نقد و بررسی
نقد پتر کبیر: قسمت اول (Peter the First, Part I) | 1937
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
حماسهای تاریخی با سیمای سیاسی «پیتر اول، بخش نخست» ساختهٔ ولادیمیر پتروف، بیش از آنکه بازسازی بیطرفانهٔ زندگی یک فرمانروا باشد، روایتی است که تاریخ را از منظر نیازهای سیاسی زمانهٔ خود بازآرایی میکند. فیلم پتر کبیر را در مقام رهبرِ دگرگونکنندهای مینشاند که شکست را به نیروی محرک اصلاح بدل میکند و برای بالا بردن جایگاه روسیه، با مقاومت نیروهای کهنه درگیر میشود.
این تصویر، در سینمای شورویِ پس از انقلاب، معنایی فراتر از شرح احوال یک تزار دارد: میکوشد میان گذشتهٔ امپراتوری و آرمانهای دولت مدرن پیوندی تازه برقرار کند. همین تناقض، یکی از جذابیتهای اساسی فیلم است. اثری که از دل جامعهای برآمده از انقلابی ضدسلطنتی، فرمانروایی از خاندان رومانوف را به قهرمانی ملی تبدیل میکند، ناگزیر تاریخ را گزینشی میخواند.
پتر در این روایت، نه نمایندهٔ تمام میراث استبدادی سلطنت، بلکه چهرهای از ارادهٔ دولتساز و نوسازی است. اما آنچه فیلم برجسته میکند، همزمان محدودیت آن را نیز آشکار میسازد: تاریخ در اینجا کمتر میدانِ پیچیدگی و بیشتر ابزاری برای اثبات ضرورت اقتدار و اصلاح از بالا است. روایت میان رویدادهای بزرگ و لحظههای کوچک فیلم از پیامدهای شکست روسیه در برابر سوئد آغاز میشود و پتر را در موقعیتی نشان میدهد که باید ارتش و دستگاه حکومت را از نو سامان دهد.
در ادامه، جنگ، اصلاحات، کشاکشهای درباری و رابطهٔ پتر با نزدیکانش در کنار هم قرار میگیرند. این گستردگی، به اثر حس زندگی تاریخی میبخشد؛ اما در عین حال، انسجام روایی آن را سست میکند. گاه فیلم به سوی رویدادی عظیم میشتابد و گاه در جزئیات روزمره و مناسبات شخصی مکث میکند، بیآنکه همیشه پیوند میان این دو سطح را به اندازهٔ کافی محکم سازد.
« همین تناقض، یکی از جذابیتهای اساسی فیلم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
از همینجا ریتم نامتوازن فیلم پدید میآید. صحنههای محاصره و نبرد، با حرکت و مقیاسی چشمگیر، وعدهٔ یک حماسهٔ پرشتاب را میدهند؛ سپس روایت به گفتوگوها و کارهای کوچکتر بازمیگردد و انرژیاش فرو مینشیند. این جابهجایی میتواند برای تماشاگرِ امروز کندی ایجاد کند، بهویژه اگر انتظار داشته باشد هر صحنه مستقیماً به خط اصلی درگیریها و اصلاحات خدمت کند.
با این حال، همین مکثها گاهی پتر را از قالب نماد صرف بیرون میآورند و به او حضوری روزمرهتر میبخشند؛ هرچند فیلم در تبدیل این لحظهها به درامی عمیق و پیوسته همیشه کامیاب نیست. پترِ نیکولای سیمونوف نیکولای سیمونوف ستون اصلی فیلم است. بازی او پتر را نه صرفاً فرمانروایی باشکوه و دور از دسترس، بلکه مردی تنومند، زمینی و اهل عمل جلوه میدهد؛ کسی که حضورش در قاب، حتی پیش از آنکه سخنی بگوید، نیرویی محسوس دارد.
این پتر در هیئت یک چهرهٔ رسمی و تشریفاتی محصور نمیماند: گاه سرسخت و خشن است، گاه به شکلی نامنتظر ساده و بیپیرایه به نظر میرسد. سیمونوف به این دوگانگی وزن میدهد و مانع میشود شخصیت به مجموعهای از شعارهای خشک فروکاسته شود. با این همه، بازی نیرومند او نمیتواند کاملاً از قید نگاه ستایشآمیز فیلم رها شود.
پتر اغلب مرکز ثقل اخلاقی و تاریخی روایت است؛ حتی زمانی که رفتارهایش خشن یا خودسرانهاند، فیلم تمایل دارد آنها را در چارچوب ضرورت پیشرفت و ساختن دولت معنا کند. نتیجه شخصیتی جذاب اما محدود است: سیمونوف به او جسمانیت و کاریزما میبخشد، ولی فیلمنامه مجال چندانی برای بررسی عمیق تردیدها، آسیبها یا هزینههای انسانی تصمیمهایش فراهم نمیکند.
« از همینجا ریتم نامتوازن فیلم پدید میآید. »
شخصیتها و اجرا
شکوه صحنهها و زبان تصویر بزرگترین دستاورد بصری فیلم در سکانسهایی دیده میشود که مقیاس رویداد را به تصویر میکشند. حمله به قلعه از لحظههای پرتحرک و پرشور اثر است؛ تماشاگر میتواند فشار جمعیت، خطر و آشفتگی نبرد را حس کند. صحنهٔ سیل نیز با بهرهگیری از تهدید محیطی و حرکت جمعی، از آن لحظههایی است که جهان فیلم ناگهان از گفتوگوهای درباری فراتر میرود و نیروی طبیعت را به عاملی دراماتیک بدل میکند.
این بخشها نشان میدهند که فیلم در تصور و اجرای لحظههای عظیم، توانایی و جسارتی چشمگیر دارد. در مقابل، بخشهایی از روایت که به روابط خصوصی، رفتوآمدها و امور روزمره میپردازند، گاه از همان دقت و نیروی بصری برخوردار نیستند. این تفاوت، فقط مسئلهٔ بودجه یا مقیاس نیست؛ فیلم هنوز میان دو شیوهٔ روایت به تعادل کامل نرسیده است: یک سوی آن حماسهٔ ملی است و سوی دیگر، نمایش زندگی نزدیک و ملموس آدمها.
اگر این دو بهخوبی در هم تنیده میشدند، جزئیات کوچک میتوانستند معنای تحولات بزرگ را روشنتر کنند. در شکل فعلی، بعضی از آنها بیشتر مکثهایی پراکندهاند تا اجزای ضروری یک ساختار منسجم. تاریخ، تبلیغ و آنچه حذف میشود نگاه تبلیغاتی فیلم آشکار است، اما ارزش تحلیلی اثر دقیقاً در دیدنِ چگونگی کارکرد این نگاه نهفته است.
پتر به سبب ارادهٔ آهنین، میهندوستی و تواناییاش در تغییر مسیر تاریخ ستایش میشود؛ مقاومت در برابر او غالباً با نیروهای واپسگرا یا منافع شخصی پیوند میخورد. چنین صورتبندیای، پیچیدگی سیاسی اصلاحات را کاهش میدهد: پرسش از اینکه نوسازی به سود چه کسانی تمام میشود، چه کسانی بهای آن را میپردازند و آیا اقتدارگرایی تنها راه تغییر است، در حاشیه میماند.
« حمله به قلعه از لحظههای پرتحرک و پرشور اثر است؛ تماشاگر میتواند فشار جمعیت، خطر و آشفتگی نبرد را حس کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در نتیجه، فیلم بیشتر به ستایشِ دولت نیرومند و رهبر دگرگونکننده گرایش دارد تا به بررسی انتقادی قدرت. خشونت و سرکوب، هرگاه در خدمت روایتِ پیشرفت قرار گیرند، آسانتر توجیه میشوند؛ در حالی که تجربهٔ مردم عادی و هزینهٔ انسانی این نظم تازه حضور محدودتری مییابد. با این حال، فیلم را نمیتوان صرفاً به پیام سیاسیاش فروکاست.
فاصلهٔ میان تصویری که اثر میخواهد از پتر بسازد و تناقضهایی که ناخواسته در رفتار او آشکار میکند، فضایی برای خوانش انتقادی فراهم میآورد. تماشاگر امروز میتواند همزمان مجذوب نیروی اجرایی شخصیت شود و نسبت به ستایش بیچونوچرای او بدگمان بماند. بازیگران و کیفیت جهان تاریخی در کنار سیمونوف، بازیگران دیگر به ساختن فضای سیاسی و اجتماعی فیلم کمک میکنند.
نیکولای چرکاسوف در نقش الکسی، سیمایی متضاد با پتر ارائه میدهد؛ حضوری که میتواند نشانهٔ تنش میان پدر و پسر و، در سطحی گستردهتر، میان دو تصور متفاوت از آیندهٔ روسیه باشد. میخائیل ژاروف نیز در نقش منشیکوف به فیلم تحرک و رنگ میبخشد. بازیها عموماً به جهان پرشخصیت اثر جان میدهند، هرچند برخی چهرهها فرصت محدودی برای شکلگیری کامل مییابند و بیشتر در خدمت پیشبرد رویدادها قرار میگیرند.
جزئیات صحنه و پوشش نیز به احساس تاریخی بودن جهان فیلم یاری میرسانند. این فضاسازی، در بهترین لحظهها، گذشته را نه مجموعهای از تابلوهای تزئینی، بلکه محیطی زنده و پرتنش جلوه میدهد. البته بازسازی تاریخی فیلم را نباید با بیطرفی یا دقت مستند یکی گرفت: انتخابها و تأکیدهای آن تابع روایتی سیاسیاند.
« در نتیجه، فیلم بیشتر به ستایشِ دولت نیرومند و رهبر دگرگونکننده گرایش دارد تا به بررسی انتقادی قدرت. »
قوتها و کاستیها
ارزش فضاسازی در این است که به آن روایت جسم و مکان میدهد، نه آنکه فاصلهٔ میان تاریخ و تفسیر را از میان ببرد. تجربهٔ تماشای امروز برای تماشاگر معاصر، فیلم تجربهای دوگانه فراهم میآورد. از یک سو، لحظههای جنگی، بازی مرکزی سیمونوف و صحنهپردازی تاریخی هنوز نیروی جذبکننده دارند؛ از سوی دیگر، مکثهای طولانی و تأکید بر امور روزمره میتوانند ضرباهنگ را کند کنند.
همین تضاد سبب میشود اثر گاه سرگرمکننده و حتی در بعضی موقعیتها نامنتظرانه بامزه باشد، اما بهندرت به یک حماسهٔ پیوسته و بیوقفه بدل شود. اهمیت فیلم فقط در این نیست که تصویری از پتر کبیر عرضه میکند؛ بلکه در شیوهای است که یک نظام سیاسی، گذشته را برای گفتوگو با زمان حال بازسازی میکند.
تماشای آن، بنابراین، هم مواجهه با یک درام تاریخی است و هم دیدنِ فرایند شکلگیری اسطورهٔ سیاسی. این دو لایه گاهی به هم نیرو میدهند و گاهی در برابر یکدیگر قرار میگیرند: هرچه فیلم در ستایش قهرمان صریحتر میشود، امکان پرسش دربارهٔ قیمت قهرمانی و حدود قدرت نیز پررنگتر به نظر میرسد.
جمعبندی «پیتر اول، بخش نخست» اثری ناهموار اما پربار برای تماشا و تأمل است. بازی گیرای نیکولای سیمونوف، فضاسازی تاریخی و چند سکانس بزرگ و پرشور، به فیلم هویتی ماندگار میبخشند؛ در برابر، ریتم کند در بخشهایی از روایت و نگاه یکسویه به پتر، از پیچیدگی درام میکاهند. فیلم در مقام حماسهای سیاسی، گاه بیش از اندازه به ستایش تکیه میکند، اما همان ستایش نیز آن را به سندی جالب از چگونگی بازآفرینی تاریخ در سینمای شوروی بدل میسازد.
« ارزش فضاسازی در این است که به آن روایت جسم و مکان میدهد، نه آنکه فاصلهٔ میان تاریخ و تفسیر را از میان ببرد. »
جمعبندی
حاصل، نه تصویری بیطرفانه از فرمانروا، بلکه روایتی پرقدرت و بحثبرانگیز دربارهٔ اراده، نوسازی و بهای اقتدار است.
ثبت دیدگاه