نقد و بررسی
نقد ملکههای جیغ (Scream Queens) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شوخی با تیغی در دست «Scream Queens» از همان آغاز اعلام میکند که قرار نیست وحشت را با جدیتی متعارف عرضه کند. قتلها هولناکاند، اما جهان سریال چنان پرزرقوبرق، خودآگاه و اغراقشده است که ترس پیوسته با خنده و ناباوری درهم میآمیزد. ماجرا در دانشگاهی میگذرد که انجمن خواهری کاپا هاوس زیر فرمان شانل اوبرلین است؛ فرمانروایی که با دایرهای از پیروانش محیط اطراف را به قلمرو قدرتنمایی و تحقیر بدل کرده است.
ورود قاتلی با نقاب شیطان، این نظم ظاهری را بههم میزند و شخصیتها را در موقعیتی قرار میدهد که هرکدام میتوانند هم مظنون باشند و هم هدف بعدی. سریال از کنار هم گذاشتن چند سنت آشنا نیرو میگیرد: فیلمهای اسلشر، معمای «قاتل کیست؟»، کمدی سیاه و هجو فرهنگ جوانانه و منزلتطلب. حاصل، اثری نیست که بخواهد هرگز کاملاً در یکی از این قالبها جا بگیرد؛ جذابیتش درست در نوسان میان آنهاست.
گاهی صحنهای چنان بیپروا و خندهآور پیش میرود که خشونت به شوخی بدل میشود، و گاهی همان شوخیها در فضای تهدیدآمیز داستان معنایی تیرهتر پیدا میکنند. این نوسان، امضای سریال است؛ هرچند همیشه هم به یک اندازه موفق از کار درنمیآید. دانشگاه بهمثابه صحنه قدرت دانشگاه در «Scream Queens» کمتر فضایی برای آموختن است و بیشتر صحنهای برای نمایش منزلت، ظاهر و نفوذ.
کاپا هاوس مرکز این جهان نمایشی است: مکانی که عضویت در آن نه صرفاً امتیاز اجتماعی، بلکه بخشی از تعریف شخصیتها از ارزش و هویت خویش به شمار میآید. وقتی رئیس دانشگاه قواعد عضویت را تغییر میدهد، مسئله فقط ورود چهرههای تازه نیست؛ مرزهای طبقاتی و فرهنگیای که اعضای انجمن به آن تکیه کردهاند نیز زیر سؤال میرود.
« شوخی با تیغی در دست «Scream Queens» از همان آغاز اعلام میکند که قرار نیست وحشت را با جدیتی متعارف عرضه کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
سریال از این موقعیت برای هجو نخبهگرایی، قلدری و وسواس نسبت به زیبایی و محبوبیت بهره میگیرد. بااینحال، نگاهش چندان ظریف یا واقعگرایانه نیست. شخصیتها اغلب همچون صورتکهایی بزرگنماییشده ظاهر میشوند و رفتارشان از منطق روزمره فاصله دارد. این انتخاب به کمدی سرعت و نیرویی خاص میدهد، اما در عین حال امکان پرداخت عمیقتر به پیامدهای اجتماعی این مناسبات را محدود میکند.
جهان اثر نه تصویری دقیق از دانشگاه، بلکه کاریکاتوری رنگارنگ از آن است؛ کاریکاتوری که گاه نیشدار و گاه صرفاً پرسروصداست. معمایی برای تماشای پیوسته یکی از موتورهای اصلی سریال، پرسش دائمی درباره هویت قاتل و انگیزههای شخصیتهاست. تقریباً هر چهرهای میتواند رازی پنهان داشته باشد و رفتار مشکوک دیگران همواره راهی برای ساختن حدسهای تازه فراهم میکند.
قتلها، سرنخها و سوءظنها طوری چیده میشوند که پایان هر قسمت میل به ادامهدادن را برانگیزد. سریال بهخوبی میداند چگونه کنجکاوی مخاطب را زنده نگه دارد: هر پاسخ ممکن است پرسشی تازه پیش بکشد و هر مظنون بالقوه، بخشی از معما را پیچیدهتر کند. بااینهمه، پیچیدگی همیشه به معنای انسجام نیست.
گاهی تعداد سرنخها، انگیزهها و اتهامهای متقابل آنقدر زیاد میشود که رشته داستان از دست میرود. در چنین لحظههایی، معما بهجای آنکه با ظرافت لایهلایه شود، شلوغ و پراکنده به نظر میرسد. تعلیق سریال بیشتر بر غافلگیری و جابهجایی مظنونان تکیه دارد تا بر ساختاری کاملاً منضبط؛ بنابراین لذت تماشایش برای بسیاری از مخاطبان در حدسزدن و غافلگیرشدن است، نه الزاماً در بازسازی دقیق زنجیرهای بینقص از شواهد.
« سریال از این موقعیت برای هجو نخبهگرایی، قلدری و وسواس نسبت به زیبایی و محبوبیت بهره میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
کمدی سیاه و لحن بیپروا «Scream Queens» خشونت و خطر را با لحنی سبک و گزنده کنار هم مینشاند. مرگ و تهدید در این جهان موضوعاتی هولناکاند، اما شخصیتها اغلب با بیاعتنایی، خودخواهی یا شوخی به آنها واکنش نشان میدهند. همین شکاف میان موقعیت خطرناک و واکنش نامتناسب، بخش مهمی از طنز سریال را میسازد.
اثر از مخاطب نمیخواهد همیشه نگران سرنوشت شخصیتها باشد؛ بیشتر دعوتش میکند از تماشای آشوبی لذت ببرد که در آن خودخواهی و غرور آدمها به اندازه قاتل نقابدار خطرناک جلوه میکند. این لحن میتواند رهاییبخش باشد، چون سریال از قواعد متعارف وحشت فاصله میگیرد و حاضر نیست بهسادگی با منطق ترسآفرینی آشنا پیش برود.
اما همین بیپروایی گاهی به سطحیبودن میرسد. بعضی شوخیها بهجای آنکه چیزی درباره شخصیت یا جهان داستان روشن کنند، تنها برای حفظ ریتم پرهیاهو حضور دارند. اگر مخاطب با طنز اغراقآمیز و گاه عامدانه بیرحمانه اثر همراه نشود، همین شتاب و تکرار ممکن است بهجای جذابیت، خستگی ایجاد کند. شخصیتها و بازیها شانل اوبرلین، با اجرای پرانرژی اما کنترلشدهٔ Emma Roberts، از برجستهترین دستاوردهای سریال است.
او شخصیتی خودشیفته و سلطهجوست که سریال همزمان او را به سخره میگیرد و به مرکز توجه بدل میکند. جذابیت شانل در آن است که صرفاً یک تیپ منفور باقی نمیماند؛ قطعیت و اعتمادبهنفس اغراقشدهاش، حتی وقتی رفتارش نفرتانگیز است، به حضورش نیروی نمایشی میبخشد. پیرامون او نیز شخصیتهایی با ویژگیهای پررنگ و واکنشهای تند شکل میگیرند که دیالوگهایشان اغلب ضربآهنگ کمدی را حفظ میکند.
« کمدی سیاه و لحن بیپروا «Scream Queens» خشونت و خطر را با لحنی سبک و گزنده کنار هم مینشاند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازیگران مجموعه بهخوبی میفهمند که این جهان به واقعگرایی کمحرفانه نیاز ندارد؛ اجراها باید اندکی بیش از حد باشند تا با فضای هجوآمیز اثر همخوان شوند. Jamie Lee Curtis نیز با حضوری مقتدر، وزن و تجربهای متفاوت به گروه میافزاید و در کنار نسل جوانتر، تضاد نسلی و نمایشی جالبی میسازد.
با وجود این، همه شخصیتها به یک اندازه فرصت رشد ندارند. برخی بیش از آنکه فردیتی پیچیده پیدا کنند، به مجموعهای از عادتها و شوخیهای تکرارشونده محدود میمانند؛ ازاینرو پیوند عاطفی مخاطب با آنان ممکن است از کنجکاوی درباره سرنوشتشان کمرنگتر باشد. ریتم، تکرار و گستره داستان ساختار اپیزودیک سریال به آن اجازه میدهد هر قسمت را با رخداد تازه، مظنون تازه و تهدیدی جدید پیش ببرد.
این ویژگی برای تماشای پیاپی مناسب است و انرژی داستان را بالا نگه میدارد. در عوض، تداوم این حجم از هیجان، گاه ریتم را نامتوازن میکند. بخشهایی از روایت با سرعت و آشوب پیش میروند، اما در قسمتهایی دیگر، تکرار الگوها و مکثهای کماثر باعث افت شتاب میشود. سریال در بهترین لحظات، دقیقاً میداند چه زمانی باید شوخی، تعلیق و افشاگری را به هم گره بزند؛ در لحظات ضعیفتر، انگار صرفاً میکوشد شدت و تعداد رخدادها را افزایش دهد.
فصل دوم با تغییر فضای داستان از دانشگاه به محیطی تازه، رویکردی نزدیک به مجموعههای نیمهمستقل پیدا میکند. این جابهجایی فرصتی برای بازآرایی جهان سریال و آزمودن ترکیبهای تازه از شخصیت و موقعیت فراهم میسازد، اما ضرورت روایی آن برای همه مخاطبان یکسان نیست. برای برخی، فصل تازه ادامهای سرگرمکننده بر همان بازی هجوآمیز است؛ برای برخی دیگر، فصل نخست بهتنهایی تجربهای کاملتر و ماندگارتر به نظر میرسد.
« با وجود این، همه شخصیتها به یک اندازه فرصت رشد ندارند. »
قوتها و کاستیها
این تفاوت نشان میدهد که نیروی اصلی سریال بیش از آنکه در گسترش جهان داستان باشد، در تازگی برخورد اولیهٔ آن میان اسلشر و کمدی سیاه قرار دارد. جمعبندی «Scream Queens» اثری است با هویتی روشن و محدودیتهایی آشکار: سریالی پرزرقوبرق، پرتحرک و هجوآمیز که وحشت را به بستری برای طنز تلخ، معمای قتل و نمایش شخصیتهای خودشیفته تبدیل میکند.
جذابیتش در بازیهای پرانرژی، دیالوگهای تند و کششِ پیدرپی برای کشف رازهاست؛ کاستیاش در معماهایی است که گاهی بیش از اندازه شلوغ میشوند و در شوخیهایی که همیشه از سطح نمیگذرند. این مجموعه بیش از آنکه یک داستان جنایی دقیق یا وحشتی واقعاً دلهرهآور باشد، تجربهای نمایشی و سرگرمکننده است؛ تجربهای که از افراط خود خجالت نمیکشد و حتی آن را به بخشی از زبانش بدل میکند.
مخاطبی که انتظار شخصیتپردازی واقعگرایانه و معمایی کاملاً منسجم دارد، ممکن است با ناپایداری لحن و تکرار برخی الگوها کنار نیاید. اما برای تماشاگر علاقهمند به هجو بیپروا، مظنونان متعدد و ترکیب شوخی و خطر، این آشوب حسابشده میتواند تا پایان هر قسمت نیرویی برای ادامهدادن داشته باشد.



ثبت دیدگاه