نقد و بررسی
نقد غولآسا (Colossal) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای که از اندازهاش فراتر میرود «Colossal» با تصویری نامعمول آغاز میشود: زنی جوان که زندگی شخصیاش از هم گسیخته، به زادگاهش بازمیگردد و درمییابد حرکاتش در زمینبازی با پدیدارشدن هیولایی غولآسا در سئول ارتباط دارد. این فرض عجیب، در نگاه نخست میتواند نویدبخش فیلمی پرهیاهو دربارهٔ ویرانی شهری و نبرد با موجودی عظیم باشد؛ اما اثر بهتدریج مسیر دیگری در پیش میگیرد.
هیولا نه صرفاً بهانهای برای صحنههای تخریب، بلکه ابزاری روایی برای آشکارکردن آشفتگیهای شخصی و مناسبات قدرت میان آدمهاست. کارگردانی و نویسندگی Nacho Vigalondo بر پایهٔ همین تضاد شکل میگیرد: رویدادی در مقیاس جهانی در کنار بحرانی کاملاً خصوصی. فیلم میکوشد فاصلهٔ میان این دو را کم کند و نشان دهد رفتارهای روزمره، هرچند کوچک و بیاهمیت به نظر برسند، ممکن است پیامدهایی بسیار بزرگتر از تصور ما داشته باشند.
این ایده بهتنهایی برای متمایزکردن فیلم کافی است؛ امتیاز اثر در آن است که میکوشد از این شگفتی اولیه، معنایی انسانی و روانشناختی بیرون بکشد. گلوریا؛ شخصیتی میان آسیبپذیری و مسئولیت گلوریا، با بازی Anne Hathaway، قهرمانی نیست که از همان ابتدا شایستگی یا ثباتش را بهسادگی بتوان پذیرفت.
او بینظم، فرسوده و گرفتار عاداتی است که به خودش و اطرافیانش آسیب میزنند. فیلم نه او را بیگناه جلوه میدهد و نه برای رفتارهایش بهانهای ساده میتراشد. در عوض، مخاطب را با شخصیتی روبهرو میکند که هم نیازمند همدلی است و هم باید مسئولیت انتخابهایش را بپذیرد. هاتاوی در ایفای این نقش، از نمایش اغراقآمیز درماندگی پرهیز میکند.
« او بینظم، فرسوده و گرفتار عاداتی است که به خودش و اطرافیانش آسیب میزنند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گلوریا گاهی بامزه و پرانرژی است، گاهی آزاردهنده و خودمحور، و گاهی نیز در برابر واقعیت زندگیاش بهطرزی دردناک ناتوان به نظر میرسد. این تغییرها شخصیت را زنده نگه میدارند و مانع میشوند که او به نمونهای کلیشهای از «زن شکستخوردهای که باید خود را پیدا کند» تقلیل یابد. بازی هاتاوی بهویژه در لحظاتی اثرگذار است که غرور، ترس و احساس گناه در چهرهٔ گلوریا همزمان حضور دارند.
فیلم در عین حال، مسیر تحول شخصیت را کاملاً هموار نمیکند. گلوریا ممکن است رفتاری کند که برای مخاطب پذیرفتنی یا قابلفهم نباشد؛ این ناهمواری گاه بخشی از شخصیتپردازی اوست و گاه به ضعف در پیوند میان رخدادها شباهت پیدا میکند. بااینحال، همین تناقضها به اثر کمک میکنند تا مسئولیتپذیری را نه یک شعار ساده، بلکه فرایندی دشوار و همراه با لغزش نشان دهد.
اسکار و مسئلهٔ قدرت در روابط Jason Sudeikis در نقش اسکار، رویی متفاوت از چهرهٔ آشنای کمدیاش نشان میدهد. او ابتدا گرم، صمیمی و یاریرسان به نظر میرسد؛ حضوری که گلوریا پس از بازگشت به زادگاهش میتواند به آن تکیه کند. اما فیلم در برخورد با این تصویر، محتاط و پرسشگر است. «Colossal» از مخاطب میخواهد رفتارها را نه فقط بر اساس ظاهر مهربانشان، بلکه با توجه به خواستهها، حساسیتها و شیوهٔ استفاده از قدرت بسنجد.
نقش اسکار به فیلم امکان میدهد از رابطهای بهظاهر معمولی، تنشی اخلاقی بسازد. مسئله فقط این نیست که چه کسی با چه کسی مهربان است؛ مسئله آن است که مهربانی چه زمانی به طلبکاری تبدیل میشود، و تا چه اندازه میتوان خواستههای خود را پشت نقاب صمیمیت پنهان کرد. سودیکیس این دگرگونی را با تغییرات ظریف در لحن و حضورش پیش میبرد.
« بازی هاتاوی بهویژه در لحظاتی اثرگذار است که غرور، ترس و احساس گناه در چهرهٔ گلوریا همزمان حضور دارند. »
شخصیتها و اجرا
همین فاصله میان ظاهر دلپذیر شخصیت و لایههای ناخوشایندتر او، یکی از سرچشمههای اصلی تعلیق فیلم است. در اینجا فیلم به موضوعی فراتر از اختلاف شخصی نزدیک میشود: میل به کنترل دیگری، احساس مالکیت و توجیه رفتار آسیبزا با این تصور که «نیت خوبی» در کار بوده است. اثر این مضمون را مستقیم و بیپرده مطرح میکند، اما همیشه در پرداخت آن به یک اندازه ظریف نیست.
گاه تأکید نمادین فیلم چنان آشکار میشود که معنای صحنه پیش از آنکه مجال کشف پیدا کند، به مخاطب اعلام شده است. آمیزهٔ ژانرها؛ جسارت و بیثباتی «Colossal» در مرز چند گونهٔ سینمایی حرکت میکند: کمدی سیاه، درام رابطهمحور، فانتزی و فیلم هیولایی. این آمیختگی، هویت اصلی اثر را میسازد. فضای شهر کوچک و روابط روزمره در کنار تصویر هیولایی که در سئول ویرانی به بار میآورد قرار میگیرند؛ نتیجه نه یک فیلم هیولایی متعارف است و نه درامی مستقل که عنصر فانتزی صرفاً در حاشیهاش قرار گرفته باشد.
این انتخاب جسورانه، هم منبع جذابیت فیلم است و هم علت بخشی از کاستیهای آن. تغییر لحن گاهی اثر را تازه و پیشبینیناپذیر میکند؛ گاهی نیز پیوستگی روایی را سست میسازد. طنز تلخ فیلم در بعضی موقعیتها بهخوبی با اضطراب و خطر همراه میشود، اما در لحظاتی دیگر، مخاطب ممکن است در تشخیص واکنش مناسب مردد بماند: آیا باید بخندد، نگران شود یا از جدیت پیام درنگ کند؟
این دوگانگی همیشه حاصل کنترل کامل بر لحن نیست. فیلم از نخستین لحظات نیز قصد ندارد همهچیز را در قالب قواعدی کاملاً واقعگرا توضیح دهد. منطق فانتزی بیشتر به کارکرد تمثیلی آن وابسته است تا توضیح علمی. اگر مخاطب این قرارداد را بپذیرد، میتواند از پیوند نامعمول زندگی گلوریا و هیولای سئول لذت ببرد؛ اما اگر انتظار داشته باشد هر جزئیات داستان با قاعدهای روشن و بینقص توجیه شود، احتمالاً با پرسشهایی روبهرو خواهد شد که فیلم پاسخ قانعکنندهای برایشان ندارد.
« همین فاصله میان ظاهر دلپذیر شخصیت و لایههای ناخوشایندتر او، یکی از سرچشمههای اصلی تعلیق فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
هیولا بهمثابه استعاره هیولای فیلم صرفاً موجودی بزرگ برای ایجاد هراس نیست؛ صورت بیرونی و اغراقشدهٔ نیرویی است که در زندگی عادی ممکن است پنهان بماند. «Colossal» از فاصلهٔ میان اندازهٔ تهدید و منشأ شخصی آن بهره میگیرد: حرکتی در زمینبازی، در جایی دیگر معنایی ویرانگر پیدا میکند. بدینترتیب، فیلم رفتارهای کوچک را در مقیاسی بزرگ بازنمایی میکند و از مخاطب میپرسد پیامدهای عمل ما از کجا آغاز میشوند و چه کسی بار آنها را تحمل میکند.
استعارهٔ هیولا بهویژه در ارتباط با خودویرانگری کارآمد است. گلوریا با عاداتی روبهروست که اثرشان محدود به زندگی خودش نمیماند؛ همانطور که در فیلم، آنچه در ابتدا بازی یا اتفاقی عجیب مینماید، بهتدریج وجهی جدیتر پیدا میکند. بااینحال، اثر به یک تمثیل واحد بسنده نمیکند. هیولا همچنین راهی است برای پرداختن به کنترل، خشونت و نابرابری در روابط.
در این معنا، فیلم میکوشد نشان دهد ترسناکترین نیرو لزوماً همان چیزی نیست که در دوردست دیده میشود؛ گاهی خطر از نزدیکی و از رابطهای آشنا سر برمیآورد. این لایهٔ استعاری به اثر عمق میدهد، اما گاه بیش از اندازه توضیح داده میشود. فیلم برای آنکه ارتباط میان رخدادهای فانتزی و بحرانهای شخصی را روشن کند، بعضی معناها را با تأکیدی آشکار پیش میبرد.
در نتیجه، تماشاگر کمتر فرصت مییابد خود به کشف پیوندها برسد. با وجود این، خود ایدهٔ مرکزی آنقدر نیرومند است که حتی این صراحت هم نمیتواند تازگیاش را بهکلی از میان ببرد. اجرا و طراحی جهان تصویری بازی هاتاوی و سودیکیس ستون اصلی فیلم است؛ دو بازیگری که هر یک با انرژی متفاوتی به روایت جان میدهند.
« استعارهٔ هیولا بهویژه در ارتباط با خودویرانگری کارآمد است. »
قوتها و کاستیها
حضور هاتاوی میان آشفتگی و آسیبپذیری حرکت میکند و اجرای سودیکیس، بهویژه بهسبب فاصلهگرفتن از تصویری که معمولاً از او انتظار میرود، به فیلم تنش میبخشد. بازیگران مکمل، از جمله Dan Stevens، Austin Stowell و Tim Blake Nelson، به جهان کوچک زادگاه گلوریا وزن اجتماعی میدهند، هرچند شخصیتهای فرعی همیشه به اندازهٔ دو شخصیت اصلی مجال رشد پیدا نمیکنند.
تفاوت میان زادگاه گلوریا و سئول نیز در ساختار بصری فیلم اهمیت دارد. جهان روزمرهٔ او محدود، کمهیاهو و آشناست؛ در برابرش، حضور هیولا فضایی ناآرام و پرخطر میسازد. این تضاد کمک میکند مقیاس نامتعارف ایده برای تماشاگر ملموس شود. جلوههای تصویری در خدمت نمایش قدرت هیولا قرار میگیرند، اما فیلم بیش از آنکه بر شکوه تخریب تکیه کند، علاقهمند است اثر روانی این رخدادها را بر آدمهای درگیر نشان دهد.
ریتم و انسجام روایی ساختار فیلم در آغاز با صرفهجویی اطلاعاتی پیش میرود و همین امر به کشف تدریجی ایده کمک میکند. مخاطب همراه گلوریا درمییابد که میان رفتار او و رخدادهای سئول پیوندی وجود دارد؛ این روند، حس کنجکاوی را تقویت میکند، بیآنکه نیاز باشد سازوکار داستان در همان ابتدا بهطور کامل توضیح داده شود.
چنین رویکردی برای فیلمی بناشده بر یک فرض نامعمول، انتخاب مناسبی است. بااینحال، هرچه داستان پیش میرود، پیوند میان خط فانتزی و درام انسانی گاهی نابرابر میشود. برخی بخشها بیشتر از اندازه کش میآیند و بعضی تغییرها آنقدر ناگهانی رخ میدهند که بهجای تشدید تنش، حس گسست ایجاد میکنند.
« تفاوت میان زادگاه گلوریا و سئول نیز در ساختار بصری فیلم اهمیت دارد. »
جمعبندی
فیلم در نیمهٔ نخست از تازگی ایده نیرو میگیرد، اما برای حفظ همان شتاب در ادامه به دشواری میافتد. اگر روایت در بعضی مقاطع منسجمتر و فشردهتر بود، اثرگذاری بخشهای دراماتیک نیز بیشتر میشد. این ضعفها به معنای فروپاشی کامل روایت نیستند؛ بلکه نشان میدهند فیلم بلندپروازانهتر از آن است که همهٔ اجزایش بهیکسان پرداخت شده باشند.
«Colossal» در سطح ایده، شخصیت و تمثیل دستاوردهای چشمگیری دارد، اما گذار میان این عناصر همیشه نرم و بینقص نیست. همین ناهمواری توضیح میدهد چرا برخی تماشاگران ممکن است آن را غافلگیرکننده و ماندگار بیابند و برخی دیگر، شلخته یا نامتوازن. جمعبندی «Colossal» فیلمی است که ارزشش بیش از هر چیز در جسارتِ پیوندزدن دو مقیاس ناهمخوان نهفته است: بحران شخصی زنی که میکوشد با زندگی آشفتهاش روبهرو شود، و هیولایی عظیم که سئول
« فیلم در نیمهٔ نخست از تازگی ایده نیرو میگیرد، اما برای حفظ همان شتاب در ادامه به دشواری میافتد. »
ثبت دیدگاه