نقد و بررسی
نقد جادوگر نمونه (Mirror of the Witch) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای میان تاریخ و افسون «Mirror of the Witch» یا «آینهٔ جادوگر» از آن دست مجموعههایی است که جهان خود را نه با واقعگرایی تاریخیِ محض، بلکه با آمیختن تاریخ، افسانه و وحشت میسازد. داستان از رنج ملکه سیم در برابر ناتوانی از فرزندآوری آغاز میشود؛ توسل او به شمنی به نام هونگجو، تولد دوقلوها را ممکن میکند، اما این موهبت از همان ابتدا با بهایی تاریک همراه است.
دختر، سوری، نفرینشده به دنیا میآید و از دربار دور میافتد؛ سالها بعد، سرنوشت او با هئو جون، جوانی بااستعداد اما گرفتار محدودیتهای جایگاه اجتماعیاش، گره میخورد. این طرح، بیآنکه رازهای اصلی خود را آشکار کند، زمینهای پرکشش برای درامی درباره جبر، انتخاب و بهای آرزوها فراهم میآورد.
فانتزیای با ریشه در افسانه نقطهٔ قوت نخست مجموعه، جسارت آن در ترکیب چند گونهٔ متفاوت است. «Mirror of the Witch» هم درام تاریخی است، هم داستانی عاشقانه و هم فانتزیای آمیخته با جادوی سیاه و نفرین. افزودهشدن عناصر درمانگری و پزشکی نیز به این ترکیب بُعد دیگری میدهد: هئو جون تنها در پی عشقی ممنوع یا نجات یک شاهزاده نیست؛ مسیر او به سوی شناخت تواناییهای خویش و یافتن معنایی برای زندگی نیز پیش میرود.
« فانتزیای با ریشه در افسانه نقطهٔ قوت نخست مجموعه، جسارت آن در ترکیب چند گونهٔ متفاوت است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این چندگانگی در آغاز، حس کشف و انتظار میآفریند. نفرین سوری صرفاً ابزاری برای ایجاد تعلیق نیست؛ سایهای است که بر روابط و انتخابهای شخصیتها میافتد و آنان را وامیدارد بارها میان میل شخصی و مسئولیت اخلاقی تصمیم بگیرند. از همین رو، قصه میتواند از یک ماجرای عاشقانه فراتر برود و پرسشهایی درباره سرنوشت محتوم و امکان مقاومت در برابر آن طرح کند.
بااینحال، تعدد مسیرهای روایی همیشه به سود اثر تمام نمیشود و گاه تمرکز داستان را از مسئلهٔ اصلی دور میسازد. جهان بصری و حالوهوای تاریک فضاسازی مجموعه از مؤثرترین جنبههای آن است. تصویرپردازی، رنگهای تیره و محیطهای جنگلی و خلوت، جهانی میسازند که در آن خطر همواره نزدیک به نظر میرسد.
فضای اثر نه کاملاً وهمآلود است و نه صرفاً تاریخی؛ بیشتر شبیه مرزی میان واقعیت و کابوس عمل میکند. این انتخاب بصری با مضمون نفرین و جادوی سیاه هماهنگ است و به بسیاری از صحنهها حس رازآمیز و گاه هراسآور میبخشد. لباسها نیز در شکلدادن به این جهان سهم مهمی دارند. پوشش شخصیتهای درباری، در کنار ظاهر سادهتر کسانی که بیرون از مرکز قدرت زندگی میکنند، تفاوت میان نظم رسمی و جهان پنهان را برجسته میکند.
« این چندگانگی در آغاز، حس کشف و انتظار میآفریند. »
شخصیتها و اجرا
طراحی صحنه و لباس اغلب چشمنواز است و به مجموعه هویتی مشخص میدهد؛ بااینحال، تیرگی مداوم تصویر ممکن است برای برخی تماشاگران خستهکننده شود. فضایی که در آغاز گیرایی دارد، اگر بیوقفه بر همان لحن تکیه کند، گاهی از تنوع عاطفی و بصری لازم محروم میماند. شخصیتها و بازیها سوری شخصیتی است که میان آسیبپذیری و قدرت حرکت میکند.
او قربانی رویدادی نیست که تنها منتظر نجات بماند؛ در مسیر داستان میکوشد منشأ گرفتاری خود را بفهمد و برای دیگران نیز کاری انجام دهد. این وجه فعال، شخصیت را از قالب سادهٔ شاهزادهٔ نفرینشده بیرون میآورد. بازی Kim Sae-ron در نمایش همین دوگانگی موفق است: اندوه و انزوای سوری را بهگونهای نشان میدهد که توانایی و ارادهٔ او زیر سایهٔ رنج محو نمیشود.
هئو جون نیز بهتدریج از جوانی که استعدادش را در چارچوب جایگاه اجتماعی محدودشده میبیند، به شخصیتی مصممتر بدل میشود. Yoon Shi-yoon در اجرای او ترکیبی از هوشمندی، شوخطبعی و عاطفه را حفظ میکند و رابطهاش با سوری را بر پایهٔ توجه و همراهی بنا میگذارد. در مقابل، هونگجو نیرویی تهدیدکننده است که صرفاً با بدخواهی ساده تعریف نمیشود؛ حضور او به قصه وزن میدهد و نشان میدهد قدرت، هنگامی که با ترس و جاهطلبی همراه شود، چگونه میتواند زندگی دیگران را زیرورو کند.
« فضایی که در آغاز گیرایی دارد، اگر بیوقفه بر همان لحن تکیه کند، گاهی از تنوع عاطفی و بصری لازم محروم میماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازی Yeom Jung-ah نیز به این شخصیت وقار و پیچیدگی میبخشد. مضمون سرنوشت و مسئولیت در لایهٔ زیرین ماجرا، پرسش اصلی این است که آیا انسان میتواند از تقدیری که پیشاپیش برایش نوشته شده بگریزد. نفرین سوری این پرسش را به شکلی ملموس مطرح میکند، اما پاسخ سریال ساده نیست. شخصیتها تنها با نیرویی فراطبیعی روبهرو نیستند؛ ترس، فشار قدرت و خواستههای خودشان نیز به زنجیرهایی بدل میشوند که رهایی از آنها آسان نیست.
در این میان، رابطهٔ سوری و هئو جون بیش از آنکه بر هیجان عاشقانهٔ صرف تکیه کند، بر پذیرفتن دیگری در وضعیت دشوار او استوار است. اثر در بهترین لحظاتش نشان میدهد عشق چگونه میتواند به نیرویی برای ایستادگی تبدیل شود، نه راهحلی جادویی که همهٔ مشکلات را یکباره از میان ببرد. همچنین مسیر هئو جون در درمان و یاریرساندن به بیماران، قصه را به سوی مفاهیمی چون خدمت و مسئولیت میکشاند.
این بخشها از نظر مضمونی غنیاند، هرچند گاه میان خطهای داستانی گوناگون تعادل کامل برقرار نمیشود. ریتم و انسجام روایی با وجود شروع پرقدرت و ایدهٔ خلاقانه، سریال در بخشهایی از میانه دچار کندی میشود. بعضی کشمکشها با صورتبندیهای مشابه بازمیگردند و شخصیتها بار دیگر در وضعیتی قرار میگیرند که پیشتر نمونهای از آن را دیدهایم.
« بازی Yeom Jung-ah نیز به این شخصیت وقار و پیچیدگی میبخشد. »
قوتها و کاستیها
تکرار، گاهی بهجای افزودن لایهای تازه به تعارض، حس درجا زدن ایجاد میکند. در نتیجه، کشش آغازین همیشه با شتاب و تازگی یکسان ادامه نمییابد. مشکل دیگر، منطق برخی تصمیمها و جابهجاییهای داستانی است. گاهی انگیزهٔ شخصیتها بهاندازهٔ کافی روشن نمیشود یا رخدادی چنان سریع اتفاق میافتد که زمینهسازی لازم برای باورپذیری آن فراهم نیست.
از آنجا که جهان سریال از ابتدا بر عناصر فراواقعی بنا شده، مخاطب آمادگی پذیرش رخدادهای نامعمول را دارد؛ اما فانتزی نیز به قواعد درونی نیازمند است. هرچه این قواعد مبهمتر شوند، مرز میان رازآلودگیِ جذاب و سردرگمی باریکتر میشود. رابطهها و بار عاطفی رابطهٔ مرکزی اثر از آن رو کارآمد است که با شتاب و اغراق پیش نمیرود.
نزدیکی سوری و هئو جون در کنار خطرهای بیرونی، فرصتی برای نمایش اعتماد و مراقبت متقابل فراهم میآورد. تفاوت در تجربه و موقعیت این دو نیز به رابطهشان تنش میدهد، اما مجموعه معمولاً میکوشد پیوندشان را بر شناخت تدریجی بنا کند. این رویکرد، لحظات عاطفی را باورپذیرتر میسازد. بااینهمه، روابط فرعی همواره از پرداخت یکسان برخوردار نیستند.
« تکرار، گاهی بهجای افزودن لایهای تازه به تعارض، حس درجا زدن ایجاد میکند. »
جمعبندی
برخی شخصیتها در مقاطع مهم، بیشتر به ابزاری برای پیشبردن بحران تبدیل میشوند تا انسانهایی با انگیزههای مستقل. در نتیجه، بعضی رویاروییها ظرفیت عاطفی بیشتری از آنچه در عمل به دست میآورند دارند. اگر پرداخت این پیوندها متمرکزتر بود، تأثیر تصمیمهای شخصیتها نیز پررنگتر میشد. جمعبندی «Mirror of the Witch» مجموعهای دیدنی برای علاقهمندان به درام تاریخیِ فانتزی، فضای تیره و قصههای مبتنی بر نفرین و تقدیر است.
جهان بصری چشمگیر، ترکیب نامتعارف ژانرها و بازیهای مؤثر، بهویژه در نقشهای سوری، هئو جون و هونگجو، آن را از یک قصهٔ عاشقانهٔ تاریخی معمولی متمایز میکند. در سوی دیگر، افت ریتم در بخشهایی از روایت، بازگشت مکرر بعضی کشمکشها و ضعف در منطق برخی رخدادها، مانع از آن میشود که ایدهٔ جذاب اثر همیشه به روایتی به همان اندازه منسجم بدل شود.
پایانبندی نیز بیش از آنکه همهٔ مسیرها را با روشنی کامل ببندد، فضایی برای برداشت و تأمل باقی میگذارد؛ انتخابی که ممکن است برای گروهی از تماشاگران شاعرانه و اثرگذار باشد و برای گروهی دیگر ناکافی به نظر برسد. بیآنکه به جزئیات پایانی اشاره شود، میتوان گفت ارزش تماشای سریال بیشتر در فضای خاص، مضمونهایش و مسیر شخصیتها نهفته است تا در پیوستگی بینقص روایت.
« در نتیجه، بعضی رویاروییها ظرفیت عاطفی بیشتری از آنچه در عمل به دست میآورند دارند. »
ثبت دیدگاه