نقد و بررسی
نقد شاهزادهٔ یوتلاند (Prince of Jutland) | 1994
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به سرچشمهٔ افسانه «Prince of Jutland» را میتوان نه صرفاً بازگویی آشنای داستان «هملت»، بلکه تلاشی برای بازگشت به سرچشمهٔ اسطورهای آن دانست. فیلم که Gabriel Axel کارگردانی کرده، از روایت کهن شاهزادهٔ آملث در نوشتههای Saxo Grammaticus الهام میگیرد؛ روایتی که پیش از آنکه Shakespeare آن را به یکی از مشهورترین تراژدیهای ادبیات تبدیل کند، قصهای دربارهٔ قدرت، انتقام و بقای یک وارث بود.
همین تفاوت در خاستگاه، به فیلم امکان میدهد از سایهٔ نسخهٔ شکسپیری فاصله بگیرد و جهانی عریانتر و خشنتر بنا کند؛ جهانی که در آن مناسبات خاندانی و سیاسی چندان از هم جدا نیستند و هر پیوند خانوادگی میتواند به ابزار سلطه بدل شود. اما این بازگشت به اصل، بهخودیخود به معنای بازآفرینیای نیرومند و یکدست نیست: فیلم گاه به هستهٔ اسطوره نزدیک میشود و گاه در راه یافتن زبان سینمایی متناسب با آن درنگ میکند.
قدرت در هیئت خانواده موتور درام، خیانتی است که درون نزدیکترین مناسبات خانوادگی رخ میدهد. اَملِد نه فقط با عمویی روبهروست که تاجوتخت را تصاحب کرده، بلکه در فضایی گرفتار شده که حقیقت در آن میتواند جان او را به خطر اندازد. تظاهر به دیوانگی در چنین وضعیتی، هم پوششی برای زندهماندن است و هم شکلی از مقاومت: قهرمان با وانمودکردن به آنچه نیست، برای خود امکان مشاهده و انتظار میخرد.
« قدرت در هیئت خانواده موتور درام، خیانتی است که درون نزدیکترین مناسبات خانوادگی رخ میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این ایده بالقوه ظرفیت روانشناختی فراوانی دارد؛ زیرا مرز میان نقش بازیکردن و گمکردن خویشتن را مبهم میسازد. فیلم، بااینحال، همیشه این ظرفیت را به کاوشی عمیق در ذهن اَملِد تبدیل نمیکند. گاهی رفتار نامتعارف او بیش از آنکه از کشمکشی درونی سرچشمه بگیرد، به نشانهای بیرونی برای پیشبرد قصه بدل میشود.
جهانی سرد و کمزرقوبرق یکی از جذابترین انتخابهای اثر، پرهیز از شکوه پرزرقوبرقِ رایج در بسیاری از روایتهای تاریخی است. جهان فیلم بیشتر به قلمرویی کوچک، دورافتاده و سخت میماند تا به امپراتوریای باشکوه؛ جایی که اقتدار فرمانروا بر شبکهای محدود از پیروان و زور متکی است. فضای سرد، چهرههای خشن و جمعهای کمتکلف، حالوهوایی افسانهای و تا اندازهای ناخوشایند میسازند.
این سادگی گاهی به سود فیلم تمام میشود: قصه از تشریفات تاریخی فاصله میگیرد و به حکایتی ابتدایی دربارهٔ بقا و سلطه نزدیک میشود. بااینحال، آنچه میتواند انتخابی هنری به نظر برسد، در بخشهایی نشانی از محدودیت تولید نیز پیدا میکند. کمپیرایگی زمانی اثرگذار است که طراحی بصری و میزانسن آن را به کیفیتی معنادار بدل کنند؛ در غیر این صورت، ممکن است بیشتر یادآور کمبود امکانات باشد تا جهانبینیای سنجیده.
« این ایده بالقوه ظرفیت روانشناختی فراوانی دارد؛ زیرا مرز میان نقش بازیکردن و گمکردن خویشتن را مبهم میسازد. »
شخصیتها و اجرا
گروه بازیگران و تفاوت میان حضور و بهرهگیری فهرست بازیگران، از نخستین انگیزههای تماشای فیلم است. Christian Bale در نقش اَملِد، Gabriel Byrne در نقش فِنگه، Helen Mirren در نقش گِروث و Brian Cox در میان چهرههای مهم گروه حضور دارند؛ Kate Beckinsale، Tom Wilkinson و Andy Serkis نیز به جمع بازیگران افزوده میشوند.
حضور چنین بازیگرانی توجه را جلب میکند، اما نامهای شناختهشده بهتنهایی نمیتوانند محدودیتهای شخصیتپردازی یا ریتم را برطرف کنند. Bale برای اَملِد حضوری جوان و ناآرام دارد و تناقض میان ظاهر آشفته و محاسبهگری پنهان شخصیت را به کانون توجه میآورد. Byrne نیز برای فِنگه ترکیبی از اقتدار و تهدید فراهم میکند، هرچند فیلم فرصت نمیدهد این شخصیت به مطالعهای پیچیده دربارهٔ حکومتکردن و مشروعیت تبدیل شود.
Mirren در نقش گِروث میکوشد به شخصیتی که در ساختار داستان مجال محدودی دارد، بُعد انسانی بدهد. در اینجا فاصلهٔ مهمی میان استعداد بازیگران و توانایی فیلم برای بهکارگیری کامل آنها وجود دارد: گروه بازیگران جذاب است، اما همهٔ نقشها به یک اندازه پرداخت نشدهاند. ریتم و دشواریِ همراهشدن با قصه مهمترین مانع تجربهٔ تماشای فیلم، کندی ریتم آن است.
« گروه بازیگران و تفاوت میان حضور و بهرهگیری فهرست بازیگران، از نخستین انگیزههای تماشای فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مکثها، گذرهای روایی کمشتاب و صحنههایی که گاه پیش از آنکه تنششان به نتیجهای روشن برسد پایان مییابند، ممکن است مخاطب را از مسیر داستان جدا کنند. وقتی فیلم بر پایهٔ نقشهچینی و انتظار پیش میرود، تعلیق باید هر سکون را به نشانهای از خطر یا دگرگونی تبدیل کند؛ اما «Prince of Jutland» در همهٔ لحظهها به این پیوند دست نمییابد.
در نتیجه، آرامشِ حسابشده گاهی به رخوت نزدیک میشود و تماشاگر ممکن است برای دنبالکردن انگیزهها و رابطهها تلاش بیشتری لازم داشته باشد. برخی گسستهای روایی نیز حس ناپیوستگی ایجاد میکنند؛ گویی صحنهها همیشه بهنرمی از دل یکدیگر بیرون نمیآیند. این مسئله بهویژه برای مخاطبی که فیلم را به امید ماجرایی پرشتاب دربارهٔ انتقام آغاز کرده، میتواند ناامیدکننده باشد.
خشونتِ ناتمام و ظرفیتهای برآوردهنشده در فیلمی با چنین زمینهای، صحنههای رویارویی و خشونت باید فقط وقفههایی میان بخشهای داستانی نباشند؛ آنها میتوانند صورت آشکار همان سیاست قدرت باشند که در سراسر قصه جریان دارد. اما اجرای برخی درگیریها چنان پرداخت شده که از وزن دراماتیک لازم برخوردار نمیشود.
« برخی گسستهای روایی نیز حس ناپیوستگی ایجاد میکنند؛ گویی صحنهها همیشه بهنرمی از دل یکدیگر بیرون نمیآیند. »
قوتها و کاستیها
حرکتها گاهی خام یا کماثر به نظر میرسند و انتظار برای رویاروییهای بزرگتر همیشه به تجربهای به همان اندازه قانعکننده ختم نمیشود. این ضعف، با فضای سرد و کمزرقوبرق فیلم تضادی جالب میسازد، ولی الزاماً تضادی سودمند نیست: تماشاگر ممکن است سادگیِ خشن اثر را بپذیرد، اما همچنان خواهان وضوح و نیروی بیشتری در لحظههای اوج باشد.
بازخوردهای منتقدانه نیز به نامأنوسی فضای فیلم و ضعف نسبی برخی صحنههای مبارزه اشاره کردهاند؛ نکتهای که با تجربهٔ مخاطبی که از دعواها و رویاروییها اقناع نمیشود، همخوان است. جمعبندی «Prince of Jutland» اثری نامعمول است که ارزش اصلیاش را در بازگشت به یکی از سرچشمههای کهن داستان اَملِد و ساختن فضایی تیره، سرد و اسطورهای مییابد.
گروه بازیگران پرجاذبه است و ایدهٔ شاهزادهای که برای نجات خویش دیوانگی را نقش میکند، همچنان کشش دارد؛ اما فیلم نمیتواند همهٔ این ظرفیتها را به روایتی منسجم و پرشتاب تبدیل کند. کندی ریتم، ناپیوستگی بعضی صحنهها و ضعف نسبی درگیریها مانع از آن میشوند که فضای تاریخی بهتنهایی بار درام را به دوش بکشد.
جمعبندی
بنابراین، اثر بیش از آنکه تجربهای حماسی و کاملاً رضایتبخش باشد، تلاشی متفاوت و ناهموار برای بازخوانی افسانهای آشناست: دیدنی برای علاقهمندان به روایتهای کهن، بازیگرانش و برداشتهای غیرمتعارف از «هملت»، اما نه لزوماً فیلمی که بتواند همهٔ مخاطبان را با ریتم و اجرای خود همراه کند.
ثبت دیدگاه