نقد و بررسی
نقد جان در پایان (John Dies at the End) | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان هراس و هذیان «John Dies at the End» فیلمی است که از همان آغاز وعده میدهد قواعد معمول روایت را چندان جدی نگیرد. مادهای موسوم به «سس سویا» ادراک مصرفکنندگانش را دگرگون میکند و آنان را با تجربههایی روبهرو میسازد که مرز میان بدن و ذهن، اکنون و گذشته، و واقعیت و خیال را از هم میگسلد.
دیو و جان، دو جوان بیقرار و نامتعارف، در میانهی پیامدهای این تجربهها با نیرویی فرازمینی مواجه میشوند که تهدیدی برای انسانها به شمار میآید. فیلم بهجای آنکه مخاطب را با توضیحی منظم و گامبهگام به جهانش وارد کند، او را درون آشوبی حسابشده ــ و گاه نهچندان حسابشده ــ رها میسازد.
هر اتفاق تازه، افق دیگری میگشاید و همزمان پرسشهای بیشتری دربارهی آنچه دیدهایم پدید میآورد. این رویکرد برای تماشاگرانی که از خیالپردازی بیپروا و طنز نامتعارف لذت میبرند جذاب است، اما برای کسانی که انسجام و منطق روایی را در اولویت میگذارند، میتواند خستهکننده باشد. فیلم اقتباسی از رمان دیوید وونگ است و دان کاسکارلی نگارش و کارگردانی آن را بر عهده داشته است.
سس سویا و فروپاشی ادراک «سس سویا» در ظاهر وسیلهای برای ورود به تجربههایی هولناک و شگفت است، اما اهمیتش تنها به کارکرد داستانی آن محدود نمیماند. این ماده استعارهای از میل به عبور از محدودیتهای ادراک و دسترسی به حقیقتی پنهان نیز هست؛ حقیقتی که لزوماً روشنکننده یا رهاییبخش نیست.
« هر اتفاق تازه، افق دیگری میگشاید و همزمان پرسشهای بیشتری دربارهی آنچه دیدهایم پدید میآورد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هرچه شخصیتها بیشتر میبینند، امکان تشخیص واقعیت از توهم دشوارتر میشود. فیلم از همین تناقض نیرو میگیرد: آگاهی بیشتر، الزاماً به فهم بهتر نمیانجامد. بااینحال، اثر در پرداخت این ایده همیشه یکدست نیست. گاهی دگرگونیهای ادراکی به خلق لحظاتی واقعاً هراسآور یا کمیک منجر میشوند، اما گاهی نیز صرفاً بهانهای برای افزودن تصویری عجیب یا حادثهای تازهاند.
فیلم بهندرت مکث میکند تا پیامدهای روانی و اخلاقی این تجربهها را عمیقتر بررسی کند. بنابراین، ایدهی مرکزی ظرفیت فلسفی قابل توجهی دارد، ولی روایت بیشتر به شگفتیِ لحظهای علاقهمند است تا پیگیری منظم لوازم آن. دو قهرمان نامتعارف دیو و جان قهرمانانی کلاسیک نیستند؛ نه مهارت ویژهای دارند و نه از اقتدار یا بلوغی برخوردارند که آنان را برای نجات جهان آماده سازد.
دستوپاچلفتیبودن و واکنشهای ناموزونشان بخشی از هویت کمدی فیلم است. این دو بیشتر از آنکه بر اوضاع مسلط باشند، از حادثهای به حادثهی دیگر کشیده میشوند. همین بیاختیاری، طنزی تلخ میسازد: هنگامی که جهان با خطری کیهانی روبهروست، کسانی باید بار مقابله را به دوش بکشند که خودشان نیز در فهم ماجرا درماندهاند.
بااینهمه، رابطهی این دو دوست عمق چندانی نمییابد. فیلم به رفاقت آنان تکیه میکند، اما کمتر فرصت میدهد تا پیوندشان از سطح شوخی، آشوب و همراهی در موقعیتهای خطرناک فراتر رود. دیو و جان بیشتر به دو قطب حرکتی روایت شباهت دارند تا شخصیتهایی که دگرگونی درونیشان با دقت دنبال شود. این کاستی موجب میشود برخی لحظات احساسی وزن کمتری از آنچه میتوانستند داشته باشند.
« هرچه شخصیتها بیشتر میبینند، امکان تشخیص واقعیت از توهم دشوارتر میشود. »
شخصیتها و اجرا
پاول جیاماتی و نیروی حضور پاول جیاماتی در نقش آرنی بلاندستون، خبرنگاری که پای روایت دیو مینشیند، یکی از جذابترین حضورهای فیلم را رقم میزند. او شخصیتی زمینیتر و محتاطتر از قهرمانان جوان است و واکنشهایش به روایت نامعقول دیو، برای مخاطب نقش تکیهگاهی موقت دارد. جیاماتی با ظرافتی خاص میان تردید، کنجکاوی و ناباوری حرکت میکند؛ حضوری که به صحنهها وزن میدهد، بیآنکه فضای هذیانی فیلم را از میان ببرد.
بازی او همچنین به فیلم امکان میدهد تا از بیرون به جنون درونی داستان نگاه کند. آرنی نه راهنمایی همهچیزدان است و نه صرفاً تماشاگر منفعل؛ واکنشهای سنجیدهاش تضادی دلپذیر با جهان بیقاعدهی دیو و جان میسازد. در مقابل، شخصیتپردازی دو قهرمان اصلی کموبیش زیر سایهی موقعیتهای عجیب باقی میماند.
از همین رو، حضور جیاماتی گاه از خود ماجرایی که قرار است مرکز توجه باشد بهیادماندنیتر میشود. کمدی سیاه و وحشت جسمانی یکی از امتیازهای فیلم، جسارتش در کنار هم نشاندن لحنهای ناهمگون است. کمدی رفاقتی، وحشت ماورایی و خیالپردازی علمیتخیلی در آن نه بهنرمی، بلکه با برخوردهایی ناگهانی و گاه عامدانهی زننده به هم میرسند.
نتیجه ممکن است در یک لحظه خندهآور و در لحظهای دیگر ناخوشایند یا تهدیدآمیز باشد. این بیثباتی لحن، بخشی از هویت اثر است و تماشاگر را از عادتکردن به یک فضای مشخص بازمیدارد. شوخیهای فیلم اغلب از جدیگرفتن موقعیتهای مضحک یا برخورد کاملاً عادی شخصیتها با ناممکنترین اتفاقها شکل میگیرند.
« بازی او همچنین به فیلم امکان میدهد تا از بیرون به جنون درونی داستان نگاه کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
طنز سیاه آن نیز از همین فاصله میان فاجعه و بیاعتنایی روزمره نیرو میگیرد. بااینحال، همهی شوخیها به یک اندازه موفق نیستند. برخی از آنها بهخوبی از دل جهان داستان بیرون میآیند، اما بعضی دیگر بیشتر به نمایش تصادفیبودن و بیپروایی فیلم شباهت دارند تا بخشی ضروری از روایت. آشفتگی بهمثابه سبک و کاستی روایت فیلم خطی و منظم نیست و با تغییر مسیرهای پیاپی، خاطره، شرح ماجرا و رخدادهای فراواقعی را درهم میآمیزد.
در بهترین لحظات، این ساختار با مضمون آشفتگی ادراک هماهنگ است: مخاطب نیز مانند شخصیتها نمیتواند مطمئن باشد که تصویر پیش رو چگونه به تصویر پیشین پیوند میخورد. انرژی صحنهها و تمایل فیلم به غافلگیری، حسِ ورود به کابوسی پرتحرک را پدید میآورد. اما آشفتگی همیشه به معنای پیچیدگی ثمربخش نیست.
بعضی ایدهها چنان سریع مطرح میشوند که پیش از آنکه فرصت گسترش بیابند کنار گذاشته میشوند. تعدد موجودات، قواعد نامأنوس و خطرهای تازه نیز گاه تمرکز روایت را از بین میبرد. تماشاگر ممکن است بهجای آنکه در پی کشف معنای اتفاقات باشد، صرفاً بکوشد رشتهی ماجرا را گم نکند. در نتیجه، فیلم میان بیقاعدگیِ خلاقانه و پراکندگیِ روایی در نوسان است؛ مرزی که همیشه به سود آن مدیریت نمیشود.
تصویر و طراحی جهان جهان بصری فیلم با مقیاس مستقل و فضای نامتعارفش سازگار است. جلوهها و موجودات، بیش از آنکه به واقعگرایی پرهزینه تکیه کنند، بر غریببودن و گاه ناشیانهبودنِ آگاهانهی تصویر حساب میکنند. این انتخاب با لحن اثر همخوان است: کابوس فیلم بیش از آنکه باشکوه و صیقلی باشد، بیقاعده و چسبناک است.
« طنز سیاه آن نیز از همین فاصله میان فاجعه و بیاعتنایی روزمره نیرو میگیرد. »
قوتها و کاستیها
گاهی همین جلوهی کمتکلف حسِ ساختگیبودن را به بخشی از شوخی و هراس تبدیل میکند. در سوی دیگر، تغییر مداوم فضا و موقعیت ممکن است یکپارچگی بصری را کاهش دهد. فیلم بیشتر به تکتصویرهای عجیب و شوکهای کوتاه علاقه نشان میدهد تا ساختن فضایی پیوسته که مخاطب در آن مستقر شود. به همین دلیل، برخی لحظات در حافظه میمانند، اما جهان کلی اثر همیشه به اندازهی ایدههایش شکل نمیگیرد.
فیلم بیش از آنکه معماری دقیقی از یک جهان خیالی بسازد، مجموعهای از دریچهها به سوی آن جهان را میگشاید. جمعبندی «John Dies at the End» اثری نامتعارف، پرانرژی و عامدانه بیقرار است؛ فیلمی که از ترکیب رفاقت، کمدی سیاه، وحشت جسمانی و خیالپردازی فرازمینی لذت میبرد و تماشاگر را پیوسته با تصویر یا موقعیتی تازه غافلگیر میکند.
پاول جیاماتی حضوری محکم و متمایز دارد و سرفصلهای عجیب داستان، ظرفیت سرگرمکنندگی فراوانی فراهم میکنند. در مقابل، شخصیتپردازی محدود، پراکندگی ایدهها و افت انسجام مانع میشود این آشوب همواره به تجربهای یکپارچه بدل شود. ارزش فیلم بیش از آنکه در پاسخهای روشن یا ساختاری بینقص باشد، در جسارتِ رهاشدن از قراردادهاست.
کسانی که پذیرای روایت شلوغ و شوخیهای نامتعارفاند، احتمالاً از این سفر هذیانی لذت خواهند برد؛ اما تماشاگرانی که پیوند محکم میان رخدادها و پرداخت کامل ایدهها را میجویند، ممکن است از آشفتگی آن فاصله بگیرند. این فیلم بیش از هر چیز تجربهای است برای تماشاگرانی که آمادگی دارند در بینظمیاش قدم بگذارند، بیآنکه انتظار داشته باشند همهچیز به نظمی قطعی برسد.
« گاهی همین جلوهی کمتکلف حسِ ساختگیبودن را به بخشی از شوخی و هراس تبدیل میکند. »



ثبت دیدگاه