نقد و بررسی
نقد استار (Star!) | 1968
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ستارهای که از قاب بیرون میزند در «Star!» ساختهٔ رابرت وایز، زندگی گرترود لارنس به صحنهای گسترده بدل میشود؛ صحنهای که در آن جاهطلبی، جذابیت، خودآرایی و عطش دیدهشدن، هم نیروی محرک قهرماناند و هم سرچشمهٔ تنهایی او. فیلم مسیر هنری لارنس را از اجراهای کوچک به جایگاه ستارهای در تئاتر لندن و برادوی دنبال میکند، اما علاقهاش به شکوه نمایش، گاه بر پرسشهای عاطفی و اخلاقی داستان سایه میاندازد.
حاصل، اثری پرزرقوبرق و بلندپرواز است که درخششهایش فراواناند، اما انسجامش همواره به پای جاهطلبی بصریاش نمیرسد. وایز زندگی لارنس را نه همچون شرححالی خطی و فشرده، بلکه در قالب مجموعهای از خاطرهها، اجراها و گذرهای زمانی روایت میکند. فیلم با قاب مستندگونهای به گذشته مینگرد و از این مسیر میان مقاطع گوناگون زندگی او جابهجا میشود.
این انتخاب به اثر حالوهوایی نمایشی میدهد و فرصت میسازد تا خودِ اجرا، نه فقط موضوع داستان، بلکه زبان روایت باشد. بااینحال، پیوند میان فصلها همیشه محکم نیست؛ برخی بخشها بیشتر به تابلوهایی باشکوه شباهت دارند که کنار هم چیده شدهاند تا حلقههایی از زنجیرهٔ دراماتیک واحد. جولی اندروز و نیروی حضور جولی اندروز مرکز ثقل فیلم است.
« فیلم با قاب مستندگونهای به گذشته مینگرد و از این مسیر میان مقاطع گوناگون زندگی او جابهجا میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او لارنس را با انرژی، وقار و نوعی جسارت دلنشین به تصویر میکشد؛ زنی که میتواند در یک لحظه مخاطبان را مسحور کند و در لحظهای دیگر، با سماجت و خودخواهی، نزدیکانش را از خود براند. اندروز بهویژه در صحنههای اجرایی حضوری گیرا دارد: حرکاتش دقیق و پرتحرکاند و صدایش به شمارههای موزیکال شکوهی طبیعی میبخشد.
او شخصیت را صرفاً به خوانندگی و جذابیت صحنهای تقلیل نمیدهد و نشانههایی از اضطراب، غرور و نیاز او به تأیید دیگران را نیز آشکار میکند. بااینهمه، فیلم گاه بیش از آنکه گرترود لارنس را بکاود، مجذوب ستارهای است که اندروز بر پرده میسازد. در نتیجه، پرسش مهمی در حاشیه میماند: چه چیزی در این زن، فراتر از استعداد و نیروی اراده، چنین تأثیری بر اطرافیان میگذارد؟
اثر پاسخهایی پراکنده میدهد، اما کمتر مکث میکند تا تناقضهای شخصیت را بهتمامی بگشاید. اندروز بار سنگین فیلم را بهخوبی بر دوش میکشد، ولی گاه درخشش بازیاش فاصلهٔ میان نمایش خیرهکننده و شخصیتپردازی عمیق را برجستهتر میکند. زندگی در سایهٔ صحنه هستهٔ دراماتیک «Star!» تضاد میان موفقیت حرفهای و خوشبختی شخصی است.
« بااینهمه، فیلم گاه بیش از آنکه گرترود لارنس را بکاود، مجذوب ستارهای است که اندروز بر پرده میسازد. »
شخصیتها و اجرا
لارنس برای رسیدن به جایگاهی که میخواهد، پیوسته انتخاب میکند، میجنگد و از فرصتها بهره میگیرد. اما همین تمرکز بر حرفه، رابطههایش را فرسوده میکند و فاصلهای دردناک میان او و عزیزانش، بهویژه دخترش، میسازد. فیلم بهدرستی نشان میدهد که شهرت در اینجا صرفاً پاداش نیست؛ بهایی دارد و گاه آن بها را کسانی میپردازند که بیرون از نورافکن ایستادهاند.
بااینحال، تعادل میان دو سوی این زندگی همیشه برقرار نیست. صحنههای موزیکال و نمایشهای بزرگ بهقدری فضا میگیرند که رابطههای خانوادگی و عاطفی گاه با شتاب از کنارمان میگذرند. بنابراین، پیامدهای انتخابهای لارنس را میبینیم، اما در بعضی لحظات فرصت کافی نداریم تا وزن احساسی آنها را تجربه کنیم.
فیلم به ما میگوید که کامیابی حرفهای میتواند تنهایی بیاورد، اما همیشه زمینهٔ دراماتیک کافی برای لمس عمیق این تنهایی فراهم نمیکند. موسیقی بهمثابه زبان و مانع شمارههای موزیکال مهمترین سرچشمهٔ لذت فیلماند و همزمان یکی از محدودیتهای آن. طراحی رقص پویاست و قاببندیها با دقتی چشمگیر، بدنها، لباسها و حرکت صحنه را در ترکیبهایی پرشور جای میدهند.
« لارنس برای رسیدن به جایگاهی که میخواهد، پیوسته انتخاب میکند، میجنگد و از فرصتها بهره میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
هر اجرا فرصتی است تا تماشاگر نه فقط توانایی لارنس، بلکه شیوهٔ تبدیلشدن او به یک چهرهٔ عمومی را ببیند. در این لحظات، سینما و تئاتر به هم نزدیک میشوند: فیلم از وسعت قاب و حرکت دوربین استفاده میکند، اما همچنان به نیروی زندهٔ حضور بازیگر وابسته میماند. مشکل از جایی آغاز میشود که موسیقی بیش از آنکه به روایت خدمت کند، جای آن را میگیرد.
گاهی آهنگها و اجراها چنان بر فیلم مسلط میشوند که شخصیتها به حاشیه میروند و پیشرفت داستان متوقف میشود. تماشاگر ممکن است از زیبایی و انرژی صحنه لذت ببرد، اما همزمان احساس کند اجرای باشکوه، اطلاعات یا تحول عاطفی تازهای به داستان نمیافزاید. این کشمکش میان جذابیت مستقل شمارهها و نیاز روایت به حرکت، در سراسر فیلم حضور دارد.
شکوه بصری و جهان تئاتر «Star!» فیلمی است که بهوضوح از مقیاس بزرگ خود آگاه است. طراحی لباسها و صحنهها جهان تئاتری را نه بهصورت پسزمینهای ساده، بلکه همچون نیرویی فعال در زندگی لارنس عرضه میکنند. لباسها در شکلگیری تصویر ستاره نقش دارند و تغییر ظاهر، خود بخشی از روایتِ ساختهشدن یک چهرهٔ عمومی است.
« هر اجرا فرصتی است تا تماشاگر نه فقط توانایی لارنس، بلکه شیوهٔ تبدیلشدن او به یک چهرهٔ عمومی را ببیند. »
قوتها و کاستیها
فیلم با تکیه بر رنگ، حرکت و جزئیات صحنه، از تماشاگر دعوت میکند تا شکوهِ نمایش را تجربه کند، نه فقط دربارهٔ آن بشنود. این شکوه، اما همیشه به عمق نمیانجامد. زیبایی بصری گاه مانند پردهای آراسته میان مخاطب و آشفتگی درونی شخصیت قرار میگیرد. فیلم در نمایش جهان حرفهای لارنس پرتوان است، اما در لحظههایی که باید به خلوت او نزدیک شود، کمتر جسور به نظر میرسد.
از این جهت، فرم اثر با موضوعش تناسبی معنادار دارد: زنی که زندگی را همچون صحنهای برای اجرا میبیند، در فیلمی محصور شده که خود نیز شیفتهٔ صحنه و جلوههای آن است. ریتمی بلند و روایتی پراکنده طول زیاد فیلم به آن مجال میدهد تا بخشهای متعددی از زندگی هنری لارنس را در بر بگیرد؛ ولی این گستردگی، بیهزینه نیست.
ریتم در بخشهایی کند میشود و جابهجاییهای روایی گاه به جای ساختن تعلیق یا انباشت عاطفی، حس گسست ایجاد میکنند. فیلم میان دورهها و اجراها حرکت میکند، اما همهٔ این ایستگاهها به یک اندازه در خدمت قوس شخصیت نیستند. بعضی صحنهها بهتنهایی جذاباند، ولی در کلیت اثر ضرورتی روشن پیدا نمیکنند.
« زیبایی بصری گاه مانند پردهای آراسته میان مخاطب و آشفتگی درونی شخصیت قرار میگیرد. »
جمعبندی
این پراکندگی باعث میشود تجربهٔ فیلم دوگانه باشد. از یک سو، گستردگی آن برای علاقهمندان به موزیکالهای پرشکوه و زندگی هنرمندان صحنه جذاب است؛ از سوی دیگر، تماشاگرانی که انتظار درامی فشرده و پیوسته دارند، ممکن است احساس کنند فیلم بارها از مسیر اصلی منحرف میشود. «Star!» بیش از آنکه با پیشروی آرام و پیوستهٔ یک داستان، مخاطب را همراه کند، او را از منظرهای به منظرهٔ دیگر میبرد.
جمعبندی «Star!» اثری است پرشکوه و نابرابر؛ فیلمی که در اجراهای موزیکال، طراحی بصری و حضور پرانرژی جولی اندروز به اوج میرسد، اما در ساختن روایتی پیوسته و شخصیتپردازی همهجانبه با دشواری روبهروست. تضاد میان جاهطلبی حرفهای و محرومیت عاطفی، ظرفیت یک درام پرقدرت را دارد، ولی شکوه صحنهها گاه مجال نمیدهد این تضاد به عمق لازم برسد.
بااینحال، همین افراط در نمایش بخشی از هویت فیلم است. «Star!» میخواهد زندگی هنرمندی را بازآفرینی کند که برای صحنه ساخته شده، و در این راه خود نیز به نمایشی بزرگ تبدیل میشود: خیرهکننده، گاه طولانی و پراکنده، اما در لحظههای موفق سرشار از نیرویی که بهسادگی از یاد نمیرود.
« این پراکندگی باعث میشود تجربهٔ فیلم دوگانه باشد. »
ثبت دیدگاه