نقد و بررسی
نقد The Scandalous Adventures of Buraikan | 1970
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شورش در صحنهای مصنوعی «ماجراهای رسواییآمیز بورایکان» ساختهٔ ماساهیرو شینودا، فیلمی تاریخی به معنای متعارف نیست؛ هرچند در ادوِ دههٔ ۱۸۴۰ میگذرد و از کشمکشهای دورهٔ اصلاحات تنپو بهره میگیرد. فیلم بیش از آنکه بازسازی منظم گذشته باشد، آن را به صحنهای نمایشی بدل میکند: جایی که قدرت، اخلاق، سرگرمی و اعتراض، همگی نقشهاییاند که بازیگران اجتماعی ناگزیر از اجرای آنها هستند.
همین انتخاب، هم سرچشمهٔ سرزندگی اثر است و هم علت دشواری آن. داستان از فشار قوانین اخلاقگرایانه و ریاضتطلبانه بر ساکنان محلهٔ تفریحی ادو نیرو میگیرد؛ قوانینی که سرگرمیها و شیوههای زیست مردم فرودست را محدود میکنند، بیآنکه امتیازهای صاحبان قدرت را به همان اندازه هدف بگیرند. یاغیِ فیلم، نائوجیرو، در میان این جهان پرآشوب به یکی از محرکهای شورش بدل میشود.
اما اثر عمداً از روایت یک قهرمانِ روشن و یک مسیر داستانیِ سرراست فاصله میگیرد. در مرکز آن، نه فقط یک توطئه یا قیام، بلکه شبکهای از آدمها، میلها و مناسباتی قرار دارد که بهسختی در نظمی واحد جا میگیرند. سیاستِ اخلاق و امتیاز یکی از مهمترین لایههای فیلم، نقدِ اخلاقیاتی است که خود را همگانی و بیطرف معرفی میکنند، اما فشارشان عمدتاً بر دوش کسانی میافتد که کمترین قدرت را دارند.
محدودکردن نمایش، موسیقی و سرگرمیهای مردمی، در کنار باقیماندن امتیاز برای طبقات مرفه، نشان میدهد که «اصلاح» میتواند نامی آراسته برای کنترل اجتماعی باشد. مسئله فقط ممنوعکردن لذت نیست؛ مسئله این است که چه کسی حق دارد لذت ببرد، چه کسی تعریفکنندهٔ فضیلت است و چه کسانی باید هزینهٔ نظم تازه را بپردازند.
« همین انتخاب، هم سرچشمهٔ سرزندگی اثر است و هم علت دشواری آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در این نقد، لحن خطابهای نمیگیرد. طنز تلخش از تضاد میان ادعاهای اخلاقی حکومت و نتایج واقعی آن برمیخیزد. نظم رسمی میخواهد جامعه را مهار کند، اما با حذف راههای بیان و معاش مردم، نیرویی را میپرورد که سرانجام در برابرش میایستد. از همین رو، شورش در فیلم صرفاً واکنشی سیاسی نیست؛ دفاعی از امکان زیستن، اجراکردن و خواستن نیز هست.
بااینحال، اثر سادهلوحانه به پیروزی اعتراض دل نمیبندد. شورش میتواند لحظهای تکاندهنده و رهاییبخش باشد، اما الزاماً ساختار قدرت را از میان نمیبرد. قدرتی که جابهجا میشود تز تلخ فیلم را میتوان در این اندیشه خلاصه کرد که قدرت، با سقوط یک نظم، لزوماً ناپدید نمیشود؛ ممکن است تنها جای خود را عوض کند.
شورش در «بورایکان» از نظر بصری و عاطفی جذاب است، اما فیلم آن را پایانِ قطعیِ ستم نمیپندارد. این نگاه، اثر را از قصههای سادهٔ پیروزی مردم بر حاکم جدا میکند. تغییر صحنه، حتی اگر پرهیاهو و تماشایی باشد، بهتنهایی تضمین نمیکند که رابطهٔ سلطه دگرگون شده باشد. این بدبینی، معنای شورش را کمرنگ نمیکند؛ برعکس، آن را پیچیدهتر میسازد.
اعتراض همچنان ارزشمند است، اما نه بهعنوان راهحلی جادویی. فیلم به تماشاگر اجازه نمیدهد با آسودگیِ پایانبندیِ پیروزمندانه از سالن بیرون برود و مسئله را حلشده بداند. خنده و آشوب، در کنار هم، طعمی تلخ دارند: گویی جامعه برای چند لحظه نظم تحمیلی را به بازی میگیرد، اما بازیگران میدانند که صحنه هنوز در اختیار همان صاحبان قدرت است.
« طنز تلخش از تضاد میان ادعاهای اخلاقی حکومت و نتایج واقعی آن برمیخیزد. »
شخصیتها و اجرا
نائوجیرو و نیروی بازیگری تاتسویا ناکادای در نقش نائوجیرو به فیلم انرژی و انعطاف میبخشد. بازی او بر شکوه قهرمانانهٔ معمول تکیه ندارد؛ شخصیتش بیشتر با شلختگی، شوخطبعی و نوعی سرزندگیِ بیقرار شناخته میشود. نائوجیرو از آن قهرمانانی نیست که همواره از نقشهای حسابشده پیروی کنند. او گاه لغزان و مضحک است و همین خصلت، او را با فضای بیثبات فیلم هماهنگ میکند.
ناکادای میتواند در یک لحظه حضوری کاریزماتیک داشته باشد و در لحظهای دیگر، با لحنی سبکتر، جدیت موقعیت را بر هم بزند. این بازیِ دوگانه برای کمدی تلخ اثر ضروری است. اگر شخصیتها صرفاً نمادهای سیاسی بودند، فیلم به تمثیلی خشک تبدیل میشد؛ اگر هم فقط به شوخی و هزل بسنده میکرد، خشم اجتماعیاش فرو مینشست.
ناکادای میان این دو قطب حرکت میکند و به نائوجیرو حسی از زندگیِ روزمره میدهد. در کنار او، شیما ایواشیتا و دیگر بازیگران نیز به فضای جمعی اثر کمک میکنند؛ جهانی که در آن هیچ شخصیت واحدی تمام توجه فیلم را در اختیار ندارد. روایتِ پراکنده و آشوبِ حسابشده ساختار روایی «بورایکان» از پرشهای پیدرپی میان شخصیتها و ماجراها شکل میگیرد.
این پراکندگی با مضمون اثر بیارتباط نیست: جامعهای که زیر فشار قرار گرفته، در قالب داستانی آرام، خطی و منظم بازنمایی نمیشود. بااینحال، پیوند میان خردهروایتها گاه آنقدر سست است که تماشاگر ممکن است در تشخیص محور اصلی سردرگم بماند. برخی شخصیتها برای مدتی طولانی از مرکز توجه کنار میروند و بازگشتشان همیشه به ساختاری روشن و محکم منتهی نمیشود.
« نائوجیرو و نیروی بازیگری تاتسویا ناکادای در نقش نائوجیرو به فیلم انرژی و انعطاف میبخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین ویژگی، واکنشها را دوپاره میکند. برای برخی، گسستها بیانگر آشوبی زنده و مقاوماند؛ برای برخی دیگر، نشانهٔ آنکه فیلم نمیتواند مصالح فراوانش را به کلیتی قانعکننده بدل کند. هر دو برداشت موجهاند. فیلم بهجای آنکه همهچیز را در خدمت پیرنگی واحد قرار دهد، اجازه میدهد صحنهها و شخصیتها گاه استقلال پیدا کنند.
حاصل، اثری است که لحظههای درخشان فراوان دارد، اما همهٔ آن لحظهها به یک اندازه در حافظهٔ داستانی به هم متصل نمیشوند. تصویر، صحنه و صدا یکی از دستاوردهای چشمگیر فیلم، طراحی بصریِ آشکارا تئاتری آن است. فضاها پنهان نمیکنند که ساخته و پرداخته شدهاند؛ صحنهها گاه بیش از آنکه پنجرهای واقعگرا به گذشته باشند، سکویی برای نمایش مناسبات قدرت به نظر میرسند.
این مصنوعیبودن، کمبود واقعنمایی نیست، بلکه بخشی از منطق اثر است: جامعه نیز همچون صحنهای است که در آن نقشها از پیش تعیین شدهاند، اما بازیگران میتوانند آنها را مختل کنند. رنگها، بهویژه تقابل سرخها و زرینها با خاکستریهای خاموش، به فیلم شخصیتی متمایز میدهند. ترکیب رنگ و میزانسن، هم زیباییِ نمایشی میآفریند و هم خشونت پنهان در نظم اجتماعی را برجسته میکند.
موسیقی و طراحی صدا نیز در همین مسیر عمل میکنند؛ بهجای آنکه صرفاً احساسات را توضیح دهند، به آشفتگی و ناپایداری فضا شکل میبخشند. در واپسین بخش فیلم، صدا و تصویر نیرویی فزاینده پیدا میکنند و شورش را نه فقط به رویدادی در قصه، بلکه به تجربهای حسی بدل میسازند. فاصلهٔ تاریخی و تماشاگر امروز آشنایی با تاریخ ادو و اصلاحات دورهٔ تنپو میتواند فهم برخی اشارهها و مناسبات اجتماعی را آسانتر کند، اما شرط لذتبردن از فیلم نیست.
« تصویر، صحنه و صدا یکی از دستاوردهای چشمگیر فیلم، طراحی بصریِ آشکارا تئاتری آن است. »
قوتها و کاستیها
آنچه روشن باقی میماند، سازوکار آشنای فشار از بالا و نابرابری در اجرای قانون است. بااینهمه، بعضی جزئیات فرهنگی و تاریخی بدون زمینهٔ قبلی ممکن است مبهم بمانند؛ بهخصوص هنگامی که روایت نیز از توضیحدادن و راهنمایی مستقیم پرهیز میکند. همین ابهام، گاهی به غنای اثر کمک میکند و گاهی آن را دور از دسترس میسازد.
فیلم همچنین از تماشاگر میخواهد با یک اثر تاریخیِ متعارف روبهرو نباشد. هرکس انتظار داشته باشد قصهای منظم با قهرمانی مرکزی و تعلیق پیوسته ببیند، احتمالاً با شلوغی و لحن نامتوازن آن درگیر خواهد شد. اما اگر بتوان این گسستها را بخشی از جهان آگاهانهٔ فیلم دانست، تجربهٔ تماشای آن پربارتر میشود؛ نه لزوماً آسانتر، بلکه غنیتر و پرسشبرانگیزتر.
جمعبندی «ماجراهای رسواییآمیز بورایکان» فیلمی یکدست و بینقص نیست. روایت پراکنده، انبوه شخصیتها و لحظههایی که بیش از حد در آشوب خود فرو میروند، ممکن است تمرکز را از دست تماشاگر بگیرند. بااینحال، همین بیقراری در کنار کمدی تلخ، بازی پرتحرک ناکادای، طراحی صحنهٔ چشمگیر و پیوند خلاقانهٔ تصویر و صدا، اثری با هویت مستقل میسازد.
قدرت فیلم در آن است که شورش را همزمان خندهدار، زیبا و نگرانکننده نشان میدهد. خندههایش از دل بیعدالتی بیرون میآیند و شکوه بصریاش ما را از دیدن شکنندگیِ اعتراض بازنمیدارد. این فیلم بیش از آنکه پاسخ روشنی عرضه کند، تماشاگر را با پرسشی باقی میگذارد: وقتی نظمِ ستمگر فرو میلرزد، آیا واقعاً چیزی تغییر کرده است، یا فقط بازیگرانِ صاحب قدرت جای خود را عوض کردهاند؟
« آنچه روشن باقی میماند، سازوکار آشنای فشار از بالا و نابرابری در اجرای قانون است. »
ثبت دیدگاه