نقد و بررسی
نقد درخت گلابی (The Pear Tree) | 1998
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
نوشتن در سایهٔ درخت «درخت گلابی» ساختهٔ داریوش مهرجویی، درامی دربارهٔ خاطره، عشق نوجوانی و فاصلهای است که زمان میان رؤیاهای گذشته و واقعیت اکنون میاندازد. محمود، نویسندهای گرفتار انسداد ذهنی، به ملک روستایی خانوادهاش در شمال تهران پناه میبرد تا شاید در آرامش بتواند نوشتن را از سر بگیرد.
اما درخت گلابی کهنسال باغ، با یادآوری سالهای دور، ذهن او را از صفحهٔ سفید به سوی زندگی پیشینش میکشاند. فیلم از این موقعیت ساده، تأملی شاعرانه دربارهٔ حافظه و ناتمامماندن میسازد؛ بیآنکه خاطره را صرفاً دریچهای برای بازگویی یک داستان عاشقانه بداند. درخت بهمثابهٔ حافظه درخت گلابی در فیلم چیزی بیش از عنصری در پسزمینه است: نشانهای ماندگار که گذشته را به اکنون پیوند میدهد.
محمود با دیدن آن، به سالهای نوجوانی و دلباختگیاش به دخترعمویش، «م»، بازمیگردد؛ دورانی که احساسات بزرگتر از تجربه و رؤیاها گستردهتر از امکانهای زندگی به نظر میرسند. درخت، همچون حافظه، سالها را در خود نگه میدارد و بیآنکه زبان داشته باشد، محمود را به گفتوگو با خویشتن وامیدارد.
« اما درخت گلابی کهنسال باغ، با یادآوری سالهای دور، ذهن او را از صفحهٔ سفید به سوی زندگی پیشینش میکشاند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این تمهید به فیلم اجازه میدهد که خاطره را نه گزارشی دقیق و بیطرف، بلکه تجربهای زنده و دگرگونشونده نشان دهد. گذشته در ذهن محمود همانطور که رخ داده بازنمیگردد؛ با حسرتهای امروز او درهم میآمیزد و معنایی تازه میگیرد. از این منظر، فیلم بیش از آنکه دربارهٔ آنچه بر شخصیتها گذشته باشد، دربارهٔ چگونگی بهیادآوردن است.
دو زمان و یک ذهن ناآرام ساختار اثر بر رفتوآمد میان زمان حال و گذشته تکیه دارد. محمودِ بزرگسال در ملک خانوادگی میکوشد بنویسد، اما هر نشانهٔ محیط او را به بخشی از نوجوانیاش میبرد؛ از حضور «م» تا رؤیاهایی که زمانی قطعی و جاودانه میپنداشت. این جابهجاییها، روایت را به حرکت ذهن نزدیک میکند: خاطرهای پدیدار میشود، در اندیشهای دیگر حل میشود و دوباره به اکنون بازمیگردد.
این فرم با موضوع فیلم تناسب دارد، زیرا ذهن آدمی گذشته را در نظمی خطی و مرتب مرور نمیکند. بااینحال، رفتوبرگشتهای زمانی گاهی تمرکز روایی را کاهش میدهند. برخی گذارها بیشتر بر تداعی و حالوهوا متکیاند تا بر پیشبرد روشن ماجرا، و تماشاگر باید خود پیوند میان قطعات را دنبال کند. برای مخاطبی که انتظار روایتی پرشتاب و هدفمند دارد، این پراکندگی ممکن است فاصلهای میان او و فیلم ایجاد کند؛ اما برای تماشاگر پذیرای مکث و تأمل، همین سیالیت بخشی از تجربهٔ اثر است.
« گذشته در ذهن محمود همانطور که رخ داده بازنمیگردد؛ با حسرتهای امروز او درهم میآمیزد و معنایی تازه میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
عشق نوجوانی و فاصلهٔ سالها عشق محمود به «م» در نگاه نخست میتواند خاطرهای نوستالژیک از دلبستگی نخستین به نظر برسد، اما فیلم آن را در سطح شیرینی سادهٔ گذشته متوقف نمیکند. این عشق با آشفتگی نوجوانی، خیالپردازی و میل به جاودانهکردن احساس همراه است. محمودِ جوان هنوز میان آنچه واقعاً میداند و آنچه در ذهن خود میسازد فاصلهای نمیبیند؛ برای او وعده و رؤیا میتوانند بهاندازهٔ واقعیت استوار باشند.
فاصلهٔ میان محمودِ نوجوان و محمودِ اکنون، امکان نگاهی دوگانه فراهم میکند. تماشاگر میتواند هم با شدت احساسات جوانی همراه شود و هم محدودیت نگاه آن دوره را از منظر شخصیت بزرگسال دریابد. فیلم در این میان از تحقیر یا تمسخر رؤیاهای قدیمی پرهیز میکند. آنچه روزی خام و مطلق به نظر میرسید، بخشی از شکلگیری شخصیت محمود بوده است؛ حتی اگر زمان، آن را تغییر داده یا با حسرت آمیخته باشد.
بازیها و حضور شخصیتها بازی همایون ارشادی در نقش محمود، بار اصلی زمان حال را بر دوش میکشد. او اندوه و فرسودگی شخصیت را با تأکیدهای بزرگ و نمایشی بیان نمیکند؛ سکون، نگاه و مکثهایش در انتقال ذهنی که میان کار ناتمام و گذشته گرفتار شده، سهم مهمی دارند. محمود در بازی او نه قهرمانی با پاسخهای روشن، بلکه انسانی است که از فاصلهٔ سالها به زندگی خود نگاه میکند و در این نگاه، هم دلبستگی مییابد و هم حسرت.
« این عشق با آشفتگی نوجوانی، خیالپردازی و میل به جاودانهکردن احساس همراه است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گلشیفته فراهانی در نقش «م» به خاطرهٔ نوجوانی حضوری زنده میدهد؛ حضوری که برای محمود هم شخصیتی واقعی است و هم تصویری که حافظهاش ساخته و پرورانده است. تقابل این دو کیفیت، به نقش او اهمیت میبخشد: «م» فقط موضوع دلباختگی نیست، بلکه بخشی از جهانی است که محمود در ذهن خود بازسازی میکند.
بازیهای فرعی نیز به فضای خانوادگی و روستایی فیلم بافت میدهند، هرچند تمرکز عاطفی اثر عمدتاً بر تجربهٔ درونی محمود باقی میماند. تصویر، فضا و ریتم فضای باغ و ملک خانوادگی، با درختان و خلوت روستاییاش، به فیلم امکان میدهد سکوت را به عنصری روایی بدل کند. تصویرها بیش از آنکه در پی نمایش رویدادهای پرتحرک باشند، کیفیتی contemplative و آرام دارند: محیط همچون ظرفی برای مکث و یادآوری عمل میکند.
این آرامش با وضعیت محمود همخوان است؛ او از زندگی روزمره فاصله گرفته، اما خلوت مکانی لزوماً به آرامش ذهنی نمیانجامد. ریتم کند فیلم نیز از همین انتخاب زیباییشناختی برمیآید. مهرجویی زمان میدهد تا نگاهها، فضاها و تداعیها در ذهن تماشاگر بنشینند. در بهترین لحظات، این مکثها حس حضور در خاطره را پدید میآورند؛ در لحظاتی دیگر، کشآمدن صحنهها و تکرار حالوهوای تأملی، از نیروی روایت میکاهد.
« ریتم کند فیلم نیز از همین انتخاب زیباییشناختی برمیآید. »
قوتها و کاستیها
افزون بر این، بعضی قاببندیها و میزانسنها ممکن است بیش از آنکه تازه و کاوشگر باشند، آشنا به نظر برسند. این کاستیها از لطافت بصری فیلم کم نمیکنند، اما نشان میدهند که همهٔ لحظات آن به یک اندازه از تخیل تصویری بهره نمیبرند. نوشتن، رؤیا و ناتمامی انسداد نویسندگی محمود فقط گرفتاری حرفهای او نیست؛ استعارهای از دشواری مواجهه با زندگی و گذشته نیز هست.
او میخواهد کتابش را ادامه دهد، اما بازگشت به ملک خانوادگی، بهجای آنکه بهسادگی راه را برای نوشتن باز کند، خاطراتی را پیش رویش میگذارد که هنوز از نظر عاطفی بسته نشدهاند. درختی که در ذهن فیلم با گذر زمان و بارآوری پیوند میخورد، پژواکی از همین پرسش است: آیا هر آنچه ارزشمند بوده باید به نتیجهای روشن و قابل مشاهده برسد؟
فیلم پاسخ را به شکل گزارهای صریح تحویل نمیدهد. در عوض، میان نوشتن و بهیادآوردن، میان رؤیای نوجوانی و شناخت بزرگسالی، و میان آنچه در ذهن ادامه مییابد و آنچه در زندگی پایان میپذیرد، تنشی آرام برقرار میکند. همین پرهیز از نتیجهگیری مستقیم، به اثر فضای ادبی و تأملی میدهد؛ هرچند ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار جمعبندی روشن دارند، کمپاسخ به نظر برسد.
« افزون بر این، بعضی قاببندیها و میزانسنها ممکن است بیش از آنکه تازه و کاوشگر باشند، آشنا به نظر برسند. »
جمعبندی
جمعبندی «درخت گلابی» فیلمی است که نیروی خود را نه از حادثههای پیدرپی، بلکه از پیوند میان یک مکان، یک درخت و ذهنی گرفتار گذشته میگیرد. روایت شاعرانه، بازی کنترلشدهٔ همایون ارشادی و فضای نوستالژیک آن، تجربهای آرام و اندوهآلود میسازند؛ تجربهای دربارهٔ عشق نخستین، رؤیاهای تغییرکرده و کوشش برای نوشتن پس از سالها سکوت.
در برابر این قوتها، ریتم کند، ساختار گاه پراکنده و برخی انتخابهای تصویری آشنا قرار دارند. بااینهمه، این کاستیها هستهٔ عاطفی فیلم را از میان نمیبرند. اثر مهرجویی بیش از آنکه داستانی برای دنبالکردن باشد، دعوتی است به مکث در برابر آنچه زمان از ما دور کرده، اما از حافظهمان پاک نکرده است.
« در برابر این قوتها، ریتم کند، ساختار گاه پراکنده و برخی انتخابهای تصویری آشنا قرار دارند. »
ثبت دیدگاه