نقد و بررسی
نقد سرزمین گمشدگان (Land of the Lost) | 2009
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ماجراجوییای میان هجو و خیال «سرزمین گمشده» فیلمی است که از همان آغاز، قراردادهای جدیتِ ماجراجویی علمیتخیلی را کنار میزند و بهجای آن، جهانی عامدانه نامتوازن و بازیگوش میسازد. فیلم به کارگردانی Brad Silberling و با بازی Will Ferrell، Danny McBride و Anna Friel، از مجموعهٔ تلویزیونی همنام الهام گرفته، اما بیشتر از آنکه بازسازی وفادارانهای باشد، برداشتی کمدی و آشفته از ایدهٔ گرفتارشدن در جهانی بیگانه است.
این اثر میخواهد هم هیجانِ رویارویی با موجودات غولپیکر را عرضه کند و هم با قهرمانانش شوخی کند؛ دشواری اصلیاش آن است که همیشه نمیداند کدامیک باید در مرکز توجه باشد. طرحی ساده با ظرفیتهای بزرگ ماجرا با ریک مارشال، دانشمندی که اعتبار حرفهایاش آسیب دیده، آغاز میشود. هالی، دستیار پژوهشی باهوش و مشتاق، او را به پیگیری نظریههای نامتعارفش ترغیب میکند و ویل استنتون، طبیعتگردی عملگرا، ناخواسته همراهشان میشود.
گردابی میانزمانی این گروه را به سرزمینی ناشناخته میبرد؛ جایی که دایناسورها، سلیستاکها و دیگر پدیدههای عجیب، هر لحظه بقای آنان را به چالش میکشند. در این مسیر، چاکا نیز به همراهی مهم بدل میشود. این مقدمه برای یک ماجراجویی پرتحرک کاملاً کفایت میکند. فیلم به جای آنکه جهانش را با توضیحهای سنگین و قواعد پیچیده سامان دهد، آن را همچون زمین بازیای برای موقعیتهای نامنتظر به کار میگیرد.
« طرحی ساده با ظرفیتهای بزرگ ماجرا با ریک مارشال، دانشمندی که اعتبار حرفهایاش آسیب دیده، آغاز میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین انتخاب، هم آزادی و سرزندگی میآفریند و هم به پراکندگی میانجامد: رخدادها گاه بیشتر از آنکه زنجیرهای علّی بسازند، مجموعهای از برخوردهای کمیک و تماشاییاند. جهانی که بیشتر به کارناوال میماند سرزمین گمشده از منظر تصویر و طراحی، وعدهٔ مکانی پر از شگفتی میدهد. حضور دایناسورها و موجودات غریب، امکان ساختن صحنههایی را فراهم میکند که هم حس خطر دارند و هم بهسرعت به شوخی بدل میشوند.
فیلم از تضاد میان عظمت محیط و کوچکیِ آدمهای درماندهاش بهره میبرد؛ گروهی که نه قهرمانانی ورزیدهاند و نه برای مقابله با آن جهان آمادگی دارند. آنان با اعتمادبهنفسی بیش از تواناییهایشان قدم برمیدارند و همین فاصله میان ادعا و واقعیت، یکی از سرچشمههای اصلی طنز است. با این همه، جهان فیلم کمتر به یک زیستبوم باورپذیر تبدیل میشود تا پسزمینهای برای شوخیهای بعدی.
موجودات و موقعیتها اغلب برای ایجاد لحظهای خندهدار یا غافلگیرکننده ظاهر میشوند، نه برای آنکه راز و منطق مستقلی به جهان ببخشند. از این رو، ماجراجویی تصویری فیلم گاه چشمنواز است، اما کمتر حس کشفِ پیوستهای ایجاد میکند. تماشاگر از صحنهای به صحنهٔ دیگر پرتاب میشود، بیآنکه همیشه فرصت کند نسبت به محیط یا قواعد آن کنجکاوی عمیقی پیدا کند.
« جهانی که بیشتر به کارناوال میماند سرزمین گمشده از منظر تصویر و طراحی، وعدهٔ مکانی پر از شگفتی میدهد. »
شخصیتها و اجرا
کمدیای که به ذائقه وابسته است طنز فیلم بیپروا، گاه کودکانه و گاه آگاهانه مبتذل است. این کمدی بر وقاحت، خودبزرگبینی شخصیتها، واکنشهای نامتناسب و شوخیهای بدنی تکیه دارد. چنین رویکردی برای مخاطبی که با لحن بیتکلف و اغراقآمیز فیلم همراه شود، میتواند سرگرمکننده باشد؛ اما برای تماشاگری که انتظار ظرافت یا پیوستگی در شوخیها دارد، بسیاری از لحظات بهسرعت فرسوده میشوند.
فیلم کمتر میکوشد شوخیها را از دل شخصیتپردازی یا وضعیت دراماتیک بیرون بکشد و بیشتر به انباشت موقعیتهای بامزه متکی است. نتیجه، تجربهای دوگانه است: گاهی یک صحنه با جسارت و بیاعتناییاش به نزاکت، خنده میآورد؛ گاهی همان انرژی به تکرار و شلوغی بدل میشود. حتی شوخیهای موفق نیز همیشه در خدمت پیشبرد ماجرا نیستند.
فیلم میان لحظهٔ کمدی و لحظهٔ خطر بارها تغییر مسیر میدهد، بیآنکه گذار میان این دو لحن کاملاً طبیعی باشد. مسئله آن نیست که کمدی و ماجراجویی نمیتوانند کنار هم بنشینند؛ مسئله این است که فیلم کمتر برای آشتیدادن آنها تلاش میکند. بازیگران و نیروی شخصیتها Danny McBride بهعنوان ویل، یکی از مؤثرترین منابع انرژی فیلم است.
« کمدیای که به ذائقه وابسته است طنز فیلم بیپروا، گاه کودکانه و گاه آگاهانه مبتذل است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازی او بر ترکیبی از خشونتنمایی، اعتمادبهنفس مضحک و نوعی عملگرایی زمخت استوار است. ویل میخواهد مردی کارآزموده و مسلط به طبیعت به نظر برسد، اما فیلم بهخوبی فاصلهٔ میان این تصویر و آشفتگی واقعی او را به کمدی بدل میکند. شخصیتش بهسبب همین تناقض، حضوری ماندگارتر از بسیاری از اجزای دیگر فیلم دارد.
Will Ferrell نیز ریک را با همان الگوی آشنای شخصیتهای خودشیفته و پرادعا بازی میکند؛ مردی که ناکامیهایش را بهسختی میپذیرد و در عین حال، از پذیرش اهمیت آنها میگریزد. این بازی با لحن فیلم همخوان است، اما تکرار همان خصلتها گاهی شخصیت را به یک تیپ محدود میکند. Anna Friel در نقش هالی، در میان این دو مردِ پرسروصدا، حضوری متعادلتر دارد و عقلانیت گروه را نمایندگی میکند؛ با این حال، فیلم فرصت کافی برای گسترش شخصیت او و تبدیلش به چیزی فراتر از همراهِ آگاه و توانمند فراهم نمیآورد.
چاکا نیز رنگی عاطفیتر و انسانیتر به جمع میافزاید، هرچند نقش او بیشتر در خدمت پیشبرد ماجراست تا شکلدادن به کشمکشهای درونی. ریتم، ساختار و پیوند ناپایدار لحنها ساختار فیلم از یک هدف روشن برخوردار است: زندهماندن و یافتن راه بازگشت. این مقصد، مسیر را قابلفهم نگه میدارد، اما بهتنهایی برای ایجاد تعلیق مداوم کافی نیست.
« بازی او بر ترکیبی از خشونتنمایی، اعتمادبهنفس مضحک و نوعی عملگرایی زمخت استوار است. »
قوتها و کاستیها
فیلم در بخشهایی با سرعت مناسبی میان خطر و شوخی رفتوآمد میکند، ولی در بخشهای دیگر، حادثهها به تکههایی جدا از هم میمانند. بعضی صحنهها بیش از آنکه ضروری باشند، به نظر میرسد برای افزودن یک لطیفه یا نمایش موجودی تازه در فیلم گنجانده شدهاند. افتوخیز ریتم نیز از همین پراکندگی سرچشمه میگیرد.
هرگاه ماجراجویی و کمدی به یکدیگر خدمت میکنند، فیلم جان میگیرد: خطر، شخصیتها را وادار به واکنش میکند و واکنشهایشان خنده میسازد. اما وقتی شوخی صرفاً مانع شکلگیری خطر میشود یا ماجرا فقط بهانهای برای شوخی است، تعادل از میان میرود. فیلم در این لحظات نه تعلیق پایداری میآفریند و نه رشتهای از کمدیهای دقیق؛ تنها شتاب خود را حفظ میکند، بیآنکه لزوماً پیشرفت دراماتیک روشنی داشته باشد.
میراث و جایگاه فیلم پیوند اثر با مجموعهٔ تلویزیونی قدیمی، زمینهای برای نوستالژی فراهم میکند، اما فیلم بیشتر به بازآفرینی آزادانهٔ ایدهٔ اصلی علاقهمند است تا بازسازی جهان و حالوهوای آن. در نتیجه، برای مخاطب تازهوارد، فیلم همچون کمدی ماجراجویانهای مستقل عمل میکند؛ برای آشنایان با سرچشمهٔ تلویزیونی نیز، یادآوری نامها و موجودات آشنا میتواند جذاب باشد، هرچند لحن تازه و بزرگسالانهترش فاصلهٔ محسوسی با فضای ماجراجویی خانوادگی ایجاد میکند.
« افتوخیز ریتم نیز از همین پراکندگی سرچشمه میگیرد. »
جمعبندی
این فاصله بخشی از هویت فیلم است، اما در عین حال سبب میشود اثر میان چند مخاطب معلق بماند. شوخیهایش گاه برای ماجراجویی خانوادگی نامناسباند و سویهٔ کودکانهٔ جهانسازیاش نیز ممکن است برای کمدی بزرگسالانه بیش از حد ساده به نظر برسد. فیلم در یافتن مخاطبی که همهٔ این لایهها را یکجا بپذیرد، دشواری دارد؛ بااینحال، همین نامتعارفبودن میتواند برای گروهی از تماشاگران به جذابیتی خاص بدل شود.
جمعبندی «سرزمین گمشده» فیلمی یکدست یا سنجیده نیست، اما نیروی سرگرمیاش را نمیتوان نادیده گرفت. جهان پرجنبوجوش، موقعیتهای عجیب، بازی پرانرژی Danny McBride و شوخیهایی که گاه از بیپروایی خود نیرو میگیرند، به فیلم لحظههایی واقعاً مفرح میبخشند. در برابر، داستان پراکنده، افتوخیز ریتم و ناسازگاری گاهبهگاه میان کمدی و ماجراجویی، مانع میشود این انرژی به تجربهای منسجم تبدیل شود.
ارزش فیلم تا اندازهٔ زیادی به میزان پذیرش لحنش وابسته است. تماشاگرانی که با طنز خام، اغراقآمیز و بیاعتنا به ظرافت همراه شوند، احتمالاً از آشوب آن لذت میبرند؛ دیگران ممکن است همان شوخیها را کماثر و همان ماجراجویی را بیهدف بیابند. این اثری نیست که در پی کمال یا تأملی ژرف باشد؛ جذابیتش در شلختگیِ بازیگوشانه و لحظات پراکندهای است که با وجود ناهماهنگیها، بهیاد میمانند.
« این فاصله بخشی از هویت فیلم است، اما در عین حال سبب میشود اثر میان چند مخاطب معلق بماند. »
ثبت دیدگاه