نقد و بررسی
نقد مستند 1996 (Looking for Richard) | 1996
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جستوجوی شکسپیر از راه اجرا «Looking for Richard» مستندی است که بهجای آنکه شکسپیر را در قابِ چهرهای دوردست و دستنیافتنی بنشاند، او را به موضوع گفتوگویی زنده بدل میکند. آل پاچینو در مقام کارگردان و بازیگر، مسیر فهم نمایشنامهٔ «ریچارد سوم» را از کتابخانه و کلاس درس به خیابان، اتاق تمرین و صحنه میکشاند.
پرسش محوری فیلم تنها این نیست که نمایشنامه چه میگوید؛ پرسش دشوارتر آن است که چرا باید امروز آن را بخوانیم و چگونه میتوان زبانی چندصدساله را برای تماشاگر معاصر قابل لمس کرد. فیلم از ترکیب گفتوگو با بازیگران و پژوهشگران، برخورد با مردم عادی و اجرای بخشهایی از نمایشنامه بهره میگیرد.
این شیوه، ساختار متعارف مستند ادبی را کنار میزند: بهجای شرحی یکدست و قطعی، روندی از جستوجو و آزمون میبینیم. گویی اثر نه فقط دربارهٔ «ریچارد سوم»، بلکه دربارهٔ خودِ عملِ نزدیکشدن به شکسپیر است؛ تلاشی که در آن فهم، از شنیدن و بحثکردن آغاز میشود و در نهایت باید در بدن، صدا و حضور بازیگر شکل بگیرد.
میان مستند و نمایش هویت دوگانهٔ فیلم مهمترین ویژگی و در عین حال سرچشمهٔ بخشی از دشواریهای آن است. «Looking for Richard» هم مستندِ فرایند آمادهسازی است و هم فیلمی دربارهٔ اجرای نمایشی؛ از یک سو تماشاگر را با بحثهای مربوط به زبان و معنا همراه میکند و از سوی دیگر او را به دل صحنههای دراماتیک میبرد.
« فیلم از ترکیب گفتوگو با بازیگران و پژوهشگران، برخورد با مردم عادی و اجرای بخشهایی از نمایشنامه بهره میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این رفتوآمد، مرز میان مطالعه و اجرا را محو میسازد: اندیشه دربارهٔ نمایشنامه در کنار خودِ نمایشنامه قرار میگیرد و هرکدام به دیگری معنا میدهد. با این همه، فیلم همیشه میان این دو قلمرو تعادل برقرار نمیکند. گفتوگوهای پشتصحنه گاه چنان طولانی یا تکرارشونده میشوند که نیروی صحنههای نمایشی را کاهش میدهند.
هنگامی که اجرا به اوج میرسد، توضیح یا مکثی تازه ممکن است تماشاگر را از فضای داستان بیرون بکشد. این انتخاب از نظر ایده قابل فهم است؛ پاچینو میخواهد تماشاگر تنها مصرفکنندهٔ اجرا نباشد و فرایند شکلگیری آن را نیز ببیند. اما همین تأکید، گاهی به بهای پیوستگی تجربهٔ نمایشی تمام میشود.
آل پاچینو؛ بازیگر در مقام راهنما حضور آل پاچینو مرکز ثقل فیلم است. او تنها نقش ریچارد را بازی نمیکند، بلکه با اشتیاق و جدیتی آشکار میکوشد راهی برای ورود به جهان نمایشنامه پیدا کند و دیگران را نیز به این جستوجو دعوت کند. انرژی او در لحظههای اجرایی، بهویژه هنگامی که زبان شکسپیر از حالت نقلقول و بحث بیرون میآید و به کنش بدل میشود، نیرویی چشمگیر دارد.
صدا، مکثها و تغییرهای ظریف در لحن، شخصیت را از قالبی صرفاً تاریخی بیرون میآورند و به حضوری پرتنش و انسانی تبدیل میکنند. اما همین نقشِ راهنما گاهی بر فیلم سایه میاندازد. پاچینو با شور فراوان در مرکز گفتوگوها قرار میگیرد و گاه احساس میشود نگاه او به متن، بیش از آنکه یکی از چند برداشت ممکن باشد، به قطب اصلی تجربه تبدیل شده است.
« با این همه، فیلم همیشه میان این دو قلمرو تعادل برقرار نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
این خودمحوری لزوماً نقصی ساده نیست: بخشی از فیلم دربارهٔ رابطهٔ شخصی او با شکسپیر است. با این حال، تماشاگر ممکن است در بعضی لحظهها بیش از آنکه شاهد کشف جمعی باشد، ناظر بر شیفتگی پررنگ کارگردان شود. جذابیت اثر دقیقاً از همین تنش میآید؛ از برخورد میان شور صادقانه و حضوری که گاه بیش از اندازه مسلط میشود.
گروه بازیگران و لحظههای صحنه بازیگران فیلم به بخشهای نمایشی آن جان میبخشند و گروهی متنوع را در کنار پاچینو شکل میدهند. وینونا رایدر در نقش لیدی آن حضوری بهیادماندنی دارد؛ بازی او در محدودیت زمان نیز اثری روشن میگذارد و در برابر شدت و اقتدار پاچینو، کیفیتی متفاوت و ظریف پدید میآورد.
دیگر بازیگران نیز در صحنههای نمایش، با تمرکز و جدیت به متن نزدیک میشوند و تفاوت میان شخصیتها را از راه صدا و رفتار برجسته میکنند. صحنههای اجرا از گیراترین بخشهای فیلماند، زیرا در آنها گفتار دیگر موضوع تحلیل نیست؛ به رخداد تبدیل میشود. واژهها با حرکت، نگاه و سکوت پیوند میخورند و تماشاگر میتواند تأثیر عاطفی متن را بیواسطهتر تجربه کند.
این لحظهها نشان میدهند که چرا نمایشنامهای که ممکن است در نگاه نخست دشوار یا دور به نظر برسد، همچنان ظرفیت ایجاد کشمکش و هیجان دارد. فیلم در بهترین لحظات خود به جای آنکه اهمیت شکسپیر را اعلام کند، آن را از طریق اجرا به نمایش میگذارد. زبان دشوار و راههای فهم آن یکی از هدفهای اصلی فیلم، گشودن راهی به سوی زبان شکسپیر است؛ زبانی که فاصلهٔ تاریخی و تفاوتهای فرهنگی میتوانند آن را برای تماشاگر امروز دشوار کنند.
« این خودمحوری لزوماً نقصی ساده نیست: بخشی از فیلم دربارهٔ رابطهٔ شخصی او با شکسپیر است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گفتوگوها با پژوهشگران و بازیگران، به زمینهٔ اثر و شیوههای خواندن آن اشاره میکنند و نشان میدهند که فهم نمایشنامه تنها به دانستن معنای واژهها محدود نیست. آهنگ جمله، موقعیت گوینده و رابطهٔ او با دیگر شخصیتها نیز در دریافت معنا نقش دارند. در بخشهایی، این توضیحها واقعاً روشنکنندهاند.
تماشاگر میبیند که چگونه یک عبارت میتواند با توجه به لحن یا موقعیت اجرایی، معنایی متفاوت پیدا کند و چرا خوانش بازیگر از متن اهمیت دارد. فیلم از این راه، شکسپیر را از جایگاه نامی مقدس و صرفاً آموزشی پایین میآورد و به نویسندهای بدل میکند که میتوان دربارهاش پرسید، با او مخالفت کرد و از نو خواند.
با این حال، توضیحها همیشه به اندازهٔ لازم فشرده نیستند. گاهی فیلم به جای اعتماد به نیروی خودِ صحنه، معنای آن را بیش از حد شرح میدهد؛ در نتیجه بخشی از ابهام ثمربخش نمایشنامه، که میتوانست تماشاگر را به تأمل وادارد، زودتر از موعد بسته میشود. ریتم و ساختار؛ میان کشف و تکرار ساختار اثر بیشتر به دفتر ثبت یک فرایند شباهت دارد تا روایتی خطی و کاملاً صیقلخورده.
این شکل، حس حضور در تمرین و گفتوگو را تقویت میکند و به فیلم حالوهوایی زنده میبخشد. تماشاگر تنها نتیجهٔ نهایی را نمیبیند، بلکه با تردیدها، بحثها و بازنگریهایی روبهرو میشود که به شکلگیری اجرا کمک میکنند. از این نظر، فیلم به جای پنهانکردن دشواری کار، آن را بخشی از موضوع خود قرار میدهد.
« آهنگ جمله، موقعیت گوینده و رابطهٔ او با دیگر شخصیتها نیز در دریافت معنا نقش دارند. »
قوتها و کاستیها
اما همین رویکرد مستندگونه گاهی به پراکندگی میانجامد. برخی گفتوگوهای پشتصحنه نکتهای تازه به بحث نمیافزایند و مضمونهایی که پیشتر مطرح شدهاند دوباره تکرار میشوند. در چنین لحظههایی، مکثهای مکرر از ریتم میکاهند و تماشاگر ممکن است آرزو کند فیلم زودتر به اجرا بازگردد. مسئله فقط طولانیبودن نیست؛ تکرار، حس حرکت را نیز کمرنگ میکند.
فیلم زمانی موفقتر است که هر توقف، راهی تازه به متن بگشاید یا برداشت بازیگر را دگرگون کند، نه آنکه صرفاً اشتیاق به شکسپیر را دوباره بیان کند. اهمیت امروزین اثر «Looking for Richard» بیش از آنکه پاسخی نهایی به پرسش اهمیت شکسپیر بدهد، تلاشی برای احیای آن پرسش است. فیلم نشان میدهد که کلاسیکبودن یک اثر لزوماً به معنای دورافتادگی آن از زندگی امروز نیست.
کافی است متن در اجرا و گفتوگو دوباره آزموده شود تا مناسبات قدرت، جاهطلبی و تصویرسازی سیاسی آن امکان خوانشی تازه پیدا کنند. فیلم با کنار هم گذاشتن دیدگاه مردم، پژوهشگران و بازیگران، بهطور ضمنی میپرسد چه کسی حق دارد متن را معنا کند و آیا فهم آن باید در اختیار گروهی متخصص باقی بماند.
پاسخ فیلم، دستکم در شیوهٔ کارش، امیدوارکننده است: فهم از مشارکت میآید. بازیگر با بدنش متن را میآزماید، پژوهشگر زمینه را روشن میکند و تماشاگر با پرسشهای خود به آن پاسخ میدهد. البته این دعوت همیشه به تجربهای کاملاً روان و متوازن نمیانجامد؛ اثر گاه در توضیحدادن بیش از حد اصرار میورزد و شور شخصی پاچینو جای فاصلهگذاری انتقادی را تنگ میکند.
« اما همین رویکرد مستندگونه گاهی به پراکندگی میانجامد. »
جمعبندی
با وجود این، همین ناتمامی بخشی از جذابیت فیلم است: جستوجویی که ادعا نمیکند به پایان رسیده است. جمعبندی «Looking for Richard» مستندی نامتعارف و پرشور دربارهٔ نزدیکشدن به شکسپیر است؛ اثری که مطالعه و اجرا را در کنار هم مینشاند و از تماشاگر میخواهد مسیر رسیدن از واژه به صحنه را دنبال کند.
بازی نیرومند آل پاچینو، حضور بهیادماندنی وینونا رایدر و صحنههای نمایشی گیرا، به فیلم لحظههایی پرکشش میبخشند. در سوی دیگر، تکرار بحثهای پشتصحنه و توضیحهایی که گاه جریان اجرا را قطع میکنند، از انسجام آن میکاهند. با این همه، ارزش فیلم در بینقصبودن ساختارش نیست، بلکه در زندهکردن میل به خواندن و دیدن نمایشنامه است.
اثر میتواند برای تماشاگر ناآشنا با شکسپیر دریچهای کنجکاویبرانگیز باشد و برای آشنایان نیز فرصتی فراهم کند تا رابطهٔ میان متن، بازیگر و مخاطب را دوباره از نو ببینند. «Looking for Richard» بیش از آنکه درسنامهای قطعی باشد، دعوتی صمیمانه و گاه نابرابر به جستوجوی معنای یک کلاسیک است؛ دعوتی که در بهترین لحظههایش، تماشاگر را از شنیدن دربارهٔ نمایش به تجربهکردن آن میرساند.
« با وجود این، همین ناتمامی بخشی از جذابیت فیلم است: جستوجویی که ادعا نمیکند به پایان رسیده است. »
ثبت دیدگاه