نقد و بررسی
نقد نقطه کور (Hollow Point) | 1996
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان تعقیب جنایی و کمدیِ رفاقتی «Hollow Point» فیلمی اکشنـکمدی از سیدنی جی. فیوری است که از همان آغاز، جهان تبهکارانهاش را نه با جدیتی سنگین و واقعگرایانه، بلکه با لحنی پرتحرک و گاه آشکارا هجوآمیز پیش میبرد. توماس لیوینگستون در پی آن است که گروههای تبهکار روس، چینی و ایتالیایی را در اتحادی واحد گرد آورد؛ اتحادی که ثروت و قدرت آن، خطر را از سطح یک پرونده معمولی فراتر میبرد.
دایان نوروود، مأمور افبیآی، و مکس پریش، مأمور اداره مبارزه با مواد مخدر، هر دو در تعقیب این شبکهاند؛ اما رقابت میان خودشان به همان اندازه که تعقیب مجرمان اهمیت دارد، به موتور حرکت فیلم تبدیل میشود. فیلم با ترکیب داستان جنایی و کمدی، میخواهد هم تعلیق بسازد و هم تماشاگر را سرگرم کند.
این دو هدف همیشه بهنرمی در هم نمیآمیزند، اما همین ناهماهنگی بخشی از هویت اثر است: «Hollow Point» بیش از آنکه بخواهد تصویری جدی و منسجم از جهان جرم سازمانیافته ترسیم کند، بر انرژی شخصیتها، درگیریهای زبانی و رخدادهای پرسرعت تکیه دارد. رقابت دو مأمور، نیروی محرک داستان قلب روایی فیلم در برخورد دایان و مکس شکل میگیرد.
دایان روشمند، جدی و پایبند به چارچوبهای حرفهای است؛ در مقابل، مکس با اعتمادبهنفس فراوان، رفتاری بیپروا و شوخیهایی گاه نامتناسب، قواعد را مانعی برای پیشبرد کار میبیند. اختلاف روش آنها صرفاً تفاوتی در شیوه انجام مأموریت نیست؛ هر یک دیگری را به چشم عاملی میبیند که ممکن است پرونده را به خطر بیندازد یا اعتبار سازمانش را از میان ببرد.
« میان تعقیب جنایی و کمدیِ رفاقتی «Hollow Point» فیلمی اکشنـکمدی از سیدنی جی. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این تضاد، موقعیتهایی میسازد که فیلم بهواسطه آنها از یکنواختیِ تعقیب و گریز فاصله میگیرد. دایان میکوشد امور را کنترل کند و مکس از آشفتگی موقعیتها فرصت میسازد؛ در نتیجه، صحنههای مشترکشان پیوسته میان همکاری و کارشکنی نوسان میکند. کشش عاطفی میان آن دو نیز در همین فضای رقابتی و پرکلکل شکل میگیرد، هرچند فیلم بیش از آنکه به عمق رابطهشان بپردازد، از تنش و شوخیهای متقابل برای حفظ سرزندگی استفاده میکند.
شخصیتپردازی و بازیها بازی توماس ایان گریفیث در نقش مکس بر جنبوجوش و خودنمایی حسابشده استوار است. او شخصیتی میسازد که گویی در هر موقعیت، پیش از آنکه پیامدها را بسنجد، به دنبال راهی برای برهمزدن قواعد بازی میگردد. این خصلت به مکس جذابیت میدهد و در عین حال توضیح میدهد چرا همکاری با او برای دایان دشوار است.
گریفیث با انرژی فراوان، نقش را به مرکز توجه بسیاری از لحظات کمدی و اکشن بدل میکند. تیا کارره در نقش دایان تعادلی در برابر این آشوب فراهم میآورد. خویشتنداری و جدیت او کمک میکند تضاد اصلی فیلم روشن بماند؛ بیآنکه دایان صرفاً به مانعی برای شوخیهای مکس تقلیل پیدا کند. با این حال، فرصت فیلم برای گسترش دنیای درونی او محدود است و شخصیتپردازی بیشتر در خدمت پویایی زوج اصلی قرار میگیرد تا کاوشی مستقل در انگیزهها و تجربههای او.
حضور جان لیتگو در نقش لیوینگستون و دونالد ساترلند در نقش گرت لاوتون نیز به فیلم رنگوبویی ویژه میبخشد. لیتگو تهدید را با خویشتنداری و حسابگری همراه میکند، درحالیکه ساترلند شخصیتی نامتعارفتر و نمایشیتر ارائه میدهد. تقابل این دو جنس بازیگری به تنوع لحن اثر کمک میکند، اگرچه نقشهای مکمل گاه بیش از آنکه به شخصیتهایی پیچیده تبدیل شوند، در خدمت ایجاد موقعیتهای سرگرمکننده و پیشبرد ماجرا باقی میمانند.
« این تضاد، موقعیتهایی میسازد که فیلم بهواسطه آنها از یکنواختیِ تعقیب و گریز فاصله میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
طنز؛ از خودآگاهی تا اغراق یکی از انتخابهای روشن فیلم، آن است که فضای جنایی را با نوعی طنز سیاه و بازیگوشانه تعدیل کند. شوخیها و رفتارهای اغراقآمیز بهخودیخود ضعف محسوب نمیشوند؛ فیلم آشکارا قصد ندارد خود را تریلری کاملاً جدی معرفی کند. از این منظر، بیپروایی مکس و eccentric بودن لاوتون به اثر اجازه میدهد از قالب خشک مأموران قانون و تبهکاران فاصله بگیرد و به کمدیِ برخورد شخصیتها میدان بدهد.
مشکل زمانی پدیدار میشود که فیلم به جای اعتماد به موقعیت یا واکنش بازیگران، شوخی را بیش از حد برجسته میکند. برخی لحظات چنان بر اغراق و تکیهکلام حساب میکنند که طنز از دل شخصیت بیرون نمیآید، بلکه بهصورت اجباری بر صحنه تحمیل میشود. این افراط گاهی لحن فیلم را از بازیگوشیِ جذاب به شلوغی میکشاند.
بااینحال، بازیگران با جدیتنداشتنِ حسابشده و آمادگی برای همراهی با فضای نامتعارف، مانع از آن میشوند که این شوخیها سراسر بیاثر بمانند. روایت جنایی؛ پیچیدگی بدون انسجام کافی طرح مرکزی ــ تلاش برای متحدکردن گروههای تبهکار و مقابله مأموران با آن ــ ظرفیت یک ماجرای پرتنش را دارد.
ورود دایان و مکس به پرونده، رقابت بر سر دستگیری و منافع سازمانی، و نیاز ناگزیرشان به همکاری، مصالح مناسبی برای ساختن تعلیق و کشمکش فراهم میکند. فیلم همچنین با افزودن گرت لاوتون، مسیر تعقیب را از یک رویارویی ساده میان پلیس و مجرمان دور میکند و شخصیتی نامتعارف را وارد معادله میسازد.
« مشکل زمانی پدیدار میشود که فیلم به جای اعتماد به موقعیت یا واکنش بازیگران، شوخی را بیش از حد برجسته میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینهمه، روایت در انباشتن رخدادها و پیچوخمها همیشه به همان اندازه موفق نیست. گاهی ماجرا بیش از آنکه از منطق روشن علتومعلولی نیرو بگیرد، با تغییر مسیرهای پیدرپی و معرفی موقعیتهای تازه پیش میرود. در نتیجه، بیننده ممکن است به جای دنبالکردن دقیق سازوکار پرونده، توجه خود را بیشتر به شوخیها و تقابل شخصیتها بسپارد.
این مسئله لزوماً فیلم را از سرگرمکنندگی نمیاندازد، اما وزن داستان جنایی را کاهش میدهد و باعث میشود تهدید لیوینگستون و طرح او گاه در سایه نمایشهای پرتحرک قرار گیرد. اکشن و ریتم «Hollow Point» برای حفظ شتاب، به صحنههای پرتحرک، تعقیبوگریزها و انفجارها تکیه میکند. این عناصر به فیلم انرژی بصری میدهند و اجازه نمیدهند مدت زیادی در یک موقعیت ثابت بماند.
ریتم کلی نیز بر همین جابهجایی سریع استوار است: تنش میان مأموران، برخورد با مجرمان و لحظات کمدی پیدرپی جای یکدیگر را میگیرند و فیلم پیوسته میکوشد تماشاگر را در جریان رخدادها نگه دارد. اما همین شتاب، بهایی روایی دارد. در بخشهایی، اکشن نه حاصل طبیعی تحول شخصیتها یا بالاگرفتن خطر، بلکه راهی برای پرکردن فاصلهها به نظر میرسد.
انفجار و هیجان میتوانند لحظهای سرگرمکننده بسازند، ولی جای پرداخت دقیقتر شخصیتها یا روشنترشدن روابط را نمیگیرند. فیلم بهویژه هنگامی که میان صحنههای پرسرعت مکث نمیکند، از فرصت لازم برای نشاندادن پیامدهای رفتاری شخصیتها محروم میشود. بنابراین، ریتم اثر هم نقطه قوت آن است و هم یکی از عواملی که به سطحیماندن بعضی جنبهها میانجامد.
« بااینهمه، روایت در انباشتن رخدادها و پیچوخمها همیشه به همان اندازه موفق نیست. »
قوتها و کاستیها
حالوهوای اثر و جایگاه آن آنچه «Hollow Point» را از یک تریلر جنایی متعارف جدا میکند، آمیزش آشکار اکشن با کمدی رفاقتی است. فیلم از رابطه دو مأمور برای ساختن انرژی روایی بهره میگیرد و در کنار آن، شخصیتهایی را قرار میدهد که هر یک به شکلی از هنجارهای واقعگرایانه فاصله میگیرند. حاصل، اثری است که بیش از دقت پلیسی یا تحلیل ساختار جرم، به سرگرمی و نمایش شخصیتهای پررنگ علاقه دارد.
این انتخاب، برای تماشاگرانی که انتظار روایتی واقعگرا، حسابشده و دارای شخصیتپردازی عمیق دارند، ممکن است ناامیدکننده باشد. اما اگر فیلم را در چارچوب یک سرگرمی اکشنِ عامدانه اغراقآمیز ببینیم، بخشی از خامیهایش به عناصر سبک آن بدل میشود. مسئله آن است که این خودآگاهی همیشه کامل نیست: گاهی فیلم چنان به لحن شوخ و پرهیاهوی خود اعتماد دارد که فراموش میکند برای نگهداشتن تماشاگر، علاوه بر انرژی، به انسجام و ظرافت نیز نیاز است.
جمعبندی «Hollow Point» فیلمی است که از تضاد دایان و مکس، بازیهای پرانرژی و آمیزه کمدی با اکشن نیرو میگیرد. بهترین لحظاتش زمانی شکل میگیرند که دو مأمور ناچارند در کنار هم کار کنند، اما اختلاف روش و منششان همچنان مانع هماهنگی کامل است. حضور ساترلند در نقشی نامتعارف و بازی پرجنبوجوش گریفیث نیز به فیلم سرزندگی میبخشد و آن را از یک تعقیب جنایی کاملاً معمولی جدا میکند.
در سوی دیگر، داستان پرپیچوخم همیشه انسجام لازم را ندارد، شوخیها گاه به اغراق میلغزند و حجم صحنههای اکشن فرصت پرداخت بیشتر به شخصیتها را محدود میکند. بااینحال، فیلم در هدف اصلی خود ــ ساختن سرگرمی پرتحرک و سبک ــ تا اندازهای موفق است. این اثری نیست که پیچیدگی روایی یا ظرافت روانشناختیاش در خاطر بماند؛ بیشتر به سبب حالوهوای بازیگوش، زوج ناسازگار مرکزی و بیپروایی نمایشیاش ارزش تماشا دارد.
« حاصل، اثری است که بیش از دقت پلیسی یا تحلیل ساختار جرم، به سرگرمی و نمایش شخصیتهای پررنگ علاقه دارد. »
ثبت دیدگاه