نقد و بررسی
نقد عاشق خوش شانس (Lucky Romance) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای آشنا با جرقهای متفاوت «Lucky Romance» در ظاهر از همان مصالح آشنای کمدی رمانتیک کرهای ساخته شده است: زنی گرفتار بحران، مردی ثروتمند و سرد، رابطهای که با انگیزهای عملی آغاز میشود و نزدیکیای که کمکم از قرارداد فراتر میرود. اما سریال بر این فرمول، لایهای از خرافه و تقدیر میافزاید و تقابل آن را با ذهنیت علمی و محاسبهگر قهرمان مرد به موتور اصلی قصه بدل میکند.
شیم بو نی، زنی که رخدادهای تلخ زندگیاش او را به نشانهها و پیشگوییها وابسته کرده، برای کمک به خواهرش به توصیهای عجیب متوسل میشود. در مسیر اجرای آن، با جه سو هو، مدیرعامل یک شرکت بازیسازی و مردی شیفته منطق و اعداد، روبهرو میشود. این برخورد، بیش از آنکه ایدهای کاملاً تازه باشد، فرصتی برای ساختن موقعیتهای کمدی و عاطفی است.
جذابیت اولیه سریال از این پرسش میآید که آیا تقدیر را میتوان بهوسیله قواعدی نامرئی مهار کرد، یا آنچه سرنوشت مینامیم حاصل انتخابها و تصادفهای روزمره است؟ «Lucky Romance» پاسخ فلسفی پیچیدهای برای این پرسش ندارد، اما تضاد میان دو جهانبینی را به اندازهای زنده نگه میدارد که تماشاگر برای دنبالکردن رابطه زوج اصلی انگیزه پیدا کند.
سریال اقتباسی از وبتون همنام است و در قالب شانزده قسمت پیش میرود. بونی؛ میان درماندگی و افراط شیم بو نی شخصیتی است که باید همزمان بار طنز، اندوه و نیروی پیشبرنده روایت را بر دوش بکشد. گذشته دشوار و نگرانیاش برای خواهرش، وابستگی او به باورهای خرافی را توضیح میدهد؛ باورهایی که در ذهن او صرفاً سرگرمی یا عادت نیستند، بلکه تلاشی برای بازگرداندن حس کنترل به زندگیای بیثباتاند.
« در مسیر اجرای آن، با جه سو هو، مدیرعامل یک شرکت بازیسازی و مردی شیفته منطق و اعداد، روبهرو میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
از این منظر، رفتارهای نامتعارفش را میتوان واکنشی به ترس و درماندگی دانست، نه صرفاً مجموعهای از حرکات عجیب برای خنداندن مخاطب. بااینحال، توضیحپذیربودن رفتار بونی همیشه آن را تماشایی نمیکند. بازی پرانرژی هوانگ جونگ اوم به شخصیت شور و سرعت میدهد، اما گاهی شدت واکنشها از ظرافت موقعیت جلو میزند.
بونی در برخی لحظات چنان بر باورهایش پافشاری میکند که همدلی با او دشوار میشود؛ بهویژه هنگامی که روایت بهجای کاوش در ترسهای زیرین او، بر تکرار رفتارهای اغراقآمیز تکیه میکند. حاصل، شخصیتی است که میتواند در یک صحنه دوستداشتنی و در صحنهای دیگر خستهکننده باشد. نقطه قوت بونی این است که سریال او را به تصویری یکبعدی از زن سادهلوح تقلیل نمیدهد.
پشت رفتارهای آشفتهاش، ارادهای برای مراقبت از دیگری و نوعی سرسختی دیده میشود. او میکوشد در شرایطی که اختیار چندانی ندارد، کاری انجام دهد؛ حتی اگر راهی که انتخاب کرده از نگاه دیگران نامعقول باشد. این کشمکش، به شخصیت عمق بالقوه میدهد، هرچند پرداخت آن همیشه به یک اندازه متعادل نیست.
سو هو و حضور اثرگذار ریو جونیول جه سو هو در نقطه مقابل بونی قرار میگیرد: عقلگرا، دقیق، کمحرف و عادتکرده به سنجیدن جهان با معیارهای قابلاندازهگیری. چنین شخصیتی در کمدی رمانتیک ممکن است به تیپی سرد و بیروح تبدیل شود، اما ریو جونیول با بازی کنترلشدهاش به او کیفیتی انسانی میبخشد.
« بااینحال، توضیحپذیربودن رفتار بونی همیشه آن را تماشایی نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
او برای نشاندادن تغییرات سو هو به ابرازهای پررنگ و ناگهانی متوسل نمیشود؛ گاهی مکث، نگاه یا تغییر جزئی در لحن کافی است تا شکاف میان ظاهر منطقی مرد و احساساتی را که بهتدریج در او شکل میگیرد، آشکار کند. این خویشتنداری، در برابر انرژی پرشتاب بونی کارکردی مهم دارد. رابطه این دو فقط از برخورد دو آدم متفاوت ساخته نمیشود؛ هرکدام دیگری را وادار میکند محدودیتهای شیوه زندگی خود را ببیند.
سو هو با قطعیت علمیاش به پرسشهای جدی درباره امکانپذیری باورهای بونی پاسخ میدهد، اما سریال او را نیز از پشت دیوار منطق بیرون میکشد. در سوی دیگر، بونی با دنیایی مواجه میشود که همهچیز را به نشانه و پیشگویی واگذار نمیکند. جذابیت رابطه، در بهترین لحظات، از این رفتوبرگشت میان تردید و اعتماد شکل میگیرد.
بازی ریو جونیول یکی از مهمترین دلایل جانگرفتن این رابطه است. سو هو ممکن است در طرح داستان به مردی سرد و موفق محدود شود، اما بازیگر به او آسیبپذیری و رگههایی از دستپاچگی میبخشد؛ ویژگیهایی که لحظات عاشقانه را از حالت مکانیکی بیرون میآورند. او در کنار هوانگ جونگ اوم، تعادلی میسازد که گاه از خود موقعیتهای داستانی مؤثرتر است.
شیمی دو بازیگر، نه ضعفهای روایت را از میان میبرد و نه آنها را نادیده میگیرد، اما تماشای مسیر عاطفی زوج را آسانتر و دلپذیرتر میکند. ریتم روایت و فرمولهای آشنا ساختار روایی «Lucky Romance» از ابتدا نشانههای زیادی از مسیر آیندهاش به دست میدهد. اختلاف جهانبینی دو شخصیت، رابطهای که بر پایه نیاز شکل میگیرد، حضور رقیبان عاطفی و سوءتفاهمهایی که مانع نزدیکترشدن زوج میشوند، همگی از عناصر شناختهشده این ژانرند.
« این خویشتنداری، در برابر انرژی پرشتاب بونی کارکردی مهم دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
سریال بیشتر از آنکه با غافلگیریهای داستانی مخاطب را نگه دارد، بر انتظار برای تغییر احساسات شخصیتها و تماشای لحظات مشترک آنها تکیه میکند. این انتخاب برای مخاطبی که به کمدی رمانتیک فرمولمحور علاقه دارد، لزوماً ایراد نیست. قصه روشن و قابلدنبالکردن است و بهندرت چنان پیچیده میشود که تمرکز از رابطهها برداشته شود.
بااینحال، آشنایی بیش از اندازه مسیر داستان، بخشی از تنش را کم میکند. گاهی میتوان حدس زد یک دلخوری از چه سوءبرداشتی آغاز میشود یا چه مانعی قرار است میان دو شخصیت قرار بگیرد؛ در نتیجه، تأثیر برخی لحظات دراماتیک بیشتر به اجرای بازیگران وابسته میماند تا تازگی خود موقعیت. مشکل اصلی در بخشهایی از میانه و ادامه روایت آشکارتر میشود؛ جایی که قهر و فاصله میان زوج اصلی بیش از آنچه برای ساختن کشمکش لازم است ادامه مییابد.
سریال در این لحظات بهجای حرکتدادن شخصیتها به سوی شناختی تازه، گاه همان گره عاطفی را با شکلهای مختلف بازتولید میکند. این تکرار، ریتم را کند میسازد و از نیروی صحنههایی میکاهد که اگر موجزتر بودند، اثر عاطفی بیشتری داشتند. کمدی، فضای کاری و زوج فرعی محیط شرکت بازیسازی به سریال فرصتی میدهد تا از فضای صرفاً عاشقانه فاصله بگیرد و تفاوت دو شخصیت را در زمینهای روزمرهتر نشان دهد.
سو هو در جایگاه مدیری که به کارآمدی و نظم اهمیت میدهد، با دنیایی روبهروست که در آن تعامل انسانی همیشه تابع منطق خشک نیست. این موقعیتها گاه زمینهساز کمدی موفقی میشوند، هرچند فضای کاری بهندرت آنقدر گسترش مییابد که به خط داستانی مستقل و پرقدرتی تبدیل شود. بیشتر، نقش پسزمینهای برای برخوردها و تغییرات رابطه را دارد.
« این انتخاب برای مخاطبی که به کمدی رمانتیک فرمولمحور علاقه دارد، لزوماً ایراد نیست. »
قوتها و کاستیها
زوج فرعی از دلپذیرترین عناصر سریال است. حضور آنها ریتمی سبکتر به روایت میدهد و در مقایسه با رابطه پرتنش زوج اصلی، نوع دیگری از صمیمیت و کشش را پیش میکشد. لحظاتشان نه همیشه از نظر داستانی ضروری، اما غالباً سرزنده و شیرین است؛ از همان بخشهایی که میتوانند پس از یک کشمکش طولانی، فضای قصه را تازه کنند.
گاهی حتی حضور زوج فرعی از زوج مرکزی توجه بیشتری میگیرد، زیرا تعاملشان بیتکلفتر است و بار کمتری از سوءتفاهمهای تکرارشونده را حمل میکند. مضمون تقدیر و اختیار تقابل خرافه و علم در «Lucky Romance» ظرفیت طرح پرسشی فراتر از دعوای ساده میان عقل و احساس را دارد: وقتی انسان از دل بحران به باورهای غیرعقلانی پناه میبرد، آیا میتوان آن را صرفاً نشانه ناآگاهی دانست؟
بونی از پیشگوییها برای مواجهه با ترسی استفاده میکند که راهحل روشن و قابلاطمینانی ندارد. سو هو، در مقابل، به نظم و محاسبه پناه میبرد؛ اما عقلگرایی او نیز بهتنهایی پاسخ همه مسائل عاطفی را فراهم نمیکند. سریال در این تقابل، امکان همدلی با هر دو را حفظ میکند. بااینهمه، مضمون تقدیر گاه بیش از آنکه در کنشها و انتخابهای شخصیتها بررسی شود، ابزاری برای راهانداختن ماجرا باقی میماند.
خرافه گاهی بهانهای برای موقعیتهای کمدی است و گاه محرکی برای نزدیککردن دو نفر؛ اما پیامدهای روانی وابستگی به چنین باورهایی بهطور کامل کاویده نمیشود. از همین رو، سریال در بخشهایی به ایدهای جذاب اشاره میکند، بیآنکه همه امکانهای آن را بهکار گیرد. بهترین لحظاتش زمانی است که بهجای داوری درباره درست یا غلط بودن باورها، نشان میدهد آدمها برای تابآوردن عدمقطعیت به چه چیزهایی چنگ میزنند.
« بونی از پیشگوییها برای مواجهه با ترسی استفاده میکند که راهحل روشن و قابلاطمینانی ندارد. »
جمعبندی
جمعبندی «Lucky Romance» سریالی بینقص یا پیشگام در ژانر خود نیست. قصهاش از الگوهای آشنای کمدی رمانتیک پیروی میکند، رفتار بونی گاهی به اغراق میرسد و کشآمدن دلخوریهای زوج اصلی از طراوت روایت کم میکند. بااینحال، ایده مرکزی آن—رویارویی زنی خرافاتی با مردی پایبند به علم و منطق—به اندازه کافی سرگرمکننده است تا رابطهای متفاوت و سرزنده بسازد.
بازی ریو جونیول، در کنار انرژی هوانگ جونگ اوم و دلنشینی زوج فرعی، مهمترین تکیهگاه سریال است. اثر برای تماشاگرانی مناسبتر است که در یک درام عاشقانه بیش از پیچیدگی پیرنگ، به شیمی بازیگران، لحظات لطیف و تغییر تدریجی رابطهها اهمیت میدهند. «Lucky Romance» شاید قصهای تازه تعریف نکند، اما با شخصیتهایی که در ذهن میمانند و لحظاتی که صمیمیتشان از فرمول فراتر میرود، میتواند سرگرمی گرم و خوشایندی فراهم کند.
« جمعبندی «Lucky Romance» سریالی بینقص یا پیشگام در ژانر خود نیست. »
ثبت دیدگاه