نقد و بررسی
نقد مسئلهٔ مرگ و زندگی (A Matter of Life and Death) | 1946
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
رؤیایی میان زندگی و مرگ مایکل پاول و امریک پرسبرگر در «A Matter of Life and Death» از یک موقعیت جنگی به آستانهٔ پرسشی متافیزیکی میرسند: اگر مرگ از راه برسد، آیا عشق، اراده و تجربهٔ انسانی میتوانند در برابرش ادعایی داشته باشند؟ فیلم با خلبانی آغاز میشود که پس از فاجعهای هوایی، به شکلی نامحتمل از مرگ میگریزد و میکوشد زندگی تازهاش را در کنار جون، اپراتور آمریکایی رادیویی که با او آشنا شده، حفظ کند.
سپس قصه میان جهان ملموس زمین و قلمرویی فراواقعی رفتوآمد میکند؛ قلمرویی که در آن سرنوشت، نه فرمانی مطلق، بلکه موضوع پرسش و مجادله به نظر میرسد. جذابیت اثر فقط در این فرض خیالانگیز خلاصه نمیشود. فیلم با جدیت و شوخطبعی همزمان، مرز میان امر واقعی و ذهنی را سست میکند، بیآنکه تماشاگر را وادارد همهچیز را به یک توضیح قطعی فروبکاهد.
همین تعلیق، بخشی از نیروی آن است: شاید آنچه میبینیم جهانی مستقل باشد، شاید بازتاب ذهنی باشد که زیر فشار جنگ و تجربهٔ مرگ شکل گرفته است. فیلم پاسخ نهایی را آسان نمیکند و از همین راه، تخیل را به میدان اصلی روایت بدل میسازد. دو جهان، دو زبان بصری مهمترین تصمیم فرمی فیلم، جدایی آشکار جهانها با تصویر است.
زمین با رنگهای زنده و پرمایه جان میگیرد؛ جهانی آغشته به نور، خاک، گیاه و بدنهای انسانی. در برابر آن، قلمرو پس از مرگ به سیاهوسفید درمیآید و فضایی سردتر، منظمتر و انتزاعیتر پیدا میکند. این تقابل صرفاً جلوهای تماشایی نیست؛ هر جهان را به حالوهوایی جداگانه پیوند میدهد. رنگ در اینجا نشانهٔ حضور، حسیبودن و امکان تجربه است، حال آنکه تکرنگی، فاصله و نوعی نظم فراتر از فرد را تداعی میکند.
« جذابیت اثر فقط در این فرض خیالانگیز خلاصه نمیشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این انتخاب بصری به فیلم اجازه میدهد بدون توضیحهای طولانی، تفاوت دو قلمرو را به تماشاگر منتقل کند. بااینحال، تقسیمبندی سادهٔ رنگی به معنای تقابل اخلاقی میان جهانی خوب و جهانی بد نیست. قلمرو بیرنگ هم خلاقیت و شکوه خود را دارد و زمین رنگین نیز از اضطراب و آسیب خالی نیست. تصویرها نه فقط جهان داستان، بلکه وضعیت ذهنی قهرمان را میسازند؛ گویی هر بار که دوربین از یک شیوهٔ بصری به شیوهٔ دیگر میرود، خود فیلم نیز دربارهٔ واقعیت و ادراک پرسشی تازه پیش میکشد.
طراحی صحنه و جادوی سینما شکوه بصری «A Matter of Life and Death» به رنگها محدود نمیماند. معماری قلمرو آسمانی، بهویژه راهپلهٔ عظیم میان دو جهان، تصویری است که هم مقیاس دارد و هم معنا. این سازه، پیوندی عینی میان دو قلمرو میسازد؛ مسیری برای عبور، اما همچنین نشانهای از فاصلهای که میان تجربهٔ انسانی و نظم کیهانی افتاده است.
حرکت شخصیتها در این فضا، بهجای آنکه صرفاً جابهجایی مکانی باشد، به کنشی نمایشی و نمادین تبدیل میشود. فیلم از ترفندهای تصویری و ترکیبهای صحنهای نیز با اعتمادبهنفس بهره میگیرد. بعضی لحظهها به شکلی غریب، طنزآمیز یا تقریباً رؤیایی رخ میدهند و به تماشاگر یادآوری میکنند که این جهان تابع قوانین واقعگرایانهٔ همیشگی نیست.
هنر فیلم در آن است که این تمهیدها را به نمایش مهارت فنی تقلیل نمیدهد؛ آنها با حالوهوای قصه و تجربهٔ ناپایدار قهرمان پیوند میخورند. حاصل، سینمایی است که خیال را نه گریزی از واقعیت، بلکه راهی برای دیدن لایههای پنهان آن میداند. عشق نوپا و بازیگری رابطهٔ پیتر و جون، هستهٔ عاطفی فیلم است.
« این انتخاب بصری به فیلم اجازه میدهد بدون توضیحهای طولانی، تفاوت دو قلمرو را به تماشاگر منتقل کند. »
شخصیتها و اجرا
آشنایی آنها در وضعیتی استثنایی شکل میگیرد و فیلم از همان آغاز، بر کشش و نزدیکی میانشان تأکید میکند. این سرعت با منطق یک عاشقانهٔ روزمره فاصله دارد؛ پیوندشان بیشتر شبیه واکنشی ناگهانی در برابر مرگ و تنهایی است تا رابطهای که در زمان معمولی و از خلال شناخت تدریجی ساخته شود. بنابراین ممکن است برای برخی تماشاگران، عمق عاطفی این عشق کمتر از اهمیت داستانی آن به نظر برسد.
بااینحال، گرمی میان دو شخصیت به فیلم لطافت میبخشد. دیوید نیون پیتر را با خونسردی، شوخطبعی و نوعی آسیبپذیری پنهان بازی میکند؛ او نه قهرمانی بینقص است و نه مردی که صرفاً با جسارت از مرگ میگریزد. کیم هانتر نیز به جون حضوری صمیمی و روشن میدهد، هرچند گاه فرصت کافی برای پرداخت مستقل او فراهم نمیشود.
نقش دکتر فرانک ریوز، با بازی راجر لیوسی، تعادلی زمینی میان شگفتیهای داستان و عقلانیت روزمره ایجاد میکند. او به جهان فیلم ثباتی میدهد که در میان رویدادهای ناممکن ضروری است. دادگاه آسمانی و محدودیتهای روایت بخش دادگاه، ایدهٔ مرکزی فیلم را از یک تجربهٔ فردی به پرسشی دربارهٔ عدالت و اختیار گسترش میدهد.
پیتر باید از حق خود برای ادامهٔ زندگی دفاع کند؛ بنابراین، داستان از «آیا او زنده است؟» فراتر میرود و میپرسد «چه چیزی زندگی را سزاوار ادامهدادن میکند؟» این چارچوب به فیلم فرصت میدهد دربارهٔ ارادهٔ انسان، مسئولیت، عشق و معنای داوری تأمل کند. لحن دادگاه نیز همزمان جدی و کمیک است: مفاهیم بزرگ در قالب تشریفات، شخصیتها و گفتوگوهایی زمینی عرضه میشوند.
« آشنایی آنها در وضعیتی استثنایی شکل میگیرد و فیلم از همان آغاز، بر کشش و نزدیکی میانشان تأکید میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما همین بخش گاهی از مرکز عاطفی قصه فاصله میگیرد. تأکید بر تفاوتهای ملی و ضرورت تفاهم میان بریتانیا و آمریکا، در بستر پس از جنگ معنای تاریخی دارد، ولی در لحظههایی چنان برجسته میشود که ریتم روایت را کند میکند. بحثی که میتوانست در تار و پود شخصیتها و موقعیتها جاری باشد، گاه مستقیم و خطابی بیان میشود.
نتیجه آن است که دادگاه، با وجود ظرفیت نمایشی و فکریاش، همیشه به یک اندازه با کشمکش عاشقانهٔ پیتر و جون پیوند نمیخورد. منطق جهان خیالین فیلم عامدانه از ساختن مجموعهای کامل و بینقص از قواعد جهان پس از مرگ پرهیز میکند. این ابهام میتواند بخشی از جذابیت آن باشد: تماشاگر با جهانی روبهروست که بیش از آنکه شبیه دستگاهی منظم باشد، از منطق رؤیا و استعاره پیروی میکند.
اما این انتخاب هزینهای هم دارد. برخی اتفاقها، یا شیوهای که شخصیتها با آنها کنار میآیند، از نظر روایی کاملاً قانعکننده به نظر نمیرسند. فیلم گاهی از مخاطب میخواهد به نیروی تخیل اعتماد کند، بیآنکه برای هر قاعدهٔ تازه زمینهسازی کافی فراهم آورد. این لغزشها لزوماً تجربهٔ فیلم را از میان نمیبرند، اما بر انسجام آن اثر میگذارند.
گاهی حس میشود ایدههای تازه یکی پس از دیگری مطرح میشوند، بیآنکه همه در یک نظام روایی یکپارچه حل شوند. بااینهمه، رویکرد اثر را نمیتوان صرفاً بینظمی دانست: اولویت فیلم بیش از ساختن کیهانشناسی دقیق، خلق تجربهای تصویری و عاطفی است. اگر تماشاگر این قرارداد را بپذیرد، ابهامها میتوانند بهجای نقصی صرف، فضایی برای تفسیر بسازند.
« اما همین بخش گاهی از مرکز عاطفی قصه فاصله میگیرد. »
قوتها و کاستیها
جنگ، زمانه و معنای زندگی جنگ در فیلم فقط پسزمینهای برای آغاز ماجرا نیست. خلبانِ بازمانده، انسانی است که با خشونت و احتمال نابودی از نزدیک روبهرو شده و اکنون باید دوباره به زندگی پیوند بخورد. از این منظر، خیالپردازی فیلم با تجربهٔ تاریخی پس از جنگ پیوند دارد: جامعهای که تازه از ویرانی بیرون آمده، ناچار است دربارهٔ مرگ، آینده و امکان بازسازی بیندیشد.
فیلم بهجای بازنمایی مستقیم میدان نبرد، اثر روانی آن را در مواجههٔ قهرمان با زندگی و معنای بودن دنبال میکند. باوجوداین، فیلم همواره میان تأمل انسانی و هدف آشتیجویانهٔ خود تعادل کامل برقرار نمیکند. پیام همدلی میان دو ملت گاهی بر تجربهٔ شخصی شخصیتها سایه میاندازد؛ اما همین تنش بخشی از ارزش تاریخی اثر نیز هست.
«A Matter of Life and Death» به سینمایی تعلق دارد که میخواهد هم سرگرم کند، هم امید بسازد و هم زخمی اجتماعی را التیام دهد. همهٔ این هدفها در هر لحظه همساز نمیشوند، ولی در کنار هم چشماندازی از سینمایی بلندپرواز و سرشار از آرزو میسازند. جمعبندی «A Matter of Life and Death» فیلمی است که تخیل بصری را به شیوهای کمنظیر با عاشقانه، کمدی و تأمل دربارهٔ مرگ درمیآمیزد.
تقابل جهان رنگین زمین با قلمرو سیاهوسفید، طراحی چشمگیر فضاها و جسارت در خلق تصویرهایی فراتر از واقعگرایی، به آن هویتی ماندگار میبخشند. در کنار این دستاوردها، رابطهٔ پیتر و جون گاه شتابزده مینماید، قواعد جهان خیالین همیشه روشن نیستند و گفتوگوهای ملیگرایانه در بخش دادگاه از کشش قصه میکاهند.
« جنگ، زمانه و معنای زندگی جنگ در فیلم فقط پسزمینهای برای آغاز ماجرا نیست. »
جمعبندی
بااینحال، فیلم را بیش از آنکه بر پایهٔ بینقصبودن روایت بسنجیم، باید بهسبب دامنهٔ تخیل و جسارت فرمیاش به یاد آورد. این اثر مرگ را موضوعی صرفاً تیره و بسته نمیبیند؛ آن را بهانهای میکند برای پرسیدن از ارزش زندگی، از حق انتخاب و از نیروی پیوند انسانی. نتیجه، تجربهای خیالانگیز و گاه ناهماهنگ، اما گرم و سخاوتمندانه است؛ فیلمی که هنوز میتواند تماشاگر را به جهان خود بکشاند و پس از پایان، پرسشهایش را در ذهن زنده نگه دارد.
ثبت دیدگاه