نقد و بررسی
نقد اسمش را عشق بگذار (Call It Love) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
درام انتقام، یا قصهٔ همدلی؟ «Call It Love» در آغاز با زخمی آشنا و تلخ شکل میگیرد: فروپاشی ناگهانی خانه و امنیت ووجو، زنی که پس از مرگ پدرش ناچار میشود با پیامدهای خیانت و بیعدالتی خانوادگی روبهرو شود. او تصمیم میگیرد انتقام بگیرد و دونگجین را هدف خشم خود قرار میدهد؛ مردی که گمان میکند بهنحوی در رنجش سهم دارد.
اما سریال خیلی زود نشان میدهد که انتقام، بیش از آنکه مسیری به سوی پیروزی باشد، دریچهای است به سوی شناخت آدمهایی که پشت چهرهٔ دشمن پنهان ماندهاند. این مجموعهٔ کرهایِ شانزدهقسمتی، بهجای تکیه بر تعلیقهای تند و گرهافکنیهای پیدرپی، داستانی آرام دربارهٔ آسیب، تنهایی و امکان همدلی روایت میکند.
نیروی اصلی آن نه در پرسش «چه اتفاقی میافتد؟»، بلکه در این پرسش نهفته است که آدمها چگونه میتوانند پس از جراحت، دوباره به دیگری نزدیک شوند. همین انتخاب، هم سرچشمهٔ زیبایی سریال است و هم علت کندیِ گاه خستهکنندهٔ آن. شخصیتهایی که زیر بار گذشته خم شدهاند ووجو از آن قهرمانانی نیست که خشم خود را بهسرعت به انگیزهای قهرمانانه تبدیل کنند.
تلخی در رفتار و نگاه او رسوب کرده است؛ گاه تندخو و بیپرواست و گاه چنان خاموش میشود که گویی ترجیح میدهد بهجای توضیح دردش، آن را درون خود نگه دارد. تصمیم او برای انتقام نیز از همین زخمهای انباشته میآید، نه از میل ساده به شرارت. این تناقض، شخصیت را انسانیتر میکند: او میخواهد دیگری را مجازات کند، اما در همان حال از رنجی که خود و خانوادهاش کشیدهاند جدا نیست.
« همین انتخاب، هم سرچشمهٔ زیبایی سریال است و هم علت کندیِ گاه خستهکنندهٔ آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
دونگجین در سوی دیگر ماجرا، ظاهراً از موقعیتی باثبات برخوردار است؛ بااینحال، آسایش بیرونی چیزی از تنهایی و فرسودگی درونیاش کم نمیکند. سریال او را نه به شکل شاهزادهای بینقص، بلکه بهعنوان انسانی خسته و کمحرف میسازد که در بیان عواطفش دشواری دارد. تضاد میان ظاهر آرام او و خلأ عاطفیاش، یکی از محورهای مؤثر داستان است.
با نزدیکتر شدن این دو، روایت بهجای آنکه دوگانهٔ سادهٔ قربانی و مقصر را حفظ کند، پیچیدگی روابط خانوادگی را آشکارتر میسازد. عشقی که شتاب نمیکند رابطهٔ ووجو و دونگجین با اعترافهای ناگهانی یا صحنههای پرزرقوبرق پیش نمیرود. جاذبهٔ آن در جزئیات کوچک است: مکثی که طول میکشد، توجهی که بیسروصدا بروز میکند، یا تغییری جزئی در رفتاری که پیشتر سرد و بسته به نظر میرسید.
سریال برای شکلگیری اعتماد زمان میگذارد و به تماشاگر فرصت میدهد تا همزمان با شخصیتها، از بدگمانی به فهم و از فهم به دلبستگی برسد. این ریتم آهسته، به پیوند عاطفی باورپذیری میبخشد. رابطه نه پاداشی فوری برای رنجهای گذشته است و نه راهحلی جادویی برای زخمهای شخصیتها؛ بیشتر شبیه امکانی تدریجی برای آن است که دو انسان، بدون پاککردن گذشته، یکدیگر را ببینند.
البته همین رویکرد ممکن است برای مخاطبی که انتظار پیشرفت سریعتر داستان عاشقانه را دارد، بیش از اندازه کند جلوه کند. «Call It Love» بهجای شعلهور کردن احساسات، بر ماندگاری گرمایی کمفروغ حساب میکند. بازیگری در سکوت و ظرافت بخش مهمی از تأثیر سریال به بازی لی سونگکیونگ و کیم یونگکوانگ وابسته است.
« تضاد میان ظاهر آرام او و خلأ عاطفیاش، یکی از محورهای مؤثر داستان است. »
شخصیتها و اجرا
اجرای لی سونگکیونگ خشم ووجو را به فریادهای پیوسته محدود نمیکند؛ آسیبپذیری او در تغییرهای کوچکِ چهره و لحظههایی دیده میشود که بدنش پیش از زبان، تردید یا اندوه را آشکار میکند. این بازی کمک میکند تا سختگیری شخصیت بهصورت نقابی دفاعی فهمیده شود، نه ویژگیای یکبعدی. کیم یونگکوانگ نیز دونگجین را با نوعی فرسودگی آرام مجسم میکند.
کمگویی او صرفاً خصلتی نمایشی نیست؛ در شیوهٔ ایستادن، نگاهکردن و واکنشهای دیرهنگامش نیز احساس میشود. هماهنگی دو بازیگر به رابطهٔ مرکزی سریال عمق میدهد، زیرا عواطف میان آنها اغلب در فاصلهٔ میان کلمات جریان دارد. در مجموع، بازیها بیش از آنکه بر نمایشهای پرشور تکیه کنند، بر ظرافت و مهار احساسات استوارند؛ انتخابی که با جهان آرام و اندوهگین اثر سازگاری دارد.
تصویر و موسیقی؛ زیباییِ اندوه «Call It Love» فضایی دیداری میسازد که با ملودرامهای پرتحرک و رنگهای تند فاصله دارد. نورپردازی نرم، رنگمایههای صورتی و بنفش و قابهایی که گاه از مرکز متعارف فاصله میگیرند، نوعی بیقراری و بیگانگی را به تصویر میکشند. این انتخابها قرار نیست صرفاً زیبا باشند؛ آنها جهان شخصیتهایی را بازتاب میدهند که حضور دارند، اما هنوز احساس تعلق و آرامش نمیکنند.
بااینحال، سبک بصری سریال ممکن است برای همه خوشایند نباشد. تکرار فیلترهای رنگی و ترکیببندیهای نامعمول، در بعضی لحظهها توجه را از خود صحنه منحرف میکند و به چشم میآید. موسیقی نیز بهجای آنکه همواره اندوه را تشدید کند، گاه لطافتی ملودیک به آن میبخشد. حاصل، لحنی شاعرانه است که غم را به شکلی یکنواخت و سنگین عرضه نمیکند؛ هرچند تکرار برخی تمهیدهای تصویری و موسیقایی از تأثیر نخستین آنها میکاهد.
« این بازی کمک میکند تا سختگیری شخصیت بهصورت نقابی دفاعی فهمیده شود، نه ویژگیای یکبعدی. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتمی سنجیده با لحظههای کشدار آهستگی، امضای روایی این مجموعه است. سکوتها، رفتوآمدهای روزمره و مکثهای طولانی به شخصیتها مجال میدهند که بهجای توضیح مستقیم احساساتشان، در رفتارشان خوانده شوند. برای تماشاگرانی که از روایتهای پرشتاب خستهاند، این فرصت برای ماندن در فضای عاطفی داستان میتواند دلپذیر باشد؛ سریال از مخاطب نمیخواهد تنها دنبال پاسخ معماها باشد، بلکه او را به مشاهده و تأمل دعوت میکند.
اما صبرِ روایی همیشه به عمق بیشتر نمیانجامد. برخی صحنهها و مرورهای گذشته بیش از اندازه تکرار میشوند و آنچه میتوانست حس ماندگاری بسازد، گاهی به کشآمدن روایت میانجامد. بخشی از داستان را میشد فشردهتر پیش برد، بیآنکه ظرافت رابطهٔ اصلی آسیب ببیند. به همین ترتیب، بعضی شخصیتهای فرعی در حاشیه باقی میمانند: حضورشان برای پیشبردن موقعیتهای داستانی سودمند است، اما مجال چندانی برای استقلال و عمقیافتن پیدا نمیکنند.
این نابرابری میان پرداخت شخصیتهای اصلی و فرعی، در سریالی با زمان روایی گسترده، بیشتر به چشم میآید. انتقام، بخشایش و مسئولیت عاطفی در زیرلایهٔ عاشقانه، سریال پرسشی اخلاقی مطرح میکند: وقتی درد از رابطههای خانوادگی سرچشمه میگیرد، مجازات دیگری تا کجا میتواند رنج را جبران کند؟ «Call It Love» پاسخ خود را با موعظه بیان نمیکند، بلکه آن را در تغییر نگاه ووجو و دونگجین میجوید.
انتقام ابتدا برای ووجو راهی است تا حس ناتوانی را به کنش بدل کند؛ اما هرچه شناخت او از دونگجین بیشتر میشود، مرز میان هدف و انسانی که در برابر او ایستاده، دشوارتر میگردد. اثر در این مسیر به بخشایش علاقهمند است، اما ارزش آن در این نیست که زخمها را بیاهمیت جلوه دهد. بخشایش زمانی معنا دارد که رنج دیده و پذیرفته شود، نه آنکه با عبارتی خوشآهنگ از صحنه کنار گذاشته شود.
« ریتمی سنجیده با لحظههای کشدار آهستگی، امضای روایی این مجموعه است. »
قوتها و کاستیها
بااینهمه، برخی گرههای عاطفی و خانوادگی میتوانستند با پرداختی پیچیدهتر همراه شوند؛ سریال گاهی به سوی آرامش و التیام متمایل میشود و از کاوش کامل در پیامدهای رفتار بعضی شخصیتها فاصله میگیرد. این گرایش، لطافت اثر را حفظ میکند، اما از تندی و دشواری بالقوهٔ موضوع نیز میکاهد. جمعبندی «Call It Love» ملودرامی عاشقانه و آرام است که بیش از حادثه، به کیفیت نگاهکردن شخصیتها به یکدیگر اهمیت میدهد.
نقطهٔ قوت آن، رابطهٔ تدریجی و باورپذیر ووجو و دونگجین، بازیهای کمادعا و فضاسازی شاعرانهای است که تنهایی و اندوه را در تصویر و سکوت بازتاب میدهد. نقطهٔ ضعفش نیز از همین انتخابها برمیخیزد: ریتم کند گاهی به تکرار میرسد، برخی شخصیتهای فرعی ناتمام میمانند و سبک بصری ویژهاش ممکن است برای گروهی از تماشاگران بیش از حد نمایان باشد.
این مجموعه برای مخاطبی مناسب است که از داستانهای پرشتاب و پیچشهای پیاپی انتظار کمتری دارد و در عوض، به تحول آرام شخصیتها و رابطهای میاندیشد که با سکوت، مکث و همدلی ساخته میشود. در بهترین لحظههایش، «Call It Love» نشان میدهد که عشق نه پاککنندهٔ گذشته، بلکه شاید شیوهای برای دیدن انسانِ دیگری، فراتر از جایگاهی باشد که خشم برایش تعیین کرده است.
« این گرایش، لطافت اثر را حفظ میکند، اما از تندی و دشواری بالقوهٔ موضوع نیز میکاهد. »
ثبت دیدگاه