نقد و بررسی
نقد رومئو و ژولیت (Romeo and Juliet) | 1968
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینی شکسپیر بر پرده نسخهٔ «رومئو و ژولیت» ساختهٔ فرانکو زفیرلّی، اقتباسی است که میکوشد شکسپیر را نه همچون میراثی دور و موزهای، بلکه بهمنزلهٔ روایتی زنده از شور جوانی و خشونت جمعی پیش چشم تماشاگر بگذارد. فیلم، با حفظ هستهٔ آشنای نمایشنامه، داستان دو جوان از خاندانهای دشمن را دنبال میکند که در میانهٔ خصومتی دیرپا به یکدیگر دل میبندند و پنهانی پیمان زناشویی میبندند.
بااینحال، اهمیت اثر تنها در بازگویی ماجرای عشقی مشهور نیست؛ زفیرلّی میکوشد نشان دهد چگونه احساس شخصی، در برابر سنت خانوادگی، غرور مردانه و خشونت خیابانی، همزمان نیرویی رهاییبخش و آسیبپذیر است. فیلم از نخستین صحنهها جهان خود را بر پایهٔ تضاد میسازد: جشن در برابر نزاع، میل به زندگی در برابر عادت به کینه، و صمیمیت جوانانه در برابر نظمی که بزرگترها حفظش میکنند.
این دوگانگی، بهجای آنکه در قالب توضیحهای طولانی بیان شود، در برخورد شخصیتها و در فضای شهر شکل میگیرد. نتیجه، اثری است که از یک سو به تراژدی ادبی وفادار میماند و از سوی دیگر میخواهد ضربان عاطفی و اجتماعی آن را برای تماشاگر سینما محسوس کند. شور جوانی و چهرهٔ عشق انتخاب لئونارد وایتینگ و الیویا هاسی در نقشهای اصلی، یکی از تعیینکنندهترین تصمیمهای فیلم است.
جوانی آنان صرفاً ویژگی ظاهری بازیگران نیست؛ به کیفیت رابطه نیز شکل میدهد. عشق رومئو و ژولیت در این روایت، بیش از آنکه حاصل شناختی طولانی و سنجیده باشد، نیرویی ناگهانی و فراگیر است؛ احساسی که شخصیتها را از روزمرگی جدا میکند و در زمانی کوتاه، همهچیز را در چشمشان دگرگون میسازد.
« این دوگانگی، بهجای آنکه در قالب توضیحهای طولانی بیان شود، در برخورد شخصیتها و در فضای شهر شکل میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم این شتاب را بهعنوان بخشی از حقیقت عاطفی نوجوانی میپذیرد، نه صرفاً نشانهای از بیاحتیاطی. هاسی به ژولیت ترکیبی از معصومیت، کنجکاوی و اراده میبخشد. شخصیت او در آغاز، در حصار آداب و خواستههای خانواده قرار دارد، اما بهتدریج نیرویی مستقل در او آشکار میشود. او فقط محبوبی آرمانی نیست که داستان پیرامونش بچرخد؛ تصمیم میگیرد، مقاومت میکند و پیامد انتخابش را به دوش میکشد.
وایتینگ نیز رومئو را با شور و بیقراری جوانی تصویر میکند؛ شخصیتی که احساساتش پیش از آنکه فرصت تحلیل بیابند، او را به حرکت درمیآورند. این بازیها شاید در نگاه برخی تماشاگران امروز اندکی نمایشی جلوه کنند، اما در کلیت فیلم، خامی و شتابشان با جهان پرالتهاب داستان تناسب دارد. بازیگری و فاصلهٔ میان متن و گفتار یکی از امتیازهای اقتباس آن است که به بازیگران جوان اجازه میدهد رابطه را از راه نگاه، مکث و حرکت بدن نیز بسازند.
صحنههای خلوت میان دو دلداده، وقتی کلام به نجوا و تردید نزدیک میشود، از مؤثرترین لحظات فیلماند؛ زیرا عشق در آنها تنها اعلام نمیشود، بلکه در خجالت، شوق و اضطراب جسمانی حضور دارد. در کنار این دو، بازیگران نقشهای مکمل نیز به جهان اثر بافت میدهند: پرستار ژولیت با گرمایی آمیخته به شوخطبعی، مرکیوشیو با زبانی تند و حضوری پرتحرک، و تیبالد با خشمی مهارشده که هر لحظه امکان انفجار دارد.
بااینهمه، فاصلهٔ میان زبان شاعرانهٔ شکسپیر و بیان سینمایی همیشه بهطور کامل از میان نمیرود. بخشی از دیالوگها، بهویژه برای تماشاگرانی که به گفتار روزمره و طبیعی خو گرفتهاند، ممکن است رسمی یا تصنعی به نظر برسد. این احساس زمانی پررنگتر میشود که آهنگ کلام بیش از واکنشهای شخصیت بر صحنه سایه بیندازد.
« فیلم این شتاب را بهعنوان بخشی از حقیقت عاطفی نوجوانی میپذیرد، نه صرفاً نشانهای از بیاحتیاطی. »
شخصیتها و اجرا
فیلم در لحظات عاطفی غالباً از این مانع عبور میکند، اما در برخی بخشها، زبان همچنان فاصلهای میان تماشاگر و تجربهٔ بیواسطهٔ شخصیتها حفظ میکند. تصویر، رنگ و جهان مادی فیلم تصویربرداری پاسکوالینو د سانتی از مهمترین عناصر شکلدهندهٔ هویت فیلم است. ورونا در این اثر تنها پسزمینهای تاریخی نیست؛ شهری است با کوچهها، میدانها، دیوارها و فضاهای عمومی که زندگی روزمره در آنها جریان دارد.
رنگهای گرم، نور طبیعی و بافت سنگی بناها، محیطی میسازند که هم شاعرانه است و هم خشن. جشنها و گردهماییها از رنگ و حرکت سرشارند، اما همین فضای باز میتواند ناگهان به صحنهٔ تهدید و نزاع بدل شود. زیبایی تصویر، در نتیجه، صرفاً آرایش بصری نیست؛ تضاد میان شکوه زندگی و آمادگی شهر برای خشونت را برجسته میکند.
فیلم در طراحی لباس و جزئیات محیط نیز به تأثیرگذاری فضا توجه دارد. پوشش شخصیتها نهتنها زمان و جایگاه اجتماعی آنان را نشان میدهد، بلکه به تفکیک دو خاندان و مناسبات قدرت کمک میکند. در برابر این نظم رنگین و پرجزئیات، عشق دو جوان لحظاتی خصوصی و کمهیاهو میآفریند. دوربین در این لحظات گاه از شلوغی میدانها فاصله میگیرد و به خلوت باغ یا بالکن نزدیک میشود؛ گویی امکان نفسکشیدن کوتاهی در جهانی فراهم میآید که پیوسته افراد را به صفبندی و دشمنی فرامیخواند.
ریتم و سازمان دراماتیک فیلم از نظر ریتم، همواره به یک اندازه چابک نیست. بعضی صحنهها برای ساختن فضا و معرفی روابط، مکثی طولانی دارند و تماشاگر ممکن است احساس کند روایت در آنها پیشروی اندکی میکند. این کندی گاه کارکردی توصیفی دارد: مجال میدهد تا زندگی روزمرهٔ شهر، آداب اجتماعی و خلقوخوهای متفاوت شخصیتها دیده شود.
« تصویر، رنگ و جهان مادی فیلم تصویربرداری پاسکوالینو د سانتی از مهمترین عناصر شکلدهندهٔ هویت فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما هرجا که مکثها صرفاً به تکرار حالوهوا بینجامند، از نیروی دراماتیک اثر میکاهند و فاصلهای میان بخشهای پرتنش ایجاد میکنند. در مقابل، هنگامی که نزاع خانوادگی به مرکز صحنه میآید، فیلم ناگهان انرژی بیشتری پیدا میکند. برخوردهای خیابانی و رویاروییهای لفظی، نشان میدهند که خشونت در این جهان حادثهای استثنایی نیست؛ بخشی از عادت جمعی است که با کوچکترین تحریک دوباره سر برمیآورد.
گذار از لحظات بازیگوشانه به تنش، از نقاط قوت ساختار فیلم است. زفیرلّی بهخوبی نشان میدهد که فضای کمدی و طراوت جوانی میتواند زیر سایهٔ خشونت بهسرعت دگرگون شود، هرچند این تغییر همیشه با ریتمی یکدست پیش نمیرود. عشق خصوصی و خشونت عمومی در لایهٔ عمیقتر، «رومئو و ژولیت» دربارهٔ عشقی تنها نیست که با مانعی بیرونی روبهرو شده باشد؛ فیلم دربارهٔ جامعهای است که دشمنی را از نسلی به نسل دیگر منتقل میکند و سپس از جوانان انتظار دارد در چارچوب آن زندگی کنند.
دو خاندان، با پافشاری بر حیثیت و کینهٔ خود، فضایی میسازند که در آن انتخاب فردی از ابتدا محدود است. عشق دو شخصیت اصلی بههمین دلیل هم شورانگیز است و هم شکننده: آنان میکوشند جهانی خصوصی بنا کنند، اما زبان و رفتار پیرامونشان پیوسته آنان را به جهان نزاع بازمیگرداند. فیلم در این زمینه، تعارض میان نسلها را نیز بهخوبی لمس میکند.
جوانان، با همهٔ شتاب و بیتجربگیشان، امکان دیگری از زندگی را تصور میکنند؛ بزرگترها اما اغلب در قواعد و غرور موروثی محصور ماندهاند. اثر، نوجوانی را آرمانی و بیخطا جلوه نمیدهد؛ تصمیمهای شتابزده و شدت عاطفه در آن آشکار است. بااینحال، منشأ فاجعه را نمیتوان صرفاً به خامی جوانان فروکاست.
« در مقابل، هنگامی که نزاع خانوادگی به مرکز صحنه میآید، فیلم ناگهان انرژی بیشتری پیدا میکند. »
قوتها و کاستیها
محیطی که خشونت را طبیعی و آشتی را دشوار کرده، سهمی اساسی در تراژدی دارد. موسیقی و حسآفرینی موسیقی نینو روتا به فیلم کیفیتی تغزلی میبخشد و در کنار تصویر، فاصلهٔ میان شکوه تاریخی و شور شخصی را پر میکند. تمهای موسیقایی با حالوهوای عاشقانهٔ اثر سازگارند، بیآنکه همهٔ لحظات را به یک احساس واحد تقلیل دهند.
موسیقی در بخشهایی همچون پلی میان تجربهٔ درونی شخصیتها و جهان بیرونی عمل میکند؛ جایی که کلمات از بیان کامل احساس ناتوان میمانند، آهنگ آن را امتداد میدهد. بااینحال، همین تأکید موسیقایی ممکن است برای بعضی تماشاگران بیش از اندازه آشکار یا احساسبرانگیز باشد. فیلم از پنهانکردن عاطفه پرهیز میکند و گاه آن را با تصویر و موسیقی بهصراحت پیش میبرد.
این انتخاب با ماهیت ملودراماتیک داستان همخوان است، اما ممکن است برای ذائقهای که ایجاز و خویشتنداری را ترجیح میدهد، اندکی پررنگ جلوه کند. جمعبندی «رومئو و ژولیت» زفیرلّی با اتکا به بازی دو بازیگر جوان، تصویرپردازی گرم و توجه به زندگی مادی ورونا، یکی از اقتباسهایی است که میکوشد تراژدی شکسپیر را از حصار اجرای صرفاً ادبی بیرون آورد.
فیلم در بهترین لحظاتش، شور نخستین عشق را نه بهصورت مفهومی انتزاعی، بلکه همچون تجربهای جسمانی، آشفته و باورپذیر عرضه میکند. در کنار آن، خشونت خانوادگی و اجتماعی را چنان در زندگی روزمره مینشاند که تهدید، همواره در حاشیهٔ جشن و صمیمیت حضور دارد. اثر بینقص نیست: ریتم در بخشهایی کند میشود و زبان شاعرانهٔ متن گاه به گفتاری دور از طبیعیبودن میانجامد.
« محیطی که خشونت را طبیعی و آشتی را دشوار کرده، سهمی اساسی در تراژدی دارد. »
جمعبندی
بااینهمه، کیفیت بصری، نیروی عاطفی بازیها و توجه به شکاف میان خواستهٔ فردی و نظم خانوادگی، به فیلم ماندگاری میبخشد. این نسخه بیش از آنکه بازگویی صرف داستانی مشهور باشد، تصویری از جوانی است که در برابر میراث کینه میکوشد راهی برای عشق بیابد؛ و همین کشاکش است که اثر را، با وجود گذشت زمان، همچنان زنده و تأملبرانگیز نگه میدارد.
ثبت دیدگاه