نقد و بررسی
نقد رابین هود: مردان جورابشلواری (Robin Hood: Men in Tights) | 1993
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت افسانه در هیئت شوخی «رابین هود: مردان جورابشلواری» مل بروکس افسانهٔ آشنای رابین هود را نه با جدیتی حماسی، بلکه با نگاهی بازیگوش و هجوآمیز بازمیگوید. رابین پس از بازگشت از جنگهای صلیبی، انگلستانی را مییابد که شاه ریچارد در آن حضور ندارد و شاهزاده جان، با پشتیبانی کلانتر راتینگهام، بر مردم ستم میکند.
او گروهی از یاران را گرد میآورد تا در برابر این نظم فاسد بایستد؛ اما فیلم بیش از آنکه دلمشغول ساختن یک ماجرای قهرمانانه باشد، مشتاق است خودِ سازوکار قصههای قهرمانی را به بازی بگیرد. این انتخاب از همان آغاز روشن است: فیلم تنها روایت رابین هود را دستمایه قرار نمیدهد، بلکه با تصویرهای تثبیتشدهٔ این افسانه در سینما نیز شوخی میکند.
بهویژه، ردّ نسخههای پیشین رابین هود و کلیشههای سینماییِ ماجراجویی در سراسر اثر دیده میشود. بااینحال، فیلم برای خنداندن مخاطب به آشنایی کامل او با آن آثار وابسته نیست؛ شناخت پیشین، لایهای افزوده از لذت میسازد، نه شرطی برای همراهی. کمدیِ خودآگاه و بازی با قراردادها یکی از جذابیتهای اصلی فیلم در خودآگاهی آن است: شخصیتها و موقعیتها گاه چنان پیش میروند که انگار از قواعد قصهای که در آن گرفتارند خبر دارند.
همین فاصلهگرفتن از توهم واقعگرایی، به مل بروکس اجازه میدهد قراردادهای روایت، قهرمانپردازی و حتی منطق صحنه را هدف شوخی قرار دهد. فیلم از تغییر نامها، بازی با واژهها و وارونهکردن انتظار تماشاگر بهره میگیرد و جهان قرونوسطاییاش را به صحنهای برای هجو تبدیل میکند. طنز اثر تنها متوجه افسانهٔ رابین هود نیست؛ بخشی از آن به کلیشههای هالیوودی و شیوهٔ بازنمایی قهرمانان نیز نظر دارد.
« بهویژه، ردّ نسخههای پیشین رابین هود و کلیشههای سینماییِ ماجراجویی در سراسر اثر دیده میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم بهجای آنکه صرفاً داستانی قدیمی را دوباره اجرا کند، با خودِ عملِ بازگویی شوخی میکند. این رویکرد در لحظههایی که ناگهان قواعد فیلم آشکار میشوند، بیشترین اثر را دارد؛ گویی پردهٔ نمایش برای لحظهای کنار میرود و مخاطب به یاد میآورد که در حال تماشای یک بازی سینمایی است. کاری الویس؛ قهرمانی با وقار و شوخطبعی کاری الویس در نقش رابین هود، تکیهگاه اصلی فیلم است.
او قهرمان را با ترکیبی از وقار، جذابیت و شیطنت بازی میکند؛ بهاندازهای جدی که بتواند مرکز ماجرا باقی بماند و بهاندازهای بازیگوش که با لحن هجوآمیز اثر هماهنگ شود. اجرای او صرفاً به ادای شوخیها محدود نمیماند: الویس به رابین نوعی اطمینان و روانی میبخشد که باعث میشود حتی در شلوغترین لحظهها، تماشاگر رشتهٔ شخصیت را گم نکند.
این تعادل آسان نیست. اگر رابین بیش از حد جدی باشد، با فضای کمدی فیلم بیگانه میشود؛ اگر بیش از حد به شوخی فروبکاهد، مرکز دراماتیک داستان از میان میرود. الویس میان این دو قطب حرکت میکند و همین است که بسیاری از صحنههای پراکنده را به یک اجرای منسجم پیوند میدهد. بازی او همچنین یادآور این نکته است که در کمدی پارودی، واکنش و زمانبندی بازیگر بهاندازهٔ خودِ متن اهمیت دارد: گاهی مکثی کوتاه یا نگاهی حسابشده، شوخی را کامل میکند.
گروه بازیگران و لذتِ ensemble در کنار رابین، شخصیتهای فرعی هر یک بخشی از بار طنز را بر دوش میکشند. شاهزاده جان و کلانتر راتینگهام، با اغراقهای نمایشی و خودبزرگبینیشان، چهرهٔ مضحک قدرت را میسازند. یاران رابین نیز تنها همراهانی برای پیشبرد ماجرا نیستند؛ هرکدام بهانهای برای شوخیهای کلامی، موقعیتهای نامنتظر و بدنیاند.
« فیلم بهجای آنکه صرفاً داستانی قدیمی را دوباره اجرا کند، با خودِ عملِ بازگویی شوخی میکند. »
شخصیتها و اجرا
این گروه، حالوهوایی جمعی به فیلم میدهد و از تبدیلشدن آن به نمایش تکنفرهٔ قهرمان جلوگیری میکند. بااینهمه، کیفیت حضور شخصیتها و موفقیت شوخیهایشان یکسان نیست. برخی بازیگران بهخوبی با ریتم پرشتاب اثر همراه میشوند، اما بعضی لحظهها بیشتر بر ایدهای لحظهای تکیه دارند تا بر شخصیتپردازی.
این نابرابری بخشی از طبیعت فیلمهای کمدیِ اپیزودیک است: تماشاگر معمولاً با رشتهای از تکههای کوتاه روبهروست، نه با منحنیای که هر صحنه ضرورتاً از صحنهٔ پیشین نیرو بگیرد. فیلم در بهترین لحظهها از همین پراکندگی انرژی میگیرد و در لحظههای ضعیفتر، زیر بار آن خم میشود. موسیقی؛ شوخیای که به ترانه بدل میشود آهنگها از عناصر ماندگار فیلماند، زیرا در آنها موسیقی صرفاً همراه تصویر نیست؛ خودش بخشی از سازوکار طنز میشود.
ترانهٔ «مردان جورابشلواری» با شور نمایشی و بیپرواییاش، هم فضای داستانی را گسترش میدهد و هم آن را دست میاندازد. فیلم میداند که ترانهٔ حماسی میتواند بهسرعت به نقطهٔ اوج احساسات بدل شود؛ پس همان زبان پرطمطراق را به خدمت کمدی میگیرد. این لحظههای موزیکال از آن رو کارآمدند که ریتمی متفاوت به فیلم میدهند.
در میان شوخیهای کلامی و تصویریِ پیاپی، ترانهها فرصتی برای تغییر آهنگ و تثبیت حالوهوای اثر فراهم میآورند. بخشی از نیروی ماندگاری فیلم نیز از همین جا میآید: بعضی شوخیها با گذر زمان کمرنگ میشوند، اما ترانه و شیوهٔ اجرای نمایشی آن در ذهن باقی میماند. ریتم تند و محدودیتِ شوخیهای پیاپی ریتم فیلم عمداً پرشتاب است و شوخیها یکی پس از دیگری از راه میرسند.
« این گروه، حالوهوایی جمعی به فیلم میدهد و از تبدیلشدن آن به نمایش تکنفرهٔ قهرمان جلوگیری میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این تراکم، در بهترین حالت، حس سرزندگی و غافلگیری میآفریند؛ تماشاگر مجال چندانی برای پیشبینی شوخی بعدی ندارد. اما همین ویژگی گاه به نقطهضعف بدل میشود. وقتی هر صحنه میکوشد با شوخی تازهای توجه را جلب کند، بعضی ایدهها پیش از آنکه جا بیفتند جای خود را به ایدهٔ بعدی میدهند. در نتیجه، فیلم همیشه به مخاطب فرصت نمیدهد از یک شوخی لذت ببرد یا در فضای صحنه مکث کند.
افزون بر آن، لحن کمدی اثر عمداً گاه کودکانه، خام یا مبتنی بر شوخیهای بدنی و کلامیِ زمخت است. چنین انتخابی برای همهٔ مخاطبان به یک اندازه خوشایند نیست. بعضی شوخیها با جسارت و بیپرواییشان خندهدار میشوند؛ بعضی دیگر بیش از آنکه ظریف یا هوشمندانه باشند، بر غافلگیری و لوسبودن حساب میکنند.
تفاوت میان این دو کیفیت در طول فیلم کاملاً محسوس است و توضیح میدهد چرا ممکن است تماشاگر همزمان از بخشهایی بلندبلند بخندد و از بخشهایی دیگر تنها لبخندی کمرنگ بزند. حالوهوای فیلم و جایگاهش در تماشای دوباره «مردان جورابشلواری» را میتوان فیلمی دانست که بیش از انسجام داستانی، بر خوشمشربی و بازیگوشی تکیه دارد.
قصه مسیر آشنای رویارویی با ستم را دنبال میکند، اما جاذبهٔ اصلی در شیوهٔ روایت آن است: در شوخیهای خودارجاع، ترانهها، اغراقها و لحظههایی که تعادل میان ماجراجویی و هجو را بههم میزنند. همین ویژگی سبب میشود فیلم برای تماشای دوباره مناسب باشد؛ نه لزوماً به این دلیل که همهٔ شوخیها هر بار به یک اندازه میگیرند، بلکه چون فضای سبک و سرخوش آن میتواند برای مخاطب نوعی آسودگی فراهم کند.
« این تراکم، در بهترین حالت، حس سرزندگی و غافلگیری میآفریند؛ تماشاگر مجال چندانی برای پیشبینی شوخی بعدی ندارد. »
قوتها و کاستیها
برای کسانی که با کمدیهای مل بروکس و پارودیهای پر از ارجاع ارتباط برقرار میکنند، فیلم تجربهای آشنا و دلنشین است. اما مخاطبی که شوخیهای منظمتر، شخصیتپردازی پرعمقتر یا روایتی کموقفهتر میخواهد، ممکن است از پراکندگی و افراط آن خسته شود. فیلم بیش از آنکه بخواهد همه را راضی کند، به سرشت خاص کمدی خودش وفادار میماند: پرصدا، جسور، گاه مبتذل و غالباً مشتاقِ شکستن قواعد.
جمعبندی «رابین هود: مردان جورابشلواری» اثری است که با افسانهای محبوب و تصویر سینماییِ قهرمانان شوخی میکند، بیآنکه از لذت سادهٔ ماجراجویی دست بکشد. کاری الویس با اجرایی پرانرژی و سنجیده، به فیلم مرکز و جذابیت میبخشد؛ بازیهای گروهی و ترانههای بهیادماندنی نیز به فضای شاد و نمایشی آن نیرو میدهند.
در سوی دیگر، شوخیهای نابرابر و هجوم پیوستهٔ آنها گاه فیلم را به سمت لوسی و خستگی میبرد. حاصل، کمدیای بینقص و یکدست نیست، اما اثری سرزنده و صمیمی است که بهترین لحظههایش در حافظه میمانند و برای بسیاری از تماشاگران میتوانند بارها مایهٔ خنده و حالخوبی شوند.
« در سوی دیگر، شوخیهای نابرابر و هجوم پیوستهٔ آنها گاه فیلم را به سمت لوسی و خستگی میبرد. »
ثبت دیدگاه