نقد و بررسی
نقد جادوگر (The Witch) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تبعید از بهشتِ خیالی «The Witch» ساختهٔ رابرت اگرز، وحشتی تاریخی و فولکلوریک است که ماجرایش در نیوانگلندِ دههٔ ۱۶۳۰ میگذرد. خانوادهای پیوریتن، پس از جدایی از جامعهٔ مذهبی خود، در مزرعهای دورافتاده و در جوار جنگلی پهناور زندگی تازهای آغاز میکنند؛ اما رخدادهای نامأنوس، آرامش شکنندهشان را از میان میبرد و ترس را به درون خانه میکشاند.
این طرح ساده، بهانهای برای ساخت فیلمی نیست که صرفاً از سایهها و موجودات هولناک بهره بگیرد؛ اگرز از آن برای کاوش در ایمان، گناه، اقتدار و فروپاشی اعتماد خانوادگی استفاده میکند. از همان آغاز، طبیعت در فیلم همچون پناهگاهی دلانگیز تصویر نمیشود. زمین کمحاصل، سرمای خزنده و جنگلِ نزدیک، محیطی بیاعتنا و تهدیدآمیز میسازند؛ جایی که خانواده نه بر آن تسلط دارد و نه میتواند از آن بگریزد.
زندگی در دل طبیعت، که گاه در خیال انسان امروز با آزادی و آسودگی همراه است، اینجا به کاری فرساینده و ناپایدار بدل میشود. دورافتادگی، کمبود و سختی روزمره، بستر مناسبی برای رشد هراساند؛ زیرا هر حادثهٔ تازه، در جهانی که امنیتش از پیش اندک است، بهسرعت معنایی هولناک پیدا میکند. وحشتی که آهسته ریشه میدواند اگرز بهجای تکیه بر جهشهای ناگهانی و شوکهای پیاپی، از انتظار و تعلیق بهره میگیرد.
فیلم زمان میدهد تا تماشاگر در سکوتهای طولانی، نگاههای نگران و جزئیات ناآرام محیط مکث کند. تهدید همواره بهروشنی تعریف نمیشود؛ گاه فقط سایهای در حاشیهٔ قاب است یا احساسی مبهم که نمیتوان آن را به کلمه درآورد. همین ابهام، نیروی اصلی ترس را شکل میدهد: آنچه دیده نمیشود، ذهن را وادار میکند تا احتمالهای هولناکتری بسازد.
« از همان آغاز، طبیعت در فیلم همچون پناهگاهی دلانگیز تصویر نمیشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این انتخاب، تجربهٔ تماشا را به ریتمی کند و حسابشده پیوند میزند. تنش کمکم افزایش مییابد و هر صحنه، بهجای آنکه فوراً به نقطهٔ اوج برسد، لایهای تازه بر اضطراب میافزاید. نتیجه برای مخاطبی که خواهان هیجان تند و ترسهای ناگهانی است، ممکن است کمتحرک یا حتی خستهکننده جلوه کند. اما برای بینندهای که آمادگی دارد در فضای فیلم بماند، این مکثها بخشی از تجربهاند: فیلم نه فقط ترس را نشان میدهد، بلکه فرسایش ناشی از انتظار را نیز به تماشاگر منتقل میکند.
جنگل؛ مرز میان دانسته و ناشناخته یکی از مؤثرترین عناصر فیلم، جنگلی است که نزدیک مزرعه گسترده شده است. جنگل در اینجا صرفاً پسزمینهای زیبا یا جایگاهی برای رخدادهای فراطبیعی نیست؛ مرزی است میان جهان محدود خانواده و نیرویی بیرون از فهم و کنترل آنان. درون خانه، قواعد مذهبی و نظم خانوادگی بر رفتارها حکم میرانند؛ بیرون از آن، تاریکی و طبیعت بیپاسخ حضور دارند.
این دو قلمرو از هم جدا نمیمانند: ترس از بیرون به روابط داخل خانه نفوذ میکند و مناسبات خانه نیز بر چگونگی نگاه شخصیتها به جنگل اثر میگذارد. تصویربرداری سرد و ترکیببندیهای دقیق، این جدایی را به تجربهای دیداری تبدیل میکنند. قابها اغلب چنان تنظیم شدهاند که شخصیتها در پهنهای بزرگ و بیپناه کوچک به نظر برسند.
نور محدود، رنگهای خاکی و فضای نمناک، حس زندگی دشوار و محاصرهشده را تقویت میکنند. جنگل نیازی ندارد در هر لحظه چیزی را آشکار کند؛ حضورش کافی است تا یادآوری کند که خانواده در جهانی بزرگتر و تاریکتر از محدودهٔ شناخت خود زندگی میکند. ایمان، گناه و ترس از داوری هراس فیلم تنها به نیرویی بیرونی مربوط نیست.
« این انتخاب، تجربهٔ تماشا را به ریتمی کند و حسابشده پیوند میزند. »
شخصیتها و اجرا
ایمان پیوریتنی شخصیتها، دستگاهی برای فهم جهان و تشخیص درست از نادرست در اختیارشان میگذارد؛ اما همین دستگاه میتواند به سرچشمهٔ اضطراب و اتهام بدل شود. در این جهان، رنج و بداقبالی بهآسانی با گناه، وسوسه یا مجازات پیوند میخورند. بنابراین هر بحران، تنها مسئلهای عملی نیست؛ به پرسشی دربارهٔ روح و جایگاه هر فرد در نظم اخلاقی خانواده تبدیل میشود.
فیلم در این زمینه، ترس فراطبیعی را از مناسبات اجتماعی جدا نمیکند. خانواده برای بقا به همکاری و اعتماد نیاز دارد، اما باورهای سختگیرانه و ترس از تباهی، امکان همدلی را کمرنگ میکنند. بدگمانی بهتدریج جای گفتوگو را میگیرد و افراد، بهجای مواجهه با سرچشمههای گوناگون بحران، در پی یافتن مقصری آشنا میگردند.
این روند، وحشت را شخصیتر میکند: تهدید نه فقط در جنگل، بلکه در نگاه کسانی است که قرار بوده نزدیکترین پناه یکدیگر باشند. خانواده زیر فشار هستهٔ دراماتیک «The Witch» فروپاشی تدریجی اعتماد میان اعضای خانواده است. هر شخصیت با ترس و فقدان به شیوهای متفاوت روبهرو میشود و همین تفاوت، شکافهای موجود را عمیقتر میکند.
والدین میکوشند نظم را حفظ کنند، فرزندان در محدودهٔ قدرت اندک خود به دنبال معنا و امنیتاند، و سوءظن میان این دو نسل فاصله میاندازد. فیلم از این تنشها برای ساختن تعلیقی عاطفی بهره میگیرد: تماشاگر تنها نگران آنچه ممکن است از بیرون حمله کند نیست، بلکه میبیند خانواده چگونه ممکن است از درون به هم آسیب برساند.
« در این جهان، رنج و بداقبالی بهآسانی با گناه، وسوسه یا مجازات پیوند میخورند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازیها در باورپذیر شدن این فشار سهم مهمی دارند. رالف اینسون، با حضوری سنگین و صدایی نافذ، تصویری از پدری میسازد که اقتدارش با درماندگی درهم آمیخته است. کیت دیکی نیز به شخصیت مادر، اندوه و خشم متراکم میبخشد؛ چنانکه واکنشهای او صرفاً به صورت نشانههایی از بدگمانی دیده نمیشوند، بلکه از زخم و اضطرابی عمیق برمیخیزند.
آنیا تیلورـجوی در نقش توماسین، میان آسیبپذیری، سرسختی و نیاز به استقلال تعادلی ظریف ایجاد میکند. اجراها بهجای اغراق نمایشی، تنش را در مکثها و تغییرهای کوچک رفتار مینشانند. زبان و بازآفرینی تاریخی دیالوگهای کهننما یکی از شاخصههای فیلماند. زبان اثر از انگلیسی دورهٔ آغازین جدید الهام میگیرد و بخشی از گفتوگوها نیز بر متون تاریخی تکیه دارد؛ انتخابی که به ساختن حس زمانه کمک میکند.
جملهها رسمی، سنگین و گاه دشوارفهماند؛ بنابراین تماشاگر ممکن است برای دنبال کردن معنا، توجه بیشتری صرف کند. این دشواری برای برخی، مانعی جدی است و فاصلهای میان اثر و مخاطب میسازد؛ برای برخی دیگر، بخشی از بافت تاریخی و جهانبینی شخصیتهاست. بازآفرینی دورهٔ تاریخی تنها به زبان محدود نمیشود.
پوشش، ابزارها، کار روزانه و شکل زیست خانواده، حس زندگی در زمانی دور را تقویت میکنند. فیلم از این جزئیات برای تزیین قاب استفاده نمیکند؛ آنها یادآور محدودیتهای مادیاند که شخصیتها درونشان گرفتارند. بااینحال، دقت تاریخی و فضای سنگین ممکن است دسترسی عاطفی به اثر را دشوار کند. «The Witch» برای هر تماشاگر به یک اندازه روان و دعوتکننده نیست، و همین ویژگی بخشی از جسارت و بخشی از محدودیت آن است.
« بازیها در باورپذیر شدن این فشار سهم مهمی دارند. »
قوتها و کاستیها
صدا، تصویر و تلخی ماندگار موسیقی و طراحی صدا در فیلم نقشی تعیینکننده دارند. صداها اغلب بیش از آنکه رویداد را توضیح دهند، نگرانی را تشدید میکنند؛ موسیقی نیز حالتی ناآرام دارد و بهجای آرام کردن صحنه، زیر پوست آن حرکت میکند. در همراهی با قابهای خلوت و نور کم، این عناصر فضایی میآفرینند که تماشاگر بهآسانی از آن رها نمیشود.
ترس در نتیجهٔ انباشت جزئیات شکل میگیرد، نه یک لحظهٔ منفرد. اما این انسجام زیباشناختی، فیلم را به تجربهای تلخ و دلگیر بدل میکند. در «The Witch» آسودگی و شوخیهای سبک جای اندکی دارند و زندگی روزمره نیز زیر سایهٔ اضطراب قرار گرفته است. چنین لحنی برای علاقهمندان به وحشت روانشناختی و آثار تاریخیِ تیره، بخشی از جذابیت فیلم است؛ در مقابل، کسانی که از سینما انتظار تنوع عاطفی یا گشایش بیشتری دارند، ممکن است از سنگینی مداوم آن خسته شوند.
فیلم آگاهانه راهی کمتساهل برمیگزیند و تماشاگر را در جهانی نگه میدارد که رهایی از آن آسان نیست. جمعبندی «The Witch» بیش از آنکه فیلمی دربارهٔ مواجهه با یک موجود هراسانگیز باشد، اثری دربارهٔ ترسی است که در شرایط انزوا، ایمان سختگیرانه و بحران خانوادگی شکل میگیرد و گسترش مییابد.
رابرت اگرز با فضاسازی سنجیده، بازیهای متقاعدکننده و ریتمی آهسته، وحشتی میسازد که بهجای تکیه بر غافلگیری، از انتظار و تردید نیرو میگیرد. در برابر این امتیازها، زبان دشوار، کندی روایت و تلخی فراگیر فیلم ممکن است گروهی از مخاطبان را پس بزند. بااینهمه، همین انتخابهای بیتعارفاند که به اثر هویتی متمایز میبخشند: فیلمی که ترسش را نه در هیاهو، بلکه در فروریختن اعتماد و نزدیک شدن آرامِ ناشناخته میجوید.
« صدا، تصویر و تلخی ماندگار موسیقی و طراحی صدا در فیلم نقشی تعیینکننده دارند. »
ثبت دیدگاه