نقد و بررسی
نقد اشتیاق خاموش (A Quiet Passion) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زندگی در قاب خانه «A Quiet Passion» بهجای آنکه زندگی امیلی دیکنسون را به رشتهای از رویدادهای پرشتاب و نقاط عطف نمایشی تبدیل کند، به روزمرگیهای او نزدیک میشود: سالهای تحصیل، بازگشت به خانه، گفتوگوهای خانوادگی و شکلگیری تدریجی زندگی درونی زنی که شعرهایش در زمان حیاتش چندان شناخته نشدند.
فیلم به کارگردانی ترنس دیویس، از نوجوانی امیلی آغاز میشود و در گذر سالها، فاصلهی میان جهان خصوصی او و جامعهی پیرامونش را به موضوع اصلی خود بدل میکند. این مسیر، بیشتر از آنکه شرح یک زندگینامه به شیوهی متعارف باشد، تماشای ذهن و عاطفهی زنی است که در محدودیتهای عصر خود راهی برای بیان خویش میجوید.
این انتخاب روایی، هم امتیاز فیلم است و هم منشأ دشواری آن. زندگی امیلی در محدودهای کوچک و آرام میگذرد؛ بنابراین فیلم نیز از حرکتهای بزرگ و رخدادهای پیدرپی پرهیز میکند. آنچه در ظاهر کمحادثه مینماید، بهتدریج به مطالعهای دربارهی انزوا، میل به آفرینش و هزینههای زیستن در قالبی تحمیلشده تبدیل میشود.
مخاطب قرار نیست تنها بداند چه بر سر امیلی آمده است؛ باید در سکون و تکرار فضای او نیز شریک شود. سینتیا نیکسون و ساختن یک چهرهی درونی نقطهی اتکای اصلی فیلم، بازی سینتیا نیکسون در نقش امیلی است. او شخصیت را به تصویری یکبعدی از شاعر گوشهگیر فرو نمیکاهد و میان هوش، حساسیت، سرسختی، رنج و شوخطبعی او رفتوآمد میکند.
« این انتخاب روایی، هم امتیاز فیلم است و هم منشأ دشواری آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گاه یک مکث یا تغییر جزئی در نگاهش بیش از توضیحی طولانی دربارهی وضعیت روانی شخصیت معنا میسازد. نیکسون امیلی را زنی نشان میدهد که جهان را با دقت میبیند، اما با قواعد آن بهآسانی کنار نمیآید؛ ذهنی که میتواند هم در برابر دیگران تیز و صریح باشد و هم در تنهایی آسیبپذیر. از سوی دیگر، بازی او آگاهانه از طبیعیگرایی روزمره فاصله میگیرد.
بیان شمرده و کنترلشده، ژستهای دقیق و گاه سکون چهره، حس نمایشی شخصیت را پررنگ میکنند. این شیوه در لحظههایی که فیلم میخواهد زندگی را به صحنهای شاعرانه و اندیشهمحور بدل کند، مؤثر است؛ اما همیشه به یک اندازه باورپذیر نیست. برخی تماشاگران ممکن است در بخشهایی، بهجای احساس نزدیکی به امیلی، حضور بازیگری را ببینند که جملهها را با تأکید و آهنگی حسابشده ادا میکند.
بااینحال، در مجموع، جزئیات بازی نیکسون به فیلم نیروی عاطفی میبخشد و تضاد میان تندی ذهن و خاموشی بیرونی شخصیت را بهخوبی منتقل میکند. طنز در همسایگی اندوه یکی از جذابیتهای کمترمنتظرهی «A Quiet Passion» طنز آن است. فیلم اثری دربارهی رنج و محدودیت است، اما پیوسته در تاریکی خود فرونمیرود.
اعضای خانواده و دوستان در گفتوگوهایشان شوخی میکنند، طعنه میزنند و گاهی با ظرافتی خشک، یکدیگر را به چالش میکشند. این شوخطبعی به فضای تاریخی اثر رنگی زنده میدهد و مانع میشود شخصیتها تنها به حاملان اندوه یا نمادهای ادبی تبدیل شوند. طنز فیلم غالباً از تضاد میان ادب ظاهری و نیش پنهان جملهها پدید میآید.
« گاه یک مکث یا تغییر جزئی در نگاهش بیش از توضیحی طولانی دربارهی وضعیت روانی شخصیت معنا میسازد. »
شخصیتها و اجرا
گفتوگوها ممکن است ظاهری آراسته و رسمی داشته باشند، اما زیر سطحشان رقابت، دلخوری یا بازیگوشی جریان دارد. همین کیفیت است که بخشهایی از فیلم را سرزنده میکند و در کنار تلخی داستان، تنوعی عاطفی میآفریند. بااینحال، این زبانِ گزیده و هوشمندانه همیشه به گفتوگویی طبیعی تبدیل نمیشود.
بعضی جملهها بیش از آنکه از موقعیت برآیند، چنان به نظر میرسند که برای درخشش ادبی نوشته شدهاند. در نتیجه، شوخیها گاه دقیق و نافذند و گاه مصنوعی یا بیش از اندازه حسابشده جلوه میکنند. خانه، لباس و خاطرهی تاریخی فضای خانه در فیلم صرفاً پسزمینهای زیبا نیست؛ محدودهای است که زندگی امیلی در آن شکل میگیرد و مرزهای آزادی و انزوای او را نمایان میکند.
اتاقها، راهروها و حضور اعضای خانواده، حس گذر زمان را در فضایی آشنا و تکرارشونده ثبت میکنند. هرچه بیرون از این جهان کوچک دورتر میماند، خانه بیشتر به قلمرو اصلی تجربهی شخصیت بدل میشود؛ جایی که هم میتواند پناهگاه باشد و هم حصاری نامرئی. لباسهای دوره، چیدمان و طراحی محیط نیز به خلق این حالوهوا کمک میکنند.
فیلم در بازسازی تاریخ به نمایش تجمل یا زرقوبرق متکی نیست؛ زیبایی آن بیشتر از دقت و نظم فضاها میآید. پوشش شخصیتها و جزئیات محیط، حس زیستن در قرن نوزدهم را بدون آنکه پیوسته چشم را به خود جلب کنند، تقویت میکنند. حاصل کار، فضایی دلنشین اما نه بیغم است: زیباییای که زیر لایهی آرامش خود، محدودیت و گذر زمان را پنهان دارد.
« گفتوگوها ممکن است ظاهری آراسته و رسمی داشته باشند، اما زیر سطحشان رقابت، دلخوری یا بازیگوشی جریان دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم آهسته و فاصلهی تماشاگر کندی ریتم، مهمترین مانع فیلم برای بسیاری از مخاطبان است. بهویژه در نیمهی نخست، صحنهها گاه بیش از آنچه برای انتقال معنا لازم است امتداد مییابند و رخدادهای داستانی با فاصلهای زیاد از یکدیگر میآیند. فیلم به حرکت بیرونی شتاب نمیدهد؛ ترجیح میدهد مکث کند، گفتوگوها را دنبال کند و تغییرات کوچک را در سکوت بپرورد.
این روش با موضوع اثر هماهنگ است، اما هماهنگی بهتنهایی تضمین نمیکند که تجربه برای همهی تماشاگران گیرایی یکسانی داشته باشد. برای مخاطبی که از سینمای تأملی و مبتنی بر فضا لذت میبرد، این آرامش فرصت میدهد تا جزئیات رابطهها و تغییرهای تدریجی شخصیت را ببیند. اما اگر انتظار روایتی پرحادثه یا مسیری روشن و پرشتاب وجود داشته باشد، فیلم ممکن است کشدار و خستهکننده به نظر برسد.
در بخشهای بعدی، فشار عاطفی و تغییر حالوهوای داستان اندکی بیشتر میشود و به فیلم جان تازهای میدهد، ولی شتاب آن ناگهان دگرگون نمیشود. «A Quiet Passion» همچنان از مخاطب میخواهد با ضربآهنگ خودش همراه شود؛ در غیر این صورت، فاصلهی میان سکون فیلم و انتظار تماشاگر محسوس خواهد بود.
بازیهای گروهی و زبان رسمی در کنار نیکسون، بازیگران دیگر نیز به شکلدادن جهان خانوادگی امیلی کمک میکنند. پیوند او با خواهرش و حضور اعضای خانواده، بُعدی انسانی به داستان میدهد و نشان میدهد انزوا الزاماً به معنای قطع رابطه نیست. در همین رابطههای نزدیک است که فیلم از تصویر سادهی «هنرمند تنها» فراتر میرود و تنش میان دلبستگی، استقلال و نیاز به فهمیدهشدن را میکاود.
« ریتم آهسته و فاصلهی تماشاگر کندی ریتم، مهمترین مانع فیلم برای بسیاری از مخاطبان است. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، لحن رسمی و کنترلشدهی اجراها گاهی به خشکی میانجامد. برخی بازیها اغراقشده یا تئاتری به نظر میرسند و در مواردی، شکل اداکردن دیالوگها چنان صیقلی است که خودانگیختگی صحنه را کاهش میدهد. این ویژگی را میتوان بخشی از سبک فیلم دانست: جهانی که در آن کلام اهمیت فراوان دارد و شخصیتها احساساتشان را با جملههایی سنجیده بیان میکنند.
اما هرگاه این انتخاب از حد بگذرد، مخاطب بهجای باورکردن لحظه، متوجه تصنع اجرا میشود. نتیجه اثری یکدست نیست؛ لحظههای زنده و بامزه در کنار صحنههایی قرار میگیرند که بیش از اندازه رسمی یا ساختگی احساس میشوند. جمعبندی «A Quiet Passion» فیلمی است که بیش از روایت رخدادها، به ساختن حالوهوایی دربارهی زندگی درونی و انزوای هنرمندانه علاقه دارد.
بازی تأثیرگذار سینتیا نیکسون، طنز ظریف میان گفتوگوهای تلخ و طراحی تاریخی سنجیده، به اثر شخصیت میبخشد. در سوی دیگر، ریتم کند، بهخصوص در نیمهی نخست، و گاه تصنع در بازیها و زبان دیالوگها میتوانند تماشای آن را دشوار کنند. ارزش فیلم بیش از آنکه در ارائهی زندگینامهای جامع یا توضیح روشن دربارهی سرچشمهی شعرها باشد، در کوشش آن برای نزدیکشدن به تجربهی زیستن در محدودهای تنگ و تبدیل آن به جهانی ذهنی و عاطفی است.
این کوشش همیشه بینقص نیست، اما لحظههایی از صمیمیت، شوخی و اندوه میآفریند که در خاطر میمانند. فیلمی مناسب تماشاگرانی است که با سکون، گفتوگوهای ادبی و روایتهای کمحادثه کنار میآیند؛ دیگران ممکن است زیبایی فضای آن را ببینند، اما همچنان با کندیاش درگیر بمانند.
« بااینحال، لحن رسمی و کنترلشدهی اجراها گاهی به خشکی میانجامد. »
ثبت دیدگاه