نقد و بررسی
نقد سرباز گمنام (Unknown Soldier) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جنگ از فاصلهٔ نزدیک «Unknown Soldier» ساختهٔ آکو لوهمیس، جنگ را نه از منظر فرماندهان و نقشههای بزرگ، بلکه از چشم سربازانی روایت میکند که باید روزبهروز با گلوله، خستگی، فقدان و انتظار کنار بیایند. داستان، گروهان مسلسلچی فنلاندی را در جریان جنگ ادامهدار با اتحاد شوروی، از ۱۹۴۱ تا ۱۹۴۴ دنبال میکند؛ اما اهمیت فیلم در ثبت حرکات نظامی بهتنهایی نیست.
میدان نبرد در اینجا فضایی است که زندگی شخصی آدمها را میبلعد، و در عین حال، لحظههایی از رفاقت و شوخی در آن مجال بقا پیدا میکنند. اثر بر رمان مشهور واینö لینا و نسخهٔ سانسورنشدهٔ آن تکیه دارد؛ میراثی ادبی که خود به بخشی از حافظهٔ تاریخی فنلاند بدل شده است. لوهمیس این میراث را به فیلمی پرجمعیت و گسترده تبدیل میکند، اما برای تماشاگر ناآشنا با پیشزمینهٔ تاریخی، آنچه بیش از همه اهمیت مییابد تجربهٔ روزمرهٔ سربازان است: پیشروی، عقبنشینی، دوری از خانه و تلاش برای حفظ چیزی شبیه زندگی در دل جنگ.
چهرهٔ سرباز بهجای قهرمان یکی از انتخابهای مؤثر فیلم، پرهیز از ساختن قهرمانی بینقص و یگانه است. شخصیتها بهجای آنکه در جایگاه نمادهای انتزاعی میهنپرستی قرار گیرند، آدمهایی با عادتها، ترسها و واکنشهای متفاوتاند. برخی به انضباط نظامی تکیه میکنند، برخی با شوخی از فشار میگریزند و برخی دیگر آشکارا از سازوکار جنگ بیزارند.
« چهرهٔ سرباز بهجای قهرمان یکی از انتخابهای مؤثر فیلم، پرهیز از ساختن قهرمانی بینقص و یگانه است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این تنوع، نگاه فیلم را از ستایش سادهانگارانهٔ نبرد دور میکند. با این همه، توازن میان شخصیتها کاملاً برقرار نمیماند. آنترُو «آنتی» روکا، سربازی عملگرا و سرسخت با بازی ائرو آهو، سهم چشمگیری از توجه روایت را به خود اختصاص میدهد. حضور او انرژی و انسجامی به فیلم میبخشد؛ اما همین تمرکز، گاه دیگر سربازان را به حاشیه میراند.
در نتیجه، اثر در عین آنکه جمعی از مردان را دنبال میکند، در بخشهایی بیش از آنکه پرترهای همسنگ از یک گروهان باشد، به مطالعهٔ شخصیتی روکا نزدیک میشود. بازیهایی بر پایهٔ خویشتنداری بازی ائرو آهو در نقش روکا از نقاط قوت اصلی فیلم است. او شخصیت را با نمایشهای پرآبوتاب یا تأکیدهای آشکار نمیسازد؛ نیروی روکا از نگاه، سکوت و واکنشهای سریعش میآید.
سرسختی او نمایشی قهرمانانه ندارد و بیشتر به مهارتی آموختهشده برای زندهماندن شباهت پیدا میکند. همین رویکرد، او را هم جذاب میسازد و هم تا اندازهای از دسترس دیگر شخصیتها بیرون میبرد. یوسی واتانن نیز در نقش ویلهو کوسکلا حضوری متین و باورپذیر دارد. بازی او به جای جلب توجه فوری، بر نوعی آرامش و مسئولیتپذیری استوار است؛ کیفیتی که در آشوب پیرامونش معنا پیدا میکند.
« این تنوع، نگاه فیلم را از ستایش سادهانگارانهٔ نبرد دور میکند. »
شخصیتها و اجرا
دیگر بازیگران نیز در ساخت فضای گروهی سهم دارند و شوخیها، اختلافها و همدلیهای میان سربازان را از حالت گفتوگوهای صرفاً توضیحی بیرون میآورند. با وجود این، کمبود زمان برای برخی چهرهها مانع از آن میشود که همهٔ بازیها به عمق و ماندگاری یکسان برسند. رفاقت، شوخی و خانه فیلم بهدرستی درمییابد که زندگی سربازان فقط از لحظههای نبرد تشکیل نشده است.
میان خطرها، شوخی و رفاقت گاه سپری موقت در برابر اضطراب میشوند. این لحظهها جنگ را سبک یا کماهمیت نمیکنند؛ برعکس، نشان میدهند آدمها چگونه در شرایطی هولناک برای خود راهی جهت ادامهدادن میسازند. طنز در فیلم غالباً از دل شخصیتها بیرون میآید و به همین دلیل، حس وصلهای تزئینی ندارد.
خانه نیز حضوری مهم دارد، حتی وقتی از میدان نبرد دور است. یاد خانواده، مرخصی و بازگشت کوتاه به زندگی عادی، فاصلهٔ میان آنچه سربازان از دست دادهاند و آنچه هنوز میکوشند حفظ کنند آشکار میکند. حضور لییتی، همسر روکا، و توجه به زندگی پشت جبهه، چشمانداز فیلم را از سنگر فراتر میبرد. جنگ فقط بدن سربازان را در معرض خطر نمیگذارد؛ بر روابط، خانه و آیندهٔ کسانی هم سایه میاندازد که در میدان حضور ندارند.
« با وجود این، کمبود زمان برای برخی چهرهها مانع از آن میشود که همهٔ بازیها به عمق و ماندگاری یکسان برسند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
خشونت بیزرقوبرق صحنههای نبرد با تأکید بر تنش، آشفتگی و بیثباتی ساخته شدهاند. دوربین تماشاگر را در فاصلهای امن و آسوده نگه نمیدارد، اما خشونت را نیز به نمایش پرزرقوبرق بدل نمیکند. صدای گلولهها، برخوردها و حرکت سربازان در محیطی که هر لحظه میتواند دگرگون شود، حس حضور فیزیکی در میدان را تقویت میکند.
نتیجه، جنگی است که نه منظم و باشکوه، بلکه فرساینده و پر از رخدادهای ناگهانی به نظر میرسد. این رویکرد از نظر اخلاقی نیز اهمیت دارد. فیلم به جای آنکه پیروزی را با شکوهی سادهسازانه به تصویر بکشد، هزینهٔ انسانی آن را در چهرهها و واکنشهای سربازان جستوجو میکند. بااینحال، شدت صحنههای نبرد همیشه با عمق دراماتیک برابر نیست.
گاهی تصویر و صدا تأثیری نیرومند میگذارند، اما روایت برای مکث یا پرداختن به پیامد آن لحظه فرصت کافی پیدا نمیکند. روایت گسترده، پرداخت نابرابر گسترهٔ زمانی داستان، از ۱۹۴۱ تا ۱۹۴۴، فرصتی برای نشاندادن دگرگونی سربازان در طول جنگ فراهم میکند. فیلم میخواهد هم پیشروی و عقبنشینی را دنبال کند، هم رابطههای درون گروهان را بسازد و هم اثر جنگ را بر زندگی شخصی نشان دهد.
« خشونت بیزرقوبرق صحنههای نبرد با تأکید بر تنش، آشفتگی و بیثباتی ساخته شدهاند. »
قوتها و کاستیها
این جاهطلبی گاه به سود اثر تمام میشود: مخاطب گذر زمان را در فرسودگی و تغییر آدمها احساس میکند، نه فقط در نشانههای تاریخی. اما دامنهٔ وسیع روایت هزینهای هم دارد. چند رخداد مهم با شتاب میگذرند و بعضی شخصیتها مجال کافی برای شکلگرفتن پیدا نمیکنند. برخی لحظهها چنان کوتاهاند که بار عاطفی یا تاریخیشان پیش از آنکه تهنشین شود، روایت به صحنهٔ بعدی میپرد.
شخصیت لامیو نیز با وجود اهمیت جایگاهش در نظم نظامی، به اندازهٔ لازم بسط نمییابد؛ بنابراین تقابل او با روکا گاهی بیش از آنکه تهدیدی واقعی و پیچیده باشد، نشانهای از اختلاف دو منش باقی میماند. صدا و تصویر در خدمت فرسایش فضاسازی فیلم از عناصر دیداری و شنیداری برای ساختن حسی مداوم از ناامنی بهره میگیرد.
طبیعت فنلاند گاه زیبا و آرام به نظر میرسد، اما آرامش آن پناهگاهی مطمئن نیست؛ جنگ میتواند هر منظرهای را به صحنهٔ تهدید بدل کند. این تضاد میان چشمانداز طبیعی و خشونت انسانی، به فیلم کیفیتی تلخ میبخشد. موسیقی نیز غالباً خود را به رخ نمیکشد و اجازه میدهد صدای محیط و سکوتها وزن عاطفی صحنه را حمل کنند.
« چند رخداد مهم با شتاب میگذرند و بعضی شخصیتها مجال کافی برای شکلگرفتن پیدا نمیکنند. »
جمعبندی
با این حال، زیبایی تصویر هرگز کاملاً مستقل از مضمون نیست. جنگ، حتی در لحظههایی که قاب چشمنواز است، همچنان نیرویی ویرانگر باقی میماند. همین پیوند میان منظره و خطر، به فیلم کمک میکند از بازسازی صرفِ رویدادهای نظامی فراتر رود و دربارهٔ تجربهٔ زیستهٔ سربازان سخن بگوید. جمعبندی «Unknown Soldier» اثری پرجزئیات و جدی دربارهٔ سربازانی است که در جنگ، هم با دشمن بیرونی و هم با فرسایش درونی روبهرو هستند.
فیلم در بازیهای متقاعدکننده، صحنههای نبرد پرتنش و توجه به رفاقت و زندگی پشت جبهه تواناست؛ در عوض، تمرکز پررنگ بر روکا و شتاب در پرداخت برخی رخدادها، از یکدستی آن میکاهد. حاصل، روایتی است که گاه بیش از اندازه گسترده و در بخشهایی نابرابر میشود، اما در ثبت اضطراب، همبستگی و هزینهٔ انسانی جنگ صداقت دارد.
این فیلم نه جنگ را افسانهای باشکوه میسازد و نه آدمهایش را به نمادهایی بیجان تقلیل میدهد؛ ارزش اصلیاش در همین نگاه انسانی و بیتظاهر نهفته است.
« با این حال، زیبایی تصویر هرگز کاملاً مستقل از مضمون نیست. »
ثبت دیدگاه