نقد و بررسی
نقد ۱۰۲ سگ خالدار (102 Dalmatians) | 2000
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به قلمرو اغراق و لکهها «۱۰۲ سگ خالدار» دنبالهای است که بیش از آنکه بخواهد جهان تازهای بنا کند، میکوشد دوباره به همان فرمول آشنای کمدی خانوادگی جان ببخشد: تولهسگهای دوستداشتنی، ماجرایی پرتعقیبوگریز و ضدقهرمانی که از افراط در شرارت، به شخصیتی کمیک بدل میشود. فیلم به کارگردانی Kevin Lima ساخته شده و در مرکز روایتش بار دیگر کروئلا دویل قرار دارد؛ زنی که حضورش از همان آغاز، وزن و انرژی داستان را به سوی خود میکشد.
در کنار او، وادلزورث، طوطیای با هویتپنداری عجیب، و آدبال، تولهای بیلکه، رگهای از خیال کودکانه و بازیگوشی به قصه میافزایند. عنوان فیلم وعده تداوم همان ماجرای پیشین را میدهد و اثر نیز چندان در پی گریز از این انتظار نیست. سازندگان به جای بازتعریف قصه یا گسترش جدی شخصیتها، بر آشنایی مخاطب با عناصر قبلی تکیه میکنند.
این انتخاب به فیلم حالتی بیدردسر و فوری میدهد، اما همزمان آن را در معرض تکرار قرار میدهد: شرارت، خطر، تعقیب و نجات، بار دیگر در قالبی آشنا کنار هم مینشینند. کروئلا؛ نیروی محرک فیلم مهمترین سرمایه «۱۰۲ سگ خالدار» گلن کلوز است. او کروئلا را نه صرفاً زنی بدذات، بلکه نمایشی تمامعیار از خودنمایی، تکبر و شور جنونآمیز میسازد.
« عنوان فیلم وعده تداوم همان ماجرای پیشین را میدهد و اثر نیز چندان در پی گریز از این انتظار نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بازیاش عامدانه از واقعگرایی فاصله میگیرد: حرکات پرشتاب، تغییرات ناگهانی لحن و واکنشهای اغراقشده، شخصیت را به مرز کاریکاتور میرسانند. این اغراق با فضای کارتونی فیلم سازگار است و در لحظههایی که روایت به سستی میافتد، حضور بازیگر همچنان صحنه را زنده نگه میدارد. با این همه، قدرت اجرایی کلوز از محدودیتهای فیلمنامه نیز پرده برمیدارد.
فیلم گاه چنان به واکنشها و جلوهگریهای کروئلا وابسته میشود که دیگر شخصیتها مجال چندانی برای شکلگیری پیدا نمیکنند. ضدقهرمان پررنگ است، اما این پررنگی همیشه به معنای پیچیدگی نیست؛ او بیش از آنکه در مسیر تحول یا کشف وجهی تازه قرار گیرد، در محدوده همان شمایل آشنای زن شرور و مدگرا باقی میماند.
جذابیتش از شدت اجرا میآید، نه از عمق روانشناختی. آدمها و حیوانات؛ توازن نابرابر بخش انسانی داستان به شخصیتهایی سپرده شده که بیشتر نقشهای روایی را پیش میبرند تا اینکه خود به کانون توجه بدل شوند. کوین و کلوئی در مقام قهرمانان مثبت، قابلقبول و کارآمدند، اما فیلمنامه فرصت اندکی برای نشاندادن تفاوتهای فردی، تردیدها یا دگرگونیهای درونی آنان فراهم میکند.
« با این همه، قدرت اجرایی کلوز از محدودیتهای فیلمنامه نیز پرده برمیدارد. »
شخصیتها و اجرا
در نتیجه، رابطهها بیشتر کارکردیاند: شخصیتها در جایگاههایی قرار میگیرند که داستان برای حرکت به آنها نیاز دارد. در سوی دیگر، حیوانات فیلم از نظر جذابیت بالقوه ظرفیت فراوانی دارند، اما حضورشان نیز همواره به اندازه وعده عنوان و فضای داستان گسترش نمییابد. آدبال، با میل به لکهدارشدن و احساس متفاوتبودن، روشنترین مسیر عاطفی را در میان تولهها دارد؛ ایدهای ساده که میتوانست به تأملی کودکانه درباره هویت و پذیرفتن تفاوت تبدیل شود.
بااینحال، فیلم معمولاً آن را بهانهای برای حرکت ماجرا و ایجاد لحظههای شیرین نگه میدارد و کمتر به پیامدهای احساسیاش میپردازد. وادلزورث نیز با تصور روتوایلر بودن، منبعی مناسب برای شوخیهای مبتنی بر سوءتفاهم است، هرچند شوخیها همیشه به اندازه ایده اولیهشان تازه یا بامزه نیستند.
کمدی و لحن خانوادگی کمدی فیلم بر دو پایه استوار است: شوخیهای فیزیکی و تضاد میان جدیت نمایشی کروئلا و موقعیتهای ابلهانهای که در آنها گرفتار میشود. بخشهایی از این ترکیب بهخوبی عمل میکنند، بهخصوص وقتی حرکت، واکنش و چهرهپردازی در یک زمانبندی روشن کنار هم قرار میگیرند. فیلم همچنین از جذابیت طبیعی تولهها بهره میگیرد؛ حضور آنها حتی در صحنههایی که شوخی چندان ظریفی ندارند، گرما و سبکی ایجاد میکند.
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما دامنه طنز محدود میماند. بسیاری از شوخیها به تکرار، سقوط، آشفتگی یا واکنشهای اغراقشده متکیاند و فیلم کمتر از طنز موقعیت برای ساختن لایهای تازه استفاده میکند. این امر برای مخاطب کودک الزاماً مانعی جدی نیست، ولی تماشاگر بزرگسال ممکن است میان صحنههای سرگرمکننده فاصلههایی احساس کند که در آنها فیلم فقط منتظر رخداد بعدی است.
نتیجه اثری است که بیشتر میخواهد حالوهوایی شاد و پرجنبوجوش بسازد تا کمدیای منسجم و چندلایه. طراحی لباس و جهان بصری جلوه بصری فیلم در طراحی لباس کروئلا بیش از هر عنصر دیگری خودنمایی میکند. لباسهای رنگارنگ و نامتعارف، شخصیت او را به بخشی از صحنهآرایی بدل میسازند؛ پوششها صرفاً نشانه ثروت یا سلیقه نیستند، بلکه امتداد میل او به تسلط بر نگاه دیگراناند.
هر بار که کروئلا وارد قاب میشود، ترکیب رنگ و فرم لباسش میکوشد توجه را از محیط و دیگر شخصیتها برباید. این انتخاب به فیلم نوعی شکوه نمایشی میدهد و با منطق کمیک آن همخوان است. طراحی لباس فیلم نامزدی جایزه اسکار را نیز به دست آورد. در مقابل، جلوههای رایانهای و برخی تمهیدهای دیداری به همان اندازه موفق نیستند.
« نتیجه اثری است که بیشتر میخواهد حالوهوایی شاد و پرجنبوجوش بسازد تا کمدیای منسجم و چندلایه. »
قوتها و کاستیها
هرجا فیلم برای خلق حرکت یا تأکید بر شگفتیهای روایی به تصویرسازی دیجیتال تکیه میکند، گاه کیفیت ناهموار آن از دنیای داستان بیرون میزند. این ناهماهنگی بهویژه در فیلمی که بخش مهمی از جذابیتش بر حیوانات و کنشهای پرتحرک استوار است، محسوس میشود. در چنین لحظههایی، طراحی لباس و رنگپردازی همچنان چشمگیر باقی میمانند، اما جلوههای فنی به جای آنکه خیال را تقویت کنند، توجه را به خودِ ساختگیبودن تصویر جلب میکنند.
روایت، ریتم و مسئله دنبالهبودن ضعف اصلی فیلم در سطح روایت آشکار میشود. مسیر کلی داستان قابلحدس است و دنباله، جز تغییراتی در موقعیتها و افزودن چند شخصیت تازه، فاصله زیادی از ساختار قسمت پیشین نمیگیرد. خطرها، تعقیبها و تلاش برای خنثیکردن نقشه کروئلا، اجزای آشناییاند که فیلم آنها را با تزئینات تازه عرضه میکند، بیآنکه بهروشنی نشان دهد چرا این روایت باید دوباره گفته شود.
نقدهای منتشرشده نیز بر تکراریبودن دنباله و افتوخیز ریتم آن تأکید کردهاند. ریتم در بخشهایی از فیلم از حرکت بازمیماند؛ موقعیتها گاه بیش از اندازه کش میآیند و شوخیها پیش از آنکه اثر خود را بگذارند، تکرار میشوند. این کندی در تضاد با انرژی بازی کلوز و شتاب ماجراهای تولههاست.
« این ناهماهنگی بهویژه در فیلمی که بخش مهمی از جذابیتش بر حیوانات و کنشهای پرتحرک استوار است، محسوس میشود. »
جمعبندی
به همین دلیل، فیلم از نظر ضرباهنگ یکدست نیست: گاهی با سرعتی سرخوش پیش میرود و گاهی میان بخشهای پرتحرک، مکثهایی میکند که نه به تعمیق شخصیتها میانجامند و نه تنش داستان را افزایش میدهند. جمعبندی «۱۰۲ سگ خالدار» فیلمی است که بهترین لحظههایش از همنشینی بازی پرانرژی گلن کلوز، لباسهای چشمگیر و حضور دوستداشتنی تولهها پدید میآیند.
اثر برای تماشای خانوادگی، سرگرمی سبک و چند موقعیت کمیک فراهم میکند، اما در گسترش شخصیتها و یافتن دلیلی تازه برای ادامه داستان چندان کامیاب نیست. سستی روایت، شوخیهای تکراری و افتوخیز ریتم، مانع میشوند که جذابیتهای بصری و بازی مرکزی به تجربهای ماندگارتر تبدیل شوند. بااینحال، فیلم در لحظههایی که به اغراق آگاهانه خود اعتماد میکند، چهرهای پررنگ و بازیگوش پیدا میکند؛ چهرهای که شاید برای مخاطب جوان کافی باشد، اما از تماشاگر بزرگسال انتظار صبر بیشتری دارد.
ثبت دیدگاه