مرگ نزدیک میشود.
« این تغییرها به مجموعه تنوع میبخشند، اما پیوند میان قطعات را نیز سست میکنند. »
جمعبندی
مهمترین دستاورد فیلم، حضور چندلایهٔ Vincent Price و فضاسازیای است که خانهها، سایهها و گذشته را به نیرویی زنده بدل میکند. کندی بخشهایی از روایت، نابرابری کیفیت سه داستان و لحن گاه تصنعی دیالوگها مانع از آن میشوند که فیلم در همهٔ لحظات اثرگذاری یکسانی داشته باشد. بااینهمه، مجموعه برای تماشاگر علاقهمند به وحشت کلاسیک، بازیگری نمایشی و داستانهای گوتیک، تجربهای دلنشین و مناسب تماشای شبهای سرد پاییز است.
قوت آن نه در بینقصبودن، بلکه در شخصیتپردازی تصویری و لذتِ دیدنِ Price، Lorre و Rathbone در جهانی آکنده از شراب، سایه و اضطراب نهفته است.
ثبت دیدگاه