نقد و بررسی
نقد ساحره (Sorceress) | 1995
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم و قرارداد تماشا «Sorceress» ساختهٔ جیم وینورسکی، از آن فیلمهایی است که از همان آغاز روشن میکند میان وحشت فراطبیعی و اروتیسمِ بهرهکشانه، مرزی قاطع نمیکشد. فیلم دربارهٔ جادوگرانی در دل زندگی روزمره است: زنانی که جادو را نه در قلعههای دورافتاده، بلکه در خانهها و پیرامون مناسبات زناشویی و حرفهای به کار میگیرند.
این ایده ظرفیت ساختن یک وحشت خانگیِ مؤثر را دارد؛ جایی که اعتماد، میل و قدرت به ابزارهایی برای سلطه بدل میشوند. بااینحال، فیلم بیش از آنکه این ظرفیت را به کاوشی منسجم تبدیل کند، آن را بهانهای برای کنار هم گذاشتن جادو، حسادت، دسیسه و صحنههای اروتیک میسازد. «Sorceress» در نتیجه نه یک فیلم ترسناک متعارف، بلکه نمونهای از سینمای کمهزینه و نامتعارف است که جذابیتش تا اندازهٔ زیادی به آگاهی مخاطب از محدودیتها و اغراقهایش بستگی دارد.
طرح داستان و منطق دسیسه در مرکز ماجرا لری بارنز قرار دارد؛ وکیلی که در مؤسسهای پرنفوذ کار میکند و زندگی زناشوییاش زیر سایهٔ قدرتهای جادویی همسرش، اریکا، قرار گرفته است. ورود کارول، عشق قدیمی او، مناسبات این جمع را پیچیدهتر میکند و سوءظن و رقابت را به حرکت درمیآورد. در سوی دیگر، آملیا و هاوارد رینولدز نیز به خط داستانی پیوند میخورند؛ پیوندی که قرار است نزاعی میان نیروهای جادویی و انگیزههای شخصی بسازد.
فیلم بدون آشکار کردن سرانجام ماجرا، از این موقعیت برای گسترش فضایی آشفته و کابوسوار بهره میگیرد. مشکل اصلی، نه کمبود رویداد، بلکه ضعف پیوند میان رویدادهاست. فیلم ایدههایی چون طلسم، انتقام، رابطهٔ زناشویی و رقابت شغلی را پیش میکشد، اما برای روشن کردن منطق درونی آنها وقت کافی نمیگذارد.
« ورود کارول، عشق قدیمی او، مناسبات این جمع را پیچیدهتر میکند و سوءظن و رقابت را به حرکت درمیآورد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
انگیزهها گاه ناگهانی به نظر میرسند و شخصیتها بیشتر در خدمت جابهجایی صحنهها هستند تا پیشبرد انتخابهایی باورپذیر. به همین دلیل، تماشاگر ممکن است بهجای آنکه درگیر پرسش «چه خواهد شد؟» شود، از خود بپرسد «چرا این اتفاق افتاد؟» این کاستی، تعلیق را از پایهای که داستان باید فراهم کند محروم میسازد.
جادو، میل و قدرت جذابترین امکان فیلم در پیوند میان جادو و قدرت نهفته است. طلسم در اینجا تنها وسیلهای برای ایجاد جلوههای فراطبیعی نیست؛ راهی است برای دستکاری اراده، مناسبات عاطفی و حتی مسیر پیشرفت حرفهای. جادو به شکلی اغراقآمیز همان کاری را انجام میدهد که حسادت و میل به مالکیت در جهان عادی میکوشند انجام دهند: دیگری را به چیزی قابلکنترل بدل کنند.
از این منظر، فیلم میتوانست تصویری تلخ از ازدواجی بسازد که در آن محبت با تصاحب اشتباه گرفته میشود. اما این مضمون در عمل بهندرت عمق میگیرد. فیلم بهجای آنکه پیامدهای اخلاقی و روانی سلطه را پیگیری کند، غالباً به نشانههای سطحیِ جادو و کشش جسمانی متکی میماند. طلسمها فضایی رازآمیز پدید میآورند، اما قواعد و محدودیتهایشان چندان روشن نیست؛ ازاینرو، جادو هر زمان که داستان به راهحلی فوری نیاز دارد وارد میشود.
این انعطاف بیش از آنکه رمزآلود باشد، به سستی ساختار میانجامد. با وجود این، خودِ ایدهٔ جادوگران امروزی در محیطی حرفهای و ظاهراً عادی همچنان برای تماشاگر کنجکاو، جاذبهای مستقل دارد. میزانسن و حالوهوای سینمایی فضای فیلم بهجای ساختن جهانی گسترده، به محیطهای محدود و روزمره تکیه دارد.
« جادو، میل و قدرت جذابترین امکان فیلم در پیوند میان جادو و قدرت نهفته است. »
شخصیتها و اجرا
خانهها، فضاهای کاری و گوشههایی که به مناسک جادویی اختصاص یافتهاند، امکان میدهند امر نامعمول در دل زندگی عادی رخ دهد. این تقابل، دستکم روی کاغذ، میتواند حس بیثباتی ایجاد کند: گویی پشت نظم ظاهری خانه و دفتر، نیرویی پنهان در حال اثرگذاری است. نورپردازی و موسیقی نیز گاه میکوشند بر جنبهٔ رؤیایی یا تهدیدآمیز صحنهها تأکید کنند.
بااینحال، اجرای بصری معمولاً از ایدهٔ مرکزی عقب میماند. فیلم در ایجاد حس اضطراب یا شکاف میان واقعیت و کابوس، پیوستگی کافی ندارد و برشها و جابهجاییهای روایی همیشه به شکلگیری فضایی یکپارچه کمک نمیکنند. نتیجه، لحظاتی است که بیش از آنکه هراسآور باشند، غریب یا ناخواسته خندهدار از کار درمیآیند.
این ناهمواری برای مخاطبی که به سینمای ردهب و آثار کالت علاقه دارد میتواند بخشی از لذت تماشا باشد؛ اما کسی که به وحشتی دقیق و سنجیده چشم دوخته، احتمالاً با اثری نابرابر روبهرو خواهد شد. بازیها و شخصیتپردازی ترکیب بازیگران، فیلم را از حیث حضور چهرههای آشنا جالب توجه میکند. لینا بلر در نقش آملیا حضوری دارد که با تصویر عمومی او از آثار وحشت پیوند میخورد، درحالیکه جولی استرین در نقش اریکا به محور آشکارترِ اغواگری و قدرت بدل میشود.
لری پویندکستر نیز نقش مردی را بر عهده دارد که میان میل شخصی، زندگی زناشویی و نیروهایی بیرون از کنترل خود گرفتار شده است. این چیدمان، امکان ایجاد تقابلهایی پرتنش را فراهم میکند، اما فیلمنامه کمتر مجال میدهد که بازیگران شخصیتهایی چندوجهی بسازند. بخش مهمی از مشکل از دیالوگهای خشک و توضیحی ناشی میشود.
« نورپردازی و موسیقی نیز گاه میکوشند بر جنبهٔ رؤیایی یا تهدیدآمیز صحنهها تأکید کنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گفتوگوها اغلب اطلاعات یا انگیزههایی را به زبان میآورند که میبایست از رفتار، مکث و واکنش شخصیتها فهمیده شوند. در نتیجه، رابطهها بیشتر اعلام میشوند تا شکل بگیرند. بازی برخی بازیگران نیز زیر فشار همین نوشتار و ریتم نامتوازن، بیروح به نظر میرسد. در چنین شرایطی، حتی حضور بازیگران باتجربه هم نمیتواند خلأ شخصیتپردازی را بهکلی جبران کند؛ شخصیتها بهندرت از تیپهای موردنیازِ ملودرام اروتیک و وحشت فراتر میروند.
اروتیسم در برابر وحشت «Sorceress» آشکارا به عناصر اروتیک وزن زیادی میدهد و بارها آنها را به مرکز توجه میآورد. این انتخاب، فینفسه مانع خلق یک فیلم ترسناک نیست؛ میل، آسیبپذیری و بدن میتوانند زمینهای نیرومند برای ساختن وحشت باشند. مسئله آن است که فیلم میان کارکرد روایی این صحنهها و هدف نمایشی آنها توازنی پایدار برقرار نمیکند.
در بخشهایی، صحنههای اروتیک نه شخصیتها را آشکارتر میکنند و نه تهدید را تشدید؛ بیشتر مکثهایی هستند که ریتم داستان را متوقف میسازند. در نتیجه، عناصر وحشت نیز قدرت چندانی برای اثرگذاری پیدا نمیکنند. جادو و تسخیر، که باید حس ناامنی را افزایش دهند، گاه به حاشیهٔ نمایشهای اروتیک رانده میشوند.
خشونت و مرگ در جهان فیلم حضور دارند، اما زمینهچینی محدود و پیوند کمجان رخدادها مانع شکلگیری تعلیقی مؤثر میشود. فیلم میخواهد همزمان وسوسهگر، رازآلود و هولناک باشد؛ ولی در بسیاری از لحظات، این سه لحن بهجای تقویت یکدیگر، در رقابت با هم قرار میگیرند. جذابیت کالت و محدودیتهای آن ارزش تماشای فیلم برای مخاطبان گوناگون یکسان نیست.
« در نتیجه، رابطهها بیشتر اعلام میشوند تا شکل بگیرند. »
قوتها و کاستیها
اگر تماشاگر انتظار قصهای خوشساخت، ترس تدریجی یا شخصیتهایی با انگیزههای دقیق داشته باشد، آشفتگی روایت و اجرای ناپایدار احتمالاً مانع رضایت او خواهد شد. اما برای دوستداران فیلمهای کمهزینهای که جسورانه میان ژانرها رفتوآمد میکنند، «Sorceress» میتواند تجربهای کنجکاویبرانگیز باشد.
اغراق در موقعیتها، برخورد ناموزون جادو و اروتیسم و فاصلهٔ میان قصد جدی فیلم و نتیجهٔ ناهموارش، نوعی جذابیت کالت میآفریند. البته «کالتبودن» بهخودیخود ضعفها را به فضیلت بدل نمیکند. فیلم بیش از آنکه به سبب انسجام یا قدرت وحشتآفرینی در ذهن بماند، به خاطر ناهماهنگیها و انتخابهای افراطیاش به یاد میآید.
تماشاگر میتواند از این کاستیها لذت ببرد، اما این لذت بیشتر از جنس تماشای اثری عجیب و نامتعارف است تا مواجهه با فیلمی که ژانر خود را به شکلی تازه و کامل دگرگون میکند. جمعبندی «Sorceress» ایدهای جذاب در اختیار دارد: جادوگری در بطن زندگی مدرن، جایی که عشق، حسادت و جاهطلبی به میدان نبردی پنهان بدل میشوند.
بااینحال، داستان آشفته، دیالوگهای تصنعی، شخصیتپردازی کمعمق و تکیهٔ بیش از اندازه بر اروتیسم، مانع میشوند این ایده به وحشتی منسجم و تأثیرگذار تبدیل شود. فیلم در لحظاتی فضایی رازآلود و سرگرمکننده میسازد، اما کمتر میتواند آن را به تعلیقی پایدار بدل کند. حاصل، اثری نابرابر و عجیب است که بیش از همه برای دوستداران سینمای کالت و وحشتِ کمهزینه ارزش تماشا دارد؛ نه بهعنوان نمونهای بینقص از ژانر، بلکه بهعنوان فیلمی که آشفتگی و افراطش بخشی از هویت آن شده است.
« البته «کالتبودن» بهخودیخود ضعفها را به فضیلت بدل نمیکند. »
ثبت دیدگاه