نقد و بررسی
نقد شوگرلند اکسپرس (The Sugarland Express) | 1974
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فیلمی در آستانهٔ یک مسیر «The Sugarland Express» ساختهٔ ۱۹۷۴، نخستین فیلم بلند سینمایی استیون اسپیلبرگ برای نمایش در سالنهاست؛ اثری که پیش از آنکه کارگردانش به نامی شناختهشده در سینمای جریان اصلی بدل شود، مهارت چشمگیر او در روایت تصویری و هدایت صحنههای پرتحرک را آشکار میکند.
فیلم بهجای آنکه صرفاً ماجرای یک تعقیبوگریز جادهای باشد، از دل این سفر آشفته پرسشی اخلاقی بیرون میکشد: وقتی خواستهای انسانی با قانون و مسئولیتهای اجتماعی برخورد میکند، همدلی تماشاگر باید به کدام سو متمایل شود؟ داستان دربارهٔ لوژان و کلوویس پاپلین است؛ زوجی که در پی بازپسگرفتن فرزندشان، تصمیمهایی میگیرند که بهسرعت از مرز تخلفهای کوچک عبور میکند.
فیلم از همان ابتدا، این دو را نه قهرمانانی بیگناه و نه تبهکارانی سرد و حسابگر معرفی میکند. آنها آدمهایی درماندهاند که عشق و استیصال در وجودشان درهم تنیده است؛ اما نیت عاطفیشان، پیامدهای خطرناک رفتارشان را از میان نمیبرد. تگزاس بهمثابه فضای داستان یکی از مهمترین دستاوردهای فیلم، ساختن حس مکانی زنده و ملموس است.
جادههای پهناور، شهرهای کوچک، ایستگاهها و چشماندازهای تگزاس فقط پسزمینه نیستند؛ خود به بخشی از درام بدل میشوند. سفر زوج، آنها را از یک موقعیت خصوصی و خانوادگی به نمایشی عمومی میکشاند؛ هرچه مسیر پیش میرود، نگاه مردم و حضور نیروهای پلیس بر ماجرا سنگینی بیشتری پیدا میکند. روایت نیز از این رهگذر به تصویری از جامعهای تبدیل میشود که همزمان نظارهگر، داور و گاه تماشاگر مشتاق یک حادثه است.
« فیلم از همان ابتدا، این دو را نه قهرمانانی بیگناه و نه تبهکارانی سرد و حسابگر معرفی میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم بر پایهٔ رویدادهایی واقعی ساخته شده و بخشهایی از آن در تگزاس فیلمبرداری شده است؛ همین پیوند با جغرافیا به حس زمینی و غیرانتزاعی اثر کمک میکند. البته ارزش فیلم فقط در اصالت مکانهایش نیست؛ در شیوهای است که فضای جادهای را به بستری برای برخورد آدمها و دیدگاههای متفاوت بدل میکند.
تگزاس در اینجا هم سرزمین آزادی و حرکت است و هم پهنهای که امکان فرار از پیامدها را محدود میسازد. جاده؛ موتور تعلیق و نگاه اجتماعی تعقیبوگریزهای فیلم از نظر تصویری پرکششاند، اما اهمیتشان تنها به سرعت خودروها یا خطر برخوردها محدود نمیشود. جاده به محل آشکارشدن تناقضهای شخصیتها تبدیل میشود: زوجی که خواهان حفظ خانوادهاند، برای رسیدن به خواستهشان دیگران را در معرض خطر قرار میدهند؛ مأمور قانون که گروگان گرفته شده، بهتدریج از جایگاه یک ابزار روایی صرف بیرون میآید؛ و جمعیت تماشاگر، با واکنشهایش، مرز میان همدلی و هیجانطلبی را مبهم میکند.
اسپیلبرگ با مهارت، مقیاس ماجرا را گسترش میدهد. آنچه با بحران یک خانواده آغاز میشود، رفتهرفته به رخدادی عمومی بدل میگردد و دوربین نیز با تغییر فاصله و زاویه، این دگرگونی را دنبال میکند. تماشاگر تنها شاهد فرار نیست؛ شاهد آن است که چگونه رسانه، نیروهای انتظامی و مردم عادی به ماجرا معنا میدهند.
در این میان، فیلم نه تماماً ستایشگر شورش است و نه بهآسانی در موضع محکومکردن شخصیتهای اصلی میایستد. همین دودلی اخلاقی، هرچند همیشه به کاوشی عمیق نمیانجامد، به اثر نیرویی فراتر از یک فیلم تعقیبوگریز میدهد. لوژان، کلوویس و مرز همدلی گلدی هاون در نقش لوژان، مرکز ثقل عاطفی فیلم است.
« تگزاس در اینجا هم سرزمین آزادی و حرکت است و هم پهنهای که امکان فرار از پیامدها را محدود میسازد. »
شخصیتها و اجرا
او شخصیتی پرانرژی، شتابزده و گاه پیشبینیناپذیر میسازد که نیروی ارادهاش هم جذاب است و هم نگرانکننده. لوژان از یک سو با تمام وجود به فرزندش دلبسته است و از سوی دیگر، چنان در مسیر خواستهاش پیش میرود که گاهی از دیدن پیامدهای رفتار خود بازمیماند. بازی هاون این دوگانگی را بهخوبی در خود نگه میدارد: شور و طنز در چهره و گفتارش حضور دارند، اما پشت آنها اضطرابی واقعی حس میشود.
ویلیام آترتون در نقش کلوویس، شخصیتی کمشتابتر و کمابتکارتر از همسرش ارائه میکند. این تفاوت انرژی میان دو بازیگر به رابطهٔ زوج شکل میدهد، اما پرداخت شخصیتها همیشه به اندازهٔ کافی ژرف نیست. انگیزههای کلی آنها روشن است، ولی فیلم فرصت محدودی برای نشاندادن لایههای درونی و تغییرات پیچیدهشان فراهم میکند.
گاه رفتارهایشان چنان نسنجیده است که همدلی با آنها دشوار میشود؛ و این دشواری، اگرچه با مضمون فیلم سازگار است، همیشه حاصل ظرافت شخصیتپردازی نیست. در نتیجه، تماشاگر ممکن است میان فهمیدن درماندگی آنها و دلزدن از تصمیمهایشان در نوسان بماند. رابطهای انسانی در دل بحران مأمور گشت بزرگراهی که در جریان ماجرا گروگان گرفته میشود، نقش مهمی در تعدیل فضای فیلم دارد.
حضور او امکان میدهد که رابطهٔ میان قانون و قانونشکنان از قالب یک تقابل ساده بیرون بیاید. پیوندی که میان او و زوج شکل میگیرد، لحظاتی از طنز و صمیمیت میآفریند؛ اما این صمیمیت هرگز واقعیت موقعیت را محو نمیکند. او همچنان در وضعیتی اجباری قرار دارد و خطر همچنان بخشی از رابطه است.
« او شخصیتی پرانرژی، شتابزده و گاه پیشبینیناپذیر میسازد که نیروی ارادهاش هم جذاب است و هم نگرانکننده. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این بخش از فیلم یکی از سرچشمههای اصلی پیچیدگی اخلاقی آن است. آیا میتوان با افرادی همدل بود که به دیگران آسیب میزنند، اگر انگیزهشان بهظاهر قابلدرک باشد؟ آیا لحظههای مهربانی، اجبار و تهدید را بیاهمیت میکنند؟ فیلم پاسخی قطعی نمیدهد و همین امتناع از داوری ساده، به رابطهٔ میان سه شخصیت نیرویی جذاب میبخشد.
با این حال، بعضی لحظات بهجای آنکه تنش را عمیقتر کنند، در حد شوخی یا مکث روایی باقی میمانند. طنز، موسیقی و مهارت کارگردانی طنز فیلم از جنس خندهٔ آسوده نیست. بسیاری از موقعیتهای کمیک از فاصلهٔ میان نیت شخصیتها و نتایج نامطلوب کارهایشان پدید میآیند. همین طنز گاه جذابیت اثر را افزایش میدهد و گاه بیثباتی لحن را آشکار میکند: فیلم میان کمدی سیاه، درام خانوادگی و تعلیق جادهای حرکت میکند، بیآنکه همیشه این عناصر را به توازنی کامل برساند.
با این همه، نگاه کارگردان در طراحی و پیوندزدن موقعیتها آشکار است. اسپیلبرگ به حرکت، واکنشهای جمعی و جزئیات محیطی توجهی ویژه دارد؛ دوربینش میتواند در یک لحظه هیجان تعقیب را برجسته کند و در لحظهای دیگر، آدمهایی را نشان دهد که از حاشیهٔ حادثه به بخشی از آن بدل شدهاند. فیلم نخستین همکاری اسپیلبرگ و آهنگساز جان ویلیامز نیز هست؛ همکاریای که بعدها در بخش بزرگی از کارنامهٔ کارگردان ادامه یافت.
ریتم و محدودیتهای اثر ضعف اصلی فیلم در ریتم نابرابر آن است. بعضی بخشها با انرژی و دقت پیش میروند، اما برخی مکثها طولانیتر از نیاز دراماتیک صحنه به نظر میرسند. گسترش ماجرا بهسوی جمعیت و تعقیب گسترده، گاهی فرصت میدهد فضای اجتماعی قصه شکل بگیرد، اما گاهی نیز از تمرکز عاطفی بر شخصیتهای اصلی میکاهد.
« این بخش از فیلم یکی از سرچشمههای اصلی پیچیدگی اخلاقی آن است. »
قوتها و کاستیها
فیلم در پارهای لحظات چنان به تماشای حرکت و واکنشها دل میبندد که پیشروی داستان کند میشود. همچنین، مسئلهٔ محوری خانواده ظرفیت عاطفی فراوانی دارد، اما اثر همیشه به ژرفای لازم برای بهرهبرداری کامل از آن نمیرسد. شخصیتها بیشتر از راه کنشها و برخوردهایشان شناخته میشوند تا از طریق تأملی گسترده در گذشته و انگیزههایشان.
این انتخاب به شتاب ماجرا کمک میکند، ولی در عوض ممکن است تماشاگر را از نزدیکی عمیقتر به آنها بازدارد. فیلم در نتیجه، از نظر فنی مطمئنتر از نظر روانشناختی است و گاهی جذابیت بصریاش از کاوش درونی شخصیتها پیشی میگیرد. جمعبندی «The Sugarland Express» فیلمی است دربارهٔ میل به خانواده، بیپروایی و تماشاگرانی که در برابر بحران دیگران بهسرعت موضع میگیرند.
ارزش آن بیش از آنکه در پرداخت بینقص شخصیتها یا ریتمی یکنواخت باشد، در فضای زندهٔ تگزاس، طراحی جادهای پرتحرک و نگاه کنجکاو اسپیلبرگ به برخورد میان آدمها و جامعه نهفته است. فیلم گاهی کش میآید و شخصیتهایش ممکن است با رفتارهای نسنجیدهشان فاصلهای میان خود و تماشاگر ایجاد کنند؛ با این حال، همین ناسازگاریها بخشی از پرسش مرکزی اثرند: همدلی با آدمها تا کجا میتواند پیش برود، وقتی روش رسیدنشان به خواستهای انسانی به دیگران آسیب میزند؟
«The Sugarland Express» پاسخ را تحمیل نمیکند؛ تماشاگر را در جادهای پرتنش رها میکند تا خودش با این تناقض روبهرو شود.
« فیلم در پارهای لحظات چنان به تماشای حرکت و واکنشها دل میبندد که پیشروی داستان کند میشود. »
ثبت دیدگاه