نقد و بررسی
نقد ماراکار: قهرمان دریا (Marakkar: Lion of the Arabian Sea) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
حماسهای بر عرشهای لرزان «ماراکار: شیر دریای عرب» میخواهد همزمان چند فیلم باشد: حماسهای تاریخی درباره مقاومت در برابر استعمار پرتغال، داستانی درباره شکلگیری یک قهرمان، درامی خانوادگی و اثری پرزرقوبرق برای نمایش نبردهای دریایی. این جاهطلبی از همان آغاز در مقیاس فیلم پیداست؛ روایت در کرانههای مالابارِ سدهٔ شانزدهم میگذرد و شخصیت محوری آن کونجالی ماراکار چهارم است، فرمانده نیروی دریایی زامورینِ کالیگوت.
اما گستردگی موضوع، بهجای آنکه همواره به غنای درام بینجامد، گاه فیلم را میان چند مسیر پراکنده معلق میگذارد. نتیجه اثری است که ظاهر یک حماسه بزرگ را دارد، ولی برای تبدیل آن ظاهر به تجربهای یکپارچه، همیشه به اندازه کافی پشتوانهٔ روایی فراهم نمیکند. تاریخ بهمثابه زمینه، نه نیروی محرک فیلم از بستر تاریخی خود بهره میگیرد تا تقابل قدرتهای محلی با نفوذ پرتغالیها و مبارزهٔ ماراکار را شکل دهد.
این چارچوب ظرفیت فراوانی برای پرداختن به تجارت، سلطه، وفاداری سیاسی و هزینهٔ مقاومت دارد. بااینحال، تاریخ بیشتر نقش پسزمینهای باشکوه را ایفا میکند تا نیرویی زنده که تصمیمهای شخصیتها را پیچیده و ناگزیر سازد. گاه حس میشود فیلم بیش از آنکه بخواهد تناقضهای آن دوران را بکاود، در پی تثبیت تصویری ستایشآمیز از قهرمان است.
چنین رویکردی بهخودیخود ناموجه نیست؛ یک حماسهٔ عامهپسند میتواند قهرمانمحور باشد. مسئله زمانی پدید میآید که رویدادهای تاریخی و سیاسی بهسرعت بهانهای برای عبور به صحنهٔ بعدی شوند. انگیزهها و پیامدها همیشه فرصت نمییابند در ذهن مخاطب رسوب کنند و کشمکش قدرت، که میتوانست هستهٔ فکری فیلم باشد، گاه زیر سایهٔ نمایش و احساسات مستقیم قرار میگیرد.
« اما گستردگی موضوع، بهجای آنکه همواره به غنای درام بینجامد، گاه فیلم را میان چند مسیر پراکنده معلق میگذارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
قهرمانی میان اسطوره و انسان کونجالی ماراکار در روایت، هم مبارزی ماهر است و هم نشانهای از ایستادگی در برابر سلطهٔ بیگانه. این بار نمادین، فیلم را به سوی حماسه میکشاند، اما گاهی از پیچیدگی انسانی شخصیت میکاهد. قهرمان بیش از آنکه در معرض تردیدهای عمیق یا دگرگونیهای درونی قرار گیرد، در مسیر تثبیت جایگاه خود حرکت میکند.
در نتیجه، تماشاگر میتواند عظمت او را ببیند، ولی همیشه به درون او راه نمییابد. موهانلال با حضور مقتدر و تسلط بر قاب، وزن لازم را به شخصیت میبخشد. بازی او در لحظات پرتنش، بهویژه زمانی که اقتدار و خشم را به سکوت و نگاه میسپارد، از نقاط اتکای فیلم است. پراناو موهانلال نیز در بخشهایی که جوانی قهرمان را به تصویر میکشد، حضوری روان و قابلقبول دارد و به روایت امکان میدهد گذشتهٔ شخصیت را از نظر عاطفی لمسپذیرتر کند.
بااینهمه، فیلمنامه همیشه فضای کافی برای آن نمیسازد که این دو وجه از زندگی ماراکار به تصویری عمیق و پیوسته از یک انسان برسند. گروه بازیگران و فرصتهای نیمهتمام فیلم از گروهی پرشمار از بازیگران شناختهشده بهره میبرد، اما بزرگی گروه لزوماً به معنای غنای شخصیتها نیست. چند نقش فرعی در معرفی جهان سیاسی و خانوادگی اثر اهمیت دارند، بااینحال بعضی از آنها بیشتر برای پیشبرد طرح یا تأکید بر شکوه جمعی حضور دارند تا آنکه قوس شخصیتی مستقلی پیدا کنند.
این مسئله در مورد شخصیتهای زن نیز محسوس است: ظرفیت عاطفی و دراماتیک برخی از آنها پیداست، اما روایت به اندازهای به آنان مجال نمیدهد که این ظرفیت به حضوری کامل و ماندگار بدل شود. این کمپرداختی تنها مشکل بازیگران نیست؛ از محدودیت ساختاری فیلمنامه میآید. هنگامی که فیلم برای معرفی موقعیتهای متعدد و فراهمکردن لحظات حماسی شتاب میکند، رابطهها و زخمهای شخصی زیر بار اطلاعات و اتفاقات کمرنگ میشوند.
« این بار نمادین، فیلم را به سوی حماسه میکشاند، اما گاهی از پیچیدگی انسانی شخصیت میکاهد. »
شخصیتها و اجرا
به همین دلیل، حتی حضور چهرههای توانمند نیز همیشه به لحظهای دراماتیک و اثرگذار ختم نمیشود. تصویر، صحنه و نبردهای دریایی در سطح بصری، «ماراکار» آشکارا میخواهد تجربهای بزرگمقیاس باشد. طراحی صحنه و لباس، معماریها، کشتیها و قاببندیهای پرشکوه به فیلم هویتی حماسی میدهند. نبردهای دریایی از برجستهترین بخشهای آناند: ترکیب حرکت کشتیها، آتش، دود و آشفتگی میدان، حس برخورد دو نیروی نظامی را به تماشاگر منتقل میکند.
این صحنهها بیش از بسیاری از بخشهای گفتوگومحور فیلم از قدرت سینمایی آن بهره میبرند و نشان میدهند که اثر در ساختن تماشایی بصری توانمند است. طراحی صدا نیز در این تجربه سهم مهمی دارد. غرش توپها، طوفان و برخورد فلز و چوب، نبردها را پرطنینتر میکند و به نمایش، نیروی جسمانی میبخشد.
با این حال، مقیاس بزرگ همیشه به معنای انسجام نیست. گاه صحنهها چنان بر جلوه و وسعت تکیه میکنند که پیوندشان با موقعیت عاطفی شخصیتها سست میشود. تصویر میتواند چشم را مشغول کند، اما اگر مخاطب نداند این نبرد دقیقاً چه تغییری در سرنوشت یا رابطهها ایجاد میکند، شکوه آن بهتدریج از اثرگذاری دراماتیک جدا میشود.
ریتمی که زیر بار شکوه کند میشود طول فیلم و انباشت موقعیتهای داستانی، ریتم آن را به یکی از چالشهای اصلی بدل میکند. روایت با لحظاتی پرتحرک و صحنههای حماسی پیش میرود، اما میان این نقاط اوج، بخشهایی وجود دارد که بیش از اندازه مکث میکنند یا اطلاعات و احساسات را به شکلی تکراری عرضه میکنند.
« به همین دلیل، حتی حضور چهرههای توانمند نیز همیشه به لحظهای دراماتیک و اثرگذار ختم نمیشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در نتیجه، فیلم گاهی طولانیتر از نیاز داستان به نظر میرسد؛ نه به این دلیل که هر مکثی ناموجه است، بلکه چون مکثها همیشه به تعمیق شخصیت یا تشدید تعلیق کمک نمیکنند. ساختار کلی نیز از الگوهای آشنای حماسهٔ قهرمانانه پیروی میکند. تماشاگر معمولاً میتواند جهت حرکت روایت و نوع رویاروییهای بعدی را حدس بزند.
پیشبینیپذیری بهتنهایی ایراد نیست؛ بسیاری از روایتهای اسطورهای بر آشنایی تکیه دارند. اما وقتی پیشبینیپذیری با شخصیتپردازی کمعمق و گذارهای ناهماهنگ همراه میشود، فیلم از امکان غافلگیری عاطفی محروم میماند. چند لحظهٔ پرهیجان نمیتوانند بهتنهایی پیوندی را بسازند که روایت در بخشهای آرامتر از ایجاد آن بازمانده است.
شکوهی که جای فیلمنامه را نمیگیرد بزرگترین فاصلهٔ فیلم میان آن چیزی است که وعده میدهد و آن چیزی که در درام محقق میکند. جاهطلبی بصری و ستایش قهرمان، چشمانداز گستردهای پیش روی مخاطب میگشایند، اما فیلمنامه برای پیوند دادن این عناصر به تجربهای منسجم دستوپا میزند. شخصیتها گاه بیش از آنکه با انتخابهای پیچیده تعریف شوند، در جایگاههای ازپیشتعیینشده قرار میگیرند؛ قهرمان، دشمن، متحد و قربانی.
همین سادگی، بار اخلاقی و عاطفی تقابلها را کاهش میدهد. بااینحال، فیلم را نمیتوان صرفاً به ضعفهایش فروکاست. در لحظاتی که تصویر، موسیقی و بازیها همجهت میشوند، اثر به شکوهی واقعی دست مییابد و یادآور میشود که سینمای تاریخی میتواند در مقیاس بزرگ، تماشاگر را از روزمرگی جدا کند.
« ساختار کلی نیز از الگوهای آشنای حماسهٔ قهرمانانه پیروی میکند. »
قوتها و کاستیها
مسئله آن است که این لحظات همیشه به جریان پیوستهای از احساس و معنا بدل نمیشوند. «ماراکار» گاهی بیشتر چشمنواز است تا تکاندهنده و بیشتر پرطنین است تا عمیق. جمعبندی «ماراکار: شیر دریای عرب» حماسهای تاریخی با جاهطلبی بصری چشمگیر، نبردهای دریایی پرشور و بازی محوری نیرومند از موهانلال است.
حضور پراناو موهانلال در نقش جوانی قهرمان نیز به بخشهایی از روایت جان میبخشد. در مقابل، کندی ریتم، پراکندگی بعضی از صحنهها، شخصیتپردازی ناکافی و تکیه بر الگوهای آشنا مانع میشوند که شکوه تولید به درامی به همان اندازه نیرومند تبدیل شود. فیلم در مقام نمایش تصویری از مقاومت و اقتدار، لحظات تماشایی و بهیادماندنی دارد؛ اما در مقام کاوشی انسانی و سیاسی در زندگی قهرمانش، محتاطتر و کممایهتر از ظرفیت موضوع باقی میماند.
حاصل، اثری است که بیشتر با مقیاس و جلوهاش در خاطر میماند تا با پیچیدگی روایت یا ژرفای عاطفی شخصیتهایش.
« مسئله آن است که این لحظات همیشه به جریان پیوستهای از احساس و معنا بدل نمیشوند. »
ثبت دیدگاه