نقد و بررسی
نقد گلِ محبوب من (My Beloved Flower) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
در ستایش رفاقتی بیرون از قالب «My Beloved Flower» که با نام ژاپنی «いちばんすきな花» نیز شناخته میشود، در ظاهر درامی دربارهٔ چهار آدم است که بهتدریج با یکدیگر آشنا میشوند؛ اما پرسش اصلیاش از همان جنس پرسشهایی است که پاسخ قطعی ندارند: آیا صمیمیت میان زن و مرد ناگزیر باید به عشق عاشقانه برسد؟
و آیا دوستی، اگر در قالبهای آشنای جامعه نگنجد، همچنان میتواند رابطهای کامل و ارزشمند باشد؟ سریال بهجای آنکه این پرسشها را به معمایی برای حلکردن بدل کند، آنها را در دیدارها و گفتوگوهای روزمره میپروراند. «My Beloved Flower» بیش از آنکه قصهای پرحادثه باشد، مکثی طولانی بر نیاز آدمها به فهمیدهشدن است.
چهار تنهایی، یک امکان مشترک چهار شخصیت اصلی از جهانهای متفاوتی میآیند و هر یک با تجربهای جداگانه از نزدیکی و فاصله دستوپنجه نرم میکنند. تفاوت دیدگاهها و شیوههای زیستن، در آغاز مانعی برای همدلی به نظر میرسد؛ اما سریال بهتدریج نشان میدهد که تنهایی الزاماً چهرهای واحد ندارد.
گاهی در ناتوانی از گفتن حرفی ساده پنهان است، گاهی در سوءبرداشت دیگران و گاهی در این تصور که آدم باید برای پذیرفتهشدن، مطابق انتظاراتی معین رفتار کند. نقطهٔ قوت این رویکرد آن است که پیوند میان شخصیتها را صرفاً بر پایهٔ کشش عاشقانه بنا نمیکند. رفاقتی که شکل میگیرد، برای هر چهار نفر معنایی مستقل دارد: فرصتی برای حضور در کنار دیگری، بیآنکه ناچار باشند رابطه را به تعریفی ازپیشآماده محدود کنند.
« و آیا دوستی، اگر در قالبهای آشنای جامعه نگنجد، همچنان میتواند رابطهای کامل و ارزشمند باشد؟ »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین انتخاب، به سریال لطافتی متمایز میبخشد و تجربهٔ کسانی را بازتاب میدهد که در روابطشان بیش از هیجانهای بزرگ، به امنیت و پذیرش نیاز دارند. خانهای که به پناه بدل میشود خانهٔ توباکی از مهمترین عناصر عاطفی سریال است. این فضا صرفاً محل گردهمآمدن شخصیتها نیست؛ بهتدریج به پناهگاهی تبدیل میشود که در آن میتوان از نقشهای روزمره فاصله گرفت و با آسودگی بیشتری حرف زد، سکوت کرد یا فقط کنار دیگران نشست.
گرمای خانه از جزئیات کوچک میآید: دورهمیها، کارهای معمولی و لحظاتی که ظاهراً اتفاق خاصی در آنها رخ نمیدهد، اما حس تعلق را محکمتر میکنند. اهمیت این فضا در تقابل آن با زندگی بیرون از خانه نیز آشکار میشود. شخصیتها در محیطهای کاری و اجتماعی با داوریها و توقعاتی روبهرو هستند که گاه آنها را به نقشهایی ناخواسته میرانند.
در خانه، امکان دیگری پیش رویشان قرار میگیرد: میتوانند بیآنکه فوراً توضیحی کامل برای خود داشته باشند، پذیرفته شوند. از این رو، وابستگی عاطفی مخاطب به خانهای که سریال میسازد، طبیعی است؛ خانه در اینجا استعارهای ملموس از «جایی برای بودن» است. گفتوگوهای سنجیده و گاه بیش از اندازه سنجیده «My Beloved Flower» به گفتوگوهایش تکیه دارد و بخش مهمی از بار عاطفی خود را از طریق واژهها منتقل میکند.
شخصیتها دربارهٔ مفهوم عشق، دوستی، تنهایی و مرزهای رابطه حرف میزنند؛ موضوعاتی که اغلب در آثار تلویزیونی به حاشیه رانده میشوند یا زیر سایهٔ کشمکشهای بیرونی میمانند. این توجه به زبان، به سریال فرصت میدهد تفاوتهای ظریف میان آدمها را آشکار کند: آنچه یکی بدیهی میپندارد، ممکن است برای دیگری مسئلهای دشوار و بنیادین باشد.
« خانهای که به پناه بدل میشود خانهٔ توباکی از مهمترین عناصر عاطفی سریال است. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، همین ویژگی گاه به نقطهضعف بدل میشود. بعضی دیالوگها چنان مرتب و اندیشیدهاند که بیش از گفتوگویی خودجوش، به صورتبندی یک مقاله یا نتیجهگیری از پیش آماده شباهت پیدا میکنند. در چنین لحظاتی، شخصیتها کمتر شبیه آدمهایی به نظر میرسند که وسط زندگی روزمره حرف میزنند و بیشتر حامل ایدههایی هستند که نویسنده میخواهد بیان کند.
این تصنع ممکن است فاصلهای میان مخاطب و شخصیتها بسازد، بهویژه برای تماشاگرانی که به گفتوگوهای کمتوضیحتر و طبیعیتر عادت دارند. بازیها و موسیقی؛ همراهی بهجای نمایش بازیگران، بهخصوص در صحنههای آرام و کمحادثه، کمک میکنند شخصیتها از سطح ایدهها فراتر بروند. مکثها، نگاهها و تغییرهای کوچک در لحن، گاهی بیشتر از خودِ دیالوگها از تردید یا آسیبپذیری آدمها خبر میدهند.
کوهِی ماتسوشیتا از جمله بازیگرانی است که به نقش خود نوعی آرامش و احتیاط میبخشد؛ کیفیتی که با فضای کلی اثر سازگار است. گروه بازیگران نیز در کنار یکدیگر رابطهای میسازند که بهمرور باورپذیرتر میشود، هرچند آغاز آشناییشان ممکن است برای برخی مخاطبان کمی ساختگی جلوه کند. موسیقی نیز در شکلدادن به لحن سریال سهم مهمی دارد.
بهجای آنکه احساسات را با اغراق به مخاطب تحمیل کند، اغلب نقش همراهیکننده دارد و گرمای صحنهها را تقویت میکند. هماهنگی موسیقی با فضاهای داخلی و لحظههای خلوت، به اثر حالوهوایی آرام و تأملی میدهد. در سریالی که بخش زیادی از جذابیتش به حضور مشترک و گفتوگو وابسته است، چنین همراهیای میتواند سکوتها را نیز معنادار کند.
« بااینحال، همین ویژگی گاه به نقطهضعف بدل میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم آرام، گاهی فرساینده ریتم «My Beloved Flower» آگاهانه آرام است. روایت بهجای آنکه پیوسته با بحرانهای بزرگ پیش برود، از دیدارهای تکرارشونده و تغییرهای تدریجی نیرو میگیرد. این انتخاب با مضمون اثر تناسب دارد: اعتماد و صمیمیت معمولاً یکباره پدید نمیآیند، بلکه در گذر زمان و در مجموعهای از لحظات کوچک شکل میگیرند.
برای مخاطبی که از تماشای روابطی آرام و شخصیتمحور لذت میبرد، این کندی میتواند فرصتی برای همنشینی با آدمهای داستان باشد. اما همهٔ بخشهای سریال به یک اندازه از این مکثها بهره نمیبرند. گاه پیشروی قصه کمجان میشود و تکرار گفتوگوها یا موقعیتهای مشابه، حس سکون میآفریند. در چنین لحظاتی، آرامش اثر به ملال نزدیک میشود و تماشاگر ممکن است احساس کند روایت بیش از حد به حالوهوای خود تکیه کرده است.
بنابراین کندی سریال نه صرفاً نقصی قطعی است و نه فضیلتی همیشگی؛ ارزش آن وابسته به میزان همراهی مخاطب با جهان و شخصیتهاست. تصادف و خوشبینی؛ مرز میان دلگرمی و سادهانگاری آشنایی شخصیتها و شکلگیری پیوند میان آنها بر رشتهای از تصادفها استوار است. این تصادفها به روایت امکان میدهند چهار مسیر جدا را در یک نقطه به هم برساند، اما انباشت آنها گاهی باورپذیری را تضعیف میکند.
هرچه اتفاقها بیشتر به سود شکلگیری جمع پیش میروند، دشوارتر میتوان آنها را بخشی طبیعی از زندگی دانست؛ گاه آشکار است که دست نویسنده برای نزدیک نگهداشتن شخصیتها در کار است. همین مسئله در خوشبینی سریال نیز دیده میشود. اثر میخواهد بر امکان فهم متقابل و پذیرش تأکید کند، و این میل به دلگرمی یکی از سرچشمههای جذابیتش است.
« ریتم آرام، گاهی فرساینده ریتم «My Beloved Flower» آگاهانه آرام است. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، وقتی پاسخها بیش از اندازه نرم و امیدوارانه به نظر میرسند، پیچیدگی رنج و سوءتفاهم کمرنگ میشود. مخاطبی که انتظار تصویری تلختر یا واقعگرایانهتر از روابط دارد، ممکن است این جهان را بیش از حد مهربان و آسانگیر بیابد. افزون بر آن، برخی لحظههای پایانی و اجرایی میتوانند برای گروهی از بینندگان اضافه یا ناهماهنگ به نظر برسند؛ بیآنکه لازم باشد جزئیات داستانی آنها فاش شود.
جمعبندی «My Beloved Flower» درامی آرام و صمیمی دربارهٔ شکلهای گوناگون دوستداشتن است؛ اثری که میکوشد دوستی را از سایهٔ عشق عاشقانه بیرون بیاورد و برای آن منزلتی مستقل قائل شود. گرمای خانه، بازیهای سنجیده و موسیقی دلنشین، جهان اثر را برای مخاطبانی که به روایتهای شخصیتمحور و دروننگر علاقه دارند، دلپذیر میکند.
در مقابل، دیالوگهای گاه بیش از اندازه حسابشده، تصادفهای روایی، خوشبینی پررنگ و ریتم کند ممکن است مانع ارتباط برخی تماشاگران شوند. بااینهمه، ارزش سریال در بینقصبودنش نیست؛ در این است که برای تنهاییهای آرام و رابطههایی که نامگذاریشان دشوار است، جا باز میکند. «My Beloved Flower» یادآوری میکند که گاهی مهمترین پیوند، نه رابطهای پرشور و پرحادثه، بلکه حضوری است که به آدم اجازه میدهد بیدفاعتر و صادقتر کنار دیگری باشد.
« بااینحال، وقتی پاسخها بیش از اندازه نرم و امیدوارانه به نظر میرسند، پیچیدگی رنج و سوءتفاهم کمرنگ میشود. »
ثبت دیدگاه