نقد و بررسی
نقد قضیه قرص نان و مرگ (A Matter of Loaf and Death) | 2008
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
نانوایی در آستانهٔ جنایت «A Matter of Loaf and Death» بازگشت والاس و گرومیت به ماجرایی تازه است؛ ماجرایی که از دل حرفهای ساده و خانگی آغاز میشود و بهتدریج رنگوبوی معمای جنایی میگیرد. والاس و گرومیت نانواییای به نام «تاپ بان» راه انداختهاند و رونق کارشان در شهری که نانواهایش یکی پس از دیگری قربانی قاتلی ناشناس میشوند، طنزی تیره اما دلپذیر میسازد.
آشنایی والاس با پیلا بیکول، چهرهٔ سابق تبلیغات نان، نیز رابطهٔ میان ماجرای جنایی و کمدی عاشقانه را شکل میدهد؛ درحالیکه گرومیت، برخلاف صاحبخانهٔ خوشخیالش، خطر را جدی میگیرد. فیلم با همین تقابل آشنا پیش میرود: والاس درگیر دلبستگی است و گرومیت باید مراقب اوضاع باشد. اما این بار فضای نانوایی و رمزوراز قتل، به الگوی همیشگی مجموعه بافتی تازه میبخشد.
تعادل میان معما و کمدی یکی از امتیازهای فیلم آن است که جنایت را بهانهای برای کنار هم نشاندن چند گونهٔ داستانی میکند، بیآنکه تلخی ماجرا بر حالوهوای خانوادگی اثر غلبه کند. عنوان بازیگوشانه، جناسهای پیدرپی دربارهٔ نان و خمیر، و شوخیهای دیداری، از همان ابتدا لحن را روشن میکنند: قرار نیست با یک داستان پلیسی جدی روبهرو باشیم، بلکه قرار است خودِ قواعد معمای قتل هم دستمایهٔ خنده شوند.
« فیلم با همین تقابل آشنا پیش میرود: والاس درگیر دلبستگی است و گرومیت باید مراقب اوضاع باشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در عین حال، خطر واقعی است و نگرانی گرومیت صرفاً زاییدهٔ بدگمانی نیست؛ همین تضاد، به شوخیها وزن میدهد. فیلم در پی آن است که تماشاگر هم از کنجکاوی دربارهٔ قاتل لذت ببرد و هم از تماشای دستوپا زدن والاس در موقعیتی که کمتر از آنچه گمان میکند بر او مسلط است. کمدی و تعلیق اغلب بهجای مزاحمت، یکدیگر را تقویت میکنند: لحظهای موقعیت تهدیدآمیز میشود و اندکی بعد با جزئیاتی مضحک یا واکنشی کاملاً غیرمنتظره، به خنده میانجامد.
این رفتوآمد، بهویژه در یک فیلم کوتاه، از افتادن روایت در دام یکنواختی جلوگیری میکند. گرومیت؛ قهرمان خاموش روایت گرومیت همچنان مرکز ثقل عاطفی و عملی داستان است؛ شخصیتی که بینیاز از گفتار، با نگاه، مکث، تغییر حالت چهره و حرکتهای دقیق، هم نگرانیاش را منتقل میکند و هم داوریاش دربارهٔ رفتار والاس را.
او صرفاً همراهی وفادار نیست؛ مشاهدهگری تیزبین است که نشانهها را میبیند، خطر را میسنجد و در لحظههای حساس مسئولیت میپذیرد. وقتی والاس به عشق تازهاش دل میبندد، گرومیت از آسودگی معمول خود فاصله میگیرد و ناچار میشود بار بیشتری از ماجرا را به دوش بکشد. هنر این شخصیتپردازی در آن است که گرومیت نه به قهرمانی بیخطا بدل میشود و نه با شوخیهای کلامی توضیح داده میشود.
« در عین حال، خطر واقعی است و نگرانی گرومیت صرفاً زاییدهٔ بدگمانی نیست؛ همین تضاد، به شوخیها وزن میدهد. »
شخصیتها و اجرا
سکوتش فضای تفسیر ایجاد میکند و تماشاگر را وامیدارد از جزئیترین واکنشهایش معنا استخراج کند. همراهی او با فلافلز، سگ پودل پیلا، نیز وجهی نرمتر و همدلانه از شخصیتش را آشکار میکند. این رابطه، در کنار جنبهٔ کارآگاهی داستان، نشان میدهد که فیلم به پیوندها و احساسات کوچک هم توجه دارد، نهفقط به حل معما.
خمیر، ابزارها و انرژی بصری تکنیک خمیری در این اثر یک پوشش تزئینی نیست؛ بخش اصلی جهانبینی فیلم است. نانوایی، خمیر و ابزارهای دستساز، زمینهای طبیعی برای طراحیهای غریب و شوخیهایی فراهم میکنند که در قالب انیمیشن عادی احتمالاً همان اثر را نداشتند. اجسام شکلپذیرند، حرکتها اندکی اغراقشدهاند و جزئیات صحنه چنان ساخته شدهاند که خودشان حامل شوخی یا نشانه باشند.
در این جهان، یک وسیلهٔ ساده میتواند ناگهان به ماشینی پیچیده و نامنتظر بدل شود؛ و همین ظرفیت اختراع، از ویژگیهای دیرپای مجموعه است. ریتم فیلم نیز از همین پویایی نیرو میگیرد. جابهجایی میان فضای نانوایی، خانه و موقعیتهای پرتحرک، داستان را سرزنده نگه میدارد و هر بار امکان یک بازی دیداری تازه را فراهم میکند.
« سکوتش فضای تفسیر ایجاد میکند و تماشاگر را وامیدارد از جزئیترین واکنشهایش معنا استخراج کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
جزئیات پسزمینه ارزش توجه دارند: اشیای روزمره گاه چنان با دقت طراحی شدهاند که تماشاگر میتواند در تماشای دوباره شوخیها یا نشانههای تازهای کشف کند. این سطح از صنعتگری، علاوه بر جذابیت بصری، به اثر هویتی ملموس میبخشد؛ جهانی که انگار با دست ساخته شده، نه آنکه صرفاً از رایانه پدید آمده باشد.
ریتم و ساختار؛ امتیازِ ایجاز، بهایِ شتاب فیلم در حدود بیستونه دقیقه روایت میشود؛ زمانی کوتاه که به آن اجازه میدهد بیدرنگ وارد ماجرا شود و پیوسته از یک موقعیت کمیک به موقعیتی دیگر حرکت کند. این ایجاز برای اثری پر از شوخی دیداری و کنش فیزیکی سودمند است: کمتر مکثی بیدلیل به چشم میآید و روایت انرژی خود را حفظ میکند.
با این حال، همین فشردگی محدودیتهایی هم دارد. شخصیتها و خطوط داستانی فرصت چندانی برای گسترش نمییابند و بعضی گذارها ممکن است تماشاگر را با سرعتی بیشتر از آنچه برای جاافتادن معما لازم است، به صحنهٔ بعدی ببرند. در نتیجه، فیلم بیشتر بر لذت لحظهای و دقت اجرای صحنهها تکیه دارد تا بر ساختن طرحی بسیار پیچیده.
« با این حال، همین فشردگی محدودیتهایی هم دارد. »
قوتها و کاستیها
این انتخاب با سنت کوتاهفیلمهای مجموعه سازگار است، اما میتواند برای مخاطبی که انتظار معمایی چندلایه و پرجزئیات دارد، رضایت کامل نیاورد. شتاب روایت همچنین باعث میشود برخی ایدههای جذاب، پیش از آنکه کاملاً بسط یابند، جای خود را به شوخی یا اتفاق بعدی بدهند. معمای آشنا و ارجاعهای سینمایی هستهٔ جنایی داستان کنجکاویبرانگیز است، اما مسیر آن برای تماشاگرانی که به رمزگان فیلمهای معمایی آشنایی دارند، چندان دشوار و غافلگیرکننده به نظر نمیرسد.
فیلم نشانههایی میچیند که میتوانند به حدس زدن زودهنگام کمک کنند؛ بنابراین کشش اصلی همیشه در پرسش «چه کسی؟» خلاصه نمیشود. جذابیت بیشتر در این است که گرومیت چگونه متوجه خطر میشود، با چه موانعی روبهرو است و فیلم از موقعیتهای روزمره چه استفادهٔ کمیکی میسازد. دانستن اینکه پایان قرار است چه مسیری داشته باشد، لزوماً لذت تماشای لحظهبهلحظه را از بین نمیبرد، اما از قدرت معمایی اثر میکاهد.
ارجاعهای سینمایی نیز بخشی از بازی فیلماند. آشنایی با شیوههای تعلیق و کلیشههای سینمای جنایی، دستمایهٔ شوخیهای بصری و موقعیتهای آشنا میشود؛ از جمله صحنهای که یادآور کمدی ابرقهرمانی قدیمی «بتمن» است. چنین ارجاعهایی برای بینندهٔ آگاه شیریناند، اما گاهی بهجای آنکه تجربهای کاملاً مستقل بسازند، بر خاطرهٔ فیلمهای دیگر تکیه میکنند.
« ارجاعهای سینمایی نیز بخشی از بازی فیلماند. »
جمعبندی
این وابستگی، همراه با پیروی نسبی از الگوهای آشنای ماجراهای پیشین والاس و گرومیت، باعث میشود اثر بیش از آنکه مجموعه را از نو تعریف کند، نسخهای خوشساخت و سرگرمکننده از دستور زبان آشنای آن باشد. جمعبندی «A Matter of Loaf and Death» اثری استوار و دلنشین است که عناصر محبوب مجموعه را در بستری تازه گرد میآورد: نانواییای پرجنبوجوش، معمایی با لحن هجوآمیز، ابزارهای عجیب، شوخیهای دیداری و گرومیتی که بیآنکه کلمهای بر زبان بیاورد، بار عاطفی و روایی قصه را حمل میکند.
دستساختبودن جهان فیلم به آن گرما و شخصیت میدهد و ترکیب تعلیق با طنز مانع میشود داستان به یک معمای خشک بدل شود. در برابر این قوتها، معمای نسبتاً قابلحدس، تکیه بر فرمولهای آشنا و ارجاعهایی که گاه فرصت خلاقیت مستقل را محدود میکنند، از میزان تازگی آن میکاهند. بااینهمه، فیلم در هدف اصلی خود موفق است: سرگرمکردن با قصهای پرتحرک و قابلتماشا برای گروههای سنی مختلف، بیآنکه ظرافت اجرایی و مهربانی شخصیتهایش را قربانی کند.
این ماجرا شاید راز دشواری برای گشودن نباشد، اما در کنار والاس و گرومیت، تماشای مسیر کشف آن همچنان لذتبخش است.
« این ماجرا شاید راز دشواری برای گشودن نباشد، اما در کنار والاس و گرومیت، تماشای مسیر کشف آن همچنان لذتبخش است. »
ثبت دیدگاه