نقد و بررسی
نقد اِی. کِی. (A. K.) | 1985
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
نگاه از حاشیهی صحنه «A. K.» نه زندگینامهای جامع از آکیرا کوروساواست و نه گزارشی مرحلهبهمرحله از چگونگی ساختهشدن «آشوب». این مستندِ کریس مارکر در جریان فیلمبرداری آن اثر شکل گرفته، اما بیش از آنکه بخواهد فرایند تولید را به شرحی منظم و آموزشی بدل کند، به تماشای آدمها، مکانها و لحظههای پراکندهی کار بسنده میکند.
دوربین در حاشیهی صحنه میایستد؛ جایی میان انتظار برای آغاز برداشت، رفتوآمد گروه، آمادهشدن بازیگران و دگرگونی منظره بر اثر هوا و نور. از همین جایگاه است که فیلم، بیآنکه راز بزرگی را فاش کند یا ادعای شناخت کامل کارگردان را داشته باشد، روزنهای به جهان فیلمسازی میگشاید. «A. K.» در سال ۱۹۸۵ ساخته شد و تصویربرداری آن با گروه تولید «آشوب» پیوند دارد؛ بااینحال، اثر را باید بیش از یک گزارش پشتصحنهی معمولی، جستاری تصویری و شاعرانه دانست.
دوربینی که عجله ندارد یکی از انتخابهای بنیادی مارکر، آرامگرفتن در برابر موضوع است. دوربین بهجای آنکه صحنه را با توضیحهای پیاپی پُر کند یا برای هر لحظه معنایی قطعی بتراشد، نگاه میکند و فرصت میدهد تصویر در ذهن تماشاگر رسوب کند. این شیوه، برای مخاطبی که از مستند انتظار اطلاعات فشرده و روایت پرشتاب دارد، ممکن است کماتفاق به نظر برسد؛ اما در عوض، احساس نزدیکی بیتکلفی پدید میآورد.
« K.» نه زندگینامهای جامع از آکیرا کوروساواست و نه گزارشی مرحلهبهمرحله از چگونگی ساختهشدن «آشوب». »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تماشاگر به مهمانی پرسروصدا دعوت نشده، بلکه گویی اجازه یافته بیهیاهو در کنار گروه بایستد. این فاصلهی سنجیده، نه به معنای سردی کامل است و نه به معنای صمیمیتی ساختگی. فیلم از کنجکاوی نسبت به پشتصحنه نیرو میگیرد، اما در همان حال حریم کار و تمرکز عوامل را محترم میشمارد. مارکر بهجای آنکه همهچیز را به نمایش بدل کند، از تماشاگر میخواهد در جزئیات مکث کند.
همین مکثها به «A. K.» حالوهوایی مراقبهوار میدهند؛ حالوهوایی که برای برخی دلنشین است و برای برخی دیگر میتواند به کندی تعبیر شود. کار جمعی، نه افسانهی نابغه حضور کوروساوا بیتردید مرکز جاذبهی فیلم است، اما مستند او را به تنهایی بر تخت اسطوره نمینشاند. آنچه دیده میشود، جهانی جمعی است: بازیگران، عوامل فنی و کارکنانی که هر یک در ساختن آن تصویر عظیم سهم دارند.
گاهی تماشاگر با لحظهای از هدایت بازیگر روبهرو میشود، گاهی با دقتی که صرف آمادهکردن لباس و محیط میشود و گاه با فاصلهی طولانی میان آمادهسازی و آغاز برداشت. چنین لحظههایی، خیال رمانتیکِ آفرینش هنریِ ناگهانی را کنار میزنند و نشان میدهند که سینما تا چه اندازه حاصل کار گروهی، نظم، صبر و تکرار است.
« تماشاگر به مهمانی پرسروصدا دعوت نشده، بلکه گویی اجازه یافته بیهیاهو در کنار گروه بایستد. »
شخصیتها و اجرا
این نگاه از نقاط قوت فیلم است، اما محدودیتش را نیز آشکار میکند. «A. K.» قرار نیست همهی مراحل تولید را توضیح دهد یا دربارهی تصمیمهای فنی، مدیریتی و هنری گزارش کاملی فراهم آورد. پس اگر مخاطب انتظار دارد بداند هر نما دقیقاً چگونه طراحی شده یا چه کشمکشهایی پشت انتخابهای تولید بوده است، ممکن است پاسخهای دلخواهش را نیابد.
فیلم بیشتر از آنکه اطلاعات بدهد، امکان مشاهده فراهم میکند؛ تفاوتی مهم که انتظار تماشاگر را تعیین میکند. منظره، هوا و لحظههای کوچک در این مستند، طبیعت پسزمینهای خنثی برای کار گروه نیست. مه، باران، چشمانداز و پهنههای گشوده، هم بخشی از شرایط فیلمبرداریاند و هم سرچشمهی تأملی دربارهی رابطهی تصویر با زیبایی.
مارکر به این پرسش نزدیک میشود که دوربین چگونه میتواند از زیباییِ حاضر در مکان بهره بگیرد، بیآنکه آن را به زینتی بیمعنا تقلیل دهد. نتیجه، لحظههایی است که منظره را نه صرفاً دیدنی، بلکه مسئلهدار و اندیشیدنی میکنند. گفتوگوی کوتاه دربارهی باران و فیلمها یکی از نمونههای روشن همین رویکرد است: لحظهای ساده که بهجای شرحی طولانی دربارهی شخصیت کوروساوا، حضوری انسانی و بیتکلف از او پیش چشم میگذارد.
« این نگاه از نقاط قوت فیلم است، اما محدودیتش را نیز آشکار میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تأثیر این گفتوگو از کوتاهی و سادگیاش میآید؛ فیلم نمیکوشد آن را به اعترافی بزرگ یا کلید تفسیر زندگی کارگردان تبدیل کند. همچون بسیاری از جزئیات دیگر، فقط فرصتی است برای دیدن آدمی در میانهی کاری طولانی. حتی حضور جانوران و عناصر نامنتظر در محیط نیز بخشی از همین بافتاند: جهان بیرون، گاه بیاعتنا و گاه بازیگوش، وارد قاب میشود و نظم صحنه را برای لحظهای تغییر میدهد.
جستاری به شیوهی کریس مارکر ارزش «A. K.» تنها به موضوعش وابسته نیست؛ فیلم همچنین ردّ نگاه خود مارکر را بر تصاویر میگذارد. او از ساختار گزارشیِ سرراست فاصله میگیرد و مواد پشتصحنه را در قالب تأملی شخصی دربارهی سینما، مشاهده و آفرینش سامان میدهد. بخشبندیهای موضوعی فیلم، از صبر و باران تا اسبها و مه، به تصاویر نظمی میبخشند که نه خطی است و نه کاملاً آموزشی.
این فصلها بیش از آنکه اطلاعاتی جامع دربارهی یک مرحلهی تولید عرضه کنند، راههایی برای دیدن و پیوندزدن جزئیات پیش مینهند. در این چارچوب، مستند همزمان دربارهی «آشوب» و دربارهی عملِ تماشا است. مارکر نشان میدهد که پشت هر تصویر باشکوه، مجموعهای از لحظات عادی و انتظارهای طولانی وجود دارد؛ اما خود او نیز با انتخاب قابها و ترتیبدادن آنها، از واقعیت خام فاصله میگیرد و اثری مستقل میسازد.
« همچون بسیاری از جزئیات دیگر، فقط فرصتی است برای دیدن آدمی در میانهی کاری طولانی. »
قوتها و کاستیها
همین خودآگاهی است که فیلم را از یک گزارش تبلیغاتی یا پشتصحنهی صرف جدا میکند. زیبایی در اینجا فقط چیزی نیست که دوربین ثبت میکند؛ پرسشی است دربارهی اینکه دوربین با آن زیبایی چه میکند و چگونه نگاه تماشاگر را هدایت میکند. فاصلهی میان پرتره و شناخت با وجود توجه مداوم به کوروساوا، «A.
K.» برای شناخت عمیق زندگی شخصی، تاریخ حرفهای یا دستگاه فکری او منبعی فراگیر نیست. اطلاعات زندگینامهای و تحلیلهای مستقیم محدودند؛ فیلم نیز کمتر میکوشد کارگردان را وادار به شرح مفصل دیدگاههایش کند. شخصیت او از خلال کار، حضور در صحنه و لحظههای کوتاه پدیدار میشود، نه با گفتوگویی طولانی که زندگی و جهانبینیاش را دستهبندی کند.
بنابراین، تماشاگر ممکن است پس از فیلم بیش از آنکه پاسخ گرفته باشد، کنجکاوتر شده باشد. این کمگویی هم انتخابی زیباییشناختی است و هم کاستیای واقعی، بسته به توقع مخاطب. اگر هدف، شناخت جامع کوروساوا باشد، فیلم بهتنهایی کافی نیست؛ اگر هدف، نزدیکشدن به ریتم روزمرهی یک گروه فیلمسازی و دیدن کارگردان در محیط حرفهایاش باشد، همین پرهیز از توضیح اضافه به سود اثر تمام میشود.
« همین خودآگاهی است که فیلم را از یک گزارش تبلیغاتی یا پشتصحنهی صرف جدا میکند. »
جمعبندی
مستند بیش از آنکه دربارهی این باشد که کوروساوا «چه کسی» است، دربارهی این است که حضور او در یک فرایند کاری چگونه دیده میشود. جمعبندی «A. K.» فیلمی برای شتابزدگی نیست. نیروی آن در تماشای جزئیات، در سکوتهای میان برداشتها و در صمیمیتی نهچندان نمایشی نهفته است. کریس مارکر از ساخت پشتصحنهای معمولی فراتر میرود و به مواد آن، با تأملی شاعرانه و خودآگاه، شکل تازهای میدهد.
در برابر، کندی ریتم و کمبود اطلاعات مستقیم ممکن است برای مخاطبی که به دنبال روایت پرحادثه یا تصویری جامع از کوروساواست، محدودکننده باشد. بااینهمه، فیلم در ثبت لحظههای کوچک و یادآوری ماهیت جمعی و زمانبر سینما موفق است. گفتوگوی کوتاه دربارهی باران، انتظار گروه و توجه به محیط، از آن جنس جزئیاتیاند که بیادعا میمانند، اما پس از پایان تماشا در ذهن ادامه مییابند.
«A. K.» نه شرح نهایی کوروساواست و نه نقشهی کامل ساخت «آشوب»؛ اثری است دربارهی نگاهکردن به کار، طبیعت و آدمها، با صبری که خود به بخشی از معنای فیلم تبدیل میشود.
« نیروی آن در تماشای جزئیات، در سکوتهای میان برداشتها و در صمیمیتی نهچندان نمایشی نهفته است. »
ثبت دیدگاه