نقد و بررسی
نقد اعتماد (Trust) | 1990
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی نامتعارف در دل زندگی روزمره هال هارتلی در «اعتماد» از مصالح آشنای درام استفاده میکند: نوجوانی باردار که از خانه رانده شده، مردی منزوی با رابطهای تلخ با پدرش، و آشناییای که میان دو آدم بیپناه شکل میگیرد. اما فیلم بهجای آنکه این عناصر را در مسیر یک ملودرام متعارف پیش ببرد، آنها را به کمدی سیاهی آرام و گاه گزنده بدل میکند.
ماریا و متیو، هر دو گرفتار خانوادههایی ناکارآمد و آیندهای نامعلوماند؛ بااینحال، پیوندشان نه بر شور رمانتیک مرسوم، بلکه بر کنجکاوی، احترام و اعتمادی شکننده استوار میشود. هارتلی از همان آغاز، واقعگراییِ بیواسطه را کنار میگذارد. اتفاقهای تلخ با خونسردی و گاه چنان ناگهانی رخ میدهند که تماشاگر فرصت تکیهکردن بر قواعد آشنای درام را از دست میدهد.
همین انتخاب، فیلم را هم تازه و متمایز میکند و هم در بخشهایی از آن حسی از بیجهتی پدید میآورد. «اعتماد» نمیکوشد زندگی را به زنجیرهای مرتب از علت و معلول تبدیل کند؛ بیشتر به تصویری از جهانی میماند که در آن آدمها بارها پیش از آنکه بتوانند موقعیت خود را بفهمند، ناچار به واکنشاند.
شخصیتهایی بیرون از قالب قهرمان ماریا، با بازی آدرین شلی، در آغاز بیشتر قربانی شرایط به نظر میرسد؛ اما فیلم او را به شخصیتی صرفاً درمانده فرو نمیکاهد. او در برابر تحقیر و تصمیمهای دیگران واکنش نشان میدهد، اشتباه میکند و در نهایت میکوشد اختیار زندگی خود را پس بگیرد. شلی این مسیر را با بازیای کمادعا و کنترلشده شکل میدهد.
« هارتلی از همان آغاز، واقعگراییِ بیواسطه را کنار میگذارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
چهره و مکثهای او گاه بیش از گفتوگوها از سردرگمی و مقاومت ماریا خبر میدهند؛ مقاومتی که نه قهرمانانه است و نه پرطمطراق، بلکه در تصمیمهای کوچک و در امتناع از تسلیم کامل آشکار میشود. متیو، با بازی مارتین داناوان، قطب پیچیدهتر و ناآرامتر این رابطه است. او تحصیلکرده و باهوش است، اما هوش و داناییاش به آرامش یا موفقیت اجتماعی تبدیل نشدهاند.
تندخویی و پیشبینیناپذیریاش نیز بهسادگی با نبوغ او توجیه نمیشوند؛ فیلم اجازه میدهد هم جاذبه و هم دشواری شخصیتش دیده شود. داناوان با لحنی خشک و حرکاتی محدود، فاصلهای میان متیو و دیگران میسازد که گاه خندهآور و گاه نگرانکننده است. در کنار هم، شلی و داناوان رابطهای میآفرینند که بیشتر از آنکه بر کشش عاشقانه متعارف تکیه کند، از توجهکردن و جدیگرفتن دیگری نیرو میگیرد.
اعتماد، احترام و امکان تغییر عنوان فیلم پرسشی محوری را پیش میکشد: اعتماد چگونه شکل میگیرد، بهویژه میان کسانی که تجربههایشان دلیل کافی برای بدگمانی به دیگران فراهم کرده است؟ پاسخ هارتلی ساده و شیرین نیست. اعتماد در اینجا نه وعدهای برای رهایی از همه مشکلات، بلکه خطرکردنی محتاطانه است؛ پذیرفتن این احتمال که دیگری ممکن است ناامیدت کند، اما باز هم شایسته شنیدهشدن باشد.
فیلم همچنین میان عشق، وابستگی و احترام تمایز میگذارد. ماریا و متیو بهجای آنکه یکدیگر را به راهحلی فوری برای تنهاییشان تبدیل کنند، ناچارند تفاوتها و محدودیتهای هم را ببینند. این نگاه به رابطه، «اعتماد» را از بسیاری از داستانهای عاشقانه جدا میکند. نزدیکی میان دو شخصیت، همزمان با تردید و فاصله پیش میرود؛ هر قدم به سوی دیگری ممکن است با عقبنشینی یا سوءتفاهم همراه شود.
« متیو، با بازی مارتین داناوان، قطب پیچیدهتر و ناآرامتر این رابطه است. »
شخصیتها و اجرا
از همین رو، لطافت فیلم بیشتر در توجههای کوتاه و لحظههای فهم متقابل است تا در اعترافهای بزرگ. طنز تلخ و جهان خانوادگی کمدی سیاه فیلم صرفاً برای سبککردن فضای سنگین داستان به کار نمیرود؛ بخشی از نگاه آن به خشونت و بیمسئولیتی زندگی روزمره است. شخصیتها گاهی با همان خشکیای به موقعیتهای هولناک پاسخ میدهند که گویی اتفاقی معمولی رخ داده است.
این فاصله میان شدت رویداد و خونسردی واکنش، هم خنده میآفریند و هم ناراحتی. خنده در «اعتماد» راه فرار از تلخی نیست؛ راهی است برای تحمل و دیدن تناقضهای آن. خانوادهها نیز از مهمترین میدانهای این تناقضاند. والدین ماریا و متیو بهجای آنکه پناهگاهی امن باشند، بخشی از فشار و بیثباتی زندگی فرزندانشان را میسازند.
بااینحال، برخی از آنان چنان اغراقآمیز تصویر شدهاند که گاه از شخصیتهایی پیچیده به کارکردهایی کمابیش نمایشی نزدیک میشوند. این اغراق با جهان نامتعارف هارتلی سازگار است، اما ممکن است باورپذیری عاطفی فیلم را کاهش دهد. تماشاگرانی که انتظار واکنشهای روانشناختی طبیعیگرا دارند، شاید در برابر این چهرههای تند و غیرواقعگرا فاصله بگیرند.
گفتوگو و سبک اجرایی یکی از شاخصترین ویژگیهای فیلم، گفتوگوهایی است که بیش از آنکه شبیه مکالمه روزمره باشند، آهنگی سنجیده و نمایشی دارند. جملهها اغلب کوتاه و دقیقاند؛ شخصیتها احساسات را با فورانهای پرشور بیان نمیکنند، بلکه انگار آنها را از پشت لایهای از خونسردی، طعنه یا سکوت عبور میدهند.
« از همین رو، لطافت فیلم بیشتر در توجههای کوتاه و لحظههای فهم متقابل است تا در اعترافهای بزرگ. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این انتخاب به فیلم هویتی روشن میدهد و با تنهایی شخصیتها نیز تناسب دارد: آدمهایی که حتی هنگام حرفزدن، کاملاً به یکدیگر دسترسی ندارند. در عین حال، همین سبک ممکن است برای برخی مخاطبان تصنعی یا خشک به نظر برسد. مکثها و لحن کنترلشده گاه مانع شکلگیری همدلی فوری میشوند، بهخصوص در صحنههایی که موقعیت بهخودیخود پرتنش است.
بااینهمه، این فاصلهگذاری بخشی از منطق فیلم است. «اعتماد» قرار نیست تماشاگر را با روانشناسی توضیحدادهشده یا بازیهای پرهیجان به درون شخصیتها ببرد؛ بیشتر او را دعوت میکند از راه تکرار جملهها، سکوتها و تغییرات کوچک رفتار، به آنها نزدیک شود. ریتم، تصادف و ناهمواری روایت روایت فیلم کیفیتی گسسته و گاه اپیزودیک دارد.
بعضی اتفاقها با زمینهچینی اندک رخ میدهند و مسیر داستان را به جهتی تازه میبرند؛ تصمیمها نیز همیشه نتیجه یک روند تدریجی و روشن نیستند. این تصادفپذیری با فضای آشفته زندگی شخصیتها پیوند دارد و میتواند حس بیثباتی را تقویت کند. اما گاهی از حدِ انتخابی سبکی فراتر میرود و چنین مینماید که فیلم بهجای پرورش پیامدهای یک رخداد، صرفاً به رخداد بعدی میپرد.
این نابرابری در ریتم، یکی از نقاط ضعف واقعی فیلم است. برخی شخصیتهای فرعی، بهویژه در فضای خانواده، فرصت کافی برای بسطیافتن پیدا نمیکنند و بعضی بحرانها بیش از آنکه از تحول شخصیتها برخیزند، به محرکی برای ادامه روایت بدل میشوند. با وجود این، پراکندگی فیلم کاملاً بیثمر نیست: جهانی میسازد که در آن هیچکس فرمانروای کامل سرنوشت خویش نیست و آدمها باید از دل آشوب، معنایی موقت برای روابطشان پیدا کنند.
« در عین حال، همین سبک ممکن است برای برخی مخاطبان تصنعی یا خشک به نظر برسد. »
قوتها و کاستیها
جایگاه فیلم و شیوه تماشای آن «اعتماد» نمونهای شاخص از سینمای مستقل هال هارتلی در آغاز دهه نود است؛ اثری که بهجای صیقلدادن جهانش برای پسند عمومی، بر لحن، ریتم و شیوه اجرایی ویژه خود پافشاری میکند. فیلم به روایت عاشقانهای ساده یا درامی اجتماعی با پیامهای صریح تبدیل نمیشود. اهمیتش در ترکیب نامعمول طنز، تلخی، خشونت و مهر است؛ ترکیبی که گاه ناهماهنگ میشود، اما در بهترین لحظههایش تصویری فراموشنشدنی از دو آدم تنها میسازد که میکوشند دیگری را نه بر پایه نقشهای خانوادگی و اجتماعی، بلکه بر اساس آنچه واقعاً هست بپذیرند.
تماشای فیلم مستلزم کنارگذاشتن انتظار از گفتوگوی کاملاً طبیعی، تحولهای بینقص و روایتی با ضرباهنگ یکنواخت است. اگر این قراردادها پذیرفته شوند، میتوان در سکوتها و لحظههای کوتاه آن ظرافتی یافت که زیر ظاهر خشک و تلخش پنهان مانده است. «اعتماد» اثری بینقص نیست؛ اما جسارتش در ساختن زبانی شخصی و نگاه متفاوتش به رابطه انسانی، آن را از نمونههای معمول درام عاشقانه متمایز میکند.
جمعبندی «اعتماد» فیلمی درباره دو آدم آسیبدیده است که بیش از آنکه به نجات یکدیگر بیندیشند، میکوشند یکدیگر را بفهمند. بازیهای دقیق آدرین شلی و مارتین داناوان، طنز سیاه، گفتوگوهای فشرده و جهان اجرایی نامتعارف هارتلی، به فیلم نیرویی خاص میبخشند. در مقابل، روایت نامنظم، برخی رخدادهای کمزمینه و شخصیتهای فرعی اغراقشده ممکن است فاصلهای میان اثر و تماشاگر ایجاد کنند.
بااینحال، زیر این ناهمواریها پرسشی ساده و ماندگار باقی میماند: آیا میتوان به دیگری اعتماد کرد، بیآنکه از او انتظار داشت همه زخمها را درمان کند؟ پاسخ فیلم قطعی نیست؛ ارزش آن نیز در همین تردید انسانی نهفته است.
« فیلم به روایت عاشقانهای ساده یا درامی اجتماعی با پیامهای صریح تبدیل نمیشود. »
ثبت دیدگاه