نقد و بررسی
نقد رومئو خونریزی می کند (Romeo Is Bleeding) | 1993
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جنایتکاری که خودش را قهرمان میپندارد «Romeo Is Bleeding» ساختهٔ Peter Medak، تریلری جنایی و نئونوآر است که از همان آغاز، قهرمانش را در منطقهای اخلاقیِ خاکستری قرار میدهد؛ هرچند «خاکستری» شاید تعبیر ملایمی برای Jack Grimaldi باشد. او پلیسی فاسد است که با فروش اطلاعات به مافیا، زندگی مرفهش را تأمین میکند و همزمان میکوشد تصویری آبرومند از خود به خانوادهاش عرضه کند.
فیلم از همین شکاف میان ظاهر و باطن، موتور درامش را میسازد: جک نه قربانی بیگناه شرایط است و نه جنایتکاری که بتوان بهسادگی از او چشم پوشید. او انتخاب میکند، منفعت میبرد و سپس از پیامدهایی که فراتر از محاسباتش میروند، به وحشت میافتد. داستان با مأموریتی تازه، او را در برابر Mona Demarkov، آدمکشی روس، قرار میدهد؛ زنی که حضورش نظم شکنندهٔ زندگی جک را به هم میریزد.
فیلم دربارهٔ جزئیات بیش از این چیزی لازم نیست بگوید: کشمکش اصلی نه فقط بر سر زندهماندن، بلکه بر سر این است که جک تا چه اندازه میتواند کنترل بازی را در دست بگیرد، در حالی که خودش سالها با فریبکاری و معاملهگری زندگی کرده است. نئونوآر در قلمرو افراط فیلم به سنت نئونوآر تکیه دارد: مردی گرفتار طمع، زنی خطرناک و جذاب، شبکهای از خیانتها و شهری که در آن اعتماد کالایی کمیاب است.
اما «Romeo Is Bleeding» به بازآفرینی آرام و واقعگرایانهٔ این الگوها قانع نیست. اغراق، خشونت و شوخی تلخ در آن چنان پررنگاند که گاه اثر را به مرز هجو میرسانند. این انتخاب میتواند برای تماشاگرانی که دنبال تریلری جدی و منضبطاند، ناهماهنگ به نظر برسد؛ در عوض، برای کسانی که با لحن پرزرقوبرق و بیپروا کنار میآیند، فیلم شخصیتی متمایز پیدا میکند.
« او انتخاب میکند، منفعت میبرد و سپس از پیامدهایی که فراتر از محاسباتش میروند، به وحشت میافتد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
عنوان فیلم نیز حالوهوای زخمی و تقدیرگرایانهٔ آن را تقویت میکند. جک در موقعیتی قرار گرفته که گویی از پیش محکوم است تا از دل تصمیمهای خودش به سوی فاجعه حرکت کند؛ بااینحال، فیلم او را بهانهای برای تقدیرگرایی محض نمیسازد. آنچه او را به دام میاندازد، فقط بداقبالی نیست، بلکه عادت دیرینهاش به این تصور است که هر بحران را میتوان با معاملهای دیگر مهار کرد.
Gary Oldman و مردی در محاصرهٔ انتخابهای خودش Gary Oldman نقش جک را با ترکیبی از خودنمایی، اضطراب و خودفریبی پیش میبرد. شخصیت او پیوسته میخواهد اوضاع را زیر سلطهٔ خود نشان دهد، اما در لحن و رفتار او نشانههایی از هراس و درماندگی آشکار است. همین تضاد باعث میشود جک، با وجود فساد و خودخواهیاش، صرفاً چهرهای یکبعدی نباشد.
او همزمان میتواند فرصتطلب، مضحک، هراسزده و خطرناک باشد؛ مردی که دروغهایش را تا حدی باور کرده است. در کنار او، Annabella Sciorra و Juliette Lewis دو سوی متفاوت زندگی خصوصی جک را نمایندگی میکنند، اما فیلم فرصت یکسانی برای بسط شخصیتهایشان فراهم نمیآورد. همسر و معشوقهٔ او بیش از آنکه همیشه بهعنوان شخصیتهایی مستقل و کامل شکل بگیرند، گاه در نسبت با بحرانهای جک تعریف میشوند.
این محدودیت، یکی از ضعفهای فیلمنامه است: جهان داستان پر از آدمهایی است که قابلیت گسترش دارند، اما همهٔ آنها به اندازهٔ کافی از مرکز روایت فاصله نمیگیرند تا زندگی و انگیزههای خودشان را پیدا کنند. Lena Olin؛ نیرویی که قاب را تصاحب میکند بااینهمه، نیروی مغناطیسی فیلم بیش از هر چیز از بازی Lena Olin میآید.
« عنوان فیلم نیز حالوهوای زخمی و تقدیرگرایانهٔ آن را تقویت میکند. »
شخصیتها و اجرا
Mona نه صرفاً یک قاتل حرفهای است و نه فقط نمونهای دیگر از زن اغواگر در سینمای نوآر. او با نوعی بیپروایی و بازیگوشیِ تهدیدآمیز وارد صحنه میشود؛ گویی خشونت برایش نه حادثهای ناخواسته، بلکه جزئی از شیوهٔ حضور و قدرتنمایی اوست. Olin این شخصیت را چنان پرانرژی میسازد که هر بار ظاهر میشود، ضرباهنگ فیلم ناگهان تغییر میکند.
جذابیت این اجرا در آن است که Mona به دام توضیحدادن بیش از اندازه نمیافتد. او بخشی از رمزآلودگی خود را حفظ میکند و همین امر، هم به تعلیق کمک میکند و هم گاهی به قیمت کاهش عمق روانشناختیاش تمام میشود. تماشاگر بیش از آنکه با تاریخچه و انگیزههای روشن او روبهرو باشد، با تأثیر حضورش بر دیگران مواجه است.
این کمبود در پرداخت شخصیت، از یک سو نقطهضعف درام به شمار میآید و از سوی دیگر، به او کیفیتی افسانهوار و پیشبینیناپذیر میبخشد. تعلیق، پیچوخم و مسئلهٔ پیشبینیپذیری فیلمنامهٔ Hilary Henkin بر زنجیرهای از پنهانکاریها و تغییر موازنهها بنا شده است. هرچه جک بیشتر میکوشد راه خروجی پیدا کند، خود را در مناسبات پیچیدهتری میبیند.
این ساختار برای ایجاد تعلیق کارآمد است: تماشاگر مدام میپرسد جک این بار چه معاملهای میکند و طرف مقابل تا چه اندازه از نیت او خبر دارد. فیلم از این راه، فساد را صرفاً به یک خصلت اخلاقی تقلیل نمیدهد؛ آن را به شیوهای از زیستن تبدیل میکند که هر سازش تازه، فرد را به سازش بعدی وابستهتر میسازد.
« Mona نه صرفاً یک قاتل حرفهای است و نه فقط نمونهای دیگر از زن اغواگر در سینمای نوآر. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، پیچوخمهای فراوان همیشه به معنای پیچیدگیِ ثمربخش نیستند. در بخشهایی، رخدادها بیش از آنکه از منطق روانی شخصیتها برآیند، برای غافلگیرکردن تماشاگر چیده شدهاند. برخی موقعیتها بهآسانی قابل حدساند و بعضی دیگر چنان اغراقآمیز میشوند که باورپذیری قصه را سست میکنند. فیلم در بهترین لحظههایش، تعلیق را از برخورد شخصیتها میسازد؛ در لحظههای کماثرتر، به انباشتن حادثهها و چرخشهای روایی متکی میشود.
تصویر، فضا و ریتم نامتوازن فضای فیلم، چرک و ناآرام است؛ دنیایی که در آن خیابان، خانه و محیط کار هیچکدام پناهی مطمئن به نظر نمیرسند. فیلمبرداری Dariusz Wolski و تدوین Walter Murch به ساختن این حس کمک میکنند: قابها اغلب حالتی فشرده و ناآرام دارند و تصاویر، بیش از آنکه به واقعگرایی خنثی میل کنند، با روان آشفتهٔ شخصیتها هماهنگ میشوند.
موسیقی Mark Isham نیز در خدمت همین لحن تیره و ناپایدار است. اما ریتم فیلم یکدست نیست. گاهی رفتوآمدهای روایی و مکثهای میان بحرانها بیش از اندازه کش میآیند؛ گاهی هم رویدادها چنان شتاب میگیرند که فرصت کافی برای جاافتادن پیامدهای عاطفیشان باقی نمیماند. این نوسان، بهویژه در بخشهایی که باید رابطهٔ میان جک و دیگر شخصیتها عمق پیدا کند، محسوس است.
فیلم از نظر فضا اغلب دقیقتر از ساختار دراماتیک خود عمل میکند: جهانش را بهیادماندنی میسازد، اما همیشه نمیداند چگونه در آن جهان، ضرباهنگی پیوسته حفظ کند. تیرگی اخلاقی و طنز سیاه در زیر ظاهر تریلری فیلم، طنزی تلخ دربارهٔ مردی نهفته است که میخواهد همزمان از همهچیز بهرهمند باشد: پول، قدرت، میل و امنیت.
« بااینحال، پیچوخمهای فراوان همیشه به معنای پیچیدگیِ ثمربخش نیستند. »
قوتها و کاستیها
جک خود را فردی عملگرا میبیند و فسادش را با توجیههایی سادهسازانه میپوشاند. اما هرچه بیشتر میکوشد زندگیاش را به اجزای جداگانه تقسیم کند، آشکارتر میشود که این بخشها از هم جدا نیستند. خیانت شخصی، فساد حرفهای و خشونت سازمانیافته در یکدیگر نفوذ میکنند. فیلم در این زمینه، بهجای موعظه، از اغراق و رسوایی استفاده میکند.
خندهای که گاهی از موقعیتها برمیخیزد، آسودگی نمیآورد؛ بیشتر نشان میدهد که جهان داستان تا چه اندازه از معیارهای عادی فاصله گرفته است. بااینحال، بعضی صحنهها آنقدر بر شوک و نمایش تکیه دارند که لایهٔ انتقادی اثر زیر سطح هیجان پنهان میماند. این تناقض، هم بخشی از جذابیت فیلم است و هم علت ناپایداری لحن آن.
جمعبندی «Romeo Is Bleeding» فیلمی بینقص یا کاملاً منسجم نیست؛ قصهاش گاه به کلیشه نزدیک میشود، ریتمش فرازوفرود دارد و شماری از شخصیتهای پیرامونی در حد ظرفیت خود پرورش نمییابند. اما اثر در میان تریلرهای جنایی متعارف، بهواسطهٔ فضای تاریک، لحن آمیخته به طنز سیاه و بهویژه بازی خیرهکنندهٔ Lena Olin، هویتی ماندگار پیدا میکند.
Gary Oldman نیز تصویری زنده از مردی میسازد که فسادش را انتخاب کرده، اما تصور میکند هنوز میتواند هزینهٔ آن را به دیگری بسپارد. این فیلم بیش از آنکه اثری کاملاً حسابشده باشد، تجربهای ناآرام و پرانرژی است؛ اثری که گاهی از حد خود فراتر میرود، اما همین افراط در لحظههای موفق به آن شور و شخصیت میبخشد.
« جک خود را فردی عملگرا میبیند و فسادش را با توجیههایی سادهسازانه میپوشاند. »
جمعبندی
اگر تماشاگر با نئونوآری تیره، شخصیتهای اخلاقاً مسئلهدار و روایتی که ترجیح میدهد از مرز واقعگرایی عبور کند همراه باشد، «Romeo Is Bleeding» همچنان ارزش تماشا دارد—نه بهخاطر کمال، بلکه بهخاطر نیرویی که در بهترین لحظههایش از کنترل بیرون میزند.
ثبت دیدگاه