نقد و بررسی
نقد جنگ (A War) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
نگاهی به جهان فیلم «A War» ساختهٔ Tobias Lindholm، بیش از آنکه فیلمی دربارهٔ نبردهای پرهیاهو باشد، کاوشی است در تجربهٔ زیستهٔ جنگ و مسئولیتی که از میدان نبرد تا خانه و دادگاه امتداد مییابد. فیلم، فرماندهی دانمارکی را در هلمند افغانستان و خانوادهاش را در دانمارک دنبال میکند؛ دو جغرافیای دور از هم که با غیبت، نگرانی و تصمیمهای ناگزیر به یکدیگر پیوند خوردهاند.
Lindholm جنگ را نه به منظرهای قهرمانانه و نه به زمینهای برای نمایش صرف خشونت بدل میکند، بلکه آن را وضعیتی میبیند که در آن انسانها زیر فشار زمان، ترس و مسئولیت، باید دست به انتخاب بزنند؛ انتخابهایی که معنای اخلاقیشان همیشه روشن نیست. این زاویهٔ دید، عنوان فیلم را نیز معنادار میکند.
«جنگ» در اینجا تنها درگیری مسلحانه نیست؛ شکافی است میان وظیفه و وجدان، میان حفظ جان سربازان و خطر برای غیرنظامیان، و میان مردی که در مقام فرمانده تصمیم گرفته و پدری که پس از بازگشت باید با پیامدهای آن تصمیم در برابر خانوادهاش روبهرو شود. فیلم از همان ابتدا نشان میدهد که مرز میان جبهه و زندگی عادی چندان استوار نیست.
روایت دوپاره، اما بههمپیوسته ساختار فیلم بر رفتوآمد میان افغانستان و دانمارک استوار است. در یک سو، کلوس مایکل پدرسن و سربازانش با تهدیدی نامرئی و موقعیتهایی روبهرو هستند که ممکن است در هر لحظه به خشونت بینجامد. در سوی دیگر، ماریا در غیاب همسرش میکوشد زندگی روزمرهٔ سه فرزند را اداره کند؛ کاری که ظاهراً از میدان جنگ دور است، اما بهتدریج هزینهٔ عاطفی خود را آشکار میسازد.
« این زاویهٔ دید، عنوان فیلم را نیز معنادار میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این دو خط روایی، به جای آنکه صرفاً میان دو فضای متفاوت جابهجا شوند، یکدیگر را تفسیر میکنند: دوری از خانواده، تجربهٔ جنگ را شخصیتر میکند و زندگی خانه، پیامدهای انسانی غیبت و تصمیمهای نظامی را به چشم میآورد. نیمهٔ نخست با حوصله پیش میرود و همین خویشتنداری ممکن است برای برخی تماشاگران کند یا کشدار جلوه کند.
فیلم عجلهای برای رساندن مخاطب به نقطهٔ عطف ندارد؛ ابتدا میخواهد وزن روزمرگی در شرایط جنگی و فشار خاموش زندگی خانوادگی را جا بیندازد. این تأخیر روایی، گاه به بهای افت تمرکز تمام میشود، بهویژه برای تماشاگرانی که انتظار دارند درام جنگی از ابتدا با حادثههای پیدرپی پیش برود. بااینحال، همین زمینهچینی سبب میشود که تغییر مسیر داستان، معنای اخلاقی و عاطفی بیشتری پیدا کند.
جنگ بهمثابه تجربهٔ اضطراب بازنمایی میدان نبرد در «A War» بر آشفتگی و نادانستگی تکیه دارد، نه بر شکوه نظامی. خطر اغلب پیش از آنکه دیده شود، احساس میشود؛ صداهای رادیویی، واکنشهای سریع و فضای محدود و ناآرام، حس ناامنی را شکل میدهند. فیلم تماشاگر را در جایگاه کسی قرار میدهد که باید از میان اطلاعات ناکامل، تهدیدهای مبهم و زمان اندک، معنایی برای موقعیت پیدا کند.
از همین رو، تنش اثر الزاماً به انفجارهای بزرگ یا صحنههای اکشن متکی نیست؛ تعلیق آن از این پرسش میآید که در لحظهٔ تصمیم چه چیزی معلوم است و چه چیزی فقط گمان زده میشود. این شیوه ممکن است برای دوستداران اکشن پرشتاب رضایتبخش نباشد. فیلم بهندرت به دنبال هیجانِ نمایشی میرود و بیشتر بر سکوت، انتظار و اضطراب انباشتهشده تکیه میکند.
« نیمهٔ نخست با حوصله پیش میرود و همین خویشتنداری ممکن است برای برخی تماشاگران کند یا کشدار جلوه کند. »
شخصیتها و اجرا
در عوض، همین کمهیاهویی به آن امکان میدهد جنگ را از منظر فرسایش روانی بنمایاند: سربازان تنها با خطر بیرونی روبهرو نیستند؛ باید با ترس، مسئولیت در قبال یکدیگر و پیامدهای احتمالی هر تصمیم نیز کنار بیایند. فیلم، بدون آنکه این وضعیت را به خطابه تبدیل کند، نشان میدهد که جنگ چگونه قضاوت را زیر فشار میگذارد.
اخلاق در منطقهٔ خاکستری هستهٔ اصلی درام، پرسشی است که پاسخ سادهای ندارد: فرمانده در وضعیتی مرگبار چگونه باید میان مسئولیتهای متعارض خود داوری کند؟ فیلم از تماشاگر نمیخواهد بیدرنگ کلوس را تبرئه یا محکوم کند. برعکس، موقعیت را چنان میچیند که فهم انگیزهها و سنجیدن نتایج، با یکدیگر درگیر شوند.
مسئولیت نظامی، حفظ جان نیروها و وظیفهٔ حفاظت از غیرنظامیان، در شرایط اضطراری به اصولی جدا از هم تبدیل نمیشوند؛ ممکن است درست در همان لحظهای که یکی را دنبال میکنی، دیگری را به خطر انداخته باشی. وقتی روایت از میدان نبرد به دانمارک و فضای رسیدگی قضایی منتقل میشود، مسئله از میان نمیرود؛ تنها شکل آن عوض میشود.
اکنون باید دربارهٔ تصمیمی قضاوت شود که در آشوب و فشار گرفته شده، اما سنجش آن در محیطی آرامتر و با زمان بیشتر صورت میگیرد. این تفاوت میان تصمیمگیری لحظهای و داوری پسینی، از مهمترین منابع تنش فیلم است. «A War» نه قانون را بیاعتبار میکند و نه تجربهٔ جنگ را مجوزی خودکار برای هر انتخاب میداند؛ پرسش دشوارترش این است که چگونه میتوان مسئولیت را سنجید، بیآنکه پیچیدگی موقعیت را نادیده گرفت.
« فیلم، بدون آنکه این وضعیت را به خطابه تبدیل کند، نشان میدهد که جنگ چگونه قضاوت را زیر فشار میگذارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
خانواده و جبههٔ خانگی حضور ماریا صرفاً مکمل داستان کلوس نیست. زندگی او در دانمارک، جبههای دیگر از همان جنگ را به تصویر میکشد؛ جبههای بیصدای روزمرگی که در آن مراقبت از فرزندان، پاسخدادن به نیازهایشان و تحمل غیبت همسر، بار اصلی را بر دوش او میگذارد. فیلم از نمایش خانواده بهعنوان پناهگاهی بیدردسر پرهیز میکند.
خانه فضایی گرم و انسانی است، اما در عین حال محل فشار، خستگی و نگرانی نیز هست. این خط داستانی اهمیت تصمیمهای کلوس را از سطح نظامی فراتر میبرد. پیامدها تنها به سربازان یا افرادی که در منطقهٔ جنگی زندگی میکنند محدود نمیمانند؛ خانواده نیز درگیر نتیجهٔ انتخابهای او میشود. حضور فرزندان، بهویژه، پرسش اخلاقی را ملموستر میکند: چگونه باید حقیقت، مسئولیت و محافظت از خانواده را در کنار هم قرار داد؟
فیلم در پاسخ شتاب نمیکند و همین امتناع از داوری آسان، به رابطهٔ زناشویی و خانوادگی عمق میبخشد. بازیها و فضاسازی واقعگرا بازی Pilou Asbæk در نقش کلوس بر کنترل و خویشتنداری بنا شده است. او فرماندهای را تصویر میکند که اقتدارش از نمایش اغراقآمیز قدرت نمیآید؛ در چهره و رفتار او میتوان فشار تصمیمگیری، دلبستگی به افرادش و دشواری بازگشت به زندگی خانوادگی را همزمان دید.
Tuva Novotny نیز ماریا را از قالب همسری صرفاً منتظر بیرون میآورد و به شخصیتی بدل میکند که خستگی، نگرانی و قاطعیت خاص خود را دارد. طبیعیبودن بازیها از امتیازهای مهم فیلم است و مانع میشود موقعیتهای عاطفی آن به ملودرامی پرتصنع تبدیل شوند. دوربین و طراحی فضا نیز به همین رویکرد واقعگرا خدمت میکنند.
« خانواده و جبههٔ خانگی حضور ماریا صرفاً مکمل داستان کلوس نیست. »
قوتها و کاستیها
قابها بهجای آرایش باشکوه، بر محدودیت و نزدیکی تأکید دارند؛ گویی تماشاگر فرصت فاصلهگرفتن از موقعیت را ندارد. این نزدیکی در صحنههای جنگ، حس آشفتگی میآفریند و در فضای خانوادگی، خستگی پنهان زندگی روزمره را برجسته میکند. نتیجه، فیلمی است که واقعنمایی را نه فقط در ظاهر صحنهها، بلکه در لحن بازیها و پرهیز از توضیحگویی مستقیم جستوجو میکند.
ریتم و محدودیتهای فیلم آرامبودن ریتم هم نقطهٔ قوت فیلم است و هم محدودیت آن. تأملگرایی اثر کمک میکند تصمیم مرکزی به یک حادثهٔ ساده تقلیل نیابد؛ تماشاگر فرصت مییابد فشارهای پیش از آن و پیامدهای پس از آن را درک کند. اما در بخشهایی از نیمهٔ اول، این مکثها ممکن است بیش از اندازه به نظر برسند.
برخی صحنهها اطلاعات یا بار عاطفی تازهای نمیافزایند و استمرار فضای انتظار، برای تماشاگر کمحوصله به کندی بدل میشود. بااینهمه، فیلم در نیمهٔ دوم پیوند میان دو خط روایی را محکمتر میکند و پرسشهای اخلاقیاش را در برابر مخاطب میگذارد. قوت آن در این نیست که همهٔ ابهامها را حل کند، بلکه در این است که ابهام را از ضعف روایت به موضوع اصلی بدل میسازد.
تماشاگر ممکن است از انتخاب فیلم راضی یا ناراضی باشد، اما بهسختی میتواند از فکرکردن به شرایطی که آن انتخاب را ممکن کرده است، بگریزد. جمعبندی «A War» درامی جنگی است که هیجان را نه از نمایش مداوم خشونت، بلکه از مواجهه با تصمیمی دشوار و پیامدهای انسانی آن میسازد. پیوند میان زندگی سربازان در افغانستان و خانوادهای در دانمارک، دامنهٔ معنایی فیلم را گسترش میدهد و نشان میدهد جنگ چگونه از میدان نبرد فراتر میرود.
« قابها بهجای آرایش باشکوه، بر محدودیت و نزدیکی تأکید دارند؛ گویی تماشاگر فرصت فاصلهگرفتن از موقعیت را ندارد. »
جمعبندی
بازیهای طبیعی، فضاسازی پرتنش و پرهیز از پاسخهای اخلاقی ساده، آن را به اثری تأملبرانگیز بدل میکنند. کندی آغاز و ریتم کمهیاهو ممکن است برای برخی مخاطبان مانع ارتباط شود؛ بهخصوص اگر انتظارشان از فیلم جنگی، اکشن پرشتاب باشد. اما برای تماشاگرانی که درامهای واقعگرا و پرسشهای اخلاقی را میپسندند، این آرامش بخشی از زبان اثر است.
فیلم پایان را بهانهای برای بستن پروندهٔ معنایی خود نمیکند؛ برعکس، تماشاگر را با پرسشی باقی میگذارد که پاسخ آن ساده نیست: در موقعیتی که هر انتخاب بهایی دارد، مسئولیت را چگونه باید فهمید؟
« بازیهای طبیعی، فضاسازی پرتنش و پرهیز از پاسخهای اخلاقی ساده، آن را به اثری تأملبرانگیز بدل میکنند. »
ثبت دیدگاه