نقد و بررسی
نقد تپهها چشم دارند ۲ (The Hills Have Eyes 2) | 2007
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه دنباله در جهان فیلم «The Hills Have Eyes 2» محصول سال ۲۰۰۷ و دنبالهٔ بازسازی سال پیش از آن است؛ فیلمی به کارگردانی Martin Weisz و با فیلمنامهٔ Wes Craven و Jonathan Craven. این بار، بهجای خانوادهای گرفتار در بیابان، گروهی از نیروهای تازهکار گارد ملی در مرکز روایت قرار میگیرند؛ گروهی که مأموریتی ظاهراً عادی، آنان را در برابر تهدیدی مرگبار میگذارد.
چنین جابهجاییای از نظر ایده ظرفیت دارد: نظامیانی که آموزش دیدهاند با بحران روبهرو شوند، در محیطی قرار میگیرند که دانش و نظمشان بهسرعت زیر سؤال میرود. فیلم از همین تضاد نیرو میگیرد، اما همیشه نمیتواند آن را به درامی به همان اندازه قانعکننده بدل کند. بیابان؛ دشمنی خاموش و مؤثر بیابان نیومکزیکو در فیلم صرفاً پسزمینهای برای تعقیبوگریز نیست؛ فضایی است که احساس انزوا و بیپناهی را تشدید میکند.
گسترهٔ باز و کمپناه آن، برخلاف ظاهرش، آزادی نمیآورد: راه فرار روشن نیست، فاصلهها فریبندهاند و هر نقطهٔ پناه میتواند به دام بدل شود. همین ویژگی به فضای فیلم کیفیتی خشن و فرساینده میدهد. حضور دشمنانی که از دل این سرزمین بیرون میآیند، تهدید را با محیط پیوند میزند و حس میدهد که نیروهای تازهکار نهفقط با گروهی مهاجم، بلکه با مکانی ناسازگار و بیرحم نیز درگیرند.
« فیلم از همین تضاد نیرو میگیرد، اما همیشه نمیتواند آن را به درامی به همان اندازه قانعکننده بدل کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
با اینحال، فیلم از امکانهای بصری بیابان همیشه بهرهای تازه نمیگیرد. چشماندازهای خشک و زمینهای خالی، گاه بیشتر کارکردی کاربردی دارند: پناهگاهها را محدود میکنند، آدمها را از یکدیگر جدا میسازند و مسیر خطر را پیش میبرند. محیط برای ساختن تنش مناسب است، ولی کمتر به عنصری با معنای مستقل یا حضوری ماندگار تبدیل میشود.
ریتم و سازوکار تعلیق یکی از امتیازهای فیلم، حرکت پرشتاب آن است. تهدید معمولاً فرصت زیادی برای فاصلهگرفتن از داستان نمیدهد و رشتهای از موقعیتهای خطرناک، روایت را به جلو میراند. این شتاب با قالب وحشت بقا تناسب دارد: شخصیتها باید واکنش نشان دهند، مسیر عوض کنند و برای لحظهای دیگر زنده بمانند.
درگیریهای پیدرپی نیز به فیلم انرژی میبخشند و برای تماشاگرانی که از وحشت پرحادثه و بیپرده لذت میبرند، کشش ایجاد میکنند. با وجود این، شتاب همیشه به معنای ضرباهنگ سنجیده نیست. فیلم در بخشهایی چنان بر وقوع حادثه تکیه میکند که فرصت کافی برای شکلگرفتن اضطراب یا فهم موقعیت باقی نمیماند.
« با اینحال، فیلم از امکانهای بصری بیابان همیشه بهرهای تازه نمیگیرد. »
شخصیتها و اجرا
تعلیق مؤثر فقط از غافلگیری و خشونت پدید نمیآید؛ انتظار، تردید و آگاهی از خطر نیز در آن نقش دارند. «The Hills Have Eyes 2» گاهی میان این دو شیوه تعادل پیدا میکند و گاهی با جلو رفتن سریع از موقعیتها، اثر آنها را کوتاه میسازد. از همین رو ممکن است برای گروهی از مخاطبان پرتحرک و سرگرمکننده باشد و برای گروهی دیگر، بهویژه در آغاز، کند یا ناهموار به نظر برسد.
سربازانی که فرصت کافی برای شخصیتشدن نمییابند ضعف اصلی فیلم در پرداخت گروه مرکزی است. سربازان قرار است مجموعهای از افراد با تواناییها، ترسها و واکنشهای متفاوت باشند، اما بسیاری از آنان بیشتر در مقام مهرههایی برای پیشبرد حادثه حضور دارند تا شخصیتهایی کامل. گاهی بهسختی میتوان دریافت هر کدام در موقعیت خطر چه میخواهد یا تصمیمش از کدام ویژگی شخصیتی برمیآید.
این کمبود، رابطهٔ تماشاگر با گروه را محدود میکند: وقتی پیوندی عاطفی یا شناختی شکل نگرفته، خطر از دستدادن اعضای گروه نیز اثر کمتری میگذارد. مسئله تنها کمبود گذشتهنگری یا گفتوگو نیست. داستان به شخصیتها فرصت اندکی میدهد تا در واکنش به فشار، تغییری باورپذیر نشان دهند. در نتیجه، تصمیمهایی که باید از ترس، ناآگاهی یا اختلافنظر ناشی شده باشند، گاه صرفاً راهی برای رساندن آنان به موقعیت بعدی به نظر میرسند.
« تعلیق مؤثر فقط از غافلگیری و خشونت پدید نمیآید؛ انتظار، تردید و آگاهی از خطر نیز در آن نقش دارند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
انتقاد رایجی که در واکنشهای مخاطبان نیز دیده میشود همین است: گروه سربازان گاهی بهجای آنکه نیرویی آموزشدیده و قابلباور باشد، مجموعهای از انتخابهای نامعقول به نظر میرسد. این امر از شدت خطر نمیکاهد، اما باورپذیری و درگیری عاطفی را تضعیف میکند. خشونت و هویت ژانری فیلم پنهان نمیکند که به وحشت خشن و پرتنش تکیه دارد.
فضای خونبار، حملههای ناگهانی و برخورد بیرحمانهٔ شخصیتها با خطر، بخش مهمی از هویت آن است. برای دوستداران وحشت پرهیجان، این صراحت میتواند نقطهٔ قوت باشد؛ اثر قصد ندارد تجربهای لطیف یا رازآلود عرضه کند، بلکه تماشاگر را در جهانی ناامن و خشن نگه میدارد. خشونت در اینجا بیشتر کارکرد جسمانی و فوری دارد: شوک ایجاد میکند و جدیت تهدید را به رخ میکشد.
اما تکرار این شدت، در صورت نبود رابطهٔ عمیق با شخصیتها، ممکن است به فرسودگی بینجامد. هنگامی که مرگ و خطر بیشتر به نوبتهای پیاپی در سازوکار داستان تبدیل شوند، خشونت بهتدریج بخشی از اثر عاطفی خود را از دست میدهد. فیلم در لحظههایی با تکیه بر شوک موفق است، ولی در همهٔ آنها نمیتواند میان تماشاگر و آنچه روی پرده میگذرد پیوندی بسازد که فراتر از واکنش لحظهای باشد.
« این امر از شدت خطر نمیکاهد، اما باورپذیری و درگیری عاطفی را تضعیف میکند. »
قوتها و کاستیها
دنبالهای که میان ادامه و تکرار معلق است رابطهٔ فیلم با قسمت پیشین نیز دوگانه است. از یک سو، بازگشت به همان جهان خشن و بیابانی، برای مخاطبی که فیلم قبلی را دوست داشته باشد جذابیت دارد؛ از سوی دیگر، تغییر گروه قربانیان بهتنهایی برای ساختن هویتی مستقل کافی نیست. فیلم در موقعیتهایی یادآور الگوهای آشنای وحشت بقاست: گروهی جداافتاده، تهدیدی پنهان و تصمیمهایی که پیامدشان میتواند مرگبار باشد.
این آشنایی به روایت سرعت میدهد، اما گاه حس تازگی را میگیرد. ایدهٔ رویارویی سربازان با خطر، بالقوه فرصتی برای بررسی تفاوت میان آموزش نظامی و واکنش غریزی به وحشت است. دنباله میتوانست از این تقابل برای ساختن کشمکشهای پیچیدهتر استفاده کند؛ مثلاً نشان دهد فرمانبرداری، همکاری یا اعتماد در شرایط فروپاشی نظم چه معنایی پیدا میکند.
فیلم بیشتر به برخوردهای مستقیم و پیدرپی علاقه دارد و از این امکان در حدی محدود بهره میبرد. بنابراین، برای برخی تماشاگران میتواند دنبالهای خوشریتم و سرگرمکننده باشد، اما برای کسانی که از قسمت نخست انتظار شخصیتپردازی و انسجام بیشتری دارند، احتمالاً تجربهای کممایهتر خواهد بود.
« دنبالهای که میان ادامه و تکرار معلق است رابطهٔ فیلم با قسمت پیشین نیز دوگانه است. »
جمعبندی
جمعبندی «The Hills Have Eyes 2» فیلمی است متکی بر موقعیتی جذاب، محیطی مناسب برای وحشت و ریتمی که در بخشهایی تعلیق را زنده نگه میدارد. تماشای سربازان تازهکار در بیابانی بیپناه، زمینهٔ خوبی برای ساختن داستانی دربارهٔ ترس و بقا فراهم میکند؛ خشونت بیپرده و درگیریهای پیاپی نیز با سلیقهٔ مخاطب وحشت پرهیجان سازگارند.
بااینحال، شخصیتپردازی کمجان و تصمیمهایی که گاه باورپذیر نیستند، مانع میشوند فیلم به اثری ماندگارتر بدل شود. حاصل، دنبالهای نابرابر است: در مقام سرگرمی خشن و سریع، لحظههایی مؤثر دارد؛ در مقام درامی دربارهٔ گروهی گرفتار، از پرداخت لازم برخوردار نیست. اگر انتظار اصلی تماشاگر فضای متشنج، خطر مداوم و خشونت ژانری باشد، فیلم میتواند رضایتبخش باشد.
اما اگر اولویت با شخصیتهای متمایز، واکنشهای منطقی و پیوند عاطفی با سرنوشت گروه باشد، کاستیهای آن آشکارتر خواهد شد.
« اگر انتظار اصلی تماشاگر فضای متشنج، خطر مداوم و خشونت ژانری باشد، فیلم میتواند رضایتبخش باشد. »
ثبت دیدگاه