نقد و بررسی
نقد ۳۶۵ روز دیگر (The Next 365 Days) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در سهگانه «The Next 365 Days» سومین فیلم از مجموعهای است که از آغاز میان ملودرام عاشقانه و خیالپردازی اروتیک در نوسان بوده است. این قسمت، ساختهٔ Barbara Białowąs و Tomasz Mandes، ماجرای لائورا و ماسیمو را در وضعیتی پی میگیرد که اعتماد میان آن دو آسیب دیده و حضور ناچو تنش عاطفی رابطه را بیشتر میکند.
فیلم بهجای آنکه جهان داستانی تازهای بسازد، عمدتاً بر همان عناصر آشنای مجموعه تکیه میکند: تجمل، کشش جنسی، حسادت و تصمیمهای عاطفی پرهزینه. این بازگشت به الگوی آشنا میتوانست فرصتی برای جمعبندی مسیر شخصیتها باشد؛ فرصتی برای سنجیدن اینکه رابطهای شکلگرفته در فضای سلطه و خطر چگونه میتواند به رابطهای مبتنی بر اعتماد بدل شود.
اما فیلم بیشتر به تکرار کشمکشها بسنده میکند تا کاوش در پیامدهایشان. در نتیجه، جایگاه آن بهعنوان قسمت پایانی سهگانه بیش از آنکه حس تکامل ایجاد کند، یادآور چرخهای است که بارها از نو آغاز میشود. داستانی که پیش نمیرود هستهٔ درام ساده و بالقوه قابلفهم است: لائورا و ماسیمو میکوشند از بحران رابطهشان عبور کنند، درحالیکه ناچو نیز در این میان حضوری مداخلهگر دارد.
مشکل نه در سادگی این طرح، بلکه در نحوهٔ بسط آن است. فیلم چند موقعیت و دغدغه را پیش میکشد، اما پیوند میان آنها محکم نیست؛ رویدادها بیشتر در کنار یکدیگر قرار میگیرند تا آنکه زنجیرهای علّی و فزاینده بسازند. از همین رو، روایت بارها به نقطهٔ آغاز بازمیگردد: تردید، کشش، سوءظن و دوباره تردید.
« اما فیلم بیشتر به تکرار کشمکشها بسنده میکند تا کاوش در پیامدهایشان. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
آنچه باید تصمیمهای شخصیتها را دشوارتر کند، گاه تنها بهانهای برای تعویق تصمیم بعدی به نظر میرسد. صحنهها از نظر ظاهری پرتحرکاند، اما درام از حرکت واقعی بازمیماند. فیلم میان بحرانهای رابطه و لحظههای نمایشی رفتوآمد میکند، بیآنکه همیشه روشن باشد هر بخش چه چیزی به داستان افزوده است.
شخصیتها و کشمکش عاطفی لائورا همچنان در مرکز روایت قرار دارد، اما در این قسمت واکنشهای درونی او همیشه با وزن موقعیتهایی که تجربه میکند تناسب ندارد. بحرانهای جدی به میان میآیند، ولی فیلم کمتر مکث میکند تا اثر روانی آنها را بر او نشان دهد. این فاصله میان شدت اتفاق و آرامش یا سکون واکنش، شخصیت را گاه دور از دسترس میکند.
تماشاگر میفهمد که لائورا میان دو مسیر عاطفی گرفتار است، اما کمتر فرصت مییابد منطق احساسی انتخابهای او را از درون لمس کند. ماسیمو نیز بیش از آنکه شخصیتی با دگرگونی روشن باشد، حامل تنش و جذابیت بیرونی است. فیلم به تضادهای او اشاره میکند، اما بهندرت آنها را به کشمکشی درونی و پایدار تبدیل میسازد.
ناچو هم نقش نیروی رقیب را دارد، ولی حضورش بیش از آنکه طرح را به سوی نتیجهای تازه ببرد، بر فضای مثلث عاطفی میافزاید. بازی Anna-Maria Sieklucka، Michele Morrone و Simone Susinna در لحظههای احساسی میتواند به شخصیتها جلوهای ملموس بدهد، اما فیلمنامه به اندازهٔ کافی به بازیگران مادهٔ دراماتیک نمیدهد تا این لحظهها به تحولی عمیق بدل شوند.
« آنچه باید تصمیمهای شخصیتها را دشوارتر کند، گاه تنها بهانهای برای تعویق تصمیم بعدی به نظر میرسد. »
شخصیتها و اجرا
تصویر، طراحی صحنه و تجمل نیرومندترین وجه فیلم در ظاهر آن است. قابها با تأکید بر مکانهای مجلل، لباسهای چشمگیر و فضاسازی پرزرقوبرق ساخته شدهاند؛ جهانی که در آن زیبایی بصری بخشی از خیال عاشقانهٔ فیلم است. این انتخاب، با لحن اغراقشدهٔ اثر هماهنگی دارد و گاه صحنهها را به تصاویر تبلیغاتیِ خوشپرداخت نزدیک میکند.
رنگ، نور و چیدمان قابها میکوشند حسی از میل و شکوه بسازند، حتی زمانی که داستان از تولید معنای تازه بازمیماند. بااینحال، زیبایی قابها بهتنهایی نمیتواند جای نگاه سینماییِ هدفمند را بگیرد. تصویر زمانی بیشترین اثر را دارد که نهفقط چشمنواز، بلکه بیانگر وضعیت شخصیت یا مناسبات قدرت میان آنها باشد.
در این فیلم، گاهی جلوهٔ سطحی صحنه از کارکرد رواییاش پررنگتر میشود؛ انگار ظاهر باید کمبود کشش داستان را جبران کند. نتیجه، فیلمی است که تماشایی به نظر میرسد، اما تصویرهایش همیشه به خاطره یا معنایی ماندگار تبدیل نمیشوند. موسیقی و ریتم موسیقی متن نقش مهمی در ساخت حالوهوای رمانتیک و شهوانی فیلم دارد.
قطعهها پیوسته بر حس موقعیتها تأکید میکنند و به اثر هویتی پرزرقوبرق میبخشند. در لحظههایی، موسیقی میتواند فاصلهٔ میان تصاویر را نرم کند و صحنهها را به تجربهای پیوستهتر بدل سازد. اما این همراهی وقتی مسئلهساز میشود که موسیقی نه مکمل روایت، بلکه جانشین آن باشد. تکرار صحنههای موزیکمحور به ریتمی یکنواخت میانجامد: لحظهای کوتاه از گفتوگو یا کشمکش، سپس تأکید بر فضای آهنگین و نمایشی، و بعد بازگشت به همان تعلیق عاطفی.
« تصویر، طراحی صحنه و تجمل نیرومندترین وجه فیلم در ظاهر آن است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این الگو در آغاز میتواند با لحن فیلم سازگار به نظر برسد، اما با تکرار، از تأثیرش کاسته میشود. موسیقی بهجای آنکه تغییر و تحول رابطه را برجسته کند، اغلب همان حس را دوباره تولید میکند؛ حسی که فیلم پیشتر بارها عرضه کرده است. فیلمنامه و دیالوگها فیلمنامه از کمبود موقعیتهای بالقوه رنج نمیبرد؛ مسئله آن است که بسیاری از موقعیتها به پیامدی روشن نمیرسند.
گفتوگوها گاه اطلاعات یا هیجان لازم را منتقل میکنند، اما کمتر به شخصیتپردازی دقیق یا کشف لایهای تازه از رابطه میانجامند. برخی دیالوگها چنان از مسیر اصلی جدا میافتند که بهجای ایجاد مکثی معنادار، انسجام روایت را کاهش میدهند. از سوی دیگر، فیلم به تکرار الگوهای آشنای این مجموعه وابسته میماند.
هنگامی که موقعیتی مشابه با صورتبندی تازهای بازمیگردد، انتظار میرود معنای متفاوتی پیدا کند یا شخصیتها را به نقطهای تازه برساند؛ اما این دگرگونی همیشه رخ نمیدهد. حاصل، روایتی پراکنده و کمرمق است که در آن برخی لحظهها بیشتر بهانهای برای حفظ لحن پرهیجان فیلماند تا گامی در مسیر درام.
این ضعف بهویژه در بخشهایی محسوس است که اثر باید میان کشش بصری و پیشبرد قصه تعادل برقرار کند. تجربهٔ تماشا و مخاطب اثر «The Next 365 Days» برای مخاطبی ساخته شده که از فضای اغراقشده، روابط پرتنش، جلوههای تجملی و موسیقیِ پیوسته استقبال میکند. اگر جذابیت اصلی فیلم برای بیننده در همین عناصر باشد، بعضی صحنهها میتوانند سرگرمکننده یا دستکم چشمنواز باشند.
« این الگو در آغاز میتواند با لحن فیلم سازگار به نظر برسد، اما با تکرار، از تأثیرش کاسته میشود. »
قوتها و کاستیها
اما کسی که انتظار دارد رابطهٔ لائورا و ماسیمو از راه گفتوگو، تصمیم و پیامد به شکلی باورپذیر تحول پیدا کند، احتمالاً با کمبود پیشرفت داستان روبهرو میشود. این فاصله میان آنچه فیلم وعده میدهد و آنچه واقعاً پی میگیرد، در واکنشهای مخاطبان نیز بازتاب یافته است: تکراریبودن صحنهها، احساس دورزدن روایت و کمرمقی قصه از دلمشغولیهای پرتکرار آنان است.
این برداشتها با مسئلهٔ اصلی فیلم همخوانی دارند؛ اثری که در ایجاد ظاهر و حالوهوا موفقتر از ساختن درامی منسجم است. جمعبندی «The Next 365 Days» از نظر بصری شیک و از نظر موسیقایی متناسب با جهان پرزرقوبرق خود است؛ بازیگران نیز در برخی لحظههای احساسی به رابطهها اندکی وزن میبخشند.
بااینحال، این امتیازها در برابر روایتی پراکنده، دیالوگهایی کماثر و تکرار صحنههایی که جای پیشبرد داستان را میگیرند، محدود میمانند. فیلم میخواهد بحران اعتماد و کشش میان لائورا، ماسیمو و ناچو را به نقطهای تازه برساند، اما بیشتر در مدار همان تنشهای پیشین میچرخد. حاصل، پایانی پرزرقوبرق برای سهگانهای است که ظاهرش از درامش پویاتر است.
« حاصل، پایانی پرزرقوبرق برای سهگانهای است که ظاهرش از درامش پویاتر است. »
ثبت دیدگاه