نقد و بررسی
نقد ربودهشده (Kidnapped) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مقدمه: تاریخ بهمثابه میدان قدرت «Kidnapped» که عنوان ایتالیاییاش «Rapito» است، ساختهٔ مارکو بلوکیو، از آن دست درامهای تاریخی است که رخدادی ظاهراً محدود را به پرسشی بزرگتر دربارهٔ قدرت، ایمان و حق انتخاب بدل میکند. فیلم از ماجرای ادگاردو مورتارا آغاز میکند: پسربچهای یهودی که بهسبب غسل تعمیدی پنهانی، در بولونیای تحت سلطهٔ دولت پاپی از خانوادهاش جدا میشود.
اما این جدایی صرفاً داستان یک کودک و والدین داغدارش نیست؛ بهتدریج به رویارویی خانواده با نهادی بدل میشود که قانون، دین و اقتدار سیاسی را درهم آمیخته است. بلوکیو این پروندهٔ تاریخی را نه همچون گزارشی بیطرف، بلکه با خشمی آشکار و سبکی نمایشی روایت میکند؛ خشمی که گاه فیلم را پرتوان میسازد و گاه تعادلش را برهم میزند.
روایت میان خانواده و دستگاه قدرت فیلم دو مسیر روایی را دنبال میکند: رنج خانوادهٔ مورتارا و سازوکار سیاسیـمذهبیای که جدایی ادگاردو را ممکن میکند. در سوی نخست، والدین کودک با فقدانی ناگهانی روبهرو هستند و برای بازگرداندن فرزندشان راههای قانونی، عمومی و عاطفی را میآزمایند. در سوی دیگر، دستگاه پاپی تصمیمی را اجرا میکند که آن را نه خشونت، بلکه پاسداری از ایمان و اجرای قانون میخواند.
همین تضاد، نیروی اصلی درام است: نهادی که زبان نجات را به کار میگیرد، اما نتیجهٔ کارش گسستن پیوندهای انسانی است. بااینحال، جابهجایی مداوم میان این دو محور همیشه به سود فیلم تمام نمیشود. گاهی صحنههای مربوط به کشمکش سیاسی چنان بر فضای اثر چیره میشوند که ادگاردو، با آنکه موضوع اصلی واقعه است، به حضوری کمحرف و دور از دسترس بدل میشود.
« بااینحال، جابهجایی مداوم میان این دو محور همیشه به سود فیلم تمام نمیشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در لحظههایی دیگر، رنج شخصی خانواده برجسته میشود و زمینهٔ تاریخی عقب مینشیند. این نوسان میتواند بازتاب پیچیدگی موضوع باشد، اما در بخشهایی نیز تمرکز دراماتیک را پراکنده میکند. فیلم همزمان میخواهد تاریخ یک رسوایی را بازسازی کند و تجربهٔ روانی کودکی را نشان دهد؛ این دو هدف همیشه به یک اندازه پرورده نمیشوند.
ادگاردو و مسئلهٔ صدای ازدسترفته یکی از انتخابهای قابلتأمل بلوکیو آن است که ادگاردو را در بخشهایی از روایت، بیشتر بهصورت کانون نزاع نشان میدهد تا شخصیتی که بتوانیم کاملاً به درونش راه یابیم. او مرکز تصمیمگیری دیگران است: خدمتکار، والدین، مأموران کلیسا و پاپ هر یک از منظر خود دربارهٔ سرنوشتش حکم میرانند.
در برابر این صداهای پرقدرت، صدای خود کودک محدود میماند. این محدودیت البته میتواند معنایی داشته باشد؛ او نه فقط از خانوادهاش، بلکه از اختیار تعریف هویت خویش نیز محروم شده است. با گذر زمان و تغییر بازیگر، امکان بیشتری برای مشاهدهٔ اثر این فشار بر شخصیت ادگاردو پدید میآید. بااینهمه، فیلم بیش از آنکه تحول درونی او را با جزئیات روانشناختی دنبال کند، او را درون تمثیلی اخلاقی و تاریخی قرار میدهد.
نتیجه، دوگانهای مهم است: از یک سو، کمگویی و انفعال او حسِ سلب اختیار را تشدید میکند؛ از سوی دیگر، ممکن است تماشاگر انتظار داشته باشد که تجربهٔ شخصیاش، فراتر از نمادبودن، مجال بیشتری برای شکلگرفتن بیابد. این فاصله یکی از سرچشمههای تنش و نیز یکی از محدودیتهای اثر است. والدین؛ اندوه، پایداری و پیچیدگی اخلاقی بار عاطفی فیلم تا حد زیادی بر دوش ماریانا و سالومونه مورتارا است.
« در لحظههایی دیگر، رنج شخصی خانواده برجسته میشود و زمینهٔ تاریخی عقب مینشیند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم آنان را صرفاً پدر و مادری درمانده ترسیم نمیکند؛ مقاومتشان در برابر اقتدار، به کنشی اخلاقی و سیاسی بدل میشود. در بازی باربارا رونکی، اندوه مادرانه پرحرارت و جسمانی است، اما به احساساتیگری ساده فروکاسته نمیشود. فاوستو روسو آلزی نیز پدری را تصویر میکند که میکوشد میان خشم، امید و الزامهای اجتماعی راهی برای بازگرداندن فرزندش پیدا کند.
این دو شخصیت، وجه انسانی ماجرا را در برابر زبان رسمی نهادها زنده نگه میدارند. قانون ممکن است غسل تعمید را سرنوشتساز بداند، اما فیلم مدام ما را به پرسش دیگری بازمیگرداند: آیا هیچ قاعدهای میتواند جدایی کودک از خانوادهاش را به عملی مشروع بدل کند؟ در همینجا اثر از بازسازی تاریخی فراتر میرود و به مسئلهای اخلاقی میرسد.
بااینحال، تأکید پررنگ بر تقابل والدین و کلیسا گاهی فضای لازم برای نمایش تفاوتها و تردیدهای درونی جامعهٔ یهودی را محدود میکند؛ فیلم بیشتر بر مقاومت و اندوه تمرکز دارد تا بر همهٔ پیچیدگیهای اجتماعی پیرامون آن. پاپ پیوس نهم و چهرهٔ اقتدار تصویر پیوس نهم از جنبههای بحثبرانگیز فیلم است.
پائولو پیروبون او را شخصیتی آمیخته از خودبزرگبینی، ناامنی و لجاجت به نمایش میگذارد؛ فرمانروایی که در برابر عقبنشینی سیاسی، میکوشد اقتدارش را در تصمیمی شخصی و بیرحمانه تثبیت کند. بازی او آگاهانه بزرگنما و نمایشی است و با لحن اپرایی فیلم تناسب دارد. این پاپ نه حضوری خنثی در پسزمینه، بلکه نیرویی فعال در شکلدادن به بحران است.
« در بازی باربارا رونکی، اندوه مادرانه پرحرارت و جسمانی است، اما به احساساتیگری ساده فروکاسته نمیشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما همین اغراق میتواند کارکردی دوپهلو داشته باشد. از یک سو، رفتار او چهرهٔ قدرتی را آشکار میکند که تعصب را در لباس قانون و خیرخواهی میپوشاند. از سوی دیگر، پررنگکردن شرارت و بیثباتی شخصیت ممکن است نگاه تحلیلی را به داوریای ازپیشتعیینشده نزدیک کند. فیلم در بهترین لحظههایش نشان میدهد که چگونه یک نظام، با اتکا به قواعد و زبان مقدس، میتواند خشونت را عادی جلوه دهد؛ در لحظههای کماثرتر، تندیِ تصویر پاپ گاه از پیچیدگی نهادها میکاهد و مسئله را بیش از اندازه در شخصیت یک حاکم متمرکز میکند.
تصویر، لباس و معماریِ محصورکننده بازسازی تاریخی فیلم از برجستهترین امتیازهای آن است. لباسها، فضاهای داخلی و معماری، جهانی را میسازند که در آن هر دیوار و راهرو یادآور سلسلهمراتب و محصوربودن است. شکوه بصری این محیط صرفاً زینت نیست: کاخها و اتاقهای رسمی، تضادی تلخ با بیپناهی خانوادهٔ مورتارا ایجاد میکنند.
آدمها در قابهایی جای میگیرند که گاه سنگینی دیوارها و مناسبات قدرت را بر آنها تحمیل میکند. حرکت دوربین در فضاهای رسمی نیز به اثر حالوهوایی تئاتری و گاه تشریفاتی میبخشد. بلوکیو در برخورد با واقعه از واقعگرایی صرف فاصله میگیرد. برخی لحظهها با کیفیتی رؤیایی یا تمثیلی همراهاند و جهان ذهنی شخصیتها، بهویژه جهانِ آمیخته به ترس و آموزههای مذهبی، در تصویر رخنه میکند.
این رویکرد به فیلم امکان میدهد از گزارش خشک تاریخی فاصله بگیرد و به تجربهٔ روانی و نمادین ماجرا نزدیک شود. البته این تمهیدها برای همهٔ تماشاگران یکسان اثرگذار نیستند؛ گاه مرز میان تلخی واقعیت و اغراق نمایشی چنان باریک میشود که فضای فیلم رنگ ملودرامی سنگین به خود میگیرد. موسیقی، ریتم و لحن اپرایی موسیقی فیلم بخشی جداییناپذیر از لحن آن است، اما حضورش گاهی بیش از اندازه پرحجم میشود.
« اما همین اغراق میتواند کارکردی دوپهلو داشته باشد. »
قوتها و کاستیها
ارکستراسیون پرهیجان میکوشد هر رویداد را به لحظهای سرنوشتساز تبدیل کند و احساسات تماشاگر را به سوی خشم، هراس یا اندوه هدایت کند. این انتخاب با جهان نمایشی فیلم سازگار است، ولی همیشه به صحنهها مجال نفسکشیدن نمیدهد. گاهی موسیقی بهجای آنکه احساس نهفته در تصویر را تقویت کند، بر آن غلبه مییابد و پیچیدگی عاطفی را به تأکیدهای درشت بدل میکند.
ریتم نیز تابع همین رویکرد است. دعاها، آیینها و مکثهای طولانی به جهان بسته و تکرارشوندهٔ فیلم شکل میدهند؛ اما انباشت این لحظهها میتواند حرکت روایت را کند کند. این کندی گاه معنایی دارد: تماشاگر را در زمانِ فرسایندهٔ انتظار و ناتوانی خانواده شریک میکند. بااینحال، وقتی صحنههای آیینی و سیاسی پیدرپی میآیند، تأثیرشان ممکن است کمرنگ شود و فیلم سنگینتر از آنچه نیاز دارد به نظر برسد.
خویشتنداری بیشتر در موسیقی و فشردهسازی برخی لحظهها میتوانست توازن میان شکوه و فشار عاطفی را بهتر حفظ کند. تاریخ، تعصب و پیامدهای سیاسی ماجرای ادگاردو در فیلم تنها به سرنوشت یک خانواده محدود نمیماند. جدال بر سر کودک به نشانهای از تعارض میان اقتدار کلیسایی، حقوق فردی و نیروهای سیاسیِ خواهان دگرگونی بدل میشود.
فیلم پیوند این پرونده با فضای گستردهتر وحدت ایتالیا را برجسته میکند، بیآنکه آن را به توضیحی ساده و خطی فروبکاهد. مسئله فقط آن نیست که چه کسی بر کودک حق دارد؛ مسئله این است که کدام نهاد میتواند ادعای مالکیت بر وجدان و هویت انسان را داشته باشد. از این منظر، «Kidnapped» اثری دربارهٔ ایمان به معنای شخصی و درونی آن نیست، بلکه دربارهٔ ایمانِ سازمانیافتهای است که با قانون و اقتدار سیاسی پیوند خورده است.
« این انتخاب با جهان نمایشی فیلم سازگار است، ولی همیشه به صحنهها مجال نفسکشیدن نمیدهد. »
جمعبندی
فیلم نشان میدهد چگونه باور دینی، هنگامی که به ابزار حکمرانی بدل میشود، میتواند بهانهای برای حذف انتخاب و شکستن پیوندهای خانوادگی شود. البته همین نگاه خشمگین، در جاهایی مجال کمتری برای مکث بر تنوع تجربههای دینی یا مرز میان ایمان فردی و خشونت نهادی باقی میگذارد. اثر بیش از آنکه بخواهد بیطرفانه داوری کند، موضعی اخلاقی میگیرد؛ و ارزش آن نیز تا حد زیادی در صراحت این موضع نهفته است.
جمعبندی «Kidnapped» درامی تاریخی پرشکوه، خشمگین و از نظر بصری چشمگیر است که ماجرای ادگاردو مورتارا را به پرسشی دربارهٔ قدرت، خانواده و حق تعیین سرنوشت پیوند میزند. بازیهای مؤثر، طراحی لباس و فضا، و توانایی بلوکیو در آمیختن واقعیت با لحظههای تمثیلی، به فیلم نیرویی ماندگار میبخشند.
در برابر، پراکندگی میان سرنوشت شخصی ادگاردو و کشمکش سیاسی، موسیقی گاه بیشازحد تأکیدی و ریتم کند برخی صحنهها، مانع از آن میشود که همهٔ اجزای اثر به یک اندازه منسجم عمل کنند. با
ثبت دیدگاه