نقد و بررسی
نقد تحتتعقیبترین مرد (A Most Wanted Man) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان مهِ امنیت و شهر «A Most Wanted Man» ساختهٔ آنتون کوربین، تریلری جاسوسی است که عمداً از هیجانهای متعارف این ژانر فاصله میگیرد. نه تعقیبوگریزهای پرسرعت و نه قهرمانانی که با یک حرکت سرنوشتساز همهچیز را حل کنند؛ در عوض، فیلم ما را وارد جهانی میکند که در آن پروندهها روی میزها انباشتهاند، تماسها زیر نظرند و هر تصمیم، حاصل چانهزنی میان چند نهاد و چند منفعت است.
هامبورگ در این فیلم فقط پسزمینهٔ ماجرا نیست؛ شهری است که حافظهٔ تاریخی، مهاجرت و اضطراب امنیتی در آن به هم میرسند. داستان با ورود غیرقانونی عیسی کارپوف، مردی چچنی و مسلمان، به هامبورگ آغاز میشود. حضور او توجه گروهی مخفی از مأموران آلمانی را جلب میکند که افراد مظنون به ارتباط با تروریسم را زیر نظر دارند.
در مرکز این دستگاه، گونتر باخمان قرار دارد؛ مأموری که میکوشد آدمها و مناسباتشان را به شکلی پیچیدهتر از تقسیمبندی سادهٔ «گناهکار» و «بیگناه» بفهمد. فیلم از همان ابتدا روشن میکند که مسئله صرفاً یافتن یک مجرم نیست؛ مسئله، این است که در جهانی سرشار از سوءظن، چه کسی حق دارد دربارهٔ دیگری حکم کند.
جاسوسی بدون زرقوبرق کوربین جاسوسی را نه بهمثابه ماجراجویی، بلکه همچون کار اداریِ فرساینده و نبردی بر سر اطلاعات تصویر میکند. مأموران بهجای آنکه پیوسته در میدان خطر باشند، در اتاقها مینشینند، با منابع خود مذاکره میکنند و میان نهادهای مختلف راهی برای پیشبرد نقشه میجویند. تنش فیلم از همین انتظار و تأخیر زاده میشود: هرکس چیزی میداند، اما هیچکس تمام حقیقت را در اختیار ندارد.
« داستان با ورود غیرقانونی عیسی کارپوف، مردی چچنی و مسلمان، به هامبورگ آغاز میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این انتخاب، اثر را از تریلرهای پرحادثه جدا میکند و به آن حالوهوایی سرد، محتاط و واقعگرا میبخشد. اطلاعات هرگز صرفاً اطلاعات نیست؛ گاهی ابزار فشار است، گاهی راه نجات، و گاه دام. همینکه شخصیتها دربارهٔ یک اقدام حرف میزنند، خود میتواند بخشی از عملیات باشد. بااینحال، این شیوه تماشاگر را به توجهی پیوسته فرامیخواند.
کوچکترین مکث یا جمله ممکن است در ادامه معنایی پیدا کند، و اگر ذهن از جریان گفتوگوها جدا شود، پیوند میان تصمیمها و پیامدهایشان آسان از دست میرود. فیلیپ سیمور هافمن؛ مرکز ثقل فیلم بازی فیلیپ سیمور هافمن در نقش باخمان مهمترین نیروی زندهٔ فیلم است. او مأموری را به تصویر میکشد که نه سیمای مأموران شکستناپذیر را دارد و نه از تردید و فرسودگی مبراست.
ظاهر آشفته و رفتار زمختش، پوششی برای ذهنی دقیق و حساس است؛ ذهنی که پیوسته میسنجد کدام آدم را میتوان به بازی گرفت و کدام تصمیم ممکن است همهچیز را برهم بزند. هافمن شخصیت را با نمایشهای پرآبوتاب نمیسازد. قدرت بازی او در جزئیات است: مکثی کوتاه، نگاهی که پیش از پاسخدادن میسنجد، یا لحنی که میان تهدید و همدلی معلق میماند.
باخمان ممکن است در یک لحظه خشن و تحقیرآمیز به نظر برسد و لحظهای بعد، نشانهای از دلسوزی یا خستگی بروز دهد. این تناقضها شخصیت را باورپذیر میکنند؛ او نه قهرمانی پاکدست است و نه کارمندی بیروح، بلکه انسانی است که میکوشد در دستگاهی بیرحم، دستکم اندکی اختیار حفظ کند. بازی هافمن همچنین به فیلم نوعی انسجام میدهد.
« این انتخاب، اثر را از تریلرهای پرحادثه جدا میکند و به آن حالوهوایی سرد، محتاط و واقعگرا میبخشد. »
شخصیتها و اجرا
هر بار که روایت در جزئیات اداری یا گفتوگوهای طولانی مکث میکند، حضور او توجه را دوباره به باخمان و مسئلهٔ اخلاقیِ انتخابهایش بازمیگرداند. بازیگران دیگر نیز در ساختن این جهان نقش دارند، اما باخمان همان نقطهای است که رشتههای پراکندهٔ داستان به آن گره میخورند. آدمها در سایهٔ سوءظن یکی از پرسشهای اصلی فیلم این است که امنیت چگونه بر نگاه ما به آدمها اثر میگذارد.
عیسی کارپوف پیش از آنکه فرصتی برای معرفی خود پیدا کند، به پروندهای تبدیل میشود که دیگران دربارهاش بحث میکنند. گذشتهاش، تبارش و پیوندهای احتمالیاش جای صدای خودش را میگیرند. فیلم در اینجا با ظرافت نشان میدهد که نظارت امنیتی فقط رفتوآمدها را ثبت نمیکند؛ میتواند هویت فرد را نیز در قالبی از پیشساخته محصور کند.
در سوی دیگر، باخمان و گروهش میکوشند میان نشانهها تمایز بگذارند، اما خودشان هم بیرون از مناسبات قدرت نیستند. مقامهای بالاتر، سیاستمداران و نمایندگان خارجی، هر یک افق و مصلحت خود را دارند. همین تضاد منافع، قصه را از یک بازی سادهٔ «مأمور در برابر مظنون» فراتر میبرد. هر شخصیت ممکن است همزمان چیزی را پنهان کند و چیزی را باور داشته باشد؛ اعتماد در این جهان نه نقطهٔ آغاز، بلکه خطری حسابشده است.
کارگردانی و تصویر هامبورگ تصویرپردازی فیلم با فضای روایی آن هماهنگ است. هامبورگ در قابهای سرد و کمزرقوبرق ظاهر میشود؛ خیابانها و ساختمانها کمتر به منظرههایی تماشایی بدل میشوند و بیشتر حالتی معمولی، کمی غریب و زیر نظر دارند. دوربین بهجای آنکه شهر را زیبا کند، آن را همچون محیطی نشان میدهد که آدمها در آن از کنار هم میگذرند، بیآنکه بدانند چه کسی مراقب چه کسی است.
« آدمها در سایهٔ سوءظن یکی از پرسشهای اصلی فیلم این است که امنیت چگونه بر نگاه ما به آدمها اثر میگذارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این خویشتنداری بصری به خلق حس تعلیق کمک میکند. حتی فضاهای بسته، از اتاقهای اداری گرفته تا محلهای گفتوگو، نوعی فشار خاموش در خود دارند. موسیقی و تدوین نیز معمولاً بهجای اعلام خطر، اضطراب را آرامآرام انباشته میکنند. فیلم در این زمینه به منطق داستان وفادار میماند: تهدید همیشه با صدای بلند وارد نمیشود؛ گاهی در سکوت، در یک تماس یا در تصمیمی ظاهراً معمولی شکل میگیرد.
ریتم کند و روایت پُرگره همین روش، مهمترین محدودیت فیلم را نیز پدید میآورد. ریتم «A Most Wanted Man» کند است و بخشهایی از آن به گفتوگوهای طولانی، مذاکره و توضیح سازوکارهای عملیاتی اختصاص دارد. این مکثها برای نمایش منطق جهان جاسوسی ضروریاند، اما همیشه به یک اندازه دراماتیک نیستند.
گاهی حس میشود داستان مدتی درجا میزند، بیآنکه کشمکش تازهای به اندازهٔ کافی آن را پیش ببرد. روایت همچنین در بعضی بخشها میان شخصیتها، نهادها و هدفهای متفاوت رفتوآمد میکند و ممکن است دنبالکردن رابطهٔ میان آنها دشوار شود. ابهام در تریلر جاسوسی فضیلت است، اما اگر اطلاعات بیش از حد در لفافه بماند، تماشاگر بهجای آنکه درگیر راز شود، ممکن است از مسیر قصه فاصله بگیرد.
فیلم گاه به مرز این وضعیت نزدیک میشود: تماشاگر باید به جزئیات توجه کند، اما همیشه نشانههای کافی برای فهم جایگاه هر جزئیات دریافت نمیکند. تعلیق و هزینهٔ انتخاب تعلیق فیلم بیشتر از آنکه بر پرسشِ «چه اتفاقی میافتد؟» استوار باشد، به پرسشِ «چه کسی تصمیم میگیرد و چه چیزی را قربانی میکند؟» وابسته است.
« این خویشتنداری بصری به خلق حس تعلیق کمک میکند. »
قوتها و کاستیها
باخمان برای پیشبرد نقشهاش ناچار است به آدمهایی اعتماد کند، آنها را تحت فشار بگذارد و میان گزینههایی دست به انتخاب بزند که هیچکدام بیهزینه نیستند. به همین دلیل، هر پیشرفت در پرونده میتواند همزمان نشانهای از موفقیت و مقدمهٔ بحرانی تازه باشد. فیلم از افشای شتابزدهٔ رازهایش پرهیز میکند و تعلیق را با نزدیکشدن تدریجی شخصیتها به نقطهای حساس میسازد.
بدون ورود به جزئیات پایانی، میتوان گفت پایانبندی از آن رو ماندگار است که با منطق اخلاقی و سیاسی اثر پیوند دارد: تصمیمها در این جهان صرفاً روی کاغذ نمیمانند و پیامدهایشان به شکلی عاطفی و تکاندهنده بازمیگردد. پایان فیلم، بیش از آنکه ترفندی برای غافلگیری باشد، ضربهای است که معنای انتخابهای پیشین را دوباره در ذهن تماشاگر مینشاند.
جمعبندی «A Most Wanted Man» فیلمی است متکی بر بازی درخشان فیلیپ سیمور هافمن، فضاسازی سرد و نگاهی بدبینانه به مناسبات امنیتی و سیاسی. اثر با کنارگذاشتن هیجانهای آسان، جاسوسی را کاری کُند، فرساینده و آمیخته با معامله نشان میدهد؛ جهانی که در آن حقیقت، اعتماد و عدالت بهسادگی از هم جدا نمیشوند.
همین رویکرد فیلم را برای علاقهمندان به تریلرهای کمتحرک و پرگفتوگو جذاب میکند، اما میتواند برای تماشاگرانی که انتظار پیشرفت سریع و روایت روشنتری دارند، حوصلهسربر یا گیجکننده باشد. فیلم در همهٔ لحظهها به یک اندازه روان نیست و برخی از گرههای داستانی بیش از حد کش میآیند. بااینحال، هافمن چنان حضوری نیرومند دارد که باخمان حتی در سکوتهای طولانی نیز زنده میماند.
« به همین دلیل، هر پیشرفت در پرونده میتواند همزمان نشانهای از موفقیت و مقدمهٔ بحرانی تازه باشد. »
جمعبندی
نتیجه، اثری است که شاید بیش از آنکه سرگرمیِ بیدردسر باشد، تجربهای از تماشای فرسایش اخلاقی و اضطراب سیاسی باشد؛ فیلمی آرام، تلخ و ماندگار که پس از پایان، پرسشهایش را با خود به بیرون از قاب میبرد.
ثبت دیدگاه