نقد و بررسی
نقد پسری شبیه جیک (A Kid Like Jake) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
درام خانوادهای در سایهٔ پرسشی بزرگ «A Kid Like Jake» در ظاهر دربارهٔ یک زوج درگیر فرایند دشوار پذیرش فرزندشان در مهدکودکهای نیویورک است؛ اما زیر این موقعیت روزمره، پرسشی ظریفتر جریان دارد: والدین چگونه میتوانند از کودکی حمایت کنند که رفتارهایش با انتظارهای مرسوم جنسیتی همخوان نیست، بیآنکه تجربه و هویت او را پیشاپیش تعریف کنند؟
فیلم بهجای آنکه پاسخی ساده عرضه کند، اضطرابهای الکس و گرگ را در برابر این پرسش قرار میدهد؛ اضطرابهایی که با رقابت فرسایندهٔ مدارس، فشارهای خانوادگی و تردیدهای شخصیشان درهم میآمیزد. اثر ساختهٔ سیلاس هاوارد و برگرفته از نمایشنامهٔ دنیل پیرل است. این خاستگاه نمایشی در ساختار فیلم نیز احساس میشود: بخش مهمی از روایت بر گفتوگوها، کشمکشهای دونفره و واکنش شخصیتها به مسئلهای مشترک بنا شده است.
چنین تمرکزی میتواند برای درامی صمیمی مناسب باشد، اما گاهی فیلم را به صحنهای برای بحثهای طولانی بدل میکند؛ صحنهای که در آن موضوعات مهم مطرح میشوند، بیآنکه همیشه به تجربهای دراماتیک و چندلایه تبدیل شوند. موضوعی حساس و پرسشی که ناتمام میماند ارزش اصلی فیلم در انتخاب مسئلهای است که کمتر به شکلی مستقیم در درام خانوادگی جریان اصلی دیده میشود.
جیک چهارساله به لباسها، قصههای پریان و بازیهایی علاقه دارد که بزرگسالان ممکن است آنها را به جنسیت خاصی نسبت دهند. مدیر پیشدبستانی پیشنهاد میکند خانواده این ویژگیها را در پروندهٔ پذیرش برجسته کند؛ پیشنهادی که موضوع را از قلمرو بازی کودکانه بیرون میآورد و به مسئلهای دربارهٔ نگاه جامعه، انتظارهای والدین و سازوکار رقابتی آموزش پیوند میزند.
« اثر ساختهٔ سیلاس هاوارد و برگرفته از نمایشنامهٔ دنیل پیرل است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم بهدرستی نشان میدهد که یک رفتار کودکانه، بهتنهایی پاسخ قطعی دربارهٔ هویت آیندهٔ کودک نمیدهد. بااینحال، اثر در تلاش برای پرهیز از شتابزدگی، گاه بیش از اندازه محتاط میشود. پرسشها مطرح میشوند، اما کمتر به گفتوگویی روشن و عمیق دربارهٔ معنای هویت، حمایت و حق کودک برای تجربهکردن خود میرسند.
در نتیجه، فیلم ایدهای تأملبرانگیز را پیش میکشد، اما در گسترش آن مکث میکند و به جای کاوشی قاطعتر، در محدودهٔ تردید باقی میماند. جیک؛ حضوری که بیشتر دربارهاش حرف میزنند عنوان فیلم وعده میدهد که با جیک روبهرو شویم؛ کودکی که جهان را از خلال بازی، کنجکاوی و رابطه با اطرافیانش تجربه میکند.
بااینهمه، جیک در بخش بزرگی از روایت بیش از آنکه شخصیتی مستقل باشد، موضوع گفتوگوی دیگران است. والدین دربارهٔ او بحث میکنند، مدیر مدرسه رفتارهایش را تفسیر میکند و اطرافیان از زاویهٔ دید خود برایش معنا میسازند؛ اما فرصت کمتری فراهم میشود تا خود کودک، با ویژگیها و رابطههایش، در مرکز تصویر قرار گیرد.
این کمرنگی فقط کاستی در پرداخت شخصیت نیست؛ پیامد موضوعی نیز دارد. فیلمی که میخواهد دربارهٔ شنیدن و فهمیدن کودک باشد، باید برای تماشاگر امکان بیشتری فراهم کند تا او را نه صرفاً از دریچهٔ نگرانی بزرگسالان، بلکه در لحظههای عادی زندگیاش بشناسد. برخی لحظههای بازی جیک میتوانند چنین امکانی ایجاد کنند، اما فیلم آنها را به اندازهای گسترش نمیدهد که شناختی ملموس از جهان درونی او شکل بگیرد.
« فیلم بهدرستی نشان میدهد که یک رفتار کودکانه، بهتنهایی پاسخ قطعی دربارهٔ هویت آیندهٔ کودک نمیدهد. »
شخصیتها و اجرا
بدینترتیب، تضادی پدید میآید: جیک دلیل اصلی بحران خانواده است، اما خود بحران بیشتر از نگاه والدین روایت میشود. الکس و گرگ؛ دو صورت از نگرانی والدانه الکس، با بازی کلر دینز، از پیچیدگیهای قابلتوجه فیلم است. نگرانی او را نمیتوان به سادگی با بیپذیرشی یا خودخواهی یکی دانست؛ ترسش از آنجا برمیخیزد که میخواهد از فرزندش محافظت کند، اما نمیداند این محافظت در عمل به چه معناست.
دینز این کشمکش را با حساسیت بازی میکند و به الکس هم آسیبپذیری میبخشد و هم نوعی شتابزدگی در واکنش. گاهی اندوه و اضطراب شخصیت برجستهتر از لایههای دیگر او میشود، اما حضور بازیگر همچنان نیروی عاطفی مهمی به فیلم میدهد. جیم پارسونز نیز گرگ را نه بهعنوان قطب آرام و بیتردید خانواده، بلکه پدری نشان میدهد که میان فهم حرفهای و نگرانی شخصی گرفتار است.
او میکوشد موقعیت را با فاصله و سنجیدگی ببیند، اما همین فاصله گاهی به تردید و ناتوانی در بیان احساسات بدل میشود. بازی پارسونز بهویژه در صحنههایی که اختلاف میان او و الکس آرامآرام انباشته میشود، از صداقت برخوردار است. بااینحال، فیلمنامه گاه این دو را بیش از آنکه بهعنوان افرادی با شخصیتهای مستقل بپروراند، در جایگاه دو موضع متفاوت در یک مناقشه قرار میدهد.
رابطهٔ زناشویی؛ کشمکشی که جای کودک را میگیرد فشار مدرسهها و اختلاف دربارهٔ چگونگی حمایت از جیک، رابطهٔ الکس و گرگ را به مرکز روایت میآورد. این انتخاب ظرفیت دراماتیک دارد: زوجی که دوستدار فرزندشان هستند، ممکن است در تعریف «بهترین کار» برای او به دو مسیر متفاوت برسند. بحثهایشان نیز فقط دربارهٔ لباس یا بازی نیست؛ در پس آنها، ترس از قضاوت دیگران، تجربههای خانوادگی، تصویر هر یک از والد خوب و شیوهٔ تصمیمگیری در زندگی مشترک حضور دارد.
« الکس و گرگ؛ دو صورت از نگرانی والدانه الکس، با بازی کلر دینز، از پیچیدگیهای قابلتوجه فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما فیلم گاهی بیش از اندازه در اختلافهای این زوج میماند. در نتیجه، درامی که قرار است به تجربهٔ جیک نزدیک شود، به جدال بزرگسالان دربارهٔ معنای تجربهٔ او تغییر مسیر میدهد. شخصیتهای مکمل، از جمله مادر الکس و مدیر پیشدبستانی، میتوانند ابعاد دیگری به این کشمکش بیفزایند؛ بهخصوص آنجا که نگاه نسل پیشین یا منطق نهادهای آموزشی بر تصمیمهای خانواده سایه میاندازد.
بااینحال، این خطها همیشه به اندازهای پرورش نمییابند که از کشمکش اصلی فراتر بروند یا آن را به نتیجهای تازه برسانند. ریتم و زبان بصری ریتم «A Kid Like Jake» آهسته و کمشتاب است؛ انتخابی که با فضای تأملی فیلم تناسب دارد، اما همیشه به تعلیق یا عمق نمیانجامد. گفتوگوهای پیاپی گاهی یک نکته را از چند زاویه تکرار میکنند، بیآنکه هر بار شناخت تازهای از شخصیتها به دست دهند.
سکوتها نیز در بعضی صحنهها میتوانند حامل تنش باشند، اما در بخشهایی دیگر به حس ایستایی دامن میزنند. بنابراین کندی فیلم نه همواره مراقبهای ثمربخش است و نه صرفاً مسئلهای در تدوین؛ بیشتر نشانهٔ آن است که اثر میان تأمل و تکرار در نوسان میماند. کارگردانی در لحظههایی که به بازی کودکان نزدیک میشود، امکان فاصلهگرفتن از نگاه بزرگسالان را پیدا میکند.
این لحظهها یادآورند که جهان کودکانه الزاماً با دستهبندیها و تفسیرهای والدین پیش نمیرود. بااینحال، فیلم این فرصت بصری را پیوسته دنبال نمیکند و بیشتر به صحنههای گفتوگومحور بازمیگردد. همین محدودیت باعث میشود فرم اثر چندان از مسئلهٔ مرکزیاش نیرو نگیرد و تجربهٔ تماشای آن، با وجود اهمیت موضوع، در سطحی محتاط و کمتحرک باقی بماند.
« اما فیلم گاهی بیش از اندازه در اختلافهای این زوج میماند. »
قوتها و کاستیها
بازیگران و ظرفیتهای پشتیبان در کنار بازیهای دینز و پارسونز، حضور اکتاویا اسپنسر در نقش مدیر پیشدبستانی به فیلم وزنی آرام و سنجیده میدهد. شخصیت او حامل یک راهکار ساده نیست؛ پیشنهادش در کنار نیت حمایتگرانه، پرسشهایی دربارهٔ تبدیل ویژگیهای کودک به امتیازی در رقابت پذیرش پیش میکشد.
بازی اسپنسر این دوگانگی را بدون اغراق منتقل میکند. شخصیتهای دیگر نیز میتوانند زمینهای برای بررسی خانواده، دوستی و توقعات اجتماعی باشند، هرچند فیلم به برخی از این مسیرها تنها اشاره میکند و آنها را به اندازهٔ کافی بسط نمیدهد. نقطهٔ قوت گروه بازیگران، باورپذیری کلی فضای خانوادگی است؛ ضعف فیلم آن است که گاهی اجراها ناچارند بارِ معنا را به دوش بکشند که خود فیلمنامه بهروشنی پرورش نداده است.
بازی خوب میتواند اختلافی را ملموس کند، اما نمیتواند بهتنهایی جای تحلیل دقیقتر یا شخصیتپردازی کاملتر را بگیرد. همین فاصله میان توان بازیگران و محدودیت متن در بخشهایی از اثر محسوس است. جمعبندی «A Kid Like Jake» فیلمی دربارهٔ نیتهای خوب و ترسهای دشوار است: والدینی که میخواهند حامی فرزندشان باشند، اما با نگرانی از آینده، فشار اجتماعی و برداشتهای خودشان دستوپنجه نرم میکنند.
موضوع فیلم مهم و شایستهٔ پرداخت است و بازی کلر دینز و جیم پارسونز به کشمکش خانوادگی آن جان میبخشد. در عین حال، فیلم کمتر از ظرفیت ایدهاش بهره میگیرد؛ جیک را به حاشیه میراند، اختلاف والدین را بیش از تجربهٔ کودک برجسته میکند و در طرح پرسشهای بنیادی، اغلب محتاط باقی میماند. پایانبندی نیز بهجای آنکه حاصل طبیعی تحول شخصیتها باشد، شتابزده و تا حدی ناتمام احساس میشود؛ نه به این دلیل که هر تعارضی باید بسته شود، بلکه چون مسیر منتهی به آن به اندازهٔ کافی روشن و پرورده نشده است.
« بازی اسپنسر این دوگانگی را بدون اغراق منتقل میکند. »
جمعبندی
بااینهمه، فیلم دستکم مسئلهای را پیش میکشد که سزاوار گفتوگویی جدی است: چگونه میتوان به کودک فرصت داد خود را بشناسد، بیآنکه بزرگسالان ترسها و توقعاتشان را به جای صدای او بنشانند؟ «A Kid Like Jake» این پرسش را طرح میکند، اما پاسخ سینماییاش به اندازهٔ اهمیت پرسش ماندگار نمیشود.
« A Kid Like Jake» این پرسش را طرح میکند، اما پاسخ سینماییاش به اندازهٔ اهمیت پرسش ماندگار نمیشود. »
ثبت دیدگاه