نقد و بررسی
نقد ببین کی برگشته (Look Who's Back) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای جسورانه در بستری هولناک فیلم «Look Who’s Back» ساختهٔ David Wnendt، از فرضی ساده اما تکاندهنده آغاز میشود: آدولف هیتلر در برلین معاصر از خواب برمیخیزد و مردمی که او را میبینند، بهجای آنکه حضورش را تهدیدی سیاسی بدانند، گمان میکنند با کمدینی روبهرو شدهاند. همین فاصله میان ظاهر مضحک و معنای تاریخی شخصیت، موتور اصلی طنز فیلم است.
اثر از تماشاگر میخواهد همزمان بخندد و از خندهٔ خود آسودهخاطر نباشد؛ زیرا موضوع شوخی صرفاً بازگشت یک چهرهٔ تاریخی نیست، بلکه سازوکارهایی است که میتوانند او را دوباره پذیرفتنی، سرگرمکننده و حتی محبوب جلوه دهند. این ایده به فیلم امکان میدهد مسئلهٔ فاشیسم را از قاب تاریخ بیرون بکشد و به زمان حال پیوند بزند، بیآنکه آن را به بازسازی صرف گذشته محدود کند.
هیتلرِ فیلم، در برخورد با جهان تازه، از فناوریها و عادتهای اجتماعی سردرگم میشود؛ اما در فهم میل عمومی به توجه، نظم و پاسخهای ساده، چندان بیگانه نیست. طنز تلخ اثر از همین ناهمزمانی نیرو میگیرد: او در بسیاری از جزئیات دنیای امروز ناآگاه است، اما بهسرعت میآموزد چگونه خود را به چشم دیگران جذاب و قابلمصرف نشان دهد.
دو فیلم در یک اثر «Look Who’s Back» میان دو شیوهٔ روایی حرکت میکند. بخش نخست، خط داستانیِ نوشتهشده و بازیشدهای دارد که هیتلر را وارد دنیای رسانه و تلویزیون میکند؛ بخش دیگر بر برخوردهای خیابانی با مردم واقعی تکیه دارد. این ترکیب به فیلم حالوهوایی نامتعارف میبخشد: لحظاتی چنان رنگوبوی داستانی دارند که تماشاگر میتواند آنها را همچون کمدی سیاه دنبال کند، اما ناگهان واکنش بیواسطهٔ رهگذری واقعی، مرز میان نمایش و واقعیت را محو میکند.
« همین فاصله میان ظاهر مضحک و معنای تاریخی شخصیت، موتور اصلی طنز فیلم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این شگرد در بهترین لحظههایش تماشاگر را از جایگاه امن ناظر بیرون میکشد. مخاطب دیگر تنها دربارهٔ جامعهای خیالی داوری نمیکند؛ با واکنشهایی روبهروست که از دل مواجهههای واقعی برآمدهاند و به همین دلیل، اثرشان از گفتوگوی نمایشی ماندگارتر است. درعینحال، تفاوت بافت این دو بخش همیشه به سود فیلم عمل نمیکند.
صحنههای روایی، بهویژه در پیوند با شخصیتهای رسانهای، گاه مانند فیلمی مستقل پیش میروند و بخشهای خیابانی را به میانپردههایی جداافتاده بدل میکنند. از همین رو، ساختار اثر بیشتر از آنکه کاملاً یکپارچه باشد، به برخورد دو روش فیلمسازی شباهت دارد. رسانه؛ دستگاهی برای تبدیل خطر به سرگرمی یکی از مهمترین موضوعات فیلم، نقش رسانه در شکلدادن به چهرهٔ عمومی است.
هیتلر در جامعهٔ امروز ابتدا بهعنوان یک بدل یا بازیگر دیده میشود؛ سپس حضورش به محتوایی پربیننده تبدیل میشود. رسانه نه لزوماً با تأیید صریح اندیشههای او، بلکه با تبدیلکردنش به جاذبهای سرگرمکننده، زمینهٔ گسترش نفوذش را فراهم میآورد. دوربین، صحنهٔ تلویزیونی و منطق جلب توجه، بهتدریج شخصیت او را از مسئلهای اخلاقی به پدیدهای قابلعرضه تبدیل میکنند.
فیلم در اینجا پرسشی جدی را پیش میکشد: آیا خطر، وقتی در قالب سرگرمی عرضه میشود، همچنان بهسادگی شناخته میشود؟ مخاطبان ممکن است گمان کنند چون میخندند، فاصلهٔ انتقادی خود را حفظ کردهاند؛ اما اثر نشان میدهد خنده همیشه برابر با فهم یا مخالفت نیست. گاهی خنده فقط پوششی است برای پذیرفتن چیزی که در شرایط دیگر نگرانکننده به نظر میرسید.
« این شگرد در بهترین لحظههایش تماشاگر را از جایگاه امن ناظر بیرون میکشد. »
شخصیتها و اجرا
نگاه فیلم به رسانه نیز صرفاً اتهامی ساده به تلویزیون نیست؛ بلکه سازوکاری گستردهتر را نشانه میرود که در آن، توجه و هیجان بر مسئولیت اجتماعی پیشی میگیرند. بازی اولیور مازوچی و بازآفرینی اقتدار بازی Oliver Masucci در نقش هیتلر، یکی از ستونهای اصلی فیلم است. او شخصیت را به تقلیدی پرهیاهو و صرفاً کاریکاتوری تقلیل نمیدهد؛ جدیت، خودبزرگبینی و اعتمادبهنفس او را حفظ میکند و اجازه میدهد طنز از برخورد این منش با محیط جدید پدید آید.
همین رویکرد، شخصیت را ناآرامکنندهتر میسازد: هیتلر در نگاه خودش بازیگری نیست که نقش یک دیکتاتور را اجرا کند، بلکه مردی است که همچنان جهان را با منطق خود میسنجد و از دیگران انتظار دارد با او کنار بیایند. مازوچی در لحظات آرام نیز حضوری پرقدرت دارد. واکنشهایش به جهان مدرن، از سردرگمی گرفته تا خشم و حسابگری، شخصیت را به مجموعهای از شوخیهای آماده فرو نمیکاهد.
او بهخوبی نشان میدهد چگونه یک فرد میتواند از تحقیر یا مخالفت آشکار عبور کند و آن را به فرصتی برای جلب توجه بدل سازد. این بازی، تعادل دشواری میان بازنمایی و هجو برقرار میکند: هیتلر باید بهاندازهای باورپذیر باشد که تماشاگر نیروی کاریزمای او را حس کند، اما فیلم نباید او را به چهرهای جذاب و بیخطر تبدیل کند.
طنز سیاسی؛ میان گزندگی و صراحت طنز فیلم زمانی نیرومند است که بهجای توضیحدادن، موقعیت را در برابر تماشاگر میگذارد. برخورد یک چهرهٔ تاریخی با رفتارهای عادی مردم، خودبهخود پرسشبرانگیز است: چه کسی از این موقعیت میخندد، چرا میخندد و چه چیزی در آن برایش آشناست؟ در چنین لحظاتی، فیلم بهجای موعظه، تضاد را به نمایش میگذارد و از تماشاگر میخواهد دربارهٔ واکنشهای خودش نیز تأمل کند.
« بازی اولیور مازوچی و بازآفرینی اقتدار بازی Oliver Masucci در نقش هیتلر، یکی از ستونهای اصلی فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما اثر همیشه به همین اندازه ظریف نیست. برخی شوخیها پیام خود را مستقیم بیان میکنند و بهجای اعتماد به توان تماشاگر برای دریافت دلالتها، معنای صحنه را توضیح میدهند. گاهی نیز حضور هیتلر بهانهای میشود برای برخوردهایی که بیشتر بر شوک یا تحریک تکیه دارند تا ساختن لایهای تازه از معنا.
این صراحت، بهویژه در بخشهایی که فیلم میخواهد موضع اخلاقی خود را روشن کند، از پیچیدگی طنز میکاهد. بااینحال، همین ناهماهنگیها به مسئلهای مهم اشاره دارند: ساخت طنزی دربارهٔ فاشیسم دشوار است، زیرا اثر باید هم خطر را قابلدیدن کند و هم از تبدیل آن به نمایش سرگرمکننده بپرهیزد. شخصیتهای فرعی و گسست روایت شخصیتهای پیرامون هیتلر، بهخصوص کسانی که در صنعت رسانه فعالیت میکنند، امکان میدهند فیلم نشان دهد چگونه منافع حرفهای، جاهطلبی و میل به موفقیت میتوانند با پیامدهای اخلاقی در تضاد قرار گیرند.
بااینحال، برخی از این خردهداستانها بهاندازهٔ ایدهٔ مرکزی عمق نمییابند. گاه رابطهها و بحرانهای فرعی وارد مسیر فیلم میشوند، اما تأثیرشان بر تم اصلی محدود میماند؛ در نتیجه، تمرکز از پرسش محوری دربارهٔ بازگشت اقتدارگرایی و سازوکار پذیرش اجتماعی فاصله میگیرد. این پراکندگی، ریتم فیلم را نیز ناهموار میکند.
صحنههایی که بر مشاهدهٔ واکنش مردم تکیه دارند، بار معنایی مستقلی پیدا میکنند؛ در مقابل، بخشهایی از روایت تلویزیونی گاه شبیه پلهایی برای رساندن داستان از یک موقعیت به موقعیت دیگر به نظر میرسند. اگر پیوند میان این دو لایه محکمتر بود، اثر میتوانست از برخورد مستندگونه و قصهٔ داستانی، ساختاری منسجمتر بسازد.
« این صراحت، بهویژه در بخشهایی که فیلم میخواهد موضع اخلاقی خود را روشن کند، از پیچیدگی طنز میکاهد. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، همین ناتمامی گاهی بازتاب آشفتگی موضوع فیلم نیز هست: پدیدهای که در ابتدا شوخی به نظر میرسد، آرامآرام وارد مناسبات معمول و روزمره میشود. بیقراریِ خنده تماشای فیلم تجربهای دوگانه است. از یک سو، موقعیتهای نامعقول و واکنشهای غیرمنتظره خنده میآفرینند؛ از سوی دیگر، هر خنده ممکن است با احساس ناخوشایندی همراه شود.
اثر بهجای آنکه این تناقض را حل کند، آن را در مرکز تجربهٔ تماشاگر میگذارد. این انتخاب ارزشمند است، زیرا فیلم دربارهٔ موضوعی سخن میگوید که نمیتوان آن را فقط با فاصلهٔ تاریخی یا محکومکردن لفظی مهار کرد. بااینهمه، اثر در پایان و در برخی لحظات تأکیدی، فضای چندانی برای تأویل شخصی باقی نمیگذارد.
نشانهها و پیامها گاه چنان آشکار میشوند که تماشاگر احساس میکند فیلم نتیجه را از پیش برایش تعیین کرده است. این توضیحگری ممکن است از قدرت ابهام اخلاقی و تأمل پس از تماشا بکاهد. درعینحال، روشنبودن موضع فیلم را نباید با سادهانگاری کامل یکی دانست؛ هستهٔ پرسش آن همچنان نگرانکننده است، حتی اگر شیوهٔ بیانش گاهی بیش از اندازه صریح باشد.
جمعبندی «Look Who’s Back» کمدی سیاهی است که ایدهٔ مرکزیاش را به پرسشی اجتماعی بدل میکند: اگر چهرهای نمادین از گذشته ناگهان در زمان حال ظاهر شود، جامعه او را چگونه خواهد دید و چه کسانی از حضورش سود خواهند برد؟ پاسخ فیلم بیش از آنکه در سخنرانیهایش نهفته باشد، در فاصلهٔ میان صحنههای داستانی و برخوردهای واقعی، در واکنش مردم و در تبدیل یک شخصیت خطرناک به محصولی رسانهای شکل میگیرد.
« بیقراریِ خنده تماشای فیلم تجربهای دوگانه است. »
جمعبندی
اثر از پراکندگی روایی، خردهداستانهای نهچندان متمرکز و طنزی گاه بیشازحد مستقیم آسیب میبیند؛ اما بازی دقیق Oliver Masucci و آمیزش داستان با موقعیتهای واقعی، به آن نیرویی فراتر از کمدی معمول میبخشند. این فیلم نه اثری بینقص است و نه طنزش همیشه به ظرافت مطلوب میرسد، اما در برانگیختن پرسشی ناخوشایند موفق است: شاید خطرناکترین بازگشتها آنهایی نباشند که با صدای طبل و شعار آغاز میشوند، بلکه آنهایی باشند که نخست در هیئت سرگرمی پذیرفته میشوند.
ثبت دیدگاه