نقد و بررسی
نقد درباره الکس (About Alex) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
عنوانی که از قهرمانش فاصله میگیرد «About Alex» با حادثهای سنگین آغاز میشود: الکس، پس از اقدام به خودکشی، دوستان قدیمی دانشگاهیاش را دوباره زیر یک سقف جمع میکند. آنها برای چند روز به خانهای دور از شهر میآیند؛ مکانی که قرار است هم پناهگاه باشد و هم صحنهی مواجهه با گذشته. اما فیلم از همان ابتدا میان دو مرکز ثقل مردد میماند: رنج الکس و آشفتگی زندگی دوستانش.
در عمل، دورهمی و روابط درهمتنیدهی گروه بخش عمدهی توجه را میرباید و شخصیت عنواندار اغلب در حاشیه میماند. این فاصله صرفاً مسئلهی مقدار حضور الکس روی پرده نیست؛ فیلم فرصت چندانی برای شناختن او، جهان درونیاش و کیفیت پیوندش با دیگران فراهم نمیکند. در نتیجه، حادثهی آغازین بیش از آنکه دریچهای به تجربهی او باشد، سازوکاری برای گردآوردن جمع است.
همین انتخاب، عنوان فیلم را به وعدهای بدل میکند که روایت بهطور کامل به آن وفا نمیکند. نوستالژیِ جمع قدیمی قویترین جاذبهی فیلم در فضایی نهفته است که از بازگشت دوستان قدیمی میسازد. خانهی روستایی، روزهای کشدار، گفتوگوهای شبانه و خاطرههایی که هر بار با معنایی تازه از نو تعریف میشوند، حسی آشنا و گرم پدید میآورند.
« اما فیلم از همان ابتدا میان دو مرکز ثقل مردد میماند: رنج الکس و آشفتگی زندگی دوستانش. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم بهخوبی میفهمد که دوستیهای قدیمی فقط از علاقه و صمیمیت ساخته نشدهاند؛ عادت، رقابت، دلخوریهای فروخورده و احساس تعلق نیز در آنها سهم دارند. بااینحال، نوستالژی در اینجا گاه به جای آنکه موضوعی برای بررسی باشد، میانبری برای ساختن صمیمیت میشود. فیلم از تماشاگر انتظار دارد باور کند این افراد زمانی به هم نزدیک بودهاند و اکنون نیز، زیر لایههای بیگانگی، هنوز پیوندی محکم دارند؛ اما همهی لحظهها بهاندازهی کافی این باور را پشتیبانی نمیکنند.
خاطرات مشترک بیشتر به حالوهوای جمع کمک میکنند تا به شناخت دقیقتر اعضای آن. گروهی از زندگیهای بههمریخته هر یک از دوستان با نوعی بنبست شخصی یا عاطفی روبهرو است. بن با دشواری در کار و نوشتن دستوپنجه نرم میکند؛ سیری میان تعهدهای زندگی مشترک و امکانهای تازه گرفتار است؛ جاش از مسیر تحصیلی و نگاه بدبینانهاش به جهان رضایت ندارد؛ و سارا با نارضایتی شغلی و احساساتی حلنشده زندگی میکند.
آیزاک و کیت نیز با ورودشان به جمع، توازن ظاهری روابط را برهم میزنند. این خطوط فرعی بالقوه میتوانند تصویری چندوجهی از بزرگشدن و فاصلهگرفتن از آرزوهای جوانی بسازند. فیلم نیز بارها به این پرسش نزدیک میشود که آدمها تا چه اندازه از انتخابهایشان راضیاند و تا چه حد فقط به آنها خو گرفتهاند.
« بااینحال، نوستالژی در اینجا گاه به جای آنکه موضوعی برای بررسی باشد، میانبری برای ساختن صمیمیت میشود. »
شخصیتها و اجرا
مشکل آنجاست که شخصیتها گاهی بیشتر به نمایندگان یک موقعیت آشنا شباهت دارند تا آدمهایی با گذشته و انگیزههای کاملاً مستقل. ناکامیها مطرح میشوند، اما همیشه به عمق عاطفی یا تغییر معناداری نمیرسند. روابطی که به آشفتگی میل میکنند بخش مهمی از تنش فیلم از کششهای قدیمی، حسادتها و رابطههای نامطمئن میآید.
خاطرهی صمیمیت گذشته برای اعضای گروه فقط دلگرمکننده نیست؛ میتواند جرقهای برای بازگشت به انتخابهایی باشد که گمان میکردند پشت سر گذاشتهاند. در این میان، فیلم از آشفتگی عاطفی گاه طنزی سبک و گاه ملودرامی جدی میسازد. اما روابط در بعضی لحظهها بیش از اندازه به الگوی «چه کسی به چه کسی علاقه دارد؟» تقلیل مییابند.
رفتوآمدهای عاطفی، با آنکه به پویایی جمع کمک میکنند، همیشه از دل شخصیتپردازی برنمیآیند و گاهی بیشتر شبیه ابزاری برای تولید تنشاند. همین امر میتواند حس ساختگیبودن برخی رفتارها را تقویت کند؛ انگار فیلم برای زنده نگهداشتن دورهمی، پیوسته به گرهای تازه نیاز دارد. بازیها و لحن جمعی بازی گروهی فیلم از امتیازهای آن است.
« ناکامیها مطرح میشوند، اما همیشه به عمق عاطفی یا تغییر معناداری نمیرسند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
جیسون ریتر در نقش الکس نوعی سکوت و آسیبپذیری به شخصیت میبخشد که با فضای پرحرف جمع تضاد دارد. همین تضاد جذاب است، هرچند کمرنگماندن حضور او اجازه نمیدهد این ظرفیت بهتمامی شکوفا شود. آدری پلازا نیز در نقش سارا، خشکی و بیقراری را با طنزی کنترلشده ترکیب میکند و به شخصیتی که ممکن است بهسادگی کلیشهای شود، انرژی ویژهای میدهد.
مکس گرینفیلد در نقش جاش، بدبینی و تندی کلام را برجسته میکند؛ رویکردی که گاهی سرگرمکننده است و گاهی به ژست آشنای آدم همیشهمعترض نزدیک میشود. دیگر بازیگران نیز به شکلگیری حس گروهی کمک میکنند، اما همهی شخصیتها فرصت یکسانی برای متمایزشدن ندارند. نتیجه، جمعی است که در بعضی لحظهها زنده و باورپذیر به نظر میرسد و در بعضی دیگر زیر بار گفتوگوهای توضیحی یا کنشهای کمزمینه، تصنعی میشود.
ریتم آرام و مسئلهی فیلمنامه ریتم آرام «About Alex» برای تماشاگرانی که از درامهای کمحادثه و شخصیتمحور لذت میبرند، میتواند دلنشین باشد. فیلم به جای تکیه بر تعلیق پیوسته، زمان میدهد تا مکثها، نگاهها و گفتوگوهای پراکنده در فضای خانه تهنشین شوند. این انتخاب با مضمون بازگشت به گذشته و کنار هم ماندن چندروزهی دوستان سازگار است.
« جیسون ریتر در نقش الکس نوعی سکوت و آسیبپذیری به شخصیت میبخشد که با فضای پرحرف جمع تضاد دارد. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، آرامبودن ریتم همیشه به معنای عمقیافتن شخصیتها نیست. برخی گفتوگوها به جای آنکه پیچیدگی رابطهها را آشکار کنند، مضمونهایی چون بیگانگی، نوستالژی یا ارتباط در جهان امروز را مستقیم و کموبیش آشنا بیان میکنند. فیلمنامه گاهی ایدهای را مطرح میکند، اما آن را تا پیامدهای عاطفی یا اخلاقیاش دنبال نمیکند.
در چنین لحظههایی، فیلم از مشاهدهی دقیق آدمها فاصله میگیرد و به بیان گزارههایی دربارهی آنها بسنده میکند. بحران روانی در حاشیهی درام قرارگرفتن اقدام الکس در نقطهی آغاز، مسئولیتی جدی بر دوش روایت میگذارد. موضوع میتوانست فیلم را به تأملی دربارهی تنهایی، توجهنکردن دوستان و ناتوانی آدمها در گفتوگو با یکدیگر تبدیل کند.
با وجود این، بحران روانی او بیشتر نقش محرک قصه را دارد و تمرکز بهسرعت به مسائل عاشقانه و شغلی دیگران منتقل میشود. این جابهجایی به خودی خود ناممکن نیست، اما چون فیلم به رابطهی گروه با الکس عمق کافی نمیدهد، محور اصلیاش کمجان میشود. بهترین لحظههای فیلم همانجاست که میان همراهی و ناآشنایی فاصلهای دیده میشود: دوستان ممکن است یکدیگر را از سالهای دانشگاه بشناسند، اما این شناخت لزوماً به معنای درک حالوهوای امروز همدیگر نیست.
« بااینحال، آرامبودن ریتم همیشه به معنای عمقیافتن شخصیتها نیست. »
جمعبندی
«About Alex» میتوانست این شکاف را با دقت بیشتری بکاود؛ در عوض، گاهی با اطمینان بیش از اندازه به صمیمیت جمعی تکیه میکند. جمعبندی «About Alex» در ساختن حالوهوای دورهمی دوستان قدیمی موفقتر از پرداخت کامل به بحران و شخصیت مرکزی خود است. فضای نوستالژیک، بازیهای جذاب جیسون ریتر و آدری پلازا و ریتم آرام آن، تماشایش را برای دوستداران درامهای جمعمحور خوشایند میکند.
در مقابل، تکیه بر الگوهای آشنای رازهای عاطفی، پرداخت نابرابر شخصیتها و حضور کمرنگ الکس، مانع از آن میشود که فیلم به اثری عمیق و ماندگار دربارهی دوستی یا رنج روانی بدل شود. این فیلم بیش از آنکه پاسخ روشنی دربارهی الکس بدهد، تصویری از گروهی میسازد که گذشته را دستاویز مواجهه با نارضایتیهای اکنون کردهاند.
اگر تماشاگر با همین انتظار سراغش برود—درامی آرام دربارهی آدمهای ناکامل و رابطههای پیچیده، نه مطالعهای تمامعیار دربارهی شخصیت عنواندار—احتمالاً از گرمای مقطعی و آشفتگی آشنای آن لذت خواهد برد.
ثبت دیدگاه