نقد و بررسی
نقد همتختیهای عجیبوغریب (Strange Bedfellows) | 1965
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به یک ازدواجِ ناتمام «همتختیهای نامتجانس» کمدی رمانتیکی است که از همان هستهای آشنا نیرو میگیرد: دو آدم که زمانی با شتاب به هم نزدیک شدهاند، اما تفاوتهایشان زندگی مشترک را به میدان کشمکش بدل کرده است. کارتر و تونی، پس از ازدواجی ناگهانی و جداییای طولانی، درست در آستانهٔ نهاییشدن طلاق دوباره روبهروی هم قرار میگیرند.
دیدارشان خاطرهٔ کشش گذشته را زنده میکند، اما نزدیکی دوباره بهمعنای حل اختلاف نیست؛ صبح که میرسد، همان جدلهای قدیمی نیز سر برمیآورند. فیلم بهجای آنکه رابطه را به شکلی واقعگرایانه و تلخ واکاوی کند، از آن مادهٔ خامی برای کمدی موقعیت میسازد. پرسش مرکزیاش نه این است که آیا این دو نفر یکدیگر را دوست دارند، بلکه این است که آیا علاقه میتواند از پسِ ناسازگاریهای روزمره برآید.
همین فاصله میان کشش عاطفی و اختلاف عملی، موتور روایت را روشن نگه میدارد. ملویل فرانک فیلم را با راک هادسن و جینا لولوبریجیدا در نقشهای اصلی کارگردانی کرده است. کمدیِ اختلاف، نه کمدیِ آشتی بخش بزرگی از لذت فیلم از این میآید که کارتر و تونی بهندرت بر سر چیزی همنظرند. گفتوگوهایشان اغلب حکم مسابقهای را دارد که در آن هر جمله، پاسخ و هر پاسخ، زمینهٔ جدل بعدی است.
این کلکلها سرزندهاند و به فیلم انرژی میبخشند؛ بهویژه چون اختلافشان صرفاً وسیلهای برای شوخی نیست، بلکه از دو شیوهٔ متفاوت زیستن خبر میدهد. کارتر به نظم، اعتبار و ملاحظهٔ پیامدها گرایش دارد؛ تونی سرکشتر، بیپرواتر و کمتر تابع مصلحتهای متعارف است. فیلم در این تقابل، بهسادگی یکی را عاقل و دیگری را دردسرساز معرفی نمیکند.
« فیلم بهجای آنکه رابطه را به شکلی واقعگرایانه و تلخ واکاوی کند، از آن مادهٔ خامی برای کمدی موقعیت میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تماشاگر ممکن است در آغاز بیشتر با کارتر همراه شود، چون منطق و احتیاطش روشنتر به نظر میرسد؛ اما هرچه داستان پیش میرود، رفتار تونی نیز از دلِ شخصیت و ارزشهای خودش قابلفهمتر میشود. این دوطرفهبودنِ داوری، یکی از ظرافتهای دلپذیر اثر است: اختلافها را نمیتوان فقط با مقصرشناسی حل کرد، زیرا هر کدام از شخصیتها بخشی از حق را با خود دارد.
شیمیِ بازیگران و نیروی حضور راک هادسن در نقش کارتر، خونسردی و جذابیتِ مردی را دارد که میکوشد حتی آشفتگیهای عاطفیاش را مرتب و قابلکنترل نشان دهد. این ظاهر موقر، وقتی در برابر بیپروایی تونی قرار میگیرد، خود به منبع طنز بدل میشود. هادسن لازم نیست برای خندهگرفتن اغراق کند؛ واکنشهای کنترلشده و مکثهایش گاه بهاندازهٔ خودِ شوخیها بامزهاند.
جینا لولوبریجیدا نیز به تونی سرزندگی و جسارتی میدهد که او را از نقشِ صرفاً «همسرِ ناسازگار» فراتر میبرد. حضور او در قاب پرحرارت و متحرک است و در برابر آرامش ظاهری کارتر، تضادی جذاب میسازد. مهمتر آنکه رابطهٔ این دو بازیگر فقط بر زیبایی بصری یا کشش رمانتیک تکیه ندارد؛ حتی هنگام مشاجره نیز نوعی بازیگوشی و آگاهی از جذابیت متقابلشان باقی میماند.
فیلم به کمک همین شیمی، باورپذیر میکند که گذشتهٔ مشترک این دو هنوز تمام نشده است. بااینحال، تونی در همهٔ لحظهها به یک اندازه قانعکننده نیست. شور و استقلال او گاهی به مجموعهای از واکنشهای پرصدا و نمایشی فروکاسته میشود و فرصت چندانی برای دیدن لایههای آرامتر یا آسیبپذیرترش فراهم نمیآید.
« این ظاهر موقر، وقتی در برابر بیپروایی تونی قرار میگیرد، خود به منبع طنز بدل میشود. »
شخصیتها و اجرا
از همینرو، بازی لولوبریجیدا جذاب است، اما شخصیتپردازی همیشه به اندازهٔ حضور بازیگر عمق ندارد. طنزِ موقعیت و آشفتگیِ کنترلشده فیلم از موقعیتی بهره میگیرد که بالقوه سرشار از سوءتفاهم است: زوجی که در آستانهٔ طلاقاند، دوباره به هم نزدیک میشوند، اما هر کدام زندگی و خواستههای خودش را دارد.
با ورود ملاحظات شغلی کارتر، رابطه از مسئلهای خصوصی به نمایشگاهی از ظاهر اجتماعی و مصلحت تبدیل میشود. نیاز او به حفظ تصویری از زندگی خانوادگی، در کنار روحیهٔ آزاد و مستقل تونی، فضای مناسبی برای طنز میسازد. این کمدی گاهی عمداً به سمت اغراق و آشوب میرود. برخی موقعیتها بیش از آنکه از منطق روانشناختی شخصیتها بیرون بیایند، برای تندترکردن زنجیرهٔ شوخیها طراحی شدهاند.
چنین لحظههایی میتوانند بامزه باشند، اما همیشه با ظرافت پیش نمیروند؛ گاهی شوخی چنان سبک و نامحتمل میشود که فیلم از ریتم طبیعی رابطه فاصله میگیرد. بااینهمه، همین بیپروایی بخشی از سرشت کمدیِ عامهپسند اثر است: فیلم نمیخواهد هر موقعیت را به تحلیل جدی بدل کند و ترجیح میدهد گاه به شلوغی و بازیگوشی پناه ببرد.
ریتمی که گاه از نفس میافتد «همتختیهای نامتجانس» فیلمی جمعوجور و گرم است، اما جمعوجوریِ ایده الزاماً به معنای چابکیِ کامل اجرا نیست. روایت برای پیشبردن یک کشمکش اصلی، گاهی بیش از اندازه در مکثها و تکرارهای کمدی میماند. چون بخش مهمی از داستان بر جدلهای زن و شوهر بنا شده، بازگشت مداوم به الگوی «نزدیکی، اختلاف، جدایی» ممکن است در میانهٔ فیلم حس دورزدن درجا ایجاد کند.
« از همینرو، بازی لولوبریجیدا جذاب است، اما شخصیتپردازی همیشه به اندازهٔ حضور بازیگر عمق ندارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مشکل از آنجا پررنگتر میشود که همهٔ شوخیها به یک اندازه تازه نیستند. تماشاگر خیلی زود درمییابد کارتر و تونی چگونه به یکدیگر پاسخ میدهند؛ بنابراین تکرار همان الگو، بدون دگرگونی محسوس در رابطه یا لحن، از نیروی طنز میکاهد. فیلم در بهترین لحظههایش، جدل را با تغییری کوچک در میزان صمیمیت یا در برداشت ما از شخصیتها غنی میکند؛ در لحظههای ضعیفتر، صرفاً صدای مشاجره را بلندتر میسازد.
ظاهر شیک، فضای افسانهای ظاهر رنگین و مرتب فیلم با جنس کمدی آن هماهنگ است. لباسها و طراحی بصری بهویژه در ساختن تضاد میان جهان منظم کارتر و روحیهٔ رهاشدهٔ تونی نقش دارند. این جلوهٔ صیقلی، به اثر حالوهوایی سبک و دلپذیر میدهد؛ گویی زندگی روزمره، حتی هنگام آشفتگی، زیر پوششی از آراستگی سینمایی قرار گرفته است.
فیلم در عوضِ واقعنمایی سختگیرانه، به دنیایی سرزنده و اندکی رؤیایی پناه میبرد؛ دنیایی که در آن سوءتفاهمها میتوانند به نمایشهای بزرگتر و خندهآورتری تبدیل شوند. البته همین ظاهر دلنشین گاهی فاصلهای میان شخصیت و تصویر پدید میآورد. تونی در کلام و منش، زنی بیقرار و شورشی است، اما پوشش و پرداخت بصریاش همواره با این بیپروایی همخوان نمیشود.
نتیجه، شخصیتی است که از یک سو قرار است هنجارها را به هم بزند و از سوی دیگر در قابِ آراستهٔ یک کمدی رمانتیک کلاسیک جا گرفته است. این دوگانگی ممکن است تناقضآمیز به نظر برسد، اما در عین حال بخشی از جذابیت جهان فیلم است. ازدواج، مصلحت و امکانِ دوباره زیر لایهٔ شوخیها، فیلم به پرسشی ساده اما ماندگار میپردازد: آیا زندگی مشترک به شباهت نیاز دارد یا به پذیرش تفاوت؟
« مشکل از آنجا پررنگتر میشود که همهٔ شوخیها به یک اندازه تازه نیستند. »
قوتها و کاستیها
کارتر و تونی از بسیاری جهات با یکدیگر جور نیستند؛ اما داستان نمیکوشد تفاوت را به مانعی قطعی تبدیل کند. در عوض، نشان میدهد که عاطفه بهتنهایی کافی نیست و مصلحت، غرور و انتظارات اجتماعی نیز در شکلدادن به رابطه سهم دارند. ارتقای شغلیِ کارتر، نمونهای روشن از همین ورود مصلحت بیرونی به حریم خصوصی است: ازدواج دیگر فقط پیوندی عاطفی نیست، بلکه میتواند به بخشی از تصویر حرفهای فرد بدل شود.
فیلم این ایده را با لحنی سبک دنبال میکند و از داوری سنگین دربارهٔ ازدواج یا نقشهای جنسیتی پرهیز دارد. گاه همین سبکی، مانع میشود پیامدهای تصمیمهای شخصیتها جدیتر احساس شود؛ اما در عوض، اثر به تلخی و بدبینی فرو نمیرود. گرمای پایانیِ آن، بیش از آنکه حاصلِ حلوفصل دقیق همهٔ اختلافها باشد، از این احساس میآید که رابطه هنوز ظرفیتِ تغییر و بازنگری دارد.
جمعبندی «همتختیهای نامتجانس» کمدی رمانتیکی گرم و خوشتماشاست که بیش از هر چیز بر کلکلهای پرانرژی کارتر و تونی و شیمیِ راک هادسن و جینا لولوبریجیدا تکیه میکند. فیلم در بهترین لحظههایش، دوطرفهبودن اختلاف را میبیند و اجازه نمیدهد یکی از شخصیتها بهسادگی برندهٔ بحثها شود.
در لحظههای ضعیفتر، شوخیها بیش از اندازه سبک میشوند و ریتم از تکرار موقعیتها آسیب میبیند. بااینحال، اثر در نهایت همان چیزی را عرضه میکند که وعده میدهد: کمدیای کلاسیک، اندکی نامعقول و آکنده از کشش میان دو آدمِ ناسازگار. عمق روانشناختیِ بزرگی در انتظار تماشاگر نیست، اما قلب مهربان فیلم و لذت تماشای دو بازیگر در برابر یکدیگر، به آن جذابیتی ماندگار میبخشد.
« کارتر و تونی از بسیاری جهات با یکدیگر جور نیستند؛ اما داستان نمیکوشد تفاوت را به مانعی قطعی تبدیل کند. »
ثبت دیدگاه